تبلیغات
فرهنگستان - مطالب روانشناسی
 فرهنگستان
محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ...
آخرین مطالب
پرس تی‌وی: آمریکا با پیشنهاد ۱۵ میلیارد یورو خط اعتباری ایران مخالفت کرد فهرست بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران اعلام شد نتایج آزمون دکتری ۹۸ اعلام شد +لینک نتایجآقای روحانی در آیین آغاز عملیات اجرایی طرح اقدام ملی تولید و عرضه مسکن: نظر چهره‌های سیاسی درباره احتمال دیدار روحانی و ترامپ +تصاویراطلاعیه دفتر رئیس جمهور درباره پوشش نامناسب میهمانان همایش دولت فرشاد مقیمی مدیرعامل ایران‌خودرو شد جزئیات بسته پیشنهادی مکرون به ایران و آمریکا تایید خبر بازداشت مدیرعامل سابق ایران‌خودرو/ دو نفر از همکاران وی بازداشت شدند آغاز ثبت نام طرح ملی مسکن از شهریور امسال بسته پیامکی و متن‌های تبریک به مناسبت عید غدیر ۹۸اسراری خوفناک از کتاب‌های نفرین‌شده/ از خواندن این مطالب حذر کنید! + تصاویر فرزندان حضرت آدم و حوا چگونه ازدواج كردند رامبد جوان به تمام شایعات پایان داد/ آقای مجری تکلیف بحث خندوانه و مهاجرت را روشن کرد + جزئیات نجفی بخشیده شد/شهردار اسبق اعدام نمی شود پوچارلی با تهدید استراماچونی به استقلال نزدیک شد سفارش پیامبر (ص) به مسلمانان در روز عید قربان زیباترین پیامک‌های تبریک ویژه عید قربان ۹۸ تصاویر صفحه نخست روزنامه‌های سیاسی امروز را اینجا مشاهده کنید. دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری ۹۸ منتشر شد + دانلود دفترچه عادل فردوسی‌پور مجرم شناخته شد(( ن والقلم و ما یسطون )) برنامه نیم فصل نخست نوزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران/ شهرآورد پایتخت در هفته چهارم نفرات برتر کنکور ۹۸ معرفی شدند + اسامی صفحه نخست روزنامه‌های ۱۵ مرداد؛ قیمت خودرو‌های پرفروش در ۱۳ مرداد ۹۸ + جدول زمان دقیق اعلام نتایج کنکور سراسری مشخص شدمقامات بلندپایه ای که اعدام شدند شور آسمانیان و زمینیان در روز زیارتی علی بن موسی الرضا(ع) تقابل نارنجی پوشان تهران و شاهین بوشهر برای کسب قهرمانی/ پرسپولیس در اندیشه دبل کردن مقابل نیروی زمینی
لینک دوستان
مجله های روز دنیاناجیشقایقجمعیت هلال احمر استان کرمانترنمدنیای روانشناسیآموزش زبانترنجاز کجا چه خبرکودک سیتیآموزش زبان ترکی آذربایجانی و انگلیسیدیروز و امروزآموزش ابتدایی - مغان آرازروانشناسی بالینی (Clinical Psychology )چپ نیوزآموزش اول ابتداییمترجمهلال احمر استان اراکیادداشت های یک پیشاهنگترکیبهمراههزارسایتماه نومروارید در صدفدوم ابتداییبخشنامه های دانشگاه آزاد اسلامییه طلبه بی تکلفزن متولد ماکوماکو خبررباتیک و مکاترونیک ماکووب سایت شخصی مهندس امیدیوب سایت تخصصی کودکان ایران اسلامیآمار لحظه به لحظه جهانآخرین اخبار ایران و جهان◊آیت الله مصباح یزدیآیت الله مکارم شیرازیدفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ایلغت نامه دهخداسازمان سنجش آموزش كشورآیت الله مرتضی مطهریسایتهای دولتیمرکز اسناد انقلاب اسلامیپرسش و پاسخپایگاه خبری تحلیلی فناوری اطلاعاتشهید آوینیهواشناسی ایرانشمیم عشقساجدلیست سایت های علمیرادیو پیامرادیو ورزشرادیوجوانشبکه آموزشرادیو سراسریشبکه تهرانشبکه4شبکه3شبکه2شبکه 1پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامیدفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قممرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامیمحسن قرائتیدایره المعارف مشاهیر و شخصیتهای بزرگ ایرانامام موسی صدرخبرگزاری قرآنی ایراندکتر چمرانثاراللهپایگاه كتابهاى درسىدانلود کتابهای مذهبیphotoختم قرآندفتر مقام معظم رهبریفرهنگ انقلاب اسلامیمرکز اسناد انقلاب اسلامینشریاتكتابخانه ملی ایرانكتابخانه آستان قدس رضویبزرگترین كتابخانه الكترونیكی جهانپایگاه مسجد جمكراندایره المعارف كامپیوتری علوم انسانیدفتر مقام معظم رهبری- قمحدیثموسسه آموزشی امام خمینیقرآنپخش زنده از حرم مطهر امام رضا علیه السلامپخش زنده حرم امام حسین علیه السلامبانک اطلاعات نشریات کشور،مجلات ایرانی، 1200 مجله ...بانک مقالات فارسیدانشگاه آزاد ماکومقالات درسیشعبه (۲) مقالات درسیبانک مقالات دانشگاهی،درسیروزنامه آناسایت اطلاع رسانی ماکو
+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 01:48 ب.ظ | نظرات()
دورویی همانند یک سکه تقلبی است که روزی خود را نشان می دهد. انسان ها بر حسب انسان بودن دارای دو رو هستند ؛ یک رو، که ظاهر افراد و روی دیگر باطن انسانهاست.

 دورویی بیانگر این نکته است که ارتباطات در جامعه به شکل مؤثر صورت نمی پذیرد.

 وقتی ظاهر و باطن افراد با یکدیگر همخوانی نداشته باشد و هر کدام به شیوه خودشان عمل کنند، دورویی به وجود می آید.

  حسد، به عنوان یکی از مسائل مهم و تأثیر گذار بر دورویی می باشد. حسد یکی از ریشه های دورویی است که باعث می شود ارتباطات به شکل مفید و مؤثری صورت نپذیرد.

 کسانی که دو روی متفاوت دارند و صادق نیستند به جای عقل ارتباطی، عقل ابزاری دارند. شخصی که دارای عقلانیت ابزاری است،‌ کنش‌های عقلانی او معطوف به هدف بوده و این بدان معناست که فرد دورو، رفتارهایی انجام می دهد که نیت او متوجه هدف‌های دنیوی است.

  هدف، وسیله را توجیه می کند و برای رسیدن به هدف می توان از هر ابزار و وسیله ای استفاده کرد، که این نوع رفتار مخصوص افراد دورو است.

 بر اساس آموزه های اسلام برای رسیدن به اهداف نباید از هر وسیله ای استفاده کرد. این مسئله مانند آن است که برای تصاحب بازار از هر روشی استفاده کنیم که شرع، این اجازه را به ما نمی دهد.

در خصوص دورویی، بحث ناهماهنگی و «ناهمسانی شناختی»  مطرح است ،بدین معنی که دوگانگی رفتار و گفتار، ناهماهنگی شناختی را ایجاد می کند، که همان دورویی است.
دورویی اثرات سویی بر خانواده به عنوان کوچک ترین واحد اجتماع و به تبع آن کل جامعه دارد. دورویی بر بی اعتمادی دامن می زند و این مسئله در خانواده بلای خانمان سوزی است که باعث جدایی می شود.

 در چنین خانواده هایی دروغگویی و نفاق ایجاد می شود و سپس به والدین به فرزندان و به تبع آن به جامعه تسری می یابد و در عاقبت پایه بسیاری از بحران ها و ناملایمات اجتماعی می شود.

 وقتی نردبان اعتماد خود را بر دیوار دورویی و بی اعتمادی تکیه می زنید، به زودی فرو خواهید ریخت.

آبراهام لینکلن، در بخشی از گفته های خود می گوید: من برای اینکه دشمنم را نابود کنم با دورویی از راه دوستی به او نزدیک می شوم!

حضرت علی (ع) در روایتی می فرماید: با آدم های دورو، حریص و بخیل مشورت نکنید؛ این افراد نه تنها راه صحیح را به شما نشان نمی دهند بلکه شما را نیز از مسیر درست گمراه می کنند.

کسانی که از دورویی برای پیمودن پله های ترقی استفاده می کنند موجب می شوند کارایی و بهره وری پایین آمده و در جامعه کارشکنی زیاد می شود که این مسئله مانعی برای رسیدن به اهداف است.


از طریق ارتباطات غیر کلامی می توان افراد دورو را شناسایی کرد. ارتباطات غیر کلامی، دنیایی از کلام را به مخاطب می رساند.

«بن بست دو سویه» مبحثی در علم ارتباطات است که به خوبی روشن کننده این مسئله است. نظریه بن بست دوسویه می گوید: اگر کسی در کلام مطلبی را عنوان می کند ولی رفتار و سکناتش چیزی دیگر می گوید؛شما به رفتار و سکناتش توجه داشته باشید. نکته جالب آن است که اگر در جایی ارتباطات کلامی و غیر کلامی گرد هم آیند، شما با 90 درصد اطمینان به ارتباطات غیر کلامی توجه کنید.

در مورد افراد دورو مشخصات رفتارهای غیر کلامی این چنین است که مردمک چشم های افراد دورو باز است و رنگ صورت آنها از حالت عادی تغییر می کند یا به سفیدی می گراید و یا قرمز و گلگون می شوند.
معمولاً افراد دورو شدت صدای بلندتری دارند و با حرکات دست بیشتری صحبت می کنند. گاهی نیز هنگام صحبت دست ها را پشت کمر مخفی می کنند.

شخصی که به این افراد دورو از همان ابتدا اعتماد ندارد اغلب هنگام دست دادن، بسیار محافظه کارانه، فقط نوک انگشتان او را می گیرد.افراد دورو هنگام نشستن روی صندلی کمی به راست یا چپ متمایل می شوند و گاه کمی به جلو برای ارتباطی صمیمانه خم می شوند و غالباً لبخند بر لب دارند. افراد دورو علاوه بر این رفتارها مهارت خاصی در دروغگویی نیز دارند و به دلیل همین خصلت فراموش کارند.

  افراد دورو در برخی اوقات نیز دارای تزلزل گفتاری هستند، آنان ثبات رأی و شخصیت نیز ندارند و گاهی چنان صحنه پردازی می کنند که مخاطب می انگارد که حقیقت محض است.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:37 ق.ظ | نظرات()
سلامتی، بحران و اختلالات روانی سه چیز متفاوت از یكدیگر هستند ولی در عین حال می‌توانند هر سه با هم و همزمان با هم در یك فرد وجود داشته باشند. به این معنا هیچ وقت هیچ کس کلا بیمار یا کلا سالم نیست. حتی در اختلالات بسیار پیشرفته روانی نیز می‌بینیم که فرد در جنبه و یا جنبه‌هایی از زندگی در چهارچوب سلامتی متعارف عمل می‌کند، حال با کمی‌ها و کاستی‌هایش. مثلا افراد اسکیزوفرنی هستند که در رابطه با بچه خود بسیار غم‌خوارانه عمل می‌کنند ولی در عین حال نیز نمی‌توانند وی را بفهمند، وی را مورد تببیهات شدید قرار می‌دهند و روال رفتار آنها در حقیقت یکسان نیست. همیشه جنبه‌هایی از افکار، احساس و رفتار یک فر د در شرایط خاصی نشانه‌هایی از سلامتی و بیماری رانشان می‌دهد. اینكه كدامیك از این كیفییات در چه مواقعی و تا چه حد در حیات روانی فرد دست پیش را بگیرند بستگی به چیزی دارد كه آنرا در اینجا بعنوان اصل «تاثیرگداری و تاثیرپذیری متقابل» (beantwortetes Wirken) نام می‌برم و سعی خواهم کرد آنرا در طول این مقاله توضیح بدهم.

در این رابطه سعی می‌كنم نتیجه‌ای را كه از این مدل برمی‌آید در غالب مثالی در زمینه هیجانهای روانی حاصل از برخورد فرد با شرایط زندگی  بیشتر روشن كنم.

شیوه‌ای كه روان ما به آنشكل كار می‌كند

در علم زیست‌شناسی تعریفی را داریم از بیولوژی رفتار انسان كه آنرا تحت عنوان سیستم اكولوژیكی می‌شناسیم. معنای آن این است كه انسان جهان مادی خویش را شكل می‌دهد و در رابطه متقابلی بین خود و محیطی كه آنرا نیز خودش شكل می‌دهد بسر می‌برد. بر محیط تاثیر می‌گذارد و از تاثیری كه بر محیط می‌گذارد مجددا خودش تاثیر می‌گیرد. و این رابطه چیزی است كه منجر به تكامل موجود زنده می‌شود.

شاید در روابط بین‌انسانی و روانی استفاده از كلمه اكولوژیكی (زیستی) قدری بی‌مسمما بنماید. ولی این كلمه در اینجا نیز به این معنا است كه انسان دائما در حال صیقل دادن به افكار, رفتار و احساسات خود است و اینكار را به شكل یك نوع عكسبرداری‌ از دنیای بیرون انجام می‌دهد، سپس دنیای درونش را با آن عكس مقایسه می‌كند از نتیجه اینكار تاثیر می‌گیرد و این راهی است كه بوسیله آن پلی بین دنیای درون و دنیای بیرون خود می‌زند تا دنیای بیرون را از آن خود بسازد و در این راه مجددا و همواره بر پیرامون خود، كه خود شكل داده، تاثیر می‌گذارد و از تاثیر آن مجددا خود متاثر می شود. این سیر به همین نحو تا انتهای حیات فرد همواره ادامه می‌یابد.

این سیر دائمی تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابل راهی است كه انسان توسط آن احساس بودن را لمس می‌كند. این سیر را باید به شكل یك چرخه درنظر گرفت كه دائم در حركت است. چرخه‌ای كه بنابر نوع جوابی كه فرد به چیزها می‌دهد و پاسخی كه از پیرامونش دریافت می‌كند به گردش ادامه می‌دهد. هر چیزی در روابط انسانی به همین صورت پیش می‌رود. برای مثال اكنون که شما مخاطب من هستید من نیز در حال شكل دادن به پیرامون خود هستم. به این شكل كه سعی می‌كنم تا با صحبتهایم دنیای فكری‌ای را در اختیار شما قرار بدهم، و امید دارم كه نتیجه این تاثیرگذاری به نوعی توسط عكس‌العملهای شما نسبت به صحبتهای من دوباره به خود من برگردد. یعنی شما آیینه صحبتهای من هستید. و من از طریق عكس‌العملهای شما درمی‌یابم كه چه گفتم.

نكته اصلی در این تصویر از زندگی روانی انسان این است كه انسان همواره مشغول ساختن و شكل دادن به محیط زیست روانی و مادی خود است و در اینراه پاسخهایی را از پیرامون دریافت می‌كند، این پاسخها را با چیزهایی كه در گنجینه تجربیات خویش دارد مقایسه و ارزیابی می‌كند و سپس یا به تایید آن تجارب می‌رسد و یا تحت شرایطی مجبور است در تجربیات خویش تجدید نظر كند و اطلاعات جدیدتری را روانه گنجینه تجربیاتش ساخته و در قدم بعدی از آنها در مقایسه و ارزیابی چیزهای بعدی استفاده كند.

ما انسانها بدون هوشیار بودن به این روند به این وسیله برای چگونه فكركردن خود ساختارهایی می‌سازیم، این ساختارها به شكل نقشه‌هایی در مغز ما در می‌آیند و ما مطابق آنها فكر، احساس و عمل می‌كنیم، یعنی بر پیرامونمان تاثیر می‌گذاریم. بسیاری از وقایع یعنی چیزهایی كه در دنیای بیرون اتفاق می‌افتند اختیارشان در دست ما نیست، شاید هم با جهت فكر و اندیشه ای كه ما داریم و با هدفی كه ما دنبال می‌كنیم هم‌خوانی ندارند. برای اینكه با فكر و هدف ما جور دربیایند ما بر آنها تاثیر می‌گذاریم و آنها را مطابق هدف خودمان صیقل می‌دهیم. به زبانی ساده‌تر: ما بر پیرامونمان آنطوری تاثیر می‌گذاریم كه می‌توانیم و اجازه آنرا به خود می‌دهیم و آن نوع تاثیری را از پیرامون می‌گیرم كه برایش آماده هستیم.

اگر زندگی‌نامه یك فرد را بررسی كنید می‌بینید كه در طول زندگی دو و یا سه هدف پایه‌ای برای كل رفتارهای وی وجود دارد كه این اهداف تا کنون جهت همه رفتارهای وی را تعیین كرده‌اند. چیزهایی كه در زندگی تجربه كرده‌است هركدام مانند حلقه‌های زنجیری هستند كه هركدام از آنها به حلقه قبلی و حلقه بعدی وصل است و نقاط وصل آن حلقه‌ها با یكدیگر توسط آن دو سه هدف اصلی بوجود آمده است. باید بگویم كه این شكل از پیوند تجارب با یكدیگر بر پایه اهداف فرد، نقش اساسی در سلامتی روانی بازی می‌كند.

 

سلامتی روانی چیست؟

بنابر مدل رفتاری‌ای كه در اینجا از آن صحبت رفت سلامتی روانی حالت مطلقی نیست كه یا وجود دارد و یا ندارد. در زندگی طبیعی انسان هیچ خط مستقیمی سلامتی و اختلال را از یكدیگر جدا نمی‌كند. انسان همواره در تلاش برای ثابت حفظ موقعیت خویش است. همانطور كه می‌توان در مورد اختلالات روانی دید: انسانِ دارای اختلالات روانی دائم سرگرم ساختن و پابرجا نگهداشتن اختلال روانی خود است (چرا كه این شیوه زندگی تبدیل به یك نوع ساختارفكری و یا نقشه‌عمل شده‌است كه فرد ناخواسته از آن اطاعت می‌كند)، به همین نحو سلامتی روانی هم چیزی است كه باید دائم آنرا ساخت و پابرجا نگهداشت. كار ساختن و پابرجا نگهداشتن سلامتی روانی موضوعی است كه ما انسانها هر روز با آن روبرو هستیم و همواره از چهار چیز كمك می‌گیریم كه در اینجا اندكی آنها را توضیح می‌دهم:

قابلییتها و عملكردهای «خود». (Ich-Funktionen) در این رابطه قابلییتهایی مد نظر هستند مانند توان فكر و عقل، توانِ دریافتهای حسی از محیط (ابتدا به ساكن توسط قوای پنجگانه حسی)، توان قضاوت كردن و سنجیدن، قدرت حافظه و توان تخیل. كیفییات این قابلییتها از یك فرد تا فرد دیگر متفاوت است. ولی شیوه كار این كیفییات بین تمام انسانهای كره‌زمین به یك صورت است. فرق بین انسانها در این زمینه مربوط می‌شود به تمرینی كه روزانه به این قوای خود می‌دهند، به استفاده از این قوا در دریافت واقعییات و به شرایط زیست مادی آنها.

قابلیت گرایش به واقعییت (Realitätsprüfung). به معنای توان مقایسه بین چیزهایی كه در گنجینه تجربیات شخصی هر فردی وجود دارد با آن تصویری از حقیقت كه در هر لحظه در پیرامون ما در حال عبور است. برای این مقایسه ابتدا باید توان درك واقعییت به نوعی شكل گرفته باشد كه انسان چیزی را بعنوان حقیقت مطلق برسمیت نشناسد، بلكه بداند تنها از راه تصویری كه از حقیقت ساخته‌است حقیقت را می‌شناسد و این تصویر نیز همواره تصحیح‌پذیر است.

داشتن تعادل در نظام خودارزش‌گذاری (Die Selbstwertbalance). به معنای اینكه خودارزش‌گذاری انسان هم ـ یعنی چیزی كه توسط آن زمینه‌های اتكاء به نفس انسان شكل می‌گیرد ـ چیزی نیست كه یا وجود دارد و یا خیر، یا منفی است و یا مثبت. بلكه خودارزش‌گذاری نیز چیزی است كه باید دائم ساخته شده و در حال صیقل یافتن دائم است.

چهارمین چیزی كه در سلامتی روانی موثر است مساله هویت (Identität) است. هویت به این معنا كه ما در خلاء نمی‌توانیم بگوییم كه چه كسی هستیم. برای سلامتی روانی ما اینگونه هویت نقشی بازی نمی‌كند كه ملیت ما چیست، كه جنسیت ما چیست، پیشینه فرهنگی ما چیست و یا در كدام خانواده بدنیا آمده‌ایم. حتی هویت چیزی نیست كه در دوره جوانی شكل می‌گیرد و پرونده آن بسته می‌شود. بلكه هویت نیز دائم در حال تغییر است، تغییری كه در تمام طول عمر جریان دارد و زمینه‌ساز آن نوع تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابلی است كه در این راه مدام به موثر بودن خود برسیم.

ساختن و پابرجا نگهداشتن روان سالم در تمام طول عمر بسته به این است كه انسان در هر لحظه چگونه اثری از خود به جای می‌گذارد و چگونه پاسخهایی را از پیرامونش دریافت می‌دارد. انسان در هرنوع برخورد با خود و با پیرامونش از چیزی كه توضیح داده‌شد كمك می‌گیرد. اگر اهدافی را كه دنبال می‌كند مطابق اثری باشند كه از خود به جای می‌گذارد، یعنی اگر بتواند در اثری كه از خود بجای می‌گذارد اهداف خود را نیز بیابد، و اثراتش در جهت اهدافش باشند، طبیعتا پاسخهایی را از پیرامون دریافت خواهد كرد كه وی را در بودن خود تقویت می‌كنند. و این خود رمز سلامتی روانی است.

 

اختلالات روانی چیستند و چه شكلی دارند.

در مورد اختلالات روانی می‌بینیم كه «تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابل» در فرد بشدت محدود شده‌است. به همین دلیل هم در مورد تمام انواع اختلالات روانی عملكردهای فرد در بعد روانی-اجتماعی دچار دگرگونی‌های زیادی شده‌است.

در آسیب شناسی اختلالات روانی می بینیم كه قابلیت «تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابل» در فرد به شكلی رشد كرده‌است كه هیچ اثر مثبتی را برایش ندارد، یعنی رفتارش در بثمر رساندن خواستش بی‌ثمر است. به این شكل كه برای مثال رفتارهایش یا با هیجان زیاد توام است و یا هیچ اثری از احساس در رفتارهای وی نیست، و یا جنبه‌های پرخاشگرانه و ایرادگیرانه رفتارش بسیار زیاد است. برای مثال وقتی چنین افرادی با كسی روبرو می‌شوند چنان هیجانی در خود احساس می کنند كه مجبورند برای خنثی كردن آن یا بسرعت برق حرفشان را بزنند و بعد از وی دور شوند, یا آنقدر مانند مسلسل و بدون باخبرکردن خود از حالات طرف مقابل از هر دری صحبت می کنند و یا وقتی به کسی می رسند لب از لب باز نمی‌كنند و در درونشان آرزو می‌كنند هرچه سریعتر از آن محیط دور شوند. معلوم است كه این شیوه اثرگذاری هرگز پاسخ و یا پس‌خوراندی را كه انتظارش را می‌كشند بدنبال نمی‌آورد. چیزی كه این نوع اثرگذاری بوجود می‌آورد تشدید احساس نااطمینانی در رفتار است.

 

اثر «احساس نااطمینانی در رفتار» در زندگی در غربت

نا اطمینانی در رفتار نكته‌ای است كه می‌خواهم در این قسمت قدری بیشتر بر روی آن تكیه کنیم چرا كه تجربه کار بالینی با مراجعان نشان می دهد که این احساس از اصلی‌ترین عوامل استرس‌زا در زندگی بعنوان مهاجر در یك فرهنگ دیگر است.

تحقیقات بسیاری نشان می‌دهند كه مهاجران در رابطه با اثرگذاری‌شان در روابط روانی-اجتماعی احساس نااطمینانی می‌كنند و این احساس نااطمینانی اكثرا باعث می‌شود كه تاثیرگذاری‌ آنها بر پیرامونشان ناروشن باشد و به همین نسبت هم از پیرامونشان پاسخ‌هایی دریافت می‌كنند كه احساس غیر موثر بودن رفتارشان را در آنها تقویت می‌كند. این پاسخ‌های غیركارآمد فشارهایی را به آنها تحمیل می‌كند و آنها به خاطر پرهیز از جریحه‌دار شدن از ارتباط با دیگران دوری می‌كنند و در خودشان فرو رفته و اصل «تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابل» را در دنیایی تخیلی خود پیش می‌برند.

این حالات به همین صورت نمی‌مانند. فرد در این حال رفته‌رفته بدون هوشیاری به آن خود را از روابط پیرامونش كنار می‌كشد و تمام وقتش صرف رودررویی با دنیای درونی‌اش می‌شود، و به نوعی خودمحوربینی می‌رسد و با چیزهای دنیای درونی خودش تنها می‌شود. در جهان درونی تنها با الگوهای فكری خودش روبرو است. این الگوها دیگر نیازی به صیقل پیدا كردن ندارند. معیارهای سنجش و قضاوتش تنها از دنیای درون وی می‌آیند و از اصل مطابقت با واقعییت دور می‌افتند. هر چه بیشتر به اینکار ادامه می دهند زندگی در عالم تخیل را آرامبخشتر می یابند و بیشتر به آن پناه می برند به حدی که به یک نوع گریز دائمی از واقعیت روی آورده و تا حد اختلالات شدید روانی پیش می روند.

سلامتی، بحران و اختلالات روانی در یك نگاه

طبق نكاتی كه در باره سلامتی روانی گفته شد تاكید كردم كه سلامتی روانی و اختلال روانی توسط هیچ دیواری از همدیگر جدا نمی‌شوند و باید بگویم كه همه ما انسانها در طی مدت شبانه‌روز با افكار، احساسات و رفتارمان بین این دو سطح در حال نوسان هستیم. تفاوت عمده بین فرد سالم و فردی كه دچار اختلال روانی است این نیست كه اولی هیچ مشكلی در افكار، احساسات، رفتار و هیچ فشاری در محیط خود ندارد و دومی تنها پراز مشكل است و بس. فرق بین رفتار بهنجار و رفتار نابهنجار در این است كه فرد بهنجار می‌فهمد چه رفتارهایی با در نظر گرفتن اصل تطبیق با واقعییت برایش ناكارآمد هستند و بنابراین راههایی را در پیش می‌گیرد و به انجام كارهایی دست می‌زند تا چیزها را برای خود كارآمد بسازد. ولی فرد نابهنجار علیرغم آنكه می‌داند چیزهایی عذابش می‌دهند و كارهایی برایش مفید نیستند بدون مكث لازم برای تصحیح چیزها و كارآمدكردن آنها به دنبال مقصر می‌گردد. معمولا چیزی را پیدا می‌كند و شاید هم چیزی را پیدا کند که در بوجود آمدن آن احساسات و افکار سهیم است ولی در آنصورت هم نه توان تغییردادن آنرا می‌بیند، نه عمیقا خواست تغییر دادن آنرا دارد و نه قدمهایی را كه به تغییر آن وضع می‌انجامد بر می‌دارد. برای همین هم می‌بینیم كه فرد بهنجار همواره از دل مسائلی كه وی را در خود گرفته‌اند رفته‌رفته در می‌آید و با در آمدن از آن وضع احساس بشاشیت می‌كند و به خود متكی‌تر می‌شود ولی فردنابهنجار زنجیری را كه به دست و پایش بسته شده‌است مورد نكوهش قرار می‌دهد و آنقدر در آن حال می‌ماند كه دیگر توان بیرون آمدن از آن برایش نمی‌ماند.

وصعت و تعداد مسائلی كه انسانها با آنها روبرو می شوند بسیار زیاد است. چون زنده‌ایم همیشه با بحرانهای متفاوتی روبرو می‌شویم. بحران یعنی در هم ریخته شدن چیزهایی که تا آن زمان کارساز بودند و در عین حال نیاز یک تغییر وصیعتر است بخاطر اینکه چیز و یا چیزهایی نمی توانند به همین حالی که هستند بمانند. اختلافات خانواده‌گی یكی از این بحرانهاست. مشكلات تربیتی فرزندان یكی دیگر از این بحرانهاست. بیكاری بحران است. طلاق و مرگ عزیزان بحران هستند و بسیاری چیزهای دیگر زندگی را بحرانی می‌كنند. شروع زندگی در كشوری غریب هم بحران است و بحرانها به خاطر بحران بودنشان سطح فعالیتی از نوع دیگر و بیش‌از حد معمول را از فرد می‌طلبد تا بتوان با بشاشیت از آنها بیرون آمد.

زندگی در غربت ویژه‌گی‌هایی دارد كه آماده نبودن برای روبرو شدن با آنها به شكل بحرانهایی در زندگی فرد ظاهر می‌شود. وقتی که انسان در این بحرانها قرار گرفت یعنی نیازمند جواب گفتن به ویژه گی هایی است که آن بحرانها را پدید آورده اند. (یکی از این ویژه گی ها ضرورت آموختن زبان و فرهنگ کشور میزبان است تا به این وسیله بتواند در حیات اجتماعی حضور داشته باشد. اشتباه نکنید, حضور در حیات اجتماعی به معنای بی مشکل بودن نیست, بلکه آنجا جایی است که امکان صیقل دادن خود در واقعییات را در اختیار انسان قرار می دهد). وقتی انسان بالغ و بخصوص در مرحله بلوغ وارد کشور دیگری می شود دوباره باید مانند انسانهای کوچک همه چیز را از نو بیاموزد و تجربه کند تا دوباره در زندگی قدم بردارد. چیزهایی که تا به آنزمان یادگرفته است از یک طرف وی را برای یادگیری جدید یاری می دهند و از طرف دیگر برایش سد و محدودیت درست می کنند. نگاه کردن و دیدن چیزهایی که برای یادگیری زندگی جدید سودمندند و کنار گذاردن چیزهایی که سد و محدودیت درست می کنند یکی از لوازم جواب گفتن به ویژه گی هایی است که زندگی در غربت را بحرانی کرده اند. چیزی بعنوان اختلالات روانی خاص زندگی در غربت وجود ندارد. تمام اشكال اختلالات روانی كه در غربت بوجود می‌آیند نیز به دلیل همان نوع افكار، احساسات و رفتاری شكل می‌گیرند كه در شرایط غیر غربت نیز بوجود می‌آیند در كار بالینی با مراجعین می‌بینیم كه شكل و ساختمان جوابهایی كه فرد به بحرانهای زندگی در غربت می‌دهد تا همسان همان جوابهایی است كه فرد به بحرانهای زندگی‌اش تاقبل‌از آمدن و شروع زندگی در فرهنگی غریب می‌داده و در همان جا نیز به لحاظ سلامتی و شكوفایی روانی تولید اختلال می‌كرده‌است (مثلا نحوه روبرو شدن با بحرانهایی که بر سر مساله تربیتی، مسائل زندگی مشترك, گرایش به واقعییت و غیره بوجود می آمده اند. به این نوع پاسخها در بخش خصوصیات شخصیت روانرنجور بر می گردم).

گفته شد كه بحرانها به معنای بیماری و اختلال نیستند. در بحرانها انسان احتیاج به نگاه دیگری به چیزها دارد. در بحران انسان احتیاج به بكارگیری توانهای دیگری دارد، توانهایی كه تا آن موقع از آنها استفاده نمی‌كرده‌است و یا در خود آنها را پرورده نکرده است. چگونگی روبرو شدن با بحرانها و فشارهای زندگی و چگونگی جوابهایی كه به بحرانها داده می‌شود تعیین می‌كند كه آیا آن بحران تبدیل به اختلال روانی می‌شود یا خیر. وقتی بحران تبدیل به اختلال‌روانی شد انسان روان‌رنجور می‌شود، یعنی از نوع سیستم كارکرد روانش رنج می‌برد. این سیستم به چه شكلی است و چه چیزهایی را دربر دارد؟

روان رنجوری بعنوان مجموعه‌ای از اختلالات روانی

علائم روان‌رنجوری بواقع مجموعه چیزهایی هستند كه خبر از بحران‌های درونی ای می دهند که به شیوهای لازم جواب نگرفته اند و رنج‌هایی كه از اینراه حادث می‌شوند ناشی از تلاش‌های نامعقول (به معنی رفتارها, افکار و احساسات ناكارآمد) افراد روانرنجور است كه برای ازبین بردن، نادیده انگاشتن و یا فرار از بحران‌هایشان صورت می‌دهند. اینطور و به صورت ناکارآمد بسراغ بحرانها رفتن هراس زا است. این هراس‌ها بخاطر نوع خاصی از تاثیرگذاری افراد روانرنجور نسبت به پیرامونشان بوجود می‌آیند. افراد روانرنجور احساس می‌كنند كه عكس‌العمل‌های روانی و فیزیكی‌شان خاص شخص خود آنها است و می‌پندارند كه دیگران به هیچ روی چنین عكس‌العمل‌هایی ندارند. درحالی كه در حقیقت انسان‌های معمولی و عادی نیز عكسل‌العمل‌هایی برابر و یا مشابه آن‌ها از خود نشان می‌دهند. تنها با این فرق كه آن‌ها این فكر و یا احساس متفاوت‌بودن از دیگر انسان‌ها را ندارند.

برای مثال وقتی كه ما برای اولین‌بار با یك فرد غریبه روبرو می‌شویم و یا برای اولین بار در مقابل جمعی خطابه‌ای ایراد می‌كنیم، بسیار طبیعی است كه احساس هیجان و كشش بكنیم. اما در دفعات بعدی دیگر این احساس نمی‌تواند به حد گذشته قوی باشد و یا وقتی كه پس از آن كار به این احساس فكر می‌كنیم دیگر این احساس به لحاظ منطقی برایمان توضیح‌پذیر شده‌است چون می دانیم که هیجان ما خاص این شرایط بوده و بسرعت رفع می شود. اما در مورد یك فرد روان‌رنجور این قضیه طور دیگری است: وقتی كه هیجان و كشش احساس می‌كند اجازه وجود چنین احساسی را به خود نمی‌دهد، چرا كه شاید تصور می‌كند نباید بعنوان مرد (یا آدم بالادست؛ حال چه زن باشد چه مرد) از خود ضعف نشان بدهد. انسان روانرنجور براساس ایده‌آل مردانه‌اش در این خصوص چنان ضربه‌پذیر است كه رفتار و عكس‌العمل‌هایش را شدیدتر از دیگران حس می‌كند و آن‌ها را به نشانه‌ی وجود نقطه ضعف خود می‌بیند. سعی می‌كند شرمندگی خود را بپوشاند و وانمود می‌كند كه بر اعصاب خود مسلط است، درحالی‌كه در درونش احساس تشویش بیمارگونه‌ای از این مساله دارد كه مبادا كسی به هراسش پی‌ببرد. و هرچه بیشتر سعی به پوشاندن این احساس می‌كند تشویش و هراسش فراتر می‌رود؛ اینطوری است كه همواره باید سعی بیشتری به خرج ‌دهد تا جلوی برملا شدن این احساس را بگیرد. اتفاقا همین تلاش وی برای پوشاندن این احساس شدت بیشتری به هراس وی می دهد؛ در این حال چون دیگران هم متوجه این حالات وی می شوند و وی نیز در می یابد «آن چه از آن می ترسیده بسرش آمده» لذا خود را در این باور خود تصدیق می کند که همواره بخود می گفته «قوی باش و نگذار کسی نقصی در تو پیدا کند». این همان حالتی است كه آنرا اصل روانی اثر متقابل در رفتار می‌نامیم.

اولین چیزی كه چنین فردی باید به آن واقف شود این است كه این هیجان و كشش پدیده‌ای كاملا طبیعی و رایج است و لازم نیست كه از آن شرمنده باشد. بعداز این قادر خواهد بود دریابد كه ریشه مشکلش در این نكته نهفته است كه سعی به سرپوش گذاردن بر حالاتی در خود می کند که آنها را ضعف‌ می‌داند و می‌خواهد كاملیت داشته باشد، می‌خواهد بر آن‌ها سرپوش بگذارد، آن‌ها را انكار كند و یا به آنها جامه عقلانی بپوشاند. و همچنین ریشه ضعف‌هایش در آن نهفته‌اند كه وی قادر به رودررویی با موقعیت روانی خود نیست و آنرا نمی‌پذیرد. اگر وی قادر به پذیرش این موقعیت روانی می‌بود هرگز دچار هراس نمی‌گشت.

 

خصوصیات شخصیت افراد روان‌رنجور

فرد روان‌رنجور خودبیمارانگار است. تمام تحقیقات انجام گرفته در زمینه کار بالینی نشان می دهند که افراد روان‌رنجور تاحد زیادی خودبیمارانگارند. یعنی در نظام فكری خودشان مرزی بسیار نازک بین سلامتی و اختلالات روانی می‌كشند و معتقدند رفتارهایی كه انجام می‌دهند ربطی به احساساتی كه می‌كنند و ربطی به افكار و مواضعی كه دارند ندارد. برای مثال فردی را درنظر بگیرید كه در اعماق وجودش خود را فردی ناموثر می‌داند. در محیط كارش از افراد دیگر دوری می‌كند و می‌گوید آنها مرا طرد كرده‌اند و نمی‌خواهند با من رابطه داشته‌باشند و به این دلیل خود را بدبخت و گوشه‌گیر, غمگین و افسرده می‌داند و افسرده هم می شود.

فرد روان‌رنجور تلاش می‌كند تا ناممكن‌ها را ممكن بگرداند. برای مثال فردی از اختلال تمركز شكایت می‌كرد و از روانشناس می‌خواست تا كاری بكند كه تمامی تصاویر ذهنی‌ای كه به هنگام تمركز بر روی یك چیزی در ذهنش جریان می‌یابند و باعت می‌شوند كه وی نتواند به تمركز مطلق دست بیابد را به گونه‌ای از ذهن وی پاك كند چون هر راهی را که خودش تا کنون برای اینکار انجام داده مثبت نبوده است. عقل سلیم حكم می‌كند كه چنین چیزی ناممكن‌است. ولی افراد روان‌رنجور می‌خواهند ناممكن را ممكن بگردانند و همواره نیز در زندگی برای عملی کردن این کارها تلاش کرده اند. كسانی كه خواهان رسیدن به تعادل كامل قوای ذهنی هستند باید این نكته را درك كنند كه اتفاقا تعادل قوای ذهنی كامل یعنی پذیرفتن این نكته كه چنین چیزی میسر نیست. برای کار و مطالعه متمرکز راههای سودمندی وجود دارند که می توان آنها را آموخت. اختلال در تمرکز می تواند به بسیاری چیزهای دیگر بستگی داشته باشد ولی خود را به شکل اختلال در تمرکز نشان دهد. برای هر این دو گروه راههای مناسبی وجود دارند ولی رسیدن به تمرکز و کاملیت مطلق با هیچ چیزی بدست نمی آیند.

فرد روان‌رنجور نمی‌خواهد با ترسها و هراسهایش روبرو شود. بنابراین سعی می‌كند از آنها دوری كند، آنها را انكار می‌كند، به ترسهایش جامه عقلانی می‌پوشاند و یا از جلوی آنها می‌گریزد. اما نكته مهم رودررویی با هراس است، در برسمیت شناختن وجود آن و رنج بردن از آن. با فرار از احساس هراس و ترس، این احساسات رفته رفته به اوج خود می‌رسند و هرگونه تدابیر دفاعی فرد در مقابل آنها بی‌اثر می‌شوند. ولی با برسمیت شناختن آنها نظام روانی فرد كه در طی سالیان دراز خودبزرگ‌بین شده‌است درهم خواهد شكست و فرد شروع به آموختن و بکار بستن کارهایی می کند که تا آنزمان از آنها فرار می کرده است و سپس عذابی كه فرد می‌كشد پایان می‌پذیرد.

فرد روان‌رنجور گرایش به واقعییت ندارد در واقعیت زندگی نمی کند و از واقعیت نمی‌آموزد. وقتی افراد غیر روان‌رنجور با واقعییات روبرو می‌شوند می‌توانند تشخیص بدهند كه چه چیز برایشان ممكن و چه چیز ناممكن است. آنها اول واقعییات را آن چنان كه هست می‌پذیرند؛ چه از آن خوششان بیاید چه نه، و از عدم موفقیت‌ها درس می‌آموزند و توانهای عقلی و احساسی شان را برای بهتر روبرو شدن با واقعییات می پرورانند. اما افراد روان‌رنجور بدون توجه به واقعییات تنها بر خواسته‌ها و انتظاراتشان تكیه می‌كنند. وضعیتی را كه مطابق خواسته‌هایشان نباشد انكار می‌كنند و در عین حال از سختی‌هایشان شكایت می‌كنند بدون آنكه حاضر باشند از ناکارآمد بودن رفتارشان درس بیاموزند. (انسان می تواند در تخیل خود مجسم کند که بال در آورده و به هرجا که می خواهد پرواز می کند. بدون قابلیت تخیل هیچ چیز نه اختراع می شود و نه بدست می آید. ولی تخیل قدم اول است. انسان برای پرواز در عالم واقعیت باید برای محدودیت هایش پاسخی بیابد و برای مثال جوابی برای غلبه بر نیروی جاذبه زمین پیدا کند.)

فرد روان‌رنجور می‌پندارد كه یا ممتاز از دیگران است و یا با آن‌ها فرق دارد. یكی از افراد روانرنجور از پنجره اتاق خود كارگری را دیده‌بود كه در زمستانی سرد مشغول به كار است و در یكی از جلسات درمانی می‌گفت: «اوه، من هیچ‌وقت نمی‌توانم حتی فکرش را بکنم که چنین كاری بكنم. ... آب سرد او را نمی‌آزارد. ولی من توانایی او را ندارم. من طور دیگری هستم و برای همین هم هرگز قادر به هیچ كاری نبودم». وی نمی‌توانست این نكته را ببیند كه آن كارگر نیز از كار خود در آب سرد درد می‌كشد و او هم نمی‌خواهد در آنجا كار كند.

انسان غیر روان‌رنجور از مشاهده هر چیز كوچكی به اندازه تجربه همان چیز احساس شادی و سرخوشی می‌كند و قدرت و زیبایی زندگی را در می‌یابد. اما توجه انسان روان‌رنجور چنان محصور در برآوردن احتیاجات روان‌رنجوری خویش است كه این نوع خوشبختی، آرامش و شوق را فراموش كرده‌است. برای همین هم رفته رفته احساس طبیعی خود را از دست می‌دهد.

فرد روان‌رنجور می‌خواهد بدون تلاش خوشبخت باشد. برای خوشبختی حقیقی باید انسان قادر به رودررویی با واقعییت باشد تا بتواند ایده‌آل‌هایش را بر بستر واقعیت متحقق بسازد، هرچقدر هم كه اینكار سخت و توام با درد باشد, هر قدرهم که امکان برآورده کردن آن به سرعت وجود نداشته باشد. اما فرد روان‌رنجور از تلاش واقعی بیم دارد و می‌خواهد به‌كمك روانشناس و یا كس دیگری و حتی به كمك جادو و جمبل خوشبخت بشود. وی اینرا درك نمی‌كند كه در زندگی تلاش و کار از یک سوی و رسیدن به آرزوها از سوی دیگر دو كفه یك ترازو را می‌سازند.

فرد روان‌رنجور دركنار خواست شكوفایی مطلقی كه دارد از احساس حقارت و ناتوانایی رنج می‌برد. افراد روان‌رنجور از این نُقطه‌نظر بسیار آسیب‌پذیرند و دائم از این احساس شكایت دارند كه بی‌ارزش و ناتوانند و در زندگی بیش از دیگران رنج می‌برند. یكی از افراد روانرنجور در یك جلسه درمانی می‌گفت: «اصلا اعتماد به نفس ندارم. ترجیح می‌دهم كه بمیرم تا با این خودِ بی‌اعتمادِ حقیرم زنده بمانم». هر انسانی در طول زندگی در موقعیتهایی قرار می گیرد که گاها نمی تواند آنطوری که می خواهد عکس العمل نشان بدهد. بسیاری از آدمها پس از این موقعیتها به محاسبه آن می پردازند و از اینراه تجربه ای بدست آورده و سعی می کنند برای بوجود نیامدن موقعیتهای مشابه توانایی های جدیدی در خود بوجود بیاورند تا دوباره به آن صورتی که برایشان ناکارآمد است رفتار نکنند. ولی فرد روانرنجور اتفاقا این مساله را درک نمی کند و با بیرون آمدن از آن موقعیت در برابر احساس ضعفی که به وی دست داده است سرفرود می آورد و خود را بخاطر داشتن چنین احساسی تحقیر می کند. به همین خاطر هم همیشه آماده گی اینرا دارد که در موقعیتهای مشابه دوباره احساس حقارت کند و از این فراتر حتی قبل از قرار گرفتن در چنین موقعیتهایی در درون خود می داند که احساس خطری در انتظارش است و یا برای بدور ماندن از چنین احساسهایی از رفتن به چنان موقعیتهایی پرهیز می کند.

با توضیحاتی که در باره خصوصییات روانرنجوری داده شد می توان گفت: مستقل از اینکه فرد تحت چه شرایط و موقعیتی زندگی می کند و مستقل از اینکه در زادگاه خود و یا در کشوری دیگر بسر می برد اگر برای روبرو شدن و پاسخ گفتن به نیازهای روزمره اش نظریات و افکار ناکارآمدی داشته باشد هر بحرانی را تبدیل به اختلال روانی می کند.

انسان موجودی است كه برحسب طبیعت خود نیل به زندگی، نیل به رُشد و نیل به فعالیت دارد. بسیار طبیعی است كه هركس ایده‌آل‌های خود را می‌سازد، تخیل می‌كند و آنها را می‌پروراند. اما در زندگی واقعی موانع بسیاری وجود دارند. آرزوهای ما نمی‌توانند همگی سریعا جامعه عمل بپوشند و خواست‌های ما همیشه و در هر حال دست‌یافتنی نیستند. انسان غیر روان‌رنجور با این واقعییات كنار می‌آید و به صیقل واقعی آن‌ها می‌نشیند هرچند كه این كار توام با اضطراب و نگرانی و درد باشد و هرچند كه وی در اینراه بخاطر اصل رویارویی با واقعیت چیزهای زیادی را باید كنار بگذارد و یا در آنها تجدید نظر بکند. وی این واقعییات را در می‌یابد و خود را بر واقعییات وفق می‌دهد و سعی می‌كند بر واقعییات مطابق امكان آن لحظه‌اش تاثیر بگذارد.

اما بعضی از انسان‌ها مملو از ایده‌آل‌ها، رویاها و تصورات هستند و از واقعییات زندگی (به معنای موانع رسیدن به خواستهایشان) می خواهند که آن واقعییات خودشان را مطابق خواست‌های آن‌ها بکنند و از اینکه این کار صورت نمی گیرد رنج می برند. تمام انرژی خود را در زندگی صرف این می‌كنند كه تفاوت میان خواسته های خود و واقعییات را به این شکل از میان بردارند که بجای روبرو شدن با محدودیتها و جواب دادن به آنها از واقعییات شکایت بکنند و چون با شکایت کاری از پیش نمی رود از ناتوانی خود رنج می‌برند. به دیگران بخاطر ناكامی‌ها و ناتوانایی‌های خود می‌تازند. و این آن رفتاری است كه در شخصیت روان‌رنجور ریشه عمیقی دارد.

ایده‌آل‌های مطلق‌ زمینه ساز اختلالات روانی هستند، اما در عین‌حال نشان‌دهنده خواست شكوفایی و رُشد انسانی نیز. به همین خاطر می‌توان در انسان روانرنجور اشتیاق انسان به جاودانگی را دید. كه این خواست تنها زمانی عملی می‌شود كه انسان روانرنجور به اصل گرایش به واقعییت روی بیاورد. در غیر اینصورت انسانِ در خودفرورفته و جدا از واقعییت، دركلیت خود تنها تصویری وارونه و مغشوش از تمنای رُشد و شكوفایی خواهد ماند. شخصیت روان‌رنجور یكی از امکانات رسیدن به خلاقییت در زندگی است كه تنها در صورت دُرُست هدایت شدن می‌تواند به شكوفایی و خلاقیت منتهی شود. بنابراین فرد روان‌رنجور انسانی است كه خطای غم‌انگیز زندگی‌اش در این نكته نهُفته است كه رُشد خود را قربانی رُشدِ ایده آلهای مطلق خود می‌سازد.

 

جمعبندی

هر انسانی برای ساختن و پابرجانگه‌داشتن سلامتی روانی احتیاج به روابط بین‌انسانی دارد تا در رابطه با انسانهای دیگر و در تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابل خودش را بیابد و موثربودن خودش را تجربه كند. برای ایجاد روابط بین‌انسانی باید در واقعییت زیست كرد.

به خودرسیدن و خودشناسی تنها در ارتباط با دیگران و در تاثیرگذاردن و تاثیرگرفتن متقابل ممكن می‌گردد. اتفاقا در این راه است كه انسان درمی‌یابد تفاوتهایش با دیگران در كجا است و آنجا, جایی است كه وی بعنوان «فرد»، بعنوان «خود» مطرح می‌شود. با گرایش محض به دنیای درون و زندگی با چیزهایی كه خاص آن دنیا است با دودستی چسبیدن به ایده‌ها و ایدئولوژی‌ها در بهترین حالت انسان روشنفكر دنیای درونی خودش می‌شود و بجای تجربه پرواز تنها به پرواز در عالم ذهن خود می‌پردازد.

زندگی در دنیای واقع به این معنا نیست كه انسان باید مطیع دیگران باشد و در مقابل پیرامونش كرنش كند. بلكه در این راه انسان می‌آموزد كه رفته‌رفته با پیروی از اصل تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل جایگاهی برای خودش بسازد و بر آن تكیه كند. این یك ایده‌آل است كه می‌گویند هر فردی باید خودش باشد و بدون تاثیرپذیری از دیگران خودش بماند. خودشدن یك راه است نه یك مكان. راهی است كه تمام عمر طول می‌كشد و در این راه انسان هر لحظه در موقعییتی قرار دارد كه توسط تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل جایی برای خود پیدا می‌كند




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:30 ق.ظ | نظرات()

 

اگر از شما به عنوان خواننده این صفحه خواسته‌شود که تعریف خود را از دنیا ارائه بدهید، در آن صورت با همان مشكلی روبرو خواهید شُد كه هر روان‌درمانگری نیز هنگام تعریف رواندرمانی با آن روبرو است و مجبور است با خود كلنجار برود. چراکه هر شاخه‌ای از روان‌درمانی تعریف خود را از روان‌درمانی دارد و هر روان‌درمانگری بر آن جنبه‌ای از كار روان‌درمانی اهمیت بیشتری قائل است كه مُبرهن از دیدگاه علمی-نظری، اعتقادات شخصی و تجارب فردی وی است. اگر بخواهیم استنباطهای عمومی متخصصین را از روان‌درمانی به شکل یک زیر مجموعه مشترک نظرات آنها بعنوان تعریف از روان‌درمانی ارائه کنیم  تنها می‌شود   شاخص‌ترین عناصر تشكیل دهنده روان‌درمانی را تعریف کرد. یعنی تعریف ما به هیچ وجه کامل نخواهد بود. تازه ناگفته نماند كه در حال حاضر بسیاری از چیزها در روان‌درمانی در حال تحول بسیار سریع و بی‌سابقه‌ای بسر می‌برد.

 فروید (بنیانگذار روانکاوی) در یكی از اولین كارهای خود به نام “روان درمانی (روح درمانی)” می نویسد: “روان (Psyche) كلمه‌ای یونانی است كه در زبان آلمانی آنرا به روح معنا كرده‌اند. بنابراین روان‌درمانی به معنای درمانِ روح  است. و تحت آن نام می‌توان درمانِ نشانگاه‌های بیماری روحی را استنباط كرد. اما این تعریف معنای این كلمه را نمی‌رساند. روان‌درمانی بغیر از روح نُكاتِ دیگری را نیز دربر می‌گیرد: معالجه روح، معالجه روح یا جسم با استفاده از ابزارهایی كه بدوا بر روح انسان تاثیر می‌گذارند. یكی از این ابزارها كلمه است و كلمات اساسی‌ترین ابزار معالجه روح هستند. فهم این نُكته برای افراد عامی بسیار مُشكل است كه اختلالات روحی و جسمی تنها توسط كلماتی كه پُزشك بكار می‌برد مُداوا می‌گردند. شاید تصور کنند كه می خواهیم آن‌ها را به جادو معتقد سازیم. این نُكته اما زیاد هم ناحق نیست؛ كلماتی كه ما روزانه از آن ها استفاده می‌کنیم جادوی كم رنگ شده هستند. اما ضروری است برای قابلِ فهم شُدنِ این نُكته راه میان بُر دیگری را برگزینیم تا نشان دهیم كه چگونه علم قادر است حداقل بخشی از قدرت جادویی كلمات را كه این افراد قبلا دارا بودند مُجددا به آن ها باز گرداند.” (1905، ص 289).

__________________________________________________

 

روان درمانی واقعا چیست؟ آیا روان درمانی همان صحبت درمانی به گفته فروید است كه بوسیله جادوی كلمات اثْر می‌كند و یا آن چیزی است كه نیم قرن بعد از فروید (Raimy) با حالت طنز اینگونه بیان می‌کند: تكنیكی غیرقابلِ تعریف برای موارد نامُشخص با نتایج غیرقابلِ پُیش گویی. و یا آیا روان درمانی آن چیزی است كه Zeig در اواخر سال 1994 در کنفرانس تكامل روان درمانی (Evolution of Psychotherapy) در برابر روان درمانگران برجسته عنوان كرد: «بکارگیری فنون ارتباطات برای مستعد كردن بیماران تا بتوانند به ممكن‌ها دست بیابند، یعنی به چیزهایی كه خود همواره می‌خواسته‌اند اما هنوز نتوانسته‌اند به آن‌ها دست بیابند، چرا برای اینکار به خود اطمینان لازم را نداشته‌اند؛ بنابراین روان درمانی كاری است برای ممكن ساختن ناممكن‌ها». آیا روان درمانی به معنای «روندی است برای حل مُشكلاتِ ارتباطی و اجتماعی فرد كه در طی این روند رابطه بیمار و درمانگر امکانی است برای فراخ كردنِ دامنه تجربیات بیمار، و در این رابطه باید به بیمار كمك كرد تا از موقعیت ناخواسته‌ای كه در آن قرار  گرفته است حركت كرده و به موقعیتی برسد كه هدف اوست»؟ (راینِكر، كانفر و شِمِلتسر، 1990). آیا روان  درمانی به معنای «كمك روانشناس متحصص به مددجو است برای از بین بردنِ اختلالات روانی‌اش و یا برطرف‌کردن نشانگاه‌های بیماری جسمی با بهره‌گیری از شیوه‌های تایید شده علمی در رابطه‌ای معین و هدفمند بین روان  درمانگر و بیمار» (باستینه، 1982)؟ و یا آیا روان‌درمانگری حرفه‌ای ناممكن و بیشتر هنری است تا علمی؟ آیا ‌درمان روان تمام كاری است كه روان  درمانگر متخصص انجام می‌دهد؟

پُاسُخی سریع و قاطع به این سئـوال كه روان‌درمانی چیست وجود ندارد. در ادبیاتِ روانشناسی نیز پُاسُخی قاطع برای این سئـوال نمی‌یابیم، چرا كه در آنجا نیز تمام تعاریف یا تعاریفی فردی هستند و یا بسرعت از سر این سئـوال رد می‌شوند؛ و یا تحت عنوان روان‌درمانی مجموعه‌ای از شیوه‌ها و یا تكنیك‌های مُختلف را معرفی می‌کنند كه نقطه اشتراكشان تنها در این است كه نشانگاه‌های نابهنجاری روانی را با شیوه‌های روانشناختی تغییر می‌دهند و هر كدام بر اساس مكتب‌های نظری روانشناختی خاص خود طبقه بندی شده‌اند. در این میان جای تعجب نیست که عامه غیر متخصص نیز سردرگم می شوند. در تمام این تعاریف  روان‌درمانی مجموعه‌ای از تکنیک‌های مُتفاوت، نامُشخص و پیچ‌در پیچ است  كه هر كدام در رقابت با یكدیگر خود را تعریف می‌کنند. طبق لیستی كه Herink در 1980 مُنتشر ساخته است بیش از 250 نوع شیوه رواندرمانی وجود دارد.

 

یک تعریف مُمكن

در میان تمامی تعاریف روان‌درمانی یك تعریف نیز  وجود دارد كه به این همهمه یک نوع نظم و ترتیب می‌بخشد. این تعریف مربوط است به )Strotzka (1975، كه در كتاب خواندنی «روان‌درمانی: مبانی، روش‌ها، ضرورت» آمده‌است. همچنین این كتاب بعنوان اولین تلاش برای  ادغام شیوه‌های مختلف در روان‌درمانی شناخته‌شده‌است.

 

طبق این تعریف روان درمانی عبارت است از:

 

  •    روندی آگاهانه، بسیار با برنامه  و در عین حال انعطاف پذیر

  •    برای تاثیرگذاری بر اختلالهای رفتاری و رنج‌های روانی

  •    اساس این شیوها  بر گفتگو (بیمار، روان‌درمانگر و  گروه مراجعه) استوار است

  •    از ابزارهای روانشناختی (ارتباطات) بهره می‌گیرند

  •    غالبا كلامی ولی همچنین غیركلامی هستند

  •    در راستای هدفی تعریف شده و مُشتركا طرح شده صورت می‌گیرند

  •    برای كاستن نشانگاه های بیماری و یا تغییر در ساختار شخصیت

  •    با بهره گیری از شیوه‌های قابل یادگیری

  •    بر مبناء نظریات در باره رفتارهای نابهنجار و یا وابسته به نُرم

  •    كه اصولا لازمه به اجرا درآوردن این شیوه‌ها وجود رابطه و یا پُیوندی عاطفی و قابل پُذیرش بین روان‌درمانگر و مددجو است.

 

هرچند كه این تعریف در سال 1975 صورت‌گرفت اما از دید امروز نیز نیاز به تصحیح زیادی ندارد. این تعریفی دقیق و جامع است كه از طرف بسیاری از روان‌درمانگران نیز مورد قبول واقع شده است. در اینجا با این جمله كه حاصل تامق و شاید یك نوع تذكر است این تعریف را دقیقتر كنیم.

 

روان‌درمانی عبارت است از معالجه بیماری‌ها، صدمات و اختلالات روانی در چهارچوب و براساسِ قواعد و ضوابط بهداشت روانی که از طرف سازمان جهانی بهداشت پذیرفته شده‌است.

 

واژه روان‌درمانی باید برای معالجه برنامه‌ریزی شده بیماری در چهارچوب نظام پزشكی (روان‌درمانگر متخصص) محفوظ بماند و تنها در این عرصه بكار رود. روان درمانی شیوه‌ای تخصصی است كه بر بُنیان‌های علمی استوار بوده، می‌توان آنرا در آزمونِ تجربی محك زد و توسط ابزارها و شیوه‌های روانشناختی  در تجربه و عمل جهت مُداوای اختلالات روانی و یا برای جلوگیری از آن ها مورد استفاده قرار داد (هوبر، 1992)..

روان درمانی بعنوان شیوه مُداوا برای مُداوای اختلالات روانی و یا برای مُداوای بیماری‌های جسمی كه منشاء روانی دارند بكاربرده می‌شود.  در اینجا اختلال روانی بعنوان اختلال در برداشت حسی از مُحیط، اختلال در تجربه‌های حسی ، اختلال در روابط اجتماعی و اختلالهای عضوی تعریف شُده است. مُشخصه اختلال در این دسته از نابهنجاری‌ها اساسا به این شكل باست كه فرد به هیچ روی و یا تنها در سطحی بسیار محدود و به سختی توان تاتْیرگذاری مُستقیم و خودخواسته را بر رفتارهای خود داراست. علت این نابهنجاریها میتوانند جسمی و یا روانی باشند، می‌توانند تنها بصورت نشانگاه‌های جسمی و یا روانی خود را آشكار سازند، می‌توانند به شكل بُحران‌های روانی آنی   خود را نشان دهند و یا اختلالهای ساختاری و عملكردی را دربر بگیرند. در اینجا منظور از ساختارهای روانی آن دسته از بُنیان های روانی هستند که به بصورت ارثی و یا از راه تجربیات زندگی روزمره شكل می‌گیرند، یا بلاواسطه و مُستقیم قابل روئیت هستند و یا وجود آن‌ها را براساس مولفه‌های دیگری می‌توان اثبات كرد. این تعریف از بیماری، روان رنجوری‌ها، اختلالات روان تنی و اختلالات شخصیت را نیز دربر می‌گیرد.

به غیر از عرصه كاربرد روان درمانی برای مُداوای بیماری‌ها باید از پُیشگیری و توان بخشی نیز نام برد و ارزش و جایگاه روان درمانی و كاربرد اقدامات روان‌درمانی را برای این عرصه‌ها مورد ارزیابی و تدقیق قرار داد. روان درمانی را باید بطور مُشخص از مُشایعت  كه به شیوه دانایی در چهارچوب حمایت‌ها و مراقبتهای عمومی روانی اجتماعی و مُشاوره صورت می‌گیرد تفكیك نمود. در این شیوه‌ها نیز ازاقدامات روانشناسی بالینی و یا تكنیك‌های روان درمانی استفاده می‌كنند ولی به این خاطر نمی‌توان  آن‌ها را روان‌درمانی نامید.

روان درمانی در چهارچوبی مُعین و تحت شرایط شُغلی مُعین در مطبِ روان‌درمانگر صورت می‌گیرد و هر روان‌درمانگری موظف به كار تحت آن چهارچوب است. اصولِ سیاست‌های درمانی، ضوابط اقتصادی، قانونی و اخلاقی آن و همچنین حق ویزیت برای خدماتِ روان درمانی و شیوه های آن همگی در قوانین بهداشت عمومی مُشخص و تنظیم شُده‌اند. از دیدگاه حقوقی هر روان  درمانگری با بیمارش در رابطه‌ای خدماتی قرار می‌گیرد كه طبق قوانین نه تنها شكل این رابطه تعیین شُده‌است و باید بین این رابطه با رابطه شخصی تفاوت گذارده ‌شود بلكه در آن جا تاكید شُده‌است كه باید به بیمار طبق بهترین و مُعتبرترین دستاوردهای جدید علم کمك كرد.

 

بنابراین روان‌درمانی بر دستاوردهای مُعتبر نظری پُیرامون چگونگی شكل‌گیری، بهبود و مُداوای بیماری‌ها و اختلالات روانی كه در عمل به تایید رسیده‌اند  استوار بوده و با بهره‌گیری از شیوه‌های به اثبات رسیده علمی و عملی در روان‌درمانی بکار گرفته می‌شود.

 

طبیعی است كه هرکدام از شیوه‌های روان‌درمانی بر مبنای نظریه‌های عملی از شخصیت و اختلالات آن و همچنین بر اساس نظریه‌ای علمی در مورد شیوه تغییر شخصیت و اختلالات شخصیتی استُوار است، هر شیوه روان‌درمانی با بهره گیری از تكنیكها و تكنولوژی مُعتبرِ علمی و در عمل آزموده‌شده شکل گرفته‌است. بسیاری از شیوه‌های رایج در این عرصه این پُیش شرط را ندارند و یا تنها بعضی از این پُیش شرط‌ها را دارا هستند. اما این به این معنا نیست كه این اقدامات  بی‌ارزش هستند. اساسِ كار چنین است كه هر کدام از این شیوه ها و تكنیك های روان درمانی بایستی به محك آزمون های عملی كشیده شوند و در تحقیقاتِ کنترل شده به اثبات برسند.

خوشبختانه در عرض دو دهه گذشته تحقیقاتی كه در این عرصه صورت  گرفته است پُیشرفت ها و دستاوردهای بسیاری را جهت كار عملی روان درمانی ببارآورده است.

امروزه نظریات قانع‌کننده و طرح‌های فرامكتبی و همچنین راهنماهای تحقیق شُده درمانی زیادی وجود دارند. آینده و تكامُلِ روان درمانی مُدرن در  گرو شیوه‌های ادغام شُده روان‌درمانی قراردارد.

_______________________________________________

روان‌درمانی تخصصی است که با بهره گیری از تشخیص تخصُصی و با بهره برداری و استفاده از شیوه‌های موجود و متُدهای رایج و با اهداف درمانی كه ابتدا بصورت پیش تحقیقی فرموله شده و سپُس  تكامل یافته‌اند .

_______________________________________________

 

هر چیز سودمندی ضررهایی نیز دارد. در مورد روان‌درمانی نیز چنین است. فروید معتقد بود كه روان‌درمانی با جراحی قابل مقایسه است. با این مُقایسه وی می‌خواست ما را وادار به تامُق در این باره کند كه هر “اقدام” روان درمانی تغییراتِ درونی و ساختاری روان را موجب شُده و مُمكن است عوارض عمیقی نیز به همراه داشته باشد، و اینكه روان درمانی می‌تواند برای ساختار روانی سودمند باشد و همچنین مُمكن است به آن آسیب نیز وارد کند. به همین دلیل نیز باید روان‌درمانی را تنها برای معالجه بیماری بكاربرد، یعنی برای مُداوای اختلالها و كاستن از رنجهایی كه به معنای بالینی به آن‌ها بیماری می‌گوییم. از این روی مُشكلاتِ عمومی، مُشكلاتِ زندگی، مُشكلاتِ كاری، مُشكلاتِ تربیتی و یا اختلال در ارتباط با دیگران در زُمره اختلالهای روانی قرار نمی‌گیرند و به همین جهت نیز جزء موضوعاتی نیستند که در روان‌درمانی مورد کار قرار بکیرند.

طبیعی است كه قبل از هراقدام روان‌درمانی باید تشخیصی دقیق صورت بگیرد و بدنبال هر تشخیص یک تشخیص افتراقی نیز الزامی است. به همین جهت در جریان کار با درمانی باید هر روان‌درمانگری اینرا بعنوان نُكته‌ای طبیعی بپذیرد كه نتایج اقدامات خود را مدام مورد بازبینی قراردهد و راههای رسیدن به اهدافِ درمانی را بیازماید. این كار از اینروی بااهمیت است كه با آن جلوی ندانمکاری‌ها در روند كار  گرفته می‌شود. هیچ اقدامی برای مُداوا در عرصه پُزشكی نباید بدون کنترل نتایج كار صورت بگیرد و همچنین شیوه‌های روان‌درمانگری نیز بدرستی باید مورد بازبینی قرار ‌گیرند.

 

 

 

 

 

از ابتدی شكل‌گیری روانشناسی علمی در سال 1875 توسط ویلیام وونت در آلمان، تاكنون الگوهای (Paradigmen) متعددی برای شناخت، توضیح و مداوی اختلالات روانی بوجود آمده‌اند كه معروفترین آن‌ها از این قرارند: روانكاوی، روانشناسی عمیقی‌نگر، رفتاردرمانی، رفتاردرمانی شناختی، گفتاردرمانگری مددجو محوری، روان‌درمانی سیستمی و غیره.

هركدام از ین الگوها بنا به نوع نگرشی كه به انسان و روان و جسم وی دارند ساختمان عظیمی را بنا نهاده‌اند به شكل علت‌شناسیï توضیح چگونگی‌ی دوام اختلالات ï تشخیص بالینی اختلالات ï و مداوی اختلالات روانی. به این معنی هركدام از این الگوها برای تشخیص و مداوی اختلالات روانی راه‌ها و شیوه‌های متفاوتی را بكار می‌گیرند، ولی اهداف همه آن‌ها كمك به رفع اختلالات روانی است و از آن روی كه افراد از هم متفاوت  هستند تاثیر این الگوها نیز بر روی افراد مختلف فرق می‌كند. از ینروی در عمل هیچ روان‌درمانگری تنها با تكیه بر یكی از این الگوها و یا تخصص‌ها نمی‌تواند در امر درمان موفق باشد و باید بنا بر نوع بیماری و در نظر گرفتن شخصیت بیمار تركیبی را از انواع روش‌های مناسب برای آن هر فرد مراجع برنامه‌ریزی کرده و بکار برد.

 

شیوه‌های كار در روان‌درمانی

 

روان‌شناسی بالینی و یا روان‌درمانی یكی از شاخه‌های  روانشناسی است كه منحصرا به شناخت و مداوی بیماری‌های روانی می‌پردازد.

این نكته به این معنا نیست كه آدم باید مبتلا به اختلالات شدید روانی باشد و یا علائم شدید بیماری از خود نشان دهد تا  به مطب روانشاس رجوع كند. هر فردی در رابطه‌ی متقابل با محیطِ زندگی‌اش بسر می‌برد و مدام در حال تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن از محیط زنذگی‌اش است. به این معنا هر فردی داری یك دنیای درون و یك دنیای بیرون است كه شكل‌دادن به هردوی آن دنیاها توسط افکار, احساسات و رفتارهای وی صورت می‌گیرد .   

در راه این تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل بسیاری از اوقات چیزهایی در راه درست‌كردن تعادل بین این دو دنیا سخت‌جانی می‌كنند و توان انسان را بیش‌از حد محدود كرده و فشارهای زیادی را بوجود می‌آورند كه برای حل آنها انسان احتیاج به كمك پیدا می‌كند. شکل این گونه کمکها متفاوت است. كمك می‌تواند بصورت گپی ازته دل و یا حمایتی واقعی از طرف دوستی كه واقعا دوست است باشد و گاهی هم این کمک حتما باید كمكی تخصصی باشد و توسط متخصص صورت بگیرد.

 

 

در کار بالینی با مراجعین به مطب های روانشناسی سه شکل اصلی برای برگزاری جلسات روان درمانی وجود دارد که بنا به نوع مشکل و بهترین راه برای کار بر روی آنها هر مراجعه کننده با یکی و یا با هر سه این شکل کار آشنا می‌شود. این سه شکل در زیر قدری توضیح داده شده اند.

 

روان‌درمانی فردی

 

منظور از روان‌درمانی فردی آن شكلی است كه فرد با روان‌درمانگر خود در جلسات ملاقاتی كه فقط آن دو در آن شركت می‌كنند حضور می‌یابد. در روان‌درمانی فردی ین امكان فراهم می‌ید كه فرد با احساسات و افكار خود آشنیی عمیق بیابد، به علت وجود آنها پی‌ببرد، روابط فردی خود را با دیگران و با چیزهیی كه زندگی جمعی را می‌سازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلی شخصیت خود را بهتر درك ‌كند. تنها بعد از ین مرحله است كه فرد می‌تواند بری رفع مشكلاتی كه وی را فرسوده كرده‌اند اقدام كند، بدون ینكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتوانی، درد، خودخوری، سركشی، پرخاش و خشونت و غیره جلوی رفع مشكلاتش را بگیرند.

سرعت و شكل رفع مشكلاتی كه هر شخصی بری كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع می‌كند از فرد تا فرد متفاوت است. ولی بصورت كلی می‌توان گفت كه رهیی از مشكلات یعنی یادگیری جدید، یعنی یادگیری چیزها و روابط به نوعی دیگر، به نوعی كه دیگر فرد دست وپابسته اسیر مسائلش نباشد. ین یادگیری روندی است كه سرعت و كیفیت آن در جریان روان‌درمانی كاملا بعهده خود فرد است و روان‌درمانگر بحكم كسی است كه تشریح ین راه، نحوه شروع آن، پیش‌بردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمیت می‌كند.

 

  روان‌درمانی گروهی

 

روان‌درمانی گروهی شكل دیگری از روان درمانی است كه بری مسائل معینی برقرار می‌گردد. و معمولا شكل پیشرفته‌تری نسبت به روان‌درمانی فردی دارد. بری تشخیص ینكه روان‌درمانی گروهی بدرد چه كسی می‌خورد هر فردی تعدادی جلسات روان‌درمانی فردی را پشت سر می‌گذاردو سپس می‌تواند به جمعی از كسانی كه همان مشكلات را دارند بپیوندد. در ین حال اعضاء شركت‌كننده در گروه رفته‌رفته به شكل روابط نزدیك هر عضو دیگر درآمده و هر عضو گروه از حمیت كنترل‌شده اعضی گروه برخوردار شده و تمام نقش‌هی جدید و چیزهیی را كه می‌خواهد یادبگیرد تا به رابطه بهتری با دنیی درون و دنیی بیرون خود دست بیابد در تمرین با دیگران آنها را در خود درونی كند.

 

مشاوره خانوادگی و خانواده‌درمانی

 

در خانواده‌درمانی تمام اعضاء یك خانواده به عنوان تك‌تك اعضاء یك سیستم شركت می‌كنند. در ابتدا فقط مشكلاتی حضور دارند كه تاب و توان یكیك اعضاء را سلب كرده‌اند. هركدام از اعضی خانواده علیرغم تلاشهی بسیارشان بری كنترل دامنه مشكلات رفته‌رفته به جیی رسیده‌اند كه نمی‌توانند با یكدیگر و بعنوان تك‌تك اعضاء یك سیستم مشكلاتشان را حل كنند. بلكه هركدام با رفتارشان باعث پیدار ماندن مشكلات و سختتر شدن آنها می‌شوند. 

در ین حال مهم است اشاره شود كه در ینجا چیزی بعنوان تقصیر و یا گناه وجود ندارد و اصلا مهم نیست كه چه كسی مسبب مسائل شده‌است. بلكه هدف اول در خانواده‌درمانی فهمیدن نقش تك‌تك اعضاء خانواده بری برنامه ریزی و ایجاد تغییرات لازم در سیستم خانواده  است. در ین شکل از كار درمانی خانواده بعنوان یك سیستم حضور دارد و می‌آموزد كه راهها و نظم‌هی جدیدی یجاد كند و آنها را بكاربسته تا ین روابط جدید جانشین روابط قبلی شوند. خانواده بعنوان یك سیستم می‌آموزد تا بجی سرپوش‌گذاشتن بر مشكلات كه تنها موجب پابرجانگاه‌داشتن آنها می‌شود بری یكیك مشكلات راههی جدیدی بیابد. طبیعی است كه شناخت پیدا كردن تك‌تك اعضاء خانواده از روندهی فكری، احساسی و رفتاری خود و درك نقش و موقعیت خود بعنوان یك عضو از سیستم خانواده در تمام طول روان‌درمانی نقش اساسی بازی می‌كنند.

مشكلات آموزشی و تربیتی که پدر و مادر و فرزندانشان با آن روبرو می شوند نیز در ین شیوه از كار بالینی به نحو بهتری نسبت به اشكال دیگر روان‌درمانی نتیجه می دهد




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:22 ق.ظ | نظرات()
+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:12 ق.ظ | نظرات()

اریک اریکسون در 15 جون 1902 در فرانکفورت به دنیا آمد و در 12 می 1994 از دنیا رفت. پدرش که دانمارکی بود پیش از تولد او خانواده‌اش را ترک کرد و مادر کلیمی‌اش بعداً با دکتر تئودور هامبرگر ازدواج کرد.
علاقه او به «هویت» از همان نخستین تجربه‌های شخصی‌اش در دوران مدرسه آغاز گشت. از یک سو بچه‌های مدرسه او را به خاطر قد بلند، چشمان آبی و موی بلند مسخره می‌کردند و او را «شمالی» خطاب می‌کردند و از سوی دیگر، به خاطر سابقه کلیمی بودنش مورد طرد قرار می‌گرفت.

اریکسون پس از مسافرت‌های متعددی که در اروپا کرد به مطالعه روانکاوی نزد آنا فروید پرداخت و از انجمن روانکاوی وین گواهی‌نامه گرفت. اریکسون در سال 1933 به آمریکا نقل مکان کرد و پیشنهاد تدریس در دانشکده پزشکی هاروارد را دریافت نمود. علاوه بر این، او به طور خصوصی نیز به روانکاوی کودکان پرداخت. بعد از آن، او در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، دانشگاه ییل، مرکز روانکاوی سانفرانسیسکو و مرکز مطالعات پیشرفته علوم رفتاری نیز به تدریس پرداخت.

اریکسون چندین کتاب منتشر نموده است که از آن میان، کتاب «حقیقت گاندی» او برنده جایزه معتبر پولیتزر گردیده است.

اریک اریکسون زمان زیادی را به مطالعه زندگی فرهنگی بومیان داکوتای جنوبی و شمال کالیفرنیا پرداخت. او از دانش به دست آورده خود در زمینه تاثیرات اجتماعی، محیطی و فرهنگی، در توسعه نظریه روانکاوی‌اش استفاده نمود.

در حالی که نظریه فروید بر جنبه‌های روانی- جنسی رشد تمرکز دارد، افزوده‌های اریکسون در مورد عوامل موثر دیگر، به تعمیق و گسترش نظریه روانکاوی کمک شایانی نموده است. او همچنین سهم مهمی در درک امروزی ما از چگونگی شکل‌گیری و رشد شخصیت در طول دوره زندگی دارد.

اریک اریکسون

 اریک اریکسون، یکی از روان‌کاوانی است که معمولا به روان‌شناس خود Ego-psychologist معروف‌اند. روان‌شناسان خود، برای فعالیت و کارکرد "ایگو" که در فارسی به "خود" ترجمه شده است، اهمیت زیادتری قایلند. اریکسون نیز مانند دیگر روان‌شناسان خود، توجه خویش را به فعالیت ایگو معطوف ساخت و برای "نهاد" و "فراخود" اهمیت کمتری قایل بود  اریکسون که به شیوه فرویدی آموزش دیده بود، رویکردی را در شخصیت گسترش داد که به طور قابل ملاحظه‌ای گسترده‌تر از رویکرد فروید بود، ضمن اینکه قسمت اعظمی از هسته اندیشه فروید را حفظ کرد.

  فعالیت‌هایی که اریکسون در گسترش نظریه فروید انجام داد، اساسا سه وجه دارد. نخست، او تا اندازه زیادی مراحل رشد فروید را بسط داد. در حالی که فروید بر دوران کودکی تاکید می‌کرد و معتقد بود که شخصیت تا سن 5 سالگی و یا حدود آن به طور کامل شکل می‌گیرد، اریکسون معتقد بود که رشد شخصیت در طول زندگی، از طریق مجموعه‌ای از هشت مرحله رشدی ادامه می‌یابد. هر کدام از این مراحل، از طفولیت تا پیری، حاوی یک بحران است که باید حل شود. در هر مرحله، یک تعارض وجود دارد که حول یک نحوه رویارویی سازگارانه یا ناسازگارانه با مشکلات آن دوره، تمرکز یافته است. شکست در یک مرحله می‌تواند به فشار روانی و اضطراب در همان مرحله و رشد کند در مرحله بعد منجر شود.
  دومین تغییری که اریکسون در نظریه فروید به عمل آورد، تاکید بیشتر بر "خود" در مقایسه با "نهاد" بود. در دیدگاه اریکسون، خود، بخش مستقلی از شخصیت است و به واسطه نهاد و یا تحت تسلط آن نیست. علاوه بر این، خود نه تنها به وسیله والدین(همان‌طور که فروید معتقد بود)، بلکه به وسیله محیط اجتماعی و تاریخی فرد تحت تاثیر قرار می‌گیرد.
  سومین اصل بسط‌ یافته فرویدی، اعتقاد اریکسون به تاثیر فرهنگ، اجتماع و تاریخ بر شکل‌گیری کل شخصیت بود. انسان‌ها به طور کامل، تحت تاثیر نیروهای زیست‌شناختی که در دوران کودکی فعال هستند، قرار نمی‌گیرند  اریکسون می‌گفت، فروید از اهمیت تجارب کودکی در جریان پرورش و روابط اجتماعی و نیز عوامل فرهنگی موثر بر رشد "خود" غافل مانده و به آن کم‌توجهی کرده است. او پاسخگویی صحیح به مشکلات حاصل از تعاملات اجتماعی کودک را ضامن رشد روانی آینده کودک می‌دانست و معتقد بود شکست در تعاملات اجتماعی، در هر مرحله یا دوره‌ای از رشد، از مهمترین موانع به شمار می‌رود

نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون

نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.

برخلاف پیاژه كه بر رشد شناختی تأكید دارد , اریكسون بر ابعاد عاطفی و اجتماعی رشد تكیه میكند . شاید بتوان نظریه ی پیاژه در رشد شناختی و نظریه ی اریكسون در رشد عاطفی و اجتماعی را مكمل یكدیگر دانست , زیرا هریك از آن ها یك جنبه ی مهم از ابعاد روان شناسی را مورد دقت و بررسی قرار داده اند . خود اریكسون نیز در یكی از مصاحبه هایش , یافته های خویش را با تحقیقات پیاژه مربوط كرده و گفته است (( گویی آنان یك فرش را از دو سوی مختلف می بافته اند )) . هرچند اریكسون مانند فروید به روش تحلیل روانی تأكید داشته , اما دیدگاه اریكسون با دیدگاه فروید تفاوت های بسیار دارد و نظریه ی تحلیل روانی اریكسون فاصله ی زیادی با مكتب روانكاوی فروید دارد .

پژوهش ها و نوشته های اریكسون , تحلیل روانی را گسترش داد و آن را با زمینه های مهم دیگر مانند مردم شناسی فرهنگی و روانشناسی و رشد كودك و مطالعه تاریخی انسان و ادبیات و هنر در هم آمیخته است . نوشته های اریكسون مانند روانكاوان , همراه با توصیف و تبیین های موردی است كه درباره ی كودكان , نوجوانان و بزرگسالانی كه دارای مسائل و مشكلات عاطفی و روانی داشتند , صورت گرفته است , اریكسون معتقد است كه ((من)) علاوه بر نقش واسطه ای كه بین (( نهاد1)) و ((من برتر2)) دارد , دارای یك عملكرد شناختی ارثی است . به این علت اریكسون را از جمله ی ((روانشناسان من )) به حساب می آورند . به نظر او هر پدیده ی روانی را باید در سایه ی ارتباط متقابل بین عوامل زیستی و معیارهای روانی و اجتماعی , حتی تجربه های شخصی مورد مطالعه قرار داد .

 محور نظریه ی ((رشد من)) در انسان مطابق نظریه ی اریكسون این است كه رشد و تكامل هر فرد یك رشته مراحل مشخص و جهان شمول دارد كه درتمام افراد بشر موجود است . اصل حاكم بر این جریان اپی ژنتیك نام دارد ؛ یعنی نخست شخصیت انسان , براساس مراحل از پیش تعیین شده واستعدادهای او رشد می كند .

منظور وی این بود كه مراحل رشد بوسیله ی عوامل ارثی تعیین می شود پسوند اپی به معنی بستگی است؛رشد به عوامل ژنتیكی بستگی دارد . این استعداد رشد , در آمادگی انسان برای تحریك به طرف محركها , بروز آگاهی و ارتباط متقابل با عوامل وسیع و مختلف اجتماعی ظاهر می شود ؛ دوم اینكه شرایط فرهنگی و اجتماعی طوری ساخته شده است كه بتواند این ظرفیتها و گرایش های بالقوه را شكوفا و محافظت كند و شرایط ممكن را برای به وجود آمدن مراحل رشد , تسریع كند. به نظر اریكسون , انسان در هر یك از مراحل رشد با یك بحران روانی اجتماعی4 روبروست . چون حل كردن این بحران ها اساس نظریه ی اریكسون را تشكیل می دهد . درصورتی كه فرد , این بحران ها را حل كند , این امكان را می یابد كه با مسائل بزرگتر روانی درگیر شود و سلامت روانی خود را تأمین كند و در غیر اینصورت سلامت روانی او به خطر می افتد .


منظور از بحران یك نقطه ی عطف در مرحله ای از زندگی است؛ یعنی یك دوره ی مهم از زندگی كه هم دشوار است و هم امكان غلبه كردن بر آن وجود دارد. این بحران روانی كه در هریك از مراحل رشد فرد پیش می آید , یك جزء مثبت و یك جزء منفی دارد . مثلاً آسایش خاطر و عدم آسایش خاطر دو نوع از تجربه های روانی متضاد , دوره ی شیرخوارگی كودك است . همچنین در هریك از مراحل رشد , دو نیروی متضاد وجود دارد كه یكی انسان را پیش میبرد و دیگری او را عقب می راند , نیروی پیش برنده در واقع انگیزه ی رشدی است كه شامل نیاز درونی انسان برای زندگی و بدست آوردن تعادل و توازن می شود . اما نیروی عقب برنده در جهت عكس انگیزه ی زندگی عمل می كند ویرانگر است . این دو نیرو در تمام مراحل رشد و در طول زندگی انسان فعالند.

 

نظریه اریک اریکسون در مورد رشد بزرگسالی
رشد آدمی با رسیدن به بلوغ به پایان نمی‌رسد، بلکه جریانی است که مداوم بوده و از تولد تا بزرگسالی و حتی پیری را دربر می‌گیرد. تغییرات بدنی معمولا در طول زندگی ادامه می‌یابد و بر سایر جنبه‌های شخصیتی و رفتاری فرد تاثیر می‌گذارد. هرچند برخی روان شناسان رشدی در میان مراحل رشد تنها تا مرحله بلوغ پیش رفته‌اند که زیگموند فروید از جمله آنهاست، اما روان شناسان دیگر تداوم رشد را حتی تا دوره سالمندی پیگیری کرده و وجود آن را تائید کرده‌اند.
اریک اریکسون یک نظام هشت مرحله‌ای برای رشد آدمی تعیین کرده است. وی این مراحل را مراحل روانی _ اجتماعی می‌نامد، چرا که معتقد است تحول روانی فرد بستگی به روابط اجتماعی خاصی دارد که وی در زمانهای گوناگون در سراسر زندگی خود برقرار می‌کند. وی معتقد است فرد در هر یک این مراحل با بحرانهایی مواجه می‌شود که ناگزیر از حل آنهاست. حل نشدن این بحرانها معمولا مشکلاتی را برای فرد ایجاد می‌کند.
صمیمیت در برابر کناره‌جوئی ویژه اوایل بزرگسالی و زایندگی در برابر در خود فرورفتگی بحرانهای دوره میانسالی هستند. توانایی برقراری پیوندهای صمیمانه در اوایل بزرگسالی و علاقمندی به امور خانواده، جامعه و نسل آینده به سلامت روان و شخصیت فرد کمک خواهد کرد.

ویژگیهای رشدی دوره بزرگسالی
ورود به دوره بزرگسالی معمولا همراه با انتخاب شغل و همسر است. صمیمیت در این سالهای نخستین به معنای علاقمندی به دیگران و داشتن تجارب مشترک با آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. هرچند از لحاظ این ویژگی نیز بین افراد این دوره تفاوت وجود دارد، بطوری که با توجه به برخی ویژگیهای شخصیتی و تجارب قبلی زندگی صمیمیت جایگاه ویژه‌ای برای برخی از افراد دارد. در حالی که برای برخی دیگر چندان حائز اهمیت نیست، بطوری که این افراد حتی تمایلی به ازدواج نشان نمی‌دهند، اما بطور کلی در اکثریت افراد این دوره و به ویژه در اوایل بزرگسالی صمیمیت و نیاز به آن، ایجاد پیوند ازدواج را فراهم می‌سازد.
در این دوران رشد جسمی هرچند نسبت به سالهای قبل از سرعت کمتری برخوردار است و ما شاهد تغییرات جسمی از آن دسته که در سالهای کودکی و نوجوانی دیده می‌شود، نیستیم، اما رشد متوقف نشده و بروز تغییرات با آهنگ کندتری ادامه دارد. رشد فکری و رشد روانی کم کم به حالت پختگی نزدیکتر می‌شود، جریان فکر حول و حوش مسائل عمیق‌تر می‌چرخد و فرد دید دقیق و عمیق‌تری نسبت به زندگی پیدا می‌کند. هرچند در این رابطه باز میان افراد تفاوتهایی وجود دارد و افراد مختلف در سنین مختلف به آن حد رشدی فکری پخته بزرگسالی دست پیدا می‌کنند و گاه ممکن است برخی افراد آن پختگی لازم را هرگز بدست نیاورند.
بزرگسالی در کنار تغییراتی که برای فرد به همراه دارد، نقشها و مسئولیتهای جدیدی را برای فرد ایجاد می‌کند. پس از ازدواج زن و مرد باید بیاموزند که خود را با ضرورتها و مسئولیتهای جدید انطباق دهند. با تولد فرزند این دامنه وسیعتر می‌شود و مسئولیتهای آنها بیشتر می‌گردد. نقش همسری، نقش پدر یا مادری، نقش شغلی از نقشها و مسئولیتهای اصلی این دوران هستند. با توجه به دیگر ویژگیهای شخصیتی برخی افراد نقشهای متعدد دیگری برای خود ایجاد می‌کنند، مثل عضویت در گروههای خاص فرهنگی، ورزشی، علمی و... و فعالیتهای دیگر.
سنین میانی بزرگسالی یعنی حدود 50-40 سالگی بارورترین دوره زندگی افراد به شمار می‌رود. روان شناسان مختلف از جمله یونگ اهمیت ویژه‌ای به سن 40 سالگی قائل بودند و معتقد بودند که در این حول و حوش افراد می‌توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند.
مردها در سنین 40-50 سالگی در اوج فعالیتهای شغلی خود هستند. زنها نیز که معمولا بچه‌هایشان بزرگتر شده‌اند، مسئولیت کمتری در خانه دارند و بنابراین می‌توانند وقت بیشتری را صرف یک کار حرفه‌ای یا فعالیتهای اجتماعی بکنند. در واقع این همان گروه سنی است که خواه از نظر قدرت و خواه از نظر مسئولیت جامعه را می‌گرداند.
فعالیت و زایندگی و ثمربخشی فرد در این دوره حائز اهمیت فراوانی است. هم از لحاظ احساس رضایت و خشنودی که در همین دوره برای فرد ایجاد می‌کند و هم از لحاظ تاثیری که بر بهداشت روانی دوران سالمندی دارد. سالمندانی که در این دوران باروری بیشتری داشته و احساس رضایت از گذشته خود می‌کنند، سالمتر و شادابتر از بقیه سالمندان هستند که احیانا رضایتی از این دوران نداشته‌اند.

بحرانهای دوه بزرگسالی
در این دوران نیز همچون دوران رشدی دیگر به سبب تغییراتی که در فرد اتفاق می‌افتد، بحرانهایی مطرح بوده است. یکی از مراحل مهم بحرانی، مرحله انتقال به بزرگسالی است که حول و حوش 30 سالگی برای فرد اتفاق می‌افتد. در برخی افراد این بحران با شدت بیشتری دیده می‌شود. فرد معمولا تلاش می‌کند، انتخابها و تصمیمهای خود را مرور و وارسی کند و درستی یا نادرستی آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. در صورتی که فرد انتخابها و اعمال گذشته خود را مطابق با معیارهای فعلی خود ارزیابی نکند، دچار آشفتگی‌هایی می‌شود. واکنشهای افراد در مقابل این ارزیابی‌ها متفاوت است. برخی افراد به چالشهایی دست می‌زنند تا به طریقی این بحران را پشت سر بگذارند.
بحران دیگر به بحران میانسالی معروف است که حول و حوش 40 سالگی اتفاق می‌افتد و در صورتی که به شیوه مناسبی حل و فصل شود، تغییرات ثمربخشی را به ویژه از لحاظ روانی _ فکری و دیگر فعالیتها برای فرد به همراه خواهد داشت. توجه به این نکته مفید خواهد بود، اگر بدانیم که اکثر نظریات معروف در این دوران ارائه شده است. سن 40 سالگی هم از لحاظ پژوهشهای روان شناختی و هم از دید ادیان اهمیت ویژه‌ای دارد.


یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.

هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت‌سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.

اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.

 

 نظریه شخصیت اریكسون Erikson’s personality theory
 اریک اریکسون، یکی از روان‌کاوانی است که معمولا به روان‌شناس خود((Ego-psychologist معروف‌اند. روان‌شناسان خود، برای فعالیت و کارکرد "ایگو" که در فارسی به "خود" ترجمه شده است، اهمیت زیادتری قایلند. اریکسون نیز مانند دیگر روان‌شناسان خود، توجه خویش را به فعالیت ایگو معطوف ساخت و برای "نهاد" و "فراخود" اهمیت کمتری قایل بود.[1]
  اریکسون که به شیوه فرویدی آموزش دیده بود، رویکردی را در شخصیت گسترش داد که به طور قابل ملاحظه‌ای گسترده‌تر از رویکرد فروید بود، ضمن اینکه قسمت اعظمی از هسته اندیشه فروید را حفظ کرد.
  فعالیت‌هایی که اریکسون در گسترش نظریه فروید انجام داد، اساسا سه وجه دارد. نخست، او تا اندازه زیادی مراحل رشد فروید را بسط داد. در حالی که فروید بر دوران کودکی تاکید می‌کرد و معتقد بود که شخصیت تا سن 5 سالگی و یا حدود آن به طور کامل شکل می‌گیرد، اریکسون معتقد بود که رشد شخصیت در طول زندگی، از طریق مجموعه‌ای از هشت مرحله رشدی ادامه می‌یابد. هر کدام از این مراحل، از طفولیت تا پیری، حاوی یک بحران است که باید حل شود. در هر مرحله، یک تعارض وجود دارد که حول یک نحوه رویارویی سازگارانه یا ناسازگارانه با مشکلات آن دوره، تمرکز یافته است. شکست در یک مرحله می‌تواند به فشار روانی و اضطراب در همان مرحله و رشد کند در مرحله بعد منجر شود.
  دومین تغییری که اریکسون در نظریه فروید به عمل آورد، تاکید بیشتر بر "خود" در مقایسه با "نهاد" بود. در دیدگاه اریکسون، خود، بخش مستقلی از شخصیت است و به واسطه نهاد و یا تحت تسلط آن نیست. علاوه بر این، خود نه تنها به وسیله والدین(همان‌طور که فروید معتقد بود)، بلکه به وسیله محیط اجتماعی و تاریخی فرد تحت تاثیر قرار می‌گیرد.
  سومین اصل بسط‌ یافته فرویدی، اعتقاد اریکسون به تاثیر فرهنگ، اجتماع و تاریخ بر شکل‌گیری کل شخصیت بود. انسان‌ها به طور کامل، تحت تاثیر نیروهای زیست‌شناختی که در دوران کودکی فعال هستند، قرار نمی‌گیرند.[2]
  اریکسون می‌گفت، فروید از اهمیت تجارب کودکی در جریان پرورش و روابط اجتماعی و نیز عوامل فرهنگی موثر بر رشد "خود" غافل مانده و به آن کم‌توجهی کرده است. او پاسخگویی صحیح به مشکلات حاصل از تعاملات اجتماعی کودک را ضامن رشد روانی آینده کودک می‌دانست و معتقد بود شکست در تعاملات اجتماعی، در هر مرحله یا دوره‌ای از رشد، از مهمترین موانع به شمار می‌رود.[3]
 
به طور کلی خصوصیات بارز نظریه اریکسون عبارتند از:
1- تکیه بر تغییرات رشدی و تکاملی انسان در تمام طول عمر
2- تمرکز بر انسان سالم نه انسان بیمار
3- توجه به حساسیت و اهمیت هویت در انسان
4- کوشش برای درآمیختن یافته‌های تجربی و بالینی با بینش تاریخی و فرهنگی، به منظور توجیه بهتر شخصیت انسان.[4]
 
  اریکسون استدلال می‌کند که، جریان رشد از طریق مراحل مختلف به وسیله فرایندی کنترل می‌شود که او آن را اصل اپی‌ژنتیک رشد ((epigenetic principle of maturation نامید. منظور او از این اصل، آن است که گام‌ها یا مراحل رشد، به وسیله عوامل ارثی یا ژنتیک تعیین می‌شوند. علاوه بر این، اریکسون بر نقش نیروهای محیطی و اجتماعی نیز تاکید می‌کرد. پس به طور کلی به نظر وی، رشد تحت تاثیر دو عامل فطری و اکتسابی یعنی متغیرهای فردی و موقعیتی قرار دارد.[5]
  اصل اپی‌ژنتیک که محور اصلی نظریه اریکسون است، اشاره به این دارد که رشد و تکامل تمام انسان‌ها در قالب سلسله مراحل مشخص و جهان‌شمولی صورت می‌گیرد. 


اریکسون این اصل را به شکل زیر تعریف کرده است:
1- شخصیت انسان بر گام‌های از پیش‌ تعیین شده و بالقوه‌ای استوار است. این گام‌ها او را برای آگاهی یافتن و ایجاد ارتباط متقابل با عوامل اجتماعی گسترده و مختلف تحریک می‌کنند.
2- اجتماع به نحوی ساخته شده است که بتواند گنجایش‌ها و گرایش‌های بالقوه شخصیت را شکوفا سازد و از آن‌ها محافظت کند و ایجاد شرایط زمانی و مکانی لازم را تا حد ممکن سرعت بخشد.[6]
 
  اصل اپی‌ژنتیک نشان می‌دهد که، رشد در مراحل متوالی روی می‌دهد و برای پیشرفت همواره رشد، هر مرحله باید به طور رضایت‌بخش حل و کامل شود. طبق این مدل اگر مرحله‌ای خاص از رشد به طور موفقیت‌آمیز حل نشود، تمامی مراحل بعدی ناسازگاری جسمی، شناختی، اجتماعی یا هیجانی را نشان خواهد داد.[7]
همان‌طور که ذکر شد، اریکسون برای توصیف رشد در تمام دوران، یک سلسله مراحل هشت‌گانه را پیشنهاد کرده است. وی این مراحل را روانی – اجتماعی نامید، چون معتقد بود که رشد روانی افراد به ارتباط اجتماعی تشکیل شده در دوره‌های مختلف عمر آن‌ها بستگی دارد.[8]
چهار مرحله اول نظریه وی، تا اندازه‌ای شبیه مراحل دهانی، مقعدی، آلتی و نهفتگی فروید هستند، ولی اریکسون بر خلاف فروید که بر جنبه جنسی مراحل توجه داشت، بیشتر بر مولفه‌های روانی – اجتماعی این مراحل توجه داشت.[9]
  این مراحل از نظر زمانی ثابت نیستند و دارای رشد مستمرند. هر چند مرحله‌ای خاص ممکن است در زمانی خاص مسلط باشد، امکان دارد شخص مسایلی را از مرحله‌ای به مرحله بعدی منتقل سازد یا تحت استرس شدید به طور نسبی یا کامل به مرحله قبلی عقب‌نشینی کند.
  هر یک از این مراحل با یک یا چند بحران درونی همراه هستند، بحران‌هایی که نقاط عطف تلقی می‌شوند و دوره‌هایی که شخص در حالت افزایش آسیب‌پذیری است.[10]
  اریکسون معتقد بود که هر فرد، هر یک از این بحران‌ها را باید چنان موفقیت‌آمیز طی کند که برای انجام تکلیف روانی – اجتماعی مرحله بعد آماده باشد.[11]
  به عقیده اریکسون این بحران‌ها و تعارض‌ها دارای یک جزء مثبت و یک جزء منفی می‌باشند که یکی سازنده و موجب رشد شخصیت و دیگری مخرب و موجب اختلال رشد می‌شود.[12]
  بنا به نظر وی هشت قابلیت اساسی وجود دارد که متناظر با مراحل رشد است؛ هر کدام از این قابلیت‌ها تنها هنگامی ظاهر می‌شوند که بحران هر دوره به طور مطلوبی حل و فصل شود. چهار قابلیتی که ممکن است در کودکی ظاهر شوند، امید، اراده، هدفمندی و شایستگی هستند. وفاداری در نوجوانی و عشق، توجه و خرد در بزرگسالی آشکار می‌شوند. این قابلیت‌ها تا اندازه بسیار زیادی به یکدیگر وابسته‌اند و هیچ‌ کدام نمی‌توانند تا تحکیم کامل و مطمئن قابلیت قبلی گسترش یابند.[13]
 
 مراحل هشت‌گانه نظریه اریکسون عبارتند از:
مرحله 1 رشد روانی- اجتماعی: اعتماد در برابر بی‌اعتمادی (تولد تا یک سالگی)

نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است.
به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد. اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک کمک می‌کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیش‌بینی است منجر می‌گردد.

  اریکسون معتقد بود، زیربنای شخصیت سالم را احساس اعتماد می‌سازد. اگر کودک حس اعتماد درونی و عمیق داشته باشد، دنیا را امن و باثبات و مردم را قابل اطمینان می‌بیند. این حس به چگونگی رابطه مادر و کودک و نحوه مراقبت او از کودک بستگی دارد.


مرحله 2 رشد روانی-اجتماعی: خودگردانی در برابر شرم و تردید(1 تا 3 سالگی)

دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.

خودگردانی به احساس تسلط کودک بر خود و تکانه‌هایش مربوط می‌گردد. کودک در این دوره مستقل از والدین مهارت‌های حرکتی را می‌آموزد.

اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.
رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است.
کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.


مرحله 3 رشد روانی-اجتماعی: 3- ابتکار در برابر احساس گناه (3 تا 5 سالگی) 

  اریکسون این دوره را سن بازی می‌نامد و معتقد است کودک در این دوره شدیدا اجتماعی شده است.

در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند.
کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.


مرحله 4 رشد روانی-اجتماعی: کوشایی در برابر احساس حقارت (6 تا 11 سالگی)

این مرحله، سال‌های اول مدرسه، تقریباً از 5 سالگی تا 11 سالگی را در برمی‌گیرد.
کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند.
کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید.
آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن و سال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.


 مرحله 5 رشد روانی-اجتماعی: 5- هویت در برابر سردرگمی نقش (11 سالگی تا اواخر نوجوانی)[14] 

در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می‌کنند.
آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت‌سر می‌گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم‌گشته خواهند بود.

   اریکسون معتقد بود تکلیف عمده نوجوان کسب هویت است. یعنی یافتن پاسخی به این دو سوال: "من که هستم؟" و "چه می‌کنم؟" اریکسون بحران این دوره را بحران هویت نامید و آن را بخش جدایی‌ناپذیر رشد سالم روانی – اجتماعی دانست. وی معتقد بود این دوره را باید دوره نقش‌آزمایی دانست، دوره‌ای که فرد ممکن است برای شکل دادن به مفهوم یکپارچه‌ای از خود، رفتارها، عقاید و علایق گوناگونی را امتحان کند.[15]


مرحله 6 رشد روانی-اجتماعی: صمیمیت در برابر انزوا (21 سالگی تا 40 سالگی)

این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می‌پردازند را در بر می‌گیرد.
اریکسون عیقده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد.
به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.

  بحران این دوره در خود فرورفتن و کناره‌گیری از روابط اجتماعی است. اخلاق که پدیده‌ای اجتماعی است نیز در اغلب فرهنگ‌ها در این مرحله به وجود می‌آید.


مرحله 7 رشد روانی-اجتماعی: باروری در برابر بی‌حاصلی (40 سالگی تا 65 سالگی)

در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.
کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.


مرحله 8 رشد روانی- اجتماعی: یکپارچگی در برابر پریشانی و رکود (بالای 65 سالگی)

این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد.
آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.

کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می‌آورند، حتی در مواجهه با مرگ..

  یکپارچگی عبارت است از، احساس رضایت و خرسندی از بابت سازنده و باارزش بودن زندگی. اریکسون اصطلاح "عروج خود" را برای اشاره به این دوره به کار ‌برده و ناامیدی را بحران این دوره می‌دانست[16]

 

مفاهیم اساسی نظریه ی اریكسون

1. اصل اپی ژنتیك : رشد و تكامل هر فرد بر اساس یك رشته مراحل مشخص جهان شمول كه در تمام افراد بشر وجود دارد ظاهر می شود و اگر توان بالقوه و شرایط اجتماعی با هم هماهنگ باشند رشد را سریع می كند .

2. سلامت روانی : انسان در هر یك از مراحل رشد با یك بحران روانی اجتماعی روبروست چگونگی حل كردن این بحران ها اساس نظریه ی اریكسون را تشكیل می دهد در صورتیكه فرد این بحران ها را حل كند این امكان را می یابد و با مسائل بزرگتر روانی درگیر شود و سلامت روانی خود را تأمین كند . سلامت روان در حل بحران است در غیر اینصورت سلامت روانی او به خطر می افتد .

3. ابعاد مورد مطالعه ی هر فرد : هر فرد عضو سه جهان است , جهان زیستی , روانی, اجتماعی و اریكسون هویت فرد را از این سه جنبه بررسی كرده است .

4. بحران چیست : یك نقطه ی عطف در هر مرحله از رشد هم دشوار است و هم غلبه برآن وجود دارد ( یك جزء منفی و یك جزء مثبت ) بحرانی زمانی است كه رشد روانی ,عاطفی , زیستی و اجتماعی با هم هماهنگ نباشند . بحران جنبه ی مرضی ندارد تنها نشانه ی یك نوع حساسیت و یا شكست پذیری است كه از عدم تعادل ناشی می شود و جزء مثبت , سازنده موجب رشد و تكامل می شود , جزء منفی, مخرب موجب اختلال در رشد می شود .

5. من : عنصر اساسی تحول شخصیت در این نظریه است رشد را در طول زندگی مورد توجه قرار می دهد ولی برای نوجوانی اهمیت خاصی قائل است


6. یگانگی : انسجام عملی نیازها , انگیزه ها و الگوهای واكنشی مشخص و افراد برای رسیدن به یكپارچگی (جدایی خود از دیگران )باید جامعه را بشناسد و بر شخصیت سالم تأكید كنند .

7. خود شكوفایی: عبارت است از حل تعارضات و كسب تجربه های مطلوب اجتماعی كه كیفیت زندگی را بالا ببرد .

8. هویت : سازه روانی اجتماعی كه شامل تمامی عقاید , طرز فكرها و عواطف می باشد و مستلزم تعامل بعد روانی و اجتماعی فرد است و افراد برای اینكه سالم باشند باید بر جامعه رشد شخصیت , وحدت عملكردها , توانایی های خود و درك صحیح از جهان پیرامون داشته باشند .

هویت به شكل های زیر ظاهر می شود :

الف – هویت توفیق : براساس دیدی كه او نسبت به خودش دارد و دیدی كه دیگران نسبت به دارند و دیدی كه او نسبت به دیگران در مورد خودش دارد حاصل می شود .

ب- هویت زودرس : تثبیت زودرس تصور یا دید فرد از خودش می باشد .

ج- هویت دیررس : تثبیت دیررس تصور یا دید فرد از خودش می باشد .

د- هویت انحرافی: هویتی مغایر با ارزش های جامعه كه او در آن زندگی می كند .

و- آشفتگی نقش یا سردرگمی نقش : هرگاه نظرها و ارزشهای والدین با ارزش ها و نظریه های همسالان دیگر مهم در زندگی فرد متفاوت باشد سردرگمی نقش بوجود می آید .


9. خود : هیئت سازمان یافته از ادراكات , افكار , تصورات فرد نسبت به خویشتن كه در برخورد متقابل با محیط و آگاهی از خویش تشكیل می شود این همان من و مرا است كه فرد بكار می برد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] شاملو، سعید؛ روان‌شناسی شخصیت، تهران، رشد، 1382، چاپ هفتم، ص 75.
[2] شولتز، دوان؛ نظریه شخصیت، یوسف کریمی، تهران، ارسباران، 1378، چاپ اول، ص 223.
[3] بی‌ریا، ناصر و همکاران؛ روان‌شناسی رشد، تهران، سمت، 1375، چاپ اول، ص 778.
[4] روان‌شناسی شخصیت، ص 75.
[5] نظریه شخصیت، ص 326.
[6] روان‌شناسی شخصیت، ص 76.
[7] کاپلان، هارولد؛ خلاصه روان‌پزشکی علوم رفتاری، نصرت‌الله پورافکاری، تهران، شهر آب، 1376، چاپ دوم، جلد اول، ص 314.
[8] اتکینسون، ریتال و همکاران؛ زمینه روان‌شناسی عمومی، حسن رفیعی و همکاران، تهران، رشد، جلد اول، ص 96.
[9] نظریه شخصیت، ص 325.
[10] خلاصه روان‌پزشکی علوم رفتاری، ص 415.
[11] زمینه روان‌شناسی عمومی، ص 96.
[12] کرمی نوری، رضا؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، 1369، چاپ اول، ص 43.
[13] نظریه شخصیت، ص 335.
[14] خلاصه روان‌پزشکی علوم رفتاری، ص 416.
[15] زمینه روان‌شناسی عمومی، ص 97.
[16] خلاصه روان‌پزشکی علوم رفتاری، ص 417 و 418.     


 




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 02:27 ب.ظ | نظرات()
+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:32 ب.ظ | نظرات()

موسیقی‌درمانی از بدو تولد + تصاویر

آنها با استفاده از هدفون‌های معمولی که روی گوش‌ها و سر نوزادان خیلی بزرگ به نظر می‌رسند، موسیقی ویوالدی و موتزارت را برای این کودکان پخش می‌کنند و آنها دور از مادرانشان به این موسیقی گوش می‌دهند.

بیمارستانی در اسلواکی برای آرامش دادن به نوزادان تازه متولد شده روش تازه‌ای را به کار گرفته است.

به گزارش «دیلی‌میل»، آنها با استفاده از هدفون‌های معمولی که روی گوش‌ها و سر نوزادان خیلی بزرگ به نظر می‌رسند، موسیقی ویوالدی و موتزارت را برای این کودکان پخش می‌کنند و آنها دور از مادرانشان به این موسیقی گوش می‌دهند.

دکتر اسلاوکا ویراگوا معتقد است، موسیقی می‌تواند جایگزینی برای صدای مادران باشد و سبب عادی شدن ضربان قلب نوزادان می‌شود.

 به نظر او، موسیقی کلاسیک می‌تواند جایگزین خوبی برای مادر در زمان نبودشان باشد.به این ترتیب موسیقی نه تنها جای خالی مادر را پر کرده بلکه از استرس نوزاد کاسته و به افزایش وزن او کمک می‌کند.
 
 



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:40 ب.ظ | نظرات()

مهارتهای زندگی چیست؟

ظرفیت روان شناختی یك فرد عبارت است از " توانایی شخص در مواجهه با انتظارات و دشواری‌های زندگی روزمره. " بالابودن ظرفیت روانشناختی ؛ این امكان را به شخص می‌دهد كه زندگی خود را در سطح مطلوب روانی نگه دارد و این توانایی را به صورت رفتار سازگارانه و عمل مثبت و مؤثر متبلور سازد.

یكی از راه‌های پیشگیری از بروز مشكلات روانی و رفتاری ارتقاء ظرفیت روانشناختی افراد می‌باشد كه از طریق آموزش مهارتهای زندگی جامه عمل می‌پوشد. مهارتهای زندگی عبارت است از مجموعه‌ای از توانایی‌ها كه زمینه سازگاری و رفتار مثبت و مفید را فراهم می‌آورند. پژوهش‌های متعدد و گسترده‌ای تأثیر مثبت آموزش مهارتهای زندگی را در كاهش سوء مصرف مواد ، پیشگیری از رفتارهای خشونت‌آمیز ، تقویت اتكا به نفس ، افزایش مهارتهای مقابله با فشارها و استرس‌ها ، برقراری روابط مثبت و مؤثر اجتماعی و ... نشان داده‌اند.

نیازهای زندگی امروز ، تغییرات سریع اجتماعی فرهنگی ، تغییر ساختار خانواده ، شبكه گسترده و پیچیده ارتباطات انسانی و تنوع ، گستردگی و هجوم منابع اطلاعاتی انسان ها را با چالشها ، استرس‌ها و فشارهای متعددی روبرو نموده است كه مقابله مؤثر با آنها نیازمند توانمندی‌های روانی- اجتماعی می باشد . فقدان مهارتها و تواناییهای عاطفی ، روانی و اجتماعی افراد را در مواجهه با مسائل و مشكلات آسیب پذیر نموده و آنها را در معرض انواع اختلالات روانی ، اجتماعی و رفتاری قرار می‌دهد .

پژوهش‌های بی‌شمار نشان داده‌اند كه بسیاری از مشكلات بهداشتی و اختلالات روانی عاطفی ریشه های روانی اجتماعی دارند از جمله پژوهش در زمینه سوء مصرف مواد نشان داده است كه سه عامل مهم با سوء مصرف مواد رابطه دارند كه عبارتند از عزت نفس ضعیف ، ناتوانی در بیان احساسات و فقدان مهارتهای ارتباطی ( مك دانالد و همكاران ، 1991) . همچنین زیمرمن و همكاران (1992) بین احساس خود كارآمدی شخصی و موفقیت تحصیلی همبستگی معنا داری یافتند . مطالعات زیادی دلالت بر آن دارند كه بین عزت نفس ضعیف و سوء مصرف الكل و دارو ( سینگ و مصطفی ، 1994) ، بزهكاری ( دوكزو لورج ،1989) ، بی بندوباری جنسی 
( كدی، 1992) و افكار خود كشی ( چوكت ، 1993) رابطه وجود دارد . بنابراین با توجه به مدارك و شواهد علمی و به منظور پیشگیری از بروز آسیب‌های اجتماعی مانند خودكشی ، اعتیاد ، خشونت ، رفتارهای بزهكارانه و اختلالات روانی لازم است به موضوع بهداشت روانی و اهمیت آن توجه بیشتری شود .

از طرفی ماهیت مشكلات روانی اجتماعی به گونه ای است كه مقابله با آن در سطوح بعدی مداخله ( پیشگیری ثانویه و ثالث ) نه تنها هزینه‌های قابل ملاحظه‌ای را از نظر نیروی انسانی و مسایل مالی بر جوامع تحمیل می‌كند ، بلكه اثر بخشی و كارآمدی آن نیز بسیار محدود و حتی در مواردی ناچیز است . به عنوان مثال بررسی‌ها نشان می‌دهد كه وقتی یك شخص وابستگی دارویی ( اعتیاد ) پیدا كرد ، در خوشبینانه‌ترین حالت 20 الی 30 درصد موارد احتمال بهبود وجود خواهد داشت و حتی تحت این شرایط نیز احتمال عود مجدد مشكل وجود خواهد داشت ( كاپلان و سادوك ، 1988؛ تایلور ،1995) .

این واقعیات باعث شده كه صاحب‌نظران و متخصصان حیطه بهداشت روانی در جهان تمام كوشش و توجه خود را حول محور برنامه‌های پیشگیری در سطح اول متمركز سازند . به همین منظور برنامه‌های پیشگیری هم در سطح عام و با هدف كاهش و كنترل انواع آسیب‌های روانی – اجتماعی و هم در سطح خاص و در رابطه با كاهش و كنترل مشكلات خاص ( از قبیل وابستگی دارویی ؛ افسردگی ؛ و ...) در نقاط مختلف جهان طراحی و به مورد اجرا گذاشته شده‌است.

مهارتهای زندگی شامل مجموعه ای از توانایی‌ها هستند كه قدرت سازگاری و رفتار مثبت و كارآمد را افزایش می‌دهند . در نتیجه شخص قادر می‌شود بدون این كه به خود یا دیگران صدمه بزند ، مسئولیت‌های مربوط به نقش اجتماعی خود را بپذیرد و با چالش‌ها و مشكلات روزانه زندگی به شكل مؤثر روبه‌رو شود . محققان تأثیر مثبت مهارتهای زندگی را در كاهش سوء مصرف مواد ، استفاده از ظرفیت ها و توانمندی های هوشی و شناختی ، پیشگیری از رفتارهای خشونت‌آمیز ، افزایش خود اتكایی و اعتماد بنفس و ... مورد تأیید قرار داده‌اند. به ویژه در كاهش سوء مصرف مواد بر نقش كلیدی مهارتهای زندگی تأكید می شود . هم چنین آموزش این مهارتها به عنوان یك روش عام پیشگیری از آسیب های فردی و اجتماعی مورد تأكید بوده‌است. در مطالعه اسمیت (2004) نشان داده شد كه آموزش مهارتهای زندگی به‌طور قابل توجهی منجر به كاهش مصرف الكل و مواد مخدر در جوانان می‌گردد. اسمیت و گری (2005) نیز نشان دادند آموزش مهارتهای زندگی اثر معنی‌داری بر توانائیهای رهبری و مدیریت در جوانان دارد. فرایند نقش مهارت‌های زندگی در ارتقای بهداشت روان را به شكل زیر می‌توان نشان داد :

یادگیری موفقیت آمیز مهارتهای زندگی ، احساس یادگیرنده را در مورد خود و دیگران تحت تأثیر قرار می دهد و علاوه بر این كسب این مهارتها نگرش دیگران را نیز در مورد فرد تغییر می دهد . به همین خاطر كسب مهارت های زندگی هم شخص را تغییر می دهد و هم محیط را ، و این اصل دو سویه ، ارتقای بهداشت روان را شتابی دوچندان می بخشد .

موارد كاربرد مهارت های زندگی

الف ) افزایش سلامت روانی و جسمانی

1تقویت اعتماد به خویشتن و احترام به خود

2- تجهیز اشخاص به ابزار و روش‌های مقابله با فشارهای محیطی و روانی

3- كمك به تقویت و توسعه ارتباطات دوستانه ، مفید و سالم

4- ارتقای سطح رفتارهای سالم و مفید اجتماعی.

ب) پیشگیری از مشكلات روانی ، رفتاری و اجتماعی شامل پیشگیری از :

1مصرف سیگار و سوء مصرف مواد مخدر

2- بروز اختلالات روانی و مشكلات روانی – اجتماعی

3- خودكشی در نوجوانان و جوانان

4- رفتارهای خشونت‌آمیز

5- شیوع ایدز

6- بی‌بند و باری جنسی

7- افت و كاهش عملكرد تحصیلی

مهارتهای 10 گانه زندگی عبارتند از:

خودآگاهی - روابط بین فردی -ارتباط -تفكر نقادانه -تفكر خلاق -تصمیم‌گیری -حل مسئله - مقابله با فشار -مقابله با هیجان‌های ناخوشایند -هم‌دلی




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:37 ب.ظ | نظرات()

با تشویق كودك، به او می‌آموزید كه بیشتر اوقات، خود را در بالاترین حد شاد زیستن قرار دهد. بدینوسیله ده راز پرورش كودكی شاد ارائه می‌شود.

به كودكتان عشق بورزید
 اولین راز پرورش كودكی شاد تمجید از اوست. ادوارد ام. هالوول، نویسندة كتاب ریشه‌های كودكی شادی در بزرگسالی، می‌گوید: عشق مطلق والدین مهم‌ترین عامل در شادی كودكان است.
وقتی كودكان بزرگ می‌شوند، دانستن اینكه علایق، عقاید، خصوصیات و استعدادهایشان باارزش تلقی می‌شود پایه‌گذار شادی سال‌های بعدی زندگی‌شان خواهد بود. البته پذیرش كودك به معنای چشم‌پوشی همیشگی از خطاهایش نیست. یاد بگیرید كه عملكرد كودك را نقد كنید نه شخصیت او را. همچنین، آنچه را كه از كودك می‌خواهید به او بگویید نه آنچه را كه نمی‌خواهید.

نه، من نمی‌توانم   را به   بله، من می‌توانم  تبدیل كنید
وقتی كودك شما بداند كه به او اطمینان دارید و باورش كرده‌اید، احساس می‌كند كه دست یافتن به همه‌چیز برایش امكان‌پذیر است. افكار كودك نسبت به خود بیشترین اهمیت را دارد. بنابراین والدین باید افكار مثبت به كودك خود القا كنند.

مقررات منصفانه وضع كنید و به آنها پای بند باشید
كودكان كم‌سن‌وسال با احساس امنیت شاد می‌شوند. فرض كنید كه در بالای آبشار مرتفعی ایستاده‌اید، در صورتی از ایستادن در آنجا لذت خواهید برد كه حفاظی در برابرتان باشد، در غیر این صورت، دچار اضطراب خواهید شد. كودكان هم این‌گونه‌اند. وقتی كه چارچوب محكمی برای رفتارهایشان وجود داشته باشد، آنها پیشرفت می‌كنند.

ابعاد مثبت را برجسته كنید
 به كودك خود بفهمانید كه هیچ مشكلی وجود ندارد كه به اتفاق هم نتوانید آن را حل كنید. همچنین به او بیاموزید كه خوش‌بین باشد. اگر اتفاق بدی افتاد، با صدای بلند فكر كنید و بگذارید او افكار شما را بشنود : وای، نه... باورم نمی‌شود كه این اتفاق افتاده، اما درستش می‌كنم، چیز مهمی نیست.

حلقة شادی كودكتان را كامل كنید
 به كودكتان كمك كنید ارتباطات دوستانه‌اش را حفظ كند و گسترش دهد. داشتن ارتباطات قوی و مهارت برقراری آن از شروط اصلی شاد زیستن در آینده است.

كودكان را به تحرك بیشتر وادارید
كودكان امروز سنگین‌وزن‌ترند و این برای سلامت و شادابی آنها مضر است. كودكان چاق، در مقایسه با سایر كودكان، اعتمادبه‌نفس كمتری دارند و افسرده‌ترند. اگر كودكان سرگرمی‌های پرتحرك خارج از خانه را جانشین فعالیت‌های كم‌تحرك خانگی كنند و به‌جای غذاهای آماده‌ای كه فاقد ارزش غذایی است، غذاهای سالم و طبیعی بخورند، از فواید شاد زیستن بهره خواهند برد. بازی با سایر كودكان قدرت خلاقیت كودكتان را تقویت می‌كند و مهارت‌های اجتماعی را به او می‌آموزد.

شادی را در جعبة یادگاری‌ها ذخیره كنید
اشیای مورد علاقة كودكتان، عكس‌ها، كارت‌پستال‌ها، یادگاری‌ها، كاردستی‌هایی را كه یادآور خاطرات شاد برای كودك هستند داخل جعبه‌ای قرار دهید. هرگاه كودكتان بیمار است یا غمگین و به لبخندی ساده نیاز دارد، آنها را از جعبه بیرون آورید و به او نشان دهید.

لحظات جادویی ارتباط را بیابید
اخیراً از پنج تا هفده ساله ها پرسیده شد كه خواهان چه چیزی هستند كه با پول نمی‌شود خرید. همة آنها در پاسخ گفته بودند كه والدین و توجه آنها هستند. كودكان ما می‌خواهند كه به آنها فكر كنیم. برنامه‌هایی ترتیب دهید كه همة اعضای خانواده بتوانند در آن شركت كنند و لذت ببرند (كوهنوردی، پیاده‌روی...). كودكان را در فعالیت‌های روزمره‌تان مانند انجام دادن كارهای خانه، خرید و آبیاری باغچه شریك كنید.

ژن تلاش دوباره را به كودك خود منتقل كنید

سعی نكنید كودك خود را از همة ناراحتی‌ها دور نگه دارید. به او كمك كنید بیاموزد چگونه با آنها مواجه شود. اگر شكست درسی یا غیردرسی او را ناامید كرده، كمك كنید تا هرچه سریع‌تر به وضعیت عادی خود برگردد. تشویقش كنید تا احساسات خود را در قالب نوشته یا نقاشی بیان كند. شما الگوی كودكتان هستید. مطمئن شوید كه الگوی مناسبی در مقابل اوست. روحیة خود را در هیچ شرایطی نبازید.

در او شگفتی ایجاد كنید
هنگامی كه كودك با چیزی بزرگ‌تر از خودش مواجه می‌شود، خواه پدیده‌ای فیزیكی باشد یا معنوی، احساس رضایت خاطر می‌كند. با كودكان دربارة عقاید خود، خداوند و مقدسات دینی صحبت كنید. لازم نیست كه او همة جزئیات را درك كند. با او در جنگل قدم بزنید، به ستارگان خیره شوید، به تماشای یك كرم كوچك در گل‌ولای بنشینید. احساس مراقبت و توجه در كودكان را پرورش دهید.

پیام عشق برای كودكان

- بگوئید كه دوستش دارید. این جمله باید اولین چیزی باشد كه كودكتان صبح‌ها، پس از بیدار شدن از خواب، می‌شنود و نیز آخرین جمله‌ای باشد كه پس از شنیدن آن به خواب می‌رود. موقع دعوا و مشاجره و هر زمانی كه انتظارش را ندارد، بگویید كه دوستش دارید.
- بنویسید كه دوستش دارید. در كیف مدرسه‌اش، یادداشت كوچك یا كارت‌پستالی بگذارید كه بر رویش نوشته‌اید: «دوستت دارم.» خوب است یادداشت‌هایتان را درون كمد لباس‌ها، جعبة اسباب‌بازی‌ها یا زیر بالشتش پیدا كند. ابراز عشق و علاقة شما، با این نوشته‌ها، به كودكتان نشان می‌دهد كه به او فكر می‌كنید، حتی زمانی كه نمی‌توانید كنار هم باشید.
- در آغوشش بگیرید. هیچ مانعی برای در آغوش گرفتن كودكتان وجود ندارد.
- لمسش كنید. آرام به پشت او بزنید، بازوهایتان را دور شانه‌هایش حلقه كنید، موهایش را به‌هم بریزید.
- در بازی‌اش شریك شوید. توپ بزنید، برای پرندگان دانه بریزید، بادبادك هوا كنید و با او مسابقه دهید.
- گوش دهید، واقعاً گوش دهید. در حین گوش دادن، جملاتی به زبان بیاورید كه نهایت توجه‌تان را به صحبت‌های او نشان دهد. جملاتی مانند  : وای، چه جالب ، من اصلا ً نمی‌دانستم ، بیشتر در این مورد توضیح بده.
- بدون به زبان آوردن كلمه‌ای، با او حرف بزنید. به تماشای بازی او در مدرسه یا زمین بازی بنشینید. لحظه‌هایی كه به شما نگاه می‌كند یا نگاهتان با هم تلاقی می‌كند، به او لبخند بزنید. بد نیست از چشمك زدن هم برای ایجاد ارتباط با او استفاده كنید. علائم خاصی برای رابطه‌تان تعریف كنید كه فقط خودتان دو نفر معنی آنها را بدانید.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:35 ب.ظ | نظرات()
1- سازماندهی به محیط زندگی 
یک محیط آشفته و شلوغ می‌تواند انرژی شما را بخشکاند و باعث استرس اضافی در زندگی شما گردد. برعکس، یک محیط آراسته و تمیز می‌تواند پناهگاه خوبی برای فرار از عوامل استرس‌زای زندگی فرد باشد. بنابراین با استفاده از روش‌هایی مانند فنگ‌شوئی یاهر روش دیگری که می‌دانید، سعی کنید فضای زندگی خود را پاکیزه و مرتب نگاه دارید.

2- مدیریت زمان 
با زمانبندی کردن امور زندگی خود و بهره‌گیری از راه‌های میان بُر در زندگی، کمتر مضطرب و سراسیمه می‌شوید و وقت بیشتری برای انجام کارهایی که به شما انرژی می‌بخشد و استرس‌هایتان را از بین می‌برد پیدا می‌کنید. همچنین وقت بیشتری برای انجام کارهایی که از آن‌ها لذت می‌برید پیدا خواهید کرد.

3- ایجاد یک حلقه اجتماعی پشتیبان 
آن‌هایی که دارای یک حلقه اجتماعی پشتیبان، و یا حتی یک دوست صمیمی و نزدیک برای صبحت کردن و حساب کردن روی آن‌ها در مواقع بحرانی باشند، از زندگی سالمتر و کم استرس‌تری بهره‌مند خواهند شد. اگر خودتان را متعهد کنید که افراد بیشتری را ملاقات کنید و روابط خود را با دیگران بهبود ببخشید، در خواهید یافت که آنچه به دست آورده‌اید ارزش این تلاش را داشته است.

4- مواظبت از بدن 
اگر بدن شما سالم باشد، بهتر قادر خواهید بود که با استرس‌های زندگی کنار بیائید. بدن ناسالم، خود می‌تواند استرس‌های بیشتری را علاوه بر استرس‌های روزمره به وجود آورد. پیروی از یک رژیم غذایی سالم، خواب کافی در شبانه‌روز، ورزش و ... راه‌های خوبی برای مواظبت از بدن و راحت‌تر کردن مدیریت استرس هستند.

5- تازه کردن روحیه 
ما استرس را در بدن خود حمل می‌کنیم و آن را در ذهن خود نگاه می‌داریم. بنابراین یک حادثه استرس‌زا می‌تواند حتی پس از خاتمه یافتن نیز همراه ما بماند و بر ما تأثیر بگذارد. چنانچه به طور مرتب خود را از کوران فعالیت‌های زندگی برای مدّت کوتاهی بیرون بکشیم و به ذهنمان استراحت دهیم، مدیریت استرس در زندگی روزمره، از لحاظ روانی، جسمی و هیجانی، بسیار راحت‌تر می‌شود. روش‌های متعددی برای رهایی از استرس وجود دارند که به شما کمک می‌کنند تا تنش‌ها را از بدن و افکار استرس‌زا را از ذهن خود خارج سازید و به آرامش بیشتری دست یابید تا بتوانید از پس استرس‌هایی که در زندگی روزمره پیش می‌آیند برآئید.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:26 ب.ظ | نظرات()
۱. تست اعتماد به نفس

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=13276

۲. برون گرا هستید یا درون گرا

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=13784

۳. خود را بهتر بشناسید

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=12683

۴. آزمون شدت اضطراب

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=1987

۵. آزمون افسردگی

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=1600

۶. خودباوری

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=6499

۷. چقدر احساس خود را باور دارید

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=6498




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:15 ب.ظ | نظرات()
روانشناسی بالینی

روان‌شناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشته‌های تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود ۳۰ - ۲۰ بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه می‌کند. ولی در ۲۰ سال اخیر هیچ یک از رشته‌های روان شناسی به اندازه روان‌شناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق می‌کنند از رشته‌های دیگر روان‌شناسی به مراتب بیشترند.

● روان‌شناسی بالینی در گذشته 

تکامل روان‌شناسی بالینی به سبب تاثیر عوامل متعدد صورت گرفت که بعضی از آنها خارج از حیطه روان‌شناسی بود. برای مثال پیشرفتهای حاصله در بیولوژی ، فلسفه ، سیاست و امثال آن نیز در تشکیل تاریخچه روان‌شناسی درمانی موثر بوده است. از عمر روان‌شناسی بالینی به عنوان یک رشته تخصصی و مستقل حدود ۹۰ سال می‌گذرد تاریخ آن با تکامل روان‌شناسی مرضی آمیخته است و گذشته آن به زمان انسان اولیه می‌رسد. بشر اولیه امراض روانی پدیده‌ای ماورءالطبیعه می‌دانست. 
روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور می‌شد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجه‌های دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزیسم بوجود آمد. مسمز فردی بود که با استفاده از هیپنوتیزم به درمان بیماران روانی پرداخت. 

● عوامل موثر در پیدایش روان‌شناسی بالینی 

پیدایش و تکامل روان‌شناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روان شناسی کودک نیز نقش داشته‌اند. حد فاصل میان روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روان شناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روان شناسی بالینی نقش اساسی داشته‌اند. 

● روان شناسی بالینی در ایران 

در جریان تاریخ نود ساله روان شناسی بالینی در دنیا ، ایران تاریخچه سی ساله‌ای دارد. اولین درس در این رشته از روان شناسی در سال ۱۳۴۴ شمسی در گروه روانشناسی دانشگاه تهران تدریس شد و اولین کتاب در این زمینه به نام روان شناسی بالینی تالیف سعید شاملو در سال ۱۳۴۵ شمسی از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستین کلینیک روان شناسی در سال ۱۳۴۶ و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمایی ایجاد شد. 
در این مرکز برای اولین بار کار سیستمی مرکب از یک روان شناس بالینی که سرپرست مرکز نیز بود، یک روانپزشک و یک مددکار اجتماعی به بررسی مسائل روانی دانشجویان پرداختند و با همکاری هم در تشخیص و درمان نابهنجاریهای رفتاری آنها اهتمام ورزیدند. رشته روان شناسی بالینی عمدتا در اوئل دهه سال ۱۳۵۰شمسی زمانی رسمیت یافت که در گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران واقع در بیمارستان روزبه برنامه‌ای به نام فوق لیسانس روان شناسی بالینی ایجاد شد. 

● ویژگیهای روان شناسی بالینی 

وظایف روان شناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسه‌ای که روان شناسی در آن کار می‌کند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روان شناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روان شناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند. 

● انواع روان شناسی بالینی 

چهار نوع روان شناسی بالینی وجود دارد: دسته‌ای که برای درمان بیماری با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعی می‌کنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و طرز معالجه یک فرد خاص توجه می‌کنند. دسته بعد روان شناسانی که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گیری خصوصیات افراد بوسیله تستهای روان شناسی می‌کنند. دسته دیگر فعالیتهای دسته اول و دوم را بطور مساوی انجام می‌دهند یعنی هم به تشخیص و هم به درمان می‌پردازند. 
دسته آخر روان شناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان می‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روان شناسی بالینی ضروری است و روان شناسی بدون آشنایی با آنها نمی‌تواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید. 

● تشخیص در روان شناسی بالینی 

روان شناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده می‌کنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است. 

● درمان در روان شناسی بالینی 

روشهای مختلف درمانی در روان شناسی بالینی وجود دارد که روان شناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روان شناسی دارند یکی از آنها بکار می‌برند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، روانکاوی و ... برخی از روان شناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوه‌های درمانی بهره می‌برند.



به احتمال زیاد شما هم تا كنون عكسهای زیادی در مورد خطای دید، ملاحظه كرده اید.
مثلا این عكس رو ببینید: 
 
یكم :
اكثرا مردم می گویند تا چیزی را با همین دوچشم خود نبینیم باور نمی كنیم. همچنین می گویند شنیدن كی بود مانند دیدن. اما اینجا می خواهیم بگوییم همیشه موقعیتها ، اشیاء و مسائل آنطور هم كه دیده می شود،‌ممكن است نباشند.

دوم:
بدون توجه به مسائل انتزاعی و برداشتها و تفسیرها، همین دیدن ساده اشیاء هم می تواند تحریف شود.


سوم:
اصطلاحی به عنوان اثر هاله ای ، یا تاثیر زمینه در ادراك وجود دارد. به این مفهوم كه معمولا مسائل حاشیه ای و اطراف یك موقعیت روی آن موقعیت تاثیر می گذارد.

تصور كنید قد فردی 170 سانتیمتر است،‌ اگر او را میان بازیكنان بلند قد بسكتبالیست كه قدهایی بالای 190 سانتیمتر دارند،‌قرار دهیم و از شخص سومی بخواهیم در مورد قد این فرد اظهار نظر كند، او ممكن است بگوید قد این فرد كوتاه هست.
اما همین فرد 170 سانتیمتری اگر در جمع افراد كوتاه قد زیر 150 سانتیمتر ممكن است بلند قد به نظر برسد.

از این مسئله حتی در مسائل روانشناختی می توان بهره گرفت.

مثال:
آقایی با لباس تمییز و ست شده درب كافی شاپ را با احترام برای خانمی باز می كند، از پشت یكی از میزها یك صندلی را كمی بیرون می كشد و به آن خانم تعارف می كند، و بعد از گارسون خواهش می كند دو نوشیدنی برای آنها بیاورد. و پس از گرفتن نوشیدنی با لبخند از او تشكر می كند.
لطفا پاسخ بدهید:
1 - این آقا اجتماعی است؟
2 - این آقا تحصیل كرده است؟
3 - این آقا فرد خودساخته ای هست؟
4 - این آقا از هوش بالایی برخوردار است؟
5 - این آقا مهربان است؟
6 - این آقا خونسرد است؟
7 - این آقا مودب است؟
8 - این آقا با اخلاق است؟
و ....

آری شاید، شما هم دچار این تاثیر زمینه در ادراك شده باشید. با این توضیحات مشخص می شود كه این آقا مودبانه برخورد می كند و سایر گزینه ها باید جداگانه بررسی شود.
اما چرا همه ما تمایل داریم كه جواب همه سئوالات بالا را مثبت بدهیم؟
چون اثر یك رفتار یا یك موقعیت در اطراف آن منتشر می شود. مودب بودن این آقا روی سایر برداشتهای ما از این آقا تاثیر می گذارد.

چهارم:
اگر تمركز خود را روی یك بخش یا یك موقعیت متمرك كنیم،‌ روی یك صفت یا یك رفتار دقت كنیم، بیشتر می توانیم آن موقعیت را ارزیابی كنیم. و پس از اتمام ارزیابی،‌سراغ مسئله بعدی می رویم.
در واقع ابتدا اجزاء یك موقعیت را تك به تك مورد بررسی قرار می دهیم و در انتها آنها را در رابطه با هم جمعبندی می كنیم.

مثلا در انتخاب همسر، یه نگاه كلی به فرد نمی كنیم و عاشقش بشویم و مسئله تمام!!!!!!
باید تك تك معیارها را به صورت منفرد بررسی و ارزیابی كنیم. مسئولیت پذیری جدا، انعطاف پذیری جدا، مسائل اجتماعی جدا، مسائل مربوط به اوقات فراغت جدا، مسائل مربوط به نگاه جنسیتی جدا، مسائل مربوط به تقسیم وظایف و تصمیم گیری خانواده جدا، اعتقادات جدا، مسائل اخلاقی جدا، مسائل تحصیلی جدا و ......، بعد هم اینها را یكبار در رابطه با هم نیز ارزیابی می كنیم.

نتیجه گیری:
همانطور كه در این اشكال وقتی به صورت كلی نگاه می كنیم به خاطر تاثیر متقابل اجزاء تصویر، به اشتباه حركتی یا مسئله خاصی را درك می كنیم ، در مسائل واقعی زندگی هم ممكن است چنین اشتباهی را بكنیم.
لذا بهتر است با تمركز به جزئیات هر موقعیت یا به جزئیات رفتار دیگران ، شناخت عمیق تر و تحریف نشده ای را كسب كنیم. و بعد در مرحله بعد این جزئیات را در رابطه با هم ارزیابی كنیم.

به چشمان خود اعتماد كنید، به فكر و هوش خود اعتماد كنید،‌اما آسیب پذیری های آنرا نیز بشناسید و آنچه ممكن است موجب تحریف آن شود را بشناسید.

اگر شما بدانید عینكی با شیشه سبز به چشم زده اید، كه رنگ اشیاء را تحریف كرده و به رنگ سبز نشان می دهد،‌دیگر كاه را با خوش باوری یونجه نمی بینید.

یكی از این تحریف ها،‌تحریف عشق است.

عشق می تواند نگاه ما را به معشوق تحریف كند. احساسهای ناشی از هورمونهای جنسی گاهی تمركز ما را از تك تك خصوصیات معشوق می گرداند و كلیتی متحرك و پویا نشان می دهد. در حالیكه نگاه متمركز و عمیق به خصوصیات منفرد معشوق شاید،‌ موضوع دیگری را پیش روی ما بگذارد.



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:35 ق.ظ | نظرات()
افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.

افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.

افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد. غیراز مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد. درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد: بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.

Depression كه غالباً افسردگی بالینی، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند. 

افسردگی بالینی، از دیدگاه عملكردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن، بیمار را ناتوان می كند. افسردگی كبیر بیش از بیماری های مزمن ششی، التهاب مفصل و دیابت ، ناتوان كننده است. افسردگی یك نشانگان (Syndrom) یعنی مجموعه ای از علامات مرضی(Symptoms) مختلف است.

ملاك های تشخیص افسردگی عبارت اند از:

1- افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.

2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.

3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.

4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.

5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.

6- خستگی یا كاهش انرژی.

7- احساس بی ارزشی یا گناهكار بودن.

8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.

9- اندیشیدن به مرگ ( نه ترسیدن از آن) و به خودكشی، بدون داشتن طرحی برای آن ، یا اقدام به خودكشی با طرحی از پیش ریخته.

داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.

انواع افسردگی

افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع ترین آن افسردگی كبیر است كه فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می شود. نوعی از افسردگی كبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است كه بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود در حدود 15 درصد مبتلایان به افسردگی كبیر دچار افسردگی اوهام اند كه معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهكار و غیر قابل بخشش تصور می كنند. در حدود 15 در صد مبتلایان به افسردگی كبیر نیز دچار روان پریشی می شوند.

نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام “افسردگی غیرمعمول” كه بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عكس علامات مرضی افسردگی معمولی است كه مبتلایان كم می خوابند و كم می خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می كنند. به قول یكی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی ( دونالد كلاین)، افسردگی غیر معمول، “مزمن” است نه” دوره ای” . از بلوغ آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور كم توجه اند.

نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است كه عموماً حدود دو سال طول می كشد و علامات مرضی آن خفیف تر از افسردگی كبیر است ولی همواره احساس ناراحتی می كنند.

شیوع افسردگی در قرن بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است، علت آن را مصرف دارو و الكل، افزایش استرس و كاهش اشتغال گفته اند . علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.

آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر كرده اند. بر اساس پژوهش های آنها، تلویزیون ” منشاء عمده افسردگی است” Paul Kottl روان پزشك مركز پزشكی پنسیلوانیا كشف كرده است كه ” ارتباط تنگانگی بین دسترسی مداوم كودكان به تلویزیون و افسردگی كبیر در 24 سالگی وجود دارد.” Kottl می نویسد:

” اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی، باید از دلایل شروع زودرس افسردگی كبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون، كودكان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مكرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همسالان و خانواده دور می كند.”

افسردگی كبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می گردد و در غالب افراد بین شش ماه تا یك سال، حتی بدون درمان رفع می شود . ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود. بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.

عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند:

اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد.

اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد.

اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد.

اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد.

اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً بهبود نیافته باشد.

اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:34 ق.ظ | نظرات()
ختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفه‌ها ، بذله گویی‌ها و شوخی‌ها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشه‌ای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خنده‌دار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع می‌شود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواس‌های فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می‌گردد.

وسواس‌های فکری افکار یا تجسم‌های نا خوانده‌ای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی می‌گردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می‌دهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می‌شوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها می‌دانند.
 

نشانه‌های وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسی‌های مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروب‌ها اجتناب نمایند.

بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژه‌ای در مورد فعالیت‌های روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوه‌ای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلال‌ها ، از قبیل بی‌اشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژه‌ها) می‌توانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دوره‌ای از زندگی خود تجربه می‌کنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دست‌ها بعد از مواجه شدن با میکروب‌ها امری طبیعی است.
 
آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می‌رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه‌هایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته می‌شود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می‌کنند، طوری که مسائل مهم زندگی‌شان مورد غفلت قرار می‌گیرد.

آنها آن‌قدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌کنند که از کلاس جا می‌مانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستان‌شان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه‌های وسواسی‌شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.
 
دریافت کمک
اگر شما فکر می‌کنید که خودتان و یا کسی که شما می‌شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که می‌توان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:33 ق.ظ | نظرات()
چگونه خاطره های بد را از یاد ببریم
 

در تحقیقی که در دانشگاه کلـورادو انـجام گـرفت، مشخص شـد که افراد میتوانند توانایی سرکوب خاطرات احسـاسی را در خـود ایجاد کنند. ایـن تحقـیق فـعالیـت مـغز را در افراد تحـت آزمـایش کـه برای سرکوب خاطرات مربوط بـه تصـاویر منـفی تعلیم دیده بودند، مـی سنجـید و دو مکـانیـزم را در قسـمت جلـو مـغز نشـان داد. ایـن تحقـیـق مـی تـوانـد بـه متخصصین بـالینـی کـمک کنـد روش هـای درمانی جدیدی برای آنها که قادر به سرکوب

 خاطرات ناراحت کننده خود نیستند و با بیماری های اختلالات استرس، ترس مفرط، افسردگی، اضطراب، و سندرم وسواس در ارتباط است، ابداع کنند.
 
محقق این تحقیق می گوید، "ما در این تحقیق نشان می دهیم که افراد می توانند با  تمرین برخی خاطرات خود را در یک زمان خاص سرکوب کنند. ما تصور می کنیم به مکانیزم  های عصبی آن دست یافته ایم و امیدواریم که این یافته های جدید و تحقیقات آتی، به  رویکردهای درمانی-دارویی جدیدی در درمان انواع مختلفی از اختلالات احساسی ختم  شود."

"طی مرحله تمرینی این تحقیق، از شرکت کننده ها خواسته شد 40 جفت مختلف تصویر  را به ذهن بسپارند که هر جفت از یک صورت انسانی و یک تصویر اخلال گر مثل یک تصادف اتومبیل، یک سرباز زخمی، یک صحنه قتل وحشیانه، یا صندلی الکتریکی ساخته شده بود."

بعد از به خاطر سپاری هر جفت، از شرکت کننده ها خواسته می شد به طریقی خاص به عکسها نگاه کنند و از آنها MRI گرفته می شد. او می گوید، "فقط تصاویر صورت های انسانی به آنها نشان داده می شد و این خودشان بودند که می توانستند تصمیم بگیرند به تصویر اخلال گر فکر کنند یا نکنند."

"اسکن های مغزی گرفته شده طی این تحقیق نشان دهنده هماهنگی سرکوب حافظه ای بود که در قشر جلویی مغز ایجاد می شود. تیم تحقیق کشف کرده است که دو قسمت خاص از قشر جلویی مغز، هیپوکامپ و آمیگدالا، که در یادآوری های تصویری رمزگذازی حافظه و بازیابی، و بازده احساسی دخیل هستند، در کنار هم برای سرکوبی خاطرات کار می کنند. این نتایج نشان میدهد که سرکوبی خاطرات، حداقل در افراد غیر-روانپزشکی، تحت کنترل بخش جلویی مغز، اتفاق می افتد." این تحقیق نشان داده است که شرکت کننده ها روی خاطرات احساسی خود خوب تسلط داشته اند. و با بستن یک قسمت خاص از آن خاطرات، کاملاً می توانستند پروسه بازیابی برخی خاطرات خاص را متوقف کنند. محققان تصور می کنند که سرکوب کردن خاطرات می تواند یک ویژگی کاملاً مثبت باشد.

خاطرنشان می کنند که، "مشخص نیست که یک خاطره احساسی بسیار آسیب زا مثل یک تصاوف شدید، تا چه حد خود را در مغز انسان نشان می دهد. مواردی هم وجود دارد که ممکن است فرد برای سرکوب کردن یک خاطره خاص، نیاز به هزاران بار تمرین دارد."

"بحث خاطرات سرکوفته که روانشناس معروف دکتر سیگموند فروید نیز روی آن کار کرده است، بحثی بسیار جدال انگیز است. امروزه بحث زیادی در این مورد وجود دارد که آیا می توان خاطرات سرکوفته را برای خاطرات خنثی شده استفاده کنیم یا نه."

"تصور می کنم که مهمترین مسئله دراین زمینه این است که افراد مکانیزم های عصبی مشخصی دارند که به دانشمندان این امکان را می دهد رویکردهای درمانی-دارویی جدیدی برای آندسته از افرادیکه از احتلالات احساسی رنج می برند، کشف کنند."



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:32 ق.ظ | نظرات()

روانشناسی یکی از قدیمی‌ترین نظام علمی و هم یکی از جدیدترین آنهاست. اندیشه‌های مربوط به انسان و ماهیت او بسیاری از کتابهای «مذهبی و فلسفی» را پرکرده است. حتی قرنهای چهارم و پنجم پیش از میلاد «افلاطون ، ارسطو و دیگر دانشمندان» یونان باستان با بسیاری از مسائلی که روان شناسان امروزی با آنها سر و کار دارند، دست و پنجه نرم می‌کردند. مسائلی مانند:
«حافظه ، یادگیری ، انگیزش (Motivation) ، ادراک (Perception) ، رویا و رفتار ناهنجار (Abnormal Behavior)» در روان شناسی گذشته و حال مطرح بوده و می‌باشد . بنابراین در موضوع روانشناسی بین گذشته و حال یک استمرار بنیادی وجود دارد. روانشناسان این پیوند بین گذشته‌ها و حال را برای کاوش جالب و سودمند یافته‌اند و این خود سبب شده که «تاریخ روانشناسی» به عنوان یک زمینه مطالعاتی و حتی تحصیلی در آید.

اهمیت تاریخ روانشناسان
روانشناسی که امروز با آن سروکار داریم (در سطح تحصیلی و حرفه‌ای) شاخه شاخه شده و چند پاره است. بعضی از روان شناسان بر کارکردهای « شناختی» تاکید دارند، بعضی به نیروی‌های ناهوشیار علاقه منداند و دیگران با رفتار آشکار یا با فرآیندهای «فیزیولوژیکی و شیمیایی» سروکار دارند. و به نظر می‌رسد این رویکردها با هم وجه اشتراک زیادی نداشته باشند، جز این که همه آنها علاقه‌مند به «ماهیت انسان» هستند.
در این میان تنها چارچوبی که این زمینه‌ها و رویکردها مختلف را به هم پیوند می‌زند و آنها محتوای منسجمی می‌دهد «‌تاریخ» آنهاست : یعنی تکامل روانشناسی به عنوان یک نظام علمی مستقل. تنها با بررسی خاستگاه‌های روان شناسی و مطالعه تحول آن در طی زمان است که می‌توانیم ماهیت روان شناسی به عنوان یک نظام علمی مستقل ماهیت روان شناسی امروز را به وضوح درک کنیم.
در کنار آن تاریخ روان شناسی به خودی خود «داستانی جذاب» است، که در آن صحنه‌هایی از نمایش‌های انسانی ، تاثرآور ، قهرمانی ، انقلاب و حتی با سهمی از امور جنسی و مواد مخدر (سو مصرف مواد) به چشم می‌خورد. حرکتهای نادرست ، اشتباهات و سو تفاهم‌ها همواره وجود داشته‌اند، اما همواره تحولی روشن وجود داشته است که روان شناسی معاصر را شکل داده‌ است و تبینی برای غنای فعلی آن فراهم آورده است.

مشکلات باز سازی گذشته روان شناسی
داده‌های تاریخی ، یعنی اطلاعاتی که تاریخ دانان برای بازسازی «زندگی‌ها ، رویدادها و دوره‌های زمانی» بکار می‌بندند .و مقدار زیادی با داده‌های علمی تفاوت دارد. برخلاف داده‌های علمی داده‌های تاریخی را نمی‌توان « بازسازی یا تکرار» کرد. تاریخ یک پدیده «همه یا هیچ» است. چیزی یک بار روی می‌دهد و دیگر تکرار پذیر نیست . این وضع باعث شده که همواره داده‌های تاریخی با شک نگریسته شود، چرا که همواره امکان تحریف و اشتباه وجود دارد. در بازسازی گذشته روان شناسی نیز وضع بر همین منوال است. موارد زیادی در تاریخ روان شناسی وجود دارد که بعدا معلوم شده است که «غلط ، دروغ و تحریف شده» هستند. برای این تحریفات در روان شناسی سه منبع عمده را می‌توان نام برد.

داده‌های گم شده یا منع شده
گاهی تحریف به خاطر «داده‌های مفقود شده یا به عمد منتشر نشده» است . یک نمونه از این دست پیدا شدن ده جعبه بزرگ از دست نوشته‌های «فخنر» (Fechner) در سال«1983 م» است برای مدتی بیش از صد سال روان شناسان از وجود این خاطرات و یادداشت‌ها که بین سالها ی «1928 تا 1979» را شامل می‌شود، (مهمترین و اولین سالها‌ی تاریخ روان شناسی) بی‌خبر بودند. نمونه دیگری از این موارد به یادداشتها‌ و نامه‌ها «زیگموند فروید» ( Freud) بر‌می‌گردد. او در سال«1939 م» در گذشت از آن زمان به بعد نامه و یادداشتها‌ی بسیاری منتشر شده‌اند.
اما برخی از اسناد و نامه‌ها بنا به درخواست و ارثان فروید تا پاسی گذشته از قرن بعد نیز در اختیار عموم قرار داده نخواهد شد. یک فروید شناس در این مورد می‌گوید که تاریخ در اختیار گذاردن این مطالب گوناگون است. یکی از نامه‌های پسر ارشد فروید که به فروید نوشته شده تا سال « 2013 م» مهروموم شده است و دیگری تا سال «2032 م ». نقطه جالب آنکه نامه یکی از مشاوران فروید تا سال «2102 م» یعنی 177 سال پس از مرگ اومنتشر نخواهد شد. این موضوع آدمی‌را به این فکر می‌اندازد که در آن نامه چه چیزی وجود دارد که ایگونه سری از آن نگهداری می‌شود؟

داده‌های تحریف شده در ترجمه
یک ضرب المثل ایتالیایی می‌گوید:«ترجمه یعنی خیانت». در این مورد داده‌ها در دسترس هستند. اما به طریقی تحریف شده‌اند. شاید به دلیل ترجمه غلط از یک زبان به زبانی دیگر «عمدا یا سهوا» توسط خود فرد یا مشاهده‌گر در نیت رویدادهای مربوطه تغییر داده شده‌اند. برای مثال سه مفهوم اساسی در نظریه فروید از ساختار شخصیت (Id ، Ego و Superego) اصطلاحاتی ترجمه شده هستند که اندیشه‌های فروید را بدرستی انتقال نمی‌دهند. در این مورد وضع به گونه‌ای است که جامعه روان کاوی پیشنهاد کرد که در ترجمه کارهای فروید تجدید نظر شود، زیرا تاکنون نظری تعریف شده از اندیشه‌های او ارائه شده است.

داده‌های خود تائید کننده
داده‌های تاریخی ممکن است توسط اعمال خود شرکت کنندگان در ثبت رویدادهای اساسی تحت تاثیر قرار گیرند. آنان ممکن است برای حفظ خود یا بالا بردن موقعیت اجتماعی شان آگاهانه یا نا آگاهانه اطلاعات غلطی در اختیار ما قرار می‌دهند. برای مثال «بی . اف. اسکینر» (B.F. Skinner) رفتارگرایی سرشناس در مورد برنامه روزانه خود در جایی نوشت:
« من ساعت شش صبح از خواب برمی‌خواستم تا هنگام صبحانه مطالعه می‌کردم. سپس به کلاسها ، آزمایشگاهها و کتابخانه‌ها می‌رفتم. در ضمن روز، بیش از پانزده دقیقه وقت برنامه ریزی نشده نداشتم. تا ساعت 9 شب مطالعه می‌کردم و... هرگز به دیدن فیلم یا تماشای نمایش نمی‌‌رفتم ...با دخترها معاشرت کمی داشتم...» این توصیف مفیدی است، اما دوازده سال بعد از چاپ این مطلب و 51 سال بعد از خود واقعه اسکینز انکار کرد که در دوران تحصیل آن چنان سخت کوش و نرمش ناپذیر بوده است. او می‌نویسد: «من بیش از آنچه که زندگی واقعی امرا به یاد آورم، خود نمایی خود را به یاد می‌‌آورم.»




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:31 ق.ظ | نظرات()
ازدواج یکی از مراحل مهم در زندگی انسان به شمار می‌رود. نتایج اطلاعات متعددی که در مورد ازدواج انجام شده بر اهمیت آن در سلامت جسمانی و روان شناختی تأکیده کرده‌اند. در دهه‌های اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی و خانواده به کیفیت روابط زناشویی ، رضایت زوجین و تأثیر آن در سلامت خانواده جلب شده است. بطور کلی آنچه در مباحث روانشناسی ازدواج مورد توجه است بررسی عوامل مؤثر بر ازدواج و عوامل ارتقاء دهنده شرایط کیفی ازدواج است که مباحثی چون نقش عوامل مادی ، فرهنگی ، روانی ، شخصیتی را بر تصمیم گیری ازدواج و رضایت ازدواج را در بر می‌گیرد.

تاریخچه روانشناسی ازدواج
ازدواج به عنوان یکی از رویدادهای مهم مرحله انتقال به بزرگسالی مقوله‌ای بسیار پیچیده است. شروع مطالعه علمی و دقیق در این مورد به سال 1930 بر می‌گردد، که بطور گسترده‌تر در سال 1950 تغییراتی عمیق در پروژهشهای مربوط به آن صورت گرفت. اولین تحقیق منتشر شده در مورد روانشناسی ازدواج اثر ترمن و همکارانش بود. آنها تلاش کردند به این سؤال پاسخ دهند که چه تفاوتهایی می‌تواند بین ازدواج موفق و نا‌موفق داشته باشد.

 

مباحث روانشناسی ازدواج
بطور کلی می‌توان گفت در روانشناسی ازدواج دو دسته مبحث کلی مورد توجه است. یک دسته مباحثی است که به شرایط قبل از ازدواج و در واقع به مرحله تصمیم گیری برای ازدواج می‌شود، در دسته دیگر مطالبی را شامل می‌شود که به مراحل حین ازدواج و بعد از ازدواج مربوط هستند. در زیر به برخی از آنها می‌پردازیم.

تصمیم گیری برای ازدواج
در این مرحله تلاش می‌شود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه می‌تواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه می‌تواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه می‌توان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافته‌های خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.

آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته می‌شود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ویژگیهای شخصیتی نیز (حتی بیشتر) مشکلات عمیق را بروز خواهد داد.

تصور کنید ازدواج یک فرد با ویژگی شخصیتی برونگرایی با فردی با ویژگی شخصیتی درونگرایی را. با توجه به اینکه افراد برونگرا تمایلات شدید به شرایط بیرونی مثل برقراری روابط اجتماعی ، حضور در جمع و غیره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهایی را بیشتر می‌پسندند، به نظر شما ازدواج موفقی خواهند داشت. بر اساس اصل الویت بندی گفته می‌شود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردی که از تمام جنبه‌ها مطابق با شرایط و مدارکهای فرد باشد پایین است، بنابراین توصیه می‌شود با اولویت بندی و امتیاز دهی به هر یک از جنبه‌های مورد ملاک ، تصمیم گیری را آسانتر انجام دهند. این نوع اولویت بندی در کلیه تصمیم گیریها مورد نظر است.

شروع و تداوم ازدواج
در این مرحله مسائلی مورد بررسی قرار می‌گیرند که آغاز یک ازدواج موفق و تداوم آنرا تحت تأثیر قرار می‌دهند. با توجه به اینکه دو فردی که با امر ازدواج تصمیم می‌گیرند زندگی مشترکی را زیر یک سقف آغاز کنند، تفاوتهای عمیقی دارند که بخشی از آن به تفاوتهای زن و مرد و بخش دیگر به تفاوتهای اقتصادی ، فرهنگی ، تربیتی و خانوادگی و ... باز می‌گردد. رسیدن به یک خط تعادلی مشترک به نظر ، کلی مشکل می‌رسد. البته در اوایل زندگی با توجه به ویژگی آرمانگرایی که هر دو طرفین دارند، این مشکلات هر چند وجود دارند اما شاید کمتر به چشم بخورند.

در هر حال لازم است افراد در شرف ازدواج و زوجهای جوان مطالبی را که معمولا به عنوان عوامل آسیب رسان به رابطه همسران شناخته می‌شوند بشناسند و در مواردی که به استحکام روابط آنها کمک می‌کنند آموزش بینند. روان شناسی ازدواج در این مرحله آشنایی با تفاوتهای زن و مرد ، روند حل مسأله ، مواجهه با تغییرات اساسی ، شیوه تعاملات مناسب را آموزش می‌دهد.

چه عواملی تأثیر منفی بر ازدواج می‌گذارند؟
عوامل زیر در عدم موفق ازدواج تأثیرات اساسی دارند:

    * عدم تناسب فرهنگی ، اجتماعی ، شخصیتی و اقتصادی

    * عدم آشنایی زوجها با برقراری ارتباط مناسب و تعاملات سازنده: زوجهایی که روابط متعادلتری برقرار می‌کنند، معمولا موفقتر هستند. زوجهای ناموفق افرادی بوده‌اند که یک یا هر دو آنها توان برقراری رابطه مثبت را نداشته‌اند یا بیش از حد به این روابط بها داده‌اند، بطوری که به نوعی وابستگی کشانده شده‌اند. به عبارتی به همان اندازه که سردی در روابط عمدتا مشکل آفرین است، علاقمندی مفرط و خارج از حد که به صورت وابستگی و چسبندگی ظاهر می‌شود مشکل آفرین خواهد بود.

    * عدم آشنایی زوجها با فرآیندهای حل مسأله و مواجهه با تغییرات اساسی زندگی: با توجه به اینکه هر فردی در طول زندگی خود با مسائل و مشکلاتی مواجه می‌شود، برای حل این مسائل فنونی را بکار می‌برد. برخی از این فنون منفی و برخی دیگر مثبت هستند. هر چه زوجها توان حل مشکلات را به شیوه مثبت داشته باشند و مثلا بجای قهر ، داد و بیداد و غیره که شیوه‌های منفی هستند، به شیوه مؤثرتری مثل بحث و گفتگوی آرام و ... مسائل ما بین خود را حل و فصل کنند، موفقتر خواهند بود.

    * ازدواج قبل از 20 سالگی و یا پس از 30 سالگی

    * زوجین بعد از یک اتفاق یا حادثه ناراحت کننده ازدواج کرده باشند.

    * یک یا هر دو شریک زندگی در صدد فاصله گرفتن از خانواده اصلی خود باشند، یا یکی یا هر دو آنها به خانواده خود وابسته باشند.

    * زوجین دارای منظومه‌ای از برادران و خواهران ناسازگار باشند.
    * زوجین در محلی بسیار نزدیک یا بسیار دور از هر یک از خانواده‌های اصلی خود سکونت داشته باشند.
    * زوجین از نظر مالی ، فیزیکی و یا عاطفی به خانواده خود وابسته باشند.
    * زوجین قبل از یک دوره آشنایی 6 ماهه و یا پس از دوره نامزدی سه ساله ازدواج کرده باشند.
    * جشن ازدواج بدون حضور اعضاء خانواده یا دوستان برگزار شده باشد.
    * زن پیش از ، یا در طول اولین سال ازدواج باردار شده باشد.
    * هر یک از زوجین با برادران ، خواهران و یا والدین خود رابطه ضعیفی داشته باشد.
    * هر یک از زوجین دوران کودکی یا نوجوانی خود را دوران ناخوشایند تلقی می‌کنند.
    * الگوها در هر یک از خانواده‌های زوجین بی‌ثبات باشد.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:31 ق.ظ | نظرات()
Image
روان شناسی بلوغ به بررسی تغییرات و ویژگیهای مربوط به بلوغ در جنبه‌های مختلف جسمی ، روانی و اجتماعی می‌پردازد و فرآیند بلوغ را به عنوان پدیده مهم در انتقال از کودکی به بزرگسالی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

تاریخچه روان شناسی بلوغ
در مطالعه تغییرات مربوط به بلوغ "ارسطو" تغییرات خاص از بلوغ جنسی را شرح داده و همچنین به تغییرات روانی همزمان با این تغییرات اشاره کرده است. "ژان" "ژاک" "روسو" در قطعه‌ای از خطابه مدیحه سن برنارد به بوسوئه و همچنین در کتاب چهارم امیل از اسرار دوران بلوغ که آن را تولد ثانوی نامیده است، بحث می‌نماید. اولین مقاله معتبر و علمی در رابطه با بلوغ توسط برنمایم در سال 1891 منتشر شد و بالاخره با پژوهشهای گسترده استانلی هال به عنوان پدر روان شناسی بلوغ (نوجوانی) این مطالعات وارد حیطه روانشناسی شد.
 
 
 
 
 
مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ
مفهوم بلوغ و تفاوت آن با نوجوانی

بررسی و تعییم مفهوم بلوغ از طرف روان شناسان بلوغ و صاحب نظران سایر حوزه‌های مورد بررسی قرار گرفته است. اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران در مورد واژه‌های بلوغ و نوجوانی توافق ندارند و معمولا پیدا کران نظریه‌ای مشترک بین آنها کار دشواری است. عمدتا توجه به تغییرات جنسی در اکثریت تعاریف مورد تاکید بوده است و بلوغ را مرحله شروع تغییرات جسمی و جنسی دانسته‌اند که در آغاز نوجوانی اتفاق می‌افتد.
ویژگیهای بلوغ ، مراحل بلوغ ، انواع بلوغ ، سن بلوغ ، معیار بلوغ ، علل بلوغ
از دیگر مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ است که توسط روان شناسان بلوغ مورد بررسی قرار گرفته و نظریاتی ارائه شده است.
 
عوامل موثر در بلوغ
در این مقوله روان شناسی بلوغ تاثیر عواملی چون عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، زمان ، عوامل عصبی و هورمونی را مورد بررسی قرار می‌دهد. نظریات ارائه شده در این مقوله با انجام پژوهشها و تحقیقات اجتماعی ، زیستی و ... در جوامع مختلف بدست می‌آید.
 
بررسی آگاهی از تغییرات بلوغ و بازتاب آنها در شخصیت
از مقوله‌های مهم و مورد علاقه روان شناسی بلوغ است. توجه به نگرانیهای ناشی بویژه بلوغ جنسی و هموارسازی طی این مسیر برای نوجوان از دیدگاه روان شناسی نوجوانی حائز اهمیت است.
 
ارتباط روان شناسی بلوغ با سایر حوزه‌های علمی
از آنجائیکه بلوغ به عنوان یک مفهوم کلی و گسترده جنبه‌های مختلفی از رشد را شامل می‌شود مثل بلوغ جنسی و جسمی ، بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ اقتصادی و .... روان شناسی بلوغ علاوه بر ارتباط تنگاتنگ و عمیق خود با سایر حوزه‌های روان شناسی همچون روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی بالینی و مشاوره با دیگر شاخه‌های علمی نیز ارتباط گسترده‌ای دارد.

در بررسی ویژگیهای بلوغ اجتماعی و تغییرات خاص از آن در زندگی نوجوان روان شناسی بلوغ عمدتا از علوم اجتماعی و نظریات و مباحث موجود در این شاخه سلاحی جوید. در پیوند بین روان شناسی بلوغ و علوم اجتماعی پرسشهایی چون یک جامعه چه استنباطی از بلوغ دارد، چه نقشی برای فردی که دوران بلوغ را سپری می‌کند می‌شناسد و شیوه تاثیرگذاری آن بر سهولت بلوغ چگونه است.

بنابراین پیوند تغییرات روانی دوارن بلوغ ، طول بلوغ و ... نشان داده‌اند. پژوهشهای اریمان و همینطور تحقیقات لاندیس بر این تفاوت صحه گذارده‌اند. لاندیس سه نوع ساخت اجتماعی شامل جامعه بدوی ، روستایی و شهری را بر شمارد که بلوغ افراد خود را به شیوه‌های متفاوتی تحت تاثیر قرار می‌دهند.

پژوهشهای مارگرت مید در مورد قبایل جزیره ساموا و گینه نو نیز از آثار به نسبت قدیمی جامعه شناختی و مردم شناختی است که به تاثیر عوامل محیطی در دوارن بلوغ توجه داشت. مید نشان داده است که علائم بلوغ را نباید تنها معلول تغییرات درونی و جسمانی دانست و این عوارض بر حسب شرائط و اجتماعی بسیار متنوع خواهند بود.

از سوی دیگر در مباحث مربوط به بررسی علائم جسمی و ظاهری بلوغ بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی و فیزیولوژیک پیوندی برقرار می‌شود. شناسائی علائم بلوغ در حیطه جسمی و جنسی شامل رشد صفات اولیه و ثانویه جنسی ، رشد قد ، وزن ، اندامهای داخلی مثل قلب ، ششها و ... سوخت و سازها و نیازهای تغذیه‌ای ، تونایی بدنی و عضلانی و شیمی خون ، ارتباط بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی را مستحکمتر می‌سازد.

یافته‌های حاصل از تحقیقات زیستی و فیزیولوژیک مواد خاص برای تحقیقات روان شناسی بلوغ به شمار می‌روند. در کنار بروز تغییرات طبیعی و همه‌گیر بلوغ مواردی در این دوارن ظاهر می‌شود که ریشه به هنجار نداشته و اغلب به عنوان ویژگیهای نابهنجار دوران بلوغ به شمار می‌روند. برخی انحرافات و بزهکاریها و رفتارهای نابهنجار با دوارن بلوغ ارتباط دارند و همچنین شروع برخی اختلافات روانی دوره بلوغ شناسایی شده است. در این حیطه روان شناسی بالینی ، روان شناسی مشاوره و علوم تربیتی با روان شناسی بلوغ وارد عمل می‌شوند.

به عنوان مثال آشنایی با یافته‌های روان شناسی بلوغ برای متخصصان علوم تربیتی و بالینی و مشاوره از جهت تشخیص طبیعی بودن یا نابهنجار بودن رفتار ارجاع داده شده بسیار حائز اهمیت است. همچنین در برنامه‌ریزیهای مربوط به آموزش و تربیت ، به عنوان مثال ارائه بینش صحیح به نوجوانان در جهت شناخت بلوغ و ایجاد واقع بینی در آنان مورد توجه فراوان می‌باشد.
 
روش پژوهش در روانشناسی بلوغ
روش و پژوهش در این حوزه نیز همچون سایر حوزه‌های روانشناسی با روشهای علمی پژوهشی صورت می‌گیرد. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ این شاخه با علوم زیستی و اجتماعی و از روشهای آزمایشی و غیر آزمایشی (با سهم بیشتر تحقیقات غیر آزمایشی) رایج است.



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:30 ق.ظ | نظرات()
بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که می‌تواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف می‌کند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرس‌زا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض می‌گردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت می‌توانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.

انواع تعارض و تاثیرات آن بر بهداشت روانی
تعارضات در انسان انواع مختلفی دارد. با اینکه خصوصیات مشترک تمامی آنها قرار گرفتن در وضعیتی است که فرد ناچار است از بین دو یا چند راه یکی رابرگزیند اما از لحاظ جاذبه یا دافعه بین تعارضات مقاومت از بین حالاتی که فرد می‌تواند انتخاب کند برخی حالات جاذب دارند یعنی فرد تمایل دارد آن حالات را برگزیند و در حالت دافع فرد تمایل دارد از انتخاب آن راه سرباز زند.
 
تعارض جاذب - جاذب و بهداشت روانی
در حالت تعارض جاذب - جاذب فرد در وضعیتی قرار می‌گیرد که ناچار است از میان دو راه که هر دو برای وی جذاب و مطلوب هستند یکی را انتخاب کند. و در واقع انتخاب یکی از این راهها مستلزم چشم‌پوشی از راه دیگر است. به عنوان مثال ساده‌ای تصور کنید فردی را که علاقه به دو سریال متفاوتی دارد که هر دو در یک ساعت واحد از دو شبکه تلویزیونی پخش می‌شوند فرد در حالت انتخاب یکی از این فیلمها برای تماشا کردن در حالت تعارض قرار دارد و به هر حال باید تصمیم‌گیری کند و یکی را برای تماشا کردن انتخاب کند و یا هیچیک را حالت سومی وجود ندارد چون فرد نمی‌تواند هر دو را در یک لحظه واحد تماشا کند.

در چنین موردی میزان استرس‌زایی این موقعیت پایین است و فرد احساس ناراحتی چندانی نمی‌کند و بهداشت روانی او چندان به مخاطره نمی‌افتد. اما مواردی از زندگی وجود دارد که انتخاب فرد اهمیت حیاتی دارد و فرد باید تصمیمی بگیرد که برای زندگی و یا بخشهای مهمی از زندگی او اهمیت قابل توجه دارد. به عنوان مثال فردی که در رشته مورد علاقه خود در شهر دیگری پذیرفته شده است و در همان زمان شغل مورد علاقه او در شهر خودش به او پیشنهاد شده است. قرار گرفتن در چنین وضعیتی برای فرد آزار دهنده است تا زمانی که انتخاب درستی کرده و خود را از وضعیت خارج کند.
 
تعارض دافع- دافع و بهداشت روانی
در حالتی تعارض دافع- دافع بوجود می‌آید که فرد ناچار است از بین دو یا چند وضعیتی یکی را انتخاب کند در حالی که به هیچ یک تمایل ندارد. مثل کسی که درد شدید بدنی دارد و از زدن آمپول هم ترس شدید دارد. ولی ناچار است یکی از این‌دو را که هر دو برایش ناگوار هستند یکی را انتخاب کند. در زندگی روزمره موارد زیادی از این حالت تعارض اتفاق می‌افتد که برخی از آنها مسائلی پیش افتاده‌تر بود. و درجه آزاردهندگی و استرس‌زایی آنها برای فرد پایین است اما مواردی نیز وجود دارند که فرد را در وضعیت بسیار ناگواری قرار می‌دهند و استرس زیادی را بر او تحمیل می‌کنند. تحمل چنین وضعیتی در دفعات مکرر یا مدت طولانی مدت اثرات مخرب بر بهداشت روانی فرد دارد.
 
تعارض جاذب- دافع و بهداشت روانی
این قبیل تعارضات که فرد با یک راه یا موقعیتی روبروست که هم برای فرد جذاب و هم دافع است. انسانها در حالاتی که می‌خواهند راهی انتخاب کنند که می‌دانند از برخی جهات آنها مفید و از برخی جهات برایشان نامناسب است دچار چنین حالاتی می‌شوند. مثل فردی که تمایل به ازدواج دارد ولی از سوی دیگر مشکلات بعد از آن مثل قبول مسئولیت و مشکلات مالی حاصل از زندگی مشترک و ... او را از این کار باز می‌دارد. این نوع تعارض معمولا بیشترین میزان استرس را بر فرد وارد می‌سازد و بهداشت روانی او را به مخاطره می‌اندازد.
 
تاثیر بهداشت روانی برحل تعارضات
تمامی انسانها خواه و ناخواه در وضعیتهایی قرار می‌گیرند که حاکی از وجود تعارض در یکی از انواع آن است. اما شیوه حل این تعرضات به عواملی بستگی دارد که یکی از این عوامل بهداشت روانی فرد است. افرادی که موفق به حفظ بهداشت روانی خود شده‌اند در چنین شرایطی با شیوه‌های مناسبی به حل تعارضات آن می‌پردازند و از میزان استرس‌زایی چنین موقعیتهایی می‌کاهند. آنها از شیوه‌هایی چون مهارتهای تصمیم‌گیری حل مساله و ... استفاده بهینه می‌کنند.
 



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:29 ق.ظ | نظرات()

نوشته شده توسط محمد   

خانواده (Family) نخستین نهاد اجتماعی است. اکثر افراد در خانواده بدنیا می‌آیند و در خانواده نیز می‌میرند. خانواده شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری برای بقای نوع بشر وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، فرهنگ پذیر کردن افراد را نیز بر عهده دارد. بنابراین خانواده عامل واسطه‌ای است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمان‌ها و جامعه نقش مهمی ‌در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفا می‌نماید. از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است، موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده‌اش خواهد بود..
 
تعریف خانواده
خانواده یک واحد زیستی (بیولوژیکی) است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشویی است که براساس آن افراد دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوند هستند.

اهمیت روان شناختی خانواده
مهمترین عامل اجتماعی شدن در زندگی هر انسان ، تجارب دوران کودکی وی در محیط خانواده است. فضای خانواده آکنده از مهر و محبت ، فداکاری و گذشت ، صمیمیت و گرمی‌ و در عین حال گاهی توام با حسادت و رشک ، دشمنی و کینه توزی ، نفرت و خشم است. کودکان در جریان اجتماعی شدن اینگونه عواطف را در کنار والدین و خواهران و برادران خود تجربه می‌کنند. اعضای خانواده آنقدر به هم وابسته‌اند که هر نوع مشکل یا مسئله یک عضو خانواده بطور مستقیم یا غیر مستقیم بر زندگی سایر اعضا تاثیر می‌گذارد. از طرف دیگر خانواده به دلیل همین نفوذ و تاثیر بر افراد ، گاهی به عنوان روشی برای درمان اختلالات بکار می‌رود. روان شناسان بالینی و مشاوره گاهی ترجیح می‌دهند در درمان یک فرد ، همه اعضای خانواده را از نزدیک ملاقات کنند.
 
مطالعات مربوط به خانواده
مطالعات مربوط به خانواده حوزه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد. از جمله این حوزه‌ها می‌توان ازدواج ، تشکیل خانواده ، تعامل‌های زناشویی ، روابط والدین و فرزندان (کودکان) ، اختلافات خانوادگی ، طلاق و جدایی و … را می‌توان نام برد. هر یک از این حوزه‌ها ابعاد وسیعی را شامل می‌شود.
مشکلات مربوط به مطالعات خانواده
 
چند وجهی بودن موضوع
خانواده یک نهاد چند وجهی (چندبعدی) است که روابط درون آن از پیچیدگی‌های ویژه‌ای برخوردار است که در مطالعات خانواده باید مدنظر قرار گیرد. این بدان معنی است که افراد خانواده تاثیر متقابلی بر رفتار (Behavior) همدیگر دارند و جدا کردن یا عدم توجه به این تاثیرات باعث کاهش اعتبار (Validity) یا بی‌‌اعتباری نتایج مطالعات می‌شود.
 
تفاوت‌های زمانی
خانواده یک نهاد ایستا نیست، بلکه پویا است. تعریف و نگرشی که به خانواده درحال حاضر وجود دارد با نگرشهای نیم قرن پیش تفاوت زیادی دارد و مطمئنا در طول سال‌های آینده نیز دچار تحول خواهد شد. بنابراین تعمیم نتایج مطالعات دیروز به خانواده‌های امروزی و تعمیم نتایج امروز به فردا کاری اشتباه است و به برداشتی نادرست از وضعیت خانواده و در نتیجه برنامه‌ریزی غلط منجر می‌شود. این مطالعات باید همراه با تحول خانواده‌ها در طول زمان ، متحول شوند تا نتایجی کار آمد و قابل استناد ارائه دهند.
 
تفاوت‌های فرهنگی
تعریف و نگرشی که به خانواده در یک جامعه وجود دارد با جوامع دیگر تفاوت‌های زیاد و در بعضی مواقع بنیادی دارد. نوع ازدواج ، روابط زناشویی ، شیوه فرزندپروری و … در فرهنگ شرقی بویژه در فرهنگ ایرانی اسلامی ‌با فرهنگ‌های غربی تفاوت بنییادی دارد. همچنانکه در درون یک جامعه نیز خرده فرهنگ‌های مختلفی وجود دارند که شیوه‌ها و سنت‌های مخصوص خود را دارا می‌باشند و با توجه به این واقعیت بحث از خانواده بدون توجه به عوامل فرهنگی از اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود.
 
ارتباط باسایر مباحث
در حوزه روان شناسی ، روان شناسی خانواده از نتایج روان شناسی رشد در درجه اول از روان شناسی یادگیری و روان شناسی تربیتی در درجه دوم استفاده‌های زیادی می‌برد. همچنین روان شناسی خانواده ارتباط جدانشدنی با برخی از علوم انسانی مانند جامعه شناسی ، علوم اجتماعی و مردم شناسی دارد.
 
کاربردها
روان شناسی خانواده با استفاده از تحقیقات سایر حوزه‌های روان شناسی و همچنین تحقیقات مربوط به خانواده به بررسی موانع و مشکلات مربوط به خانواده از قبیل مشکلات ازدواج و دوران نامزدی ، اختلافات زناشویی و علل آن ، شیوه تعامل و روابط زناشویی و همچنین شیوه تعامل با فرزندان و … می‌پردازد تا برای بهبود روابط خانوادگی و پیشبرد بهداشت روانی خانواده راهکارهای عملی ارائه دهد.



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 10:17 ب.ظ | نظرات()

اولین تحقیقات روان شناسی در رشد اخلاق در سالهای 1930-1928 به وسیله دو روانشناس بنامهای هارتشورن و می، انجام گرفت و پس از آن تحقیقات پیاژه در رشد اخلاق در سال1932 در کتابی بنام داوری های اخلاقی کودکان منتشر شد;سپس روانشناس دیگری بنام لورنس کلبرگ از حدود سال 1948 تا کنون در این زمینه تحقیقات گستردهای انجام داده است. 
در زمینه تحقیقات چندین ساله هارتشورن ومی، در زمینه رشد اخلاق در دبیرستانها، پیچیدگی رشد اخلاقی در کودکان و نوجوانان مشخص شد و اهمیت مساله هر چه بیشتر آشکار گردید. 
نظریه ای که مستقیما تحقیقات اخیر رشد اخلاق را تقویت میکند،مربوط به پیاژه است که از نظریه عمومی او در مورد رشد شناخت نشات میگیرد.تحقیقات پیاژه در زمینه رشد اخلاق نتیجه بیش از پنجاه سال مطالعه و تحقیق است.  
 نظریه پیاژه و کلبرگ در باب رشد اخلاق
اخلاق از نظر پیاژه،مانند هوش در قالب مراحلی  نظام دار و پی در پی رشد می کند که به رشد شناختی کودک وابسته است و هر مرحله جدید در رشد شناختی ،سطح بالاتری از آگاهی اخلاقی را به دنبال خواهد داشت. 
پیاژه حاصل مشاهدات خود را از قضاوت های اخلاقی کودکان در کتاب داوری اخلاقی کودکان    جمع آوری کرده است .این کتاب شامل چهار بخش   است  :
1 - اولین بخش این گزارش ها مربوط به نگرش کودکان به قوانین بازی هنگام بازی کردن با مهره ها (تیله بازی) است.
2 - دومین و سومین قسمت گزارش ها مربوط به تحلیل نگرش کودکان نسبت به قوانین  است;منتهی از طریق داستان هایی که برای آنها شرح داده شده است;
3 - در آخرین فصل کتاب، پیاژه یافته های خود را خلاصه میکند. 
بطور کلی، این کتاب یک نظریه رشد است که دو مرحله پی در پی اخلاقی;اخلاق واقع گرا و اخلاق    نسبی گرا را شامل میشود.در این کتاب، نگرش کودکان را در مورد قوانین از طریق مشاهده رفتار و باورهای آنان در مورد قوانین بازی، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و بسیاری از جنبه های رشد اخلاقی آنرا بررسی کرده است. 
از نظر پیاژه،کودکان تا حدود دو سالگی فقط با مهره ها بازی میکنند و هیچ قانونی بر فعالیت های آنان حاکم نیست. این بازی ها ممکن است به نوعی تقلید و تکرار از الگو یا نوعی رفتار حرکتی باشد، ولی هیچ گونه آگاهی نسبت به قوانینی که در بازی حاکم است، وجود ندارد. 
کودک بین دو تا شش سالگی بزرگترها را نگاه می کند که با مهره ها بازی می کنند و شروع به تقلید آداب بازی از آنها می کند. بکار بستن قوانین در این مقطع بسیار خودمدارانه است.کودک فقط آنچه را که دیده است تقلید می کند، کشیدن دایره، گذاشتن مهره ها، هدف گیری و زدن آنها،حتی آگاهی نسبت به اینکه از بازی کنار گذاشته شده است نیز به عنوان یک فعالیت اجتماعی وجود ندارد. به اعتقاد پیاژه کودکان حتی در یک بازی دسته جمعی مثل تیله بازی نیز هر یک،قواعد بازی را به شیوه خود رعایت میکنند و در پایان، تمام اعضای گروه برنده میشوند. 
پیاژه معتقد است، محدودیت شناختی کودک تا حدود هفت هشت سالگی باعث می شود که او وجودی بیرونی برای قوانین قائل شود و آن را غیر قابل تغییر بداند.کودک در این سن تفاوتی بین قوانین اخلاقی و فیزیکی     نمی شناسد و نمی تواند قوانین اخلاقی را وسیله ای برای پیشبرد اهداف و ارزش های انسانی به شمار آورد .به نظر پیاژه،در این مرحله کودک قوانین را  اضطراری وجبری و اطاعت از آنها را واجب و مقدس میداند.کودک علاوه بر دریافت قوانین به عنوان حقیقتی مطلق و بیرونی، در مراحل اولیه رشد اخلاقی تصور میکند که والدین وبزرگسالان، مقدس،همه چیزدان و کاملند.این نگرش در مورد بزرگسالان، همراه با واقع گرایی اخلاقی کودک، باعث میشود که قوانین را غیر قابل تغییر و مقدس بداند. 
از این مرحله به بعد، قضاوت کودک بر اساس نتیجه اعمال نخواهد بود، بلکه انگیزه انجام دادن عمل در قضاوت اخلاقی مداخله میکند.ازاین به بعد کودکی که یک فنجان را شکسته ،بر حسب انگیزه عملش ممکن است از کودکی که ده فنجان را شکسته گناه کار تر باشد. 
لورنس کلبرگ نظریه ای در رشد اخلاق مطرح میکند که شکل تکامل یافته ای از نظر پیاژه در مورد تفاوت بین واقع گرایی و نسبی گرایی اخلاقی است.کلبرگ نیز مجموعه ای از موقعیت های مختلف را طراحی کرد که بیانگر معماهای اخلاقی است.این معماها به کودکان داده میشود و پاسخ آنها با مراجعه به طبقه بندی سه گانه اخلاق پیش قراردادی،اخلاق قراردادی و اخلاق مافوق قراردادی درجه بندی میشود. 
کلبرگ مثل پیاژه معتقد است که توانایی های ذهنی و شناختی افراد، مراحل رشد اخلاقی آنان را تعیین می کند و رشد اخلاقی افراد ،حاصل تاثیر متقابل رشد شناختی آنها با محیط اجتماعی است. 
پیاژه بر اساس نظریه شناختی خود به مربیان توصیه  می کند که در برنامه ریزی آموزشی خود رشد اخلاقی کودک را در نظر داشته باشند.کلبرگ نیز معتقد است برای تشخیص و ارزیابی کودک در موقعیت های اخلاقی و در برنامه ریزی  پرورش شخصیت کودک،باید از سطح رشد اخلاقی آنان مطلع باشیم. 




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 10:15 ب.ظ | نظرات()


 

نگاه اجمالی

بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی دوران کودکی است. دورانی که در آن شخصیت (Personality) فرد پایه‌ریزی شده و شکل می‌گیرد. امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین (طفولیت) فقط به توجه و مراقبت جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی ، عاطفی ، شخصیتی و هوشی را دربر گیرد. این ابعاد عوامل تعیین کننده و اساسی یک انسان هستند که از دوران کودکی پایه‌گذاری و شکل می‌گیرند.

اهمیت روان شناسی کودک

روان شناسی کودک اهمیت خود را از کودک می‌گیرد، چرا که دوران کودکی انسان اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. شاید نگاهی به دوران کودکی انسان و توانائیهای نوزاد انسان در مقایسه با سایر موجودات اهمیت این دوران را آشکارتر ‌سازد. نوزاد انسان در میان سایر موجودات عالم طولانی‌ترین زمان را نیاز دارد که قابلیت‌ها و توانائیهای خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود 18 سال اول زندگی خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و این زمان طولانی و با‌ اهمیتی در زندگی انسان است.

از طرف دیگر ، نوزاد انسان با کمترین توانایی‌ها و امکانات (نظیر
بازتابها) به دنیا می‌آید و به مراقبت زیاد و شدیدی نسبت به سایر موجودات نیاز دارد (برای مثال در نظر بگیرید که چگونه گوساله گاو پس از به دنیا آمدن روی پای خود می‌ایستد، ولی نوزاد انسان حتی نمی‌تواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافیان و جامعه در وهله دوم اعمال می‌شود، ولی این مراقبت بدون آگاهی ، دانش و آموزش شیوه‌های فرزند‌پروری صحیح امکان ندارد و اهمیت روان شناسی کودک نیز از این دو موضوع (زمان طولانی رشد کودکی و شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری) ناشی می‌شود.

اهداف روان شناسی کودک

روان شناسی کودک به عنوان یکی از زیر‌مجموعه‌های «روان شناسی رشد» با هدف نگاه دقیق و علمی به کودک و نیازهای او و یافتن شیوه‌های صحیح پرورشی و آموزشی کودک از اولین سالهای تاسیس روان شناسی علمی مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او همیشه مورد توجه بوده است). در طول این سالها روان شناسان زیادی نظیر ژان پیاژه (Jean Piaget) ، استانلی هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقیق در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک پرداخته‌اند.

موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی کودک

مطالعه در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک

رشد یک فرایند چند بعدی است. این رشد شامل رشد جسمی ، رشد زبانی ، رشد عاطفی ، رشد شناختی (Cognitive Development) ، رشد اجتماعی ، رشد اخلاقی و رشد شخصیتی است و توجه به مطالعه در مورد تمام این جنبه‌ها یکی از اهداف روان شناسی رشد است. اهمیت این توجه به تمام ابعاد رشدی باعث آگاهی و شناختی متعادل و چند‌بعدی در مورد کودک می‌شود و والدین و سایر افراد مرتبط با کودک را در درک و رفتار صحیح با کودک یاری می‌نماید.

مطالعه در مورد نیازهای کودک در سنین مختلف

کودکان دارای نیازهای (Needs) متعددی هستند و در سنین مختلف یکی یا چند مورد از این نیازها در مقایسه با سایر نیاز در اولویت می‌باشد. برای مثال ، در مرحله نوزادی (صفر تا دو سالگی) نیازهای جسمانی در اولویت قرار دارد. در حالیکه در دوران نوجوانی (سنین بعد از 12 سالگی) نیاز به استقلال فردی در اولویت می‌باشد.

مطالعه در مورد شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری

شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری ، نحوه تعامل و روابط مناسب با فرزندان از مهمترین موضوعات برای روان شناسان کودک می‌باشد. بیشتر پدر و مادرها فرزند‌پروری را کاری ساده تلقی می‌کنند و بر این باور هستند که هر کسی می‌تواند از عهده این امر برآید. (البته این دیدگاه بیشتر در والدین بدون فرزند دیده می‌شود) اما فرزند‌پروری نیاز به آگاهی و آشنایی با نحوه عملکرد و اصول آن دارد و تحقیقات حوزه روان شناسی کودک اصول و روشهای متعددی را متناسب با سنین مختلف یافته است.

مطالعه در مورد مقابله با برخی مشکلات رفتاری _ روانی دوران کودکی

کودکان نیز همچون بزرگسالان دچار آشفتگی‌های روانی _ رفتاری می‌شوند و این مسئله باعث تحقیقات و مطالعات دامنه‌داری در زمینه انواع این آشفتگی‌ها و تفاوت آنها با آشفتگیهای رفتاری _ روانی بزرگسالان و همچنین شیوه‌های درمانی این آشفتگیها شده است. برخی ار این مشکلات و آشفتگیهای رفتاری _ روانی کودکان عبارتند از: اتیسم (Otism) ، اختلالات یادگیری ، اختلالات توجه ، اختلالات دفعی ، ناخن جویدن و ... .

مباحث مرتبط با عنوان


 




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 11:03 ق.ظ | نظرات()

افسردگی دارای جلوه های گوناگونی است که افراد به آسانی از تشخیص آن غافل می شوند. این اختلال دارای طیف وسیعی از نشانه ها از قبیل سردرد، یبوست، کم شدن اشتها، کمر درد، یا فقط خستگی مزمن است. این تست به شما در رسیدن به این مهم کمک می کند. در این پرسشنامه 21 سوال مطرح شده و هر سوال از چهار عبارت تشکیل شده است. هر یک از این عبارت ها در هر سوال بیان کننده حالتی از شخص است. شما باید عبارت های هر گروه را به ترتیب و با دقت بخوانید. سپس در هر گروه عبارتی را انتخاب کنید که بهتر از همه، طرز احساس کنونی شما را بیان می کند. یعنی آنچه را که درست هم اکنون احساس می کنید. پس از انتخاب داخل دایره را تیک بزنید. ا گر در هر سوال بیش از یک عبارت را وصف خود می دانید، سعی کنید عبارتی را که ممکن است بیشتر درباره شما صادق باشد را انتخاب کنید. اگر از بین دو یا چند عبارت مربوطه به یک گروه نتوانستید انتخابی را به عمل آورید به حدس و گمان متوسل شوید در هر صورت هیچ سوالی را بدون پاسخ نگذارید. این آزمون مخصوص افراد بالای 16 سال هست .
 

1.
غمگین نیستم
غمگین هستم
غم دست بردار نیست
تحملم را از دست داده ام


 

2.
به آینده امیدوارم
به آینده امیدی ندارم
احساس می‎كنم آینده امید بخشی در انتظارم نیست
كمترین روزنه امیدی ندارم.


 

3.
ناكام نیستم
ناكام تر از دیگرانم
به زندگی گذشته‌ام كه نگاه می‎كنم هرچه می‎بینم شكست و ناكامی است
آدم كاملاً شكست خورده‎ای هستم


 

4.
مثل گذشته از زندگیم راضی هستم
مثل سابق از زندگی لذت نمی‎برم
از زندگی رضایت واقعی ندارم
از هر كس و هر چیز كه بگویی ناراضی هستم


 

5.
احساس تقصیر نمی‎كنم
گاهی اوقات احساس تقصیر می‎كنم
اغلب احساس تقصیر می‎كنم
همیشه احساس تقصیر می‎كنم


 

6.
انتظار مجازات ندارم
احساس می‎كنم ممكن است مجازات شوم
انتظار مجازات دارم
احساس می‎كنم مجازات می‎شوم


 

7.
از خود راضی هستم
از خود ناراضی هستم
از خودم بدم می‎آید
از خودم متنفرم


 

8.
بدتر از سایرین نیستم
از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می‎كنم
همیشه خودم را به خاطر خطاهایم سرزنش می‎كنم
برای هر اتفاق بدی خود را سرزنش می‎كنم


 

9.
هرگز به فكر خودكشی نمی‎افتم
فكر خودكشی به سرم زده اما اقدامی نكرده‎ام
به فكر خودكشی هستم
اگر بتوانم خودكشی می‎كنم


 

10.
بیش از حد معمول گریه نمی‎كنم
بیش از گذشته گریه می‎كنم
همیشه گریانم
قبلاً گریه می‎كردم اما حالا با اینكه دلم هم می‎خواهد نمی‎توانم گریه كنم


 

11.
كم حوصله‎تر از گذشته نیستم
كم حوصله‎تر از گذشته هستم
اغلب كم حوصله هستم
همیشه كم حوصله هستم


 

12.
مثل همیشه مردم را دوست دارم
به نسبت گذشته كمتر از مردم خوشم می‎آید
تا حدود زیادی علاقه‎ام را به مردم از دست داده‎ام
از مردم قطع امید كرده‎ام، به آنها علاقه‎ای ندارم


 

13.
مانند گذشته تصمیم می‎گیرم
كمتر از گذشته تصمیم می‎گیرم
نسبت به گذشته تصمیم‎گیری برایم دشوارتر شده است
قدرت تصمیم گیریم را از دست داده‎ام


 

14.
جذابیت گذشته‎ها را ندارم
نگران هستم كه جذابیتم را از دست بدهم
احساس می‎كنم هر روز كه می‎گذرد جذابیتم را بیشتر از دست می‎دهم
زشت هستم


 

15.
به خوبی گذشته كار می‎كنم
به خوبی گذشته كار نمی‎كنم
برای اینكه كاری بكنم به خودم فشار زیادی می‎آورم
دستم به هیچ كاری نمی‎رود


 

16.
مثل همیشه خوب می‎خوابم
مثل گذشته خوابم نمی‎برد
یكی دوساعتی زودتر از معمول از خواب بیدار می‎شوم خوابیدن دوباره برایم مشكل است
چند ساعت زودتر از معمول از خواب بیدار می‎شوم و دیگر خوابم نمی‎برد


 

17.
بیشتر از گذشته خسته نمی‎شوم
بیش از گذشته خسته می‎شوم
انجام هر كاری خسته‎ام می‎كند
از شدت خستگی هیچ كاری از عهده‎ام ساخته نیست


 

18.
اشتهایم تغییری نكرده است
اشتهایم به خوبی گذشته نیست
اشتهایم خیلی كم شده است
به هیچ چیز اشتها ندارم


 

19.
اخیراً وزن كم نكرده‎ام
بیش از دو كیلو و نیم وزن كم نكرده‎ام
بیش از پنج كیلو از وزن بدنم كم شده است
بیش از هفت كیلو وزن كم كرده‎ام


 

20.
بیش از گذشته بیمار نمی‎شوم
از سر درد و دل درد و یبوست كمی ناراحتم
به شدت نگران سلامتی خود هستم
آنقدر نگران سلامتی خود هستم كه دستم به هیچ كاری نمی‎رود


 

21.
میل جنسی‎ام تغیییری نكرده است
میل جنسی‎ام كمتر شده است
میل جنسی‎ام خیلی كم شده است
كمترین میل جنسی در من نیست

 

 




مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید که در کلاس درس و یا یک جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودکاری که در دست دارید بر روی کاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می کشید. ممکن است این خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افکار ما هستند که به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می کشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای که هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم .

بنا به گفته بسیاری از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعیت های متفاوتی این نقاشی ها را می کِشند ، به عنوان مثال وقتی تلفنی صحبت می کنند ، یا به سخنرانی گوش می دهند و یا یادداشت بر می دارند . و در هنگام کشیدن چنین نقاشی هایی به چیز دیگری می اندیشند و ابداً متوجه حرکت قلم بر روی کاغذ نیستند .

روان شناسان تجزیه و تحلیل های زیادی را بر روی این نقاشی ها انجام داده اند و معتقدند که همانند دست خط ها ، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند . ولی باید گفت که روان شناسیِ نقاشی های ناخودآگاه به اندازه ی دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد که به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همین امر سبب می شود تا ارزیابی صحیح آنها دشوارتر گردد. عواملی نظیر : شرایط محیط ، روحیات خود فرد ، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام کشیدن این نقاشی ها .

اسپنسر می نویسد: “اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه  ، سخت و دشوار است ، لیکن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افکار و شخصیت افراد  را به دست می دهد”.

پیشنهاد می کنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را کشیدید ، آنها را دور نیندازید . می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه کنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید .

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

۱ – اشکال هندسی:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

  مثلث، مربع و اشکال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد که شما به گونه ای روشن و آشکار می اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید. در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می کنید و کفایت و کارآیی بالایی دارید.

۲- اجرام فضایی:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر نماد جاه طلبی و بلند پروازی است. شما فرد خوشبینی هستید و این نیاز را در خود می بینید که تأیید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید.

۳- اشکال درهم:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

نشانه ی هیجان و تنش هستند و نشان می دهند که شما در تمرکز دچار اشکال می شوید و همیشه چیزی هست که مزاحم تمرکزتان شود.

۴- بازی ها:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

بازی هایی نظیر نقطه بازی ، دوز یا شطرنج ، حس رقابت را در شما به تصویر می کشند و شما دوست دارید  همیشه در بازی ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می کنید.

۵- چهره های خندان و زیبا:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

کشیدن چنین تصویرهایی مؤید این است که شما به مردم و دیگران عشق می ورزید، و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط را می بینید. فرد خوشبینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می کنید و علاقه مند به فعالیت های اجتماعی هستید.  خصوصیاتی نظیر انسانیت، نیک سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستید.

۶- چهره های درهم و زشت:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

نشانه ی حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می کنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید، با مردم میانه ی خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیانگر هستید، اعتماد به نفس کافی ندارید و در کارهای گروهی همکاری نمی کنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می کنید.

۷- فلش ها و نردبان:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

نمادی از جاه طلبی در شماست. میل زیادی به تأیید و اثبات خود دارید ، در تصمیمات، یکدنده و سمج عمل می کنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی ها و استعدادهایتان دارید.

۸- خانه و کلبه ها:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

 به دنبال خانه و خانواده ای هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می کنید. میل دارید در خانواده تان سرمایه گذاری کنید ، در جست و جوی سرپناه روحی و معنوی هستید، در جست و جوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید.

۹ – نت های موسیقی:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

عاشق آهنگسازی و موسیقی هستید.

۱۰ -  اشکال تکراری و دنباله دار:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمرکز توانمندید. قادرید کارهایتان را به راحتی سازماندهی کنید و با هر چیزی کنار بیایید.

۱۱-  گل و گلدان گیاه و درخت:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رؤیاهایتان بمانید، روحیه ی مهربانی دارید و با دوستانتان دوستانه رفتار می کنید، فردی اجتماعی هستید.

۱۲- حیوانات:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

شما به حیوانات علاقه دارید و به حمایت از دیگران مشتاقید ، حساس و ملاحظه کار هستید و نیاز به آرامش فکر دارید، احساس می کنید که می توانید از دیگران حمایت کنید.

۱۳- قلب:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

فرد احساساتی هستید. کسی را دوست دارید و رؤیایی هستید. آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.

۱۴- آجرها و کتاب هایی که روی هم قرار گرفته اند:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می کنید که با کوچک ترین لرزشی نابود می شوید و فرو می ریزید.

۱۵- غذا و میوه:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر می برید.

۱۶- خطوط متقاطع:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

احساس خفگی و اختناق دارید. و نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می کنید. این سدی است که میان خود و دیگران قرار داده اید و از بروز احساساتتان گریزانید، سعی می کنید عواطفتان را پنهان نمایید تا فرد مناسبی پیدا شود که شایستگی احساس شما را داشته باشد.

۱۷- چاقو، اسحله و شمشیر:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز به اثبات مردانگی در شما را نشان می دهد.

۱۸- پله ها:

 عکس   شخصیت شناسی از روی نقاشی مورد علاقه شما

نمادی از جاه طلبی است و نشان می دهد که شما میل به صعود و پیشرفت دارید.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:12 ب.ظ | نظرات()
علل دروغ گویی در کودکان

همه انسانها در محدوده ای برابر پا به عرصه وجود می گذارد. هیچكس از كودكی دروغگو به دنیا نیامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجیه اعمال خویش را از دیگران آموخته...

مرز بین دروغ و خیال

همه انسانها در محدوده ای برابر پا به عرصه وجود می گذارد. هیچكس از كودكی دروغگو به دنیا نیامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجیه اعمال خویش را از دیگران آموخته و تكامل یافته اند. درستی یا نادرستی از طریق كلمات و اعمال دیگران به ما القا می شود و ما این كلمات و اعمال را در ذهنیات خود تلفیق كرده، سرانجام شخصیت خود را شكل می دهیم.  راستی شما فكر می كنید كه این گونه توجیهات استادانه چگونه توسط بعضی از جوانان ونوجوانان بیان می شوند؟ والدین نقش مهمی در تكوین شخصیت فرزندان خود بازی می كنند و این نقش در سالهای اولیه تربیت كودكان ارزشی به غایت والا دارد. برای اینكه فرزندان خود را راستگو تربیت كنیم ابتدا می بایست نسبت به اعمال خود نهایت دقت را داشته باشیم و نیز درارتباط خود با دیگران دقت كنیم، صداقت و راستگویی از مواردی است كه باید قبل از سنین مدرسه به آن توجه شود. البته ما باید توجه داشته باشیم كه كودك اساساً قصد فریب والدین را ندارد، ولی توجیهات او راهی برای فرار از مجازات است.

كودك با جعل داستان یا با طرح مبالغه آمیز بعضی از واقعیات، اغلب خواسته خود را با ما درمیان می گذارد و غیرمستقیم از امیالش صحبت می كند.

دروغ گفتن یكی از رفتارهای متداول كودكان 4ـ5 ساله است كه از لحاظ اخلاقی اشكالی ندارد. كودكان در این سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ می گویند كه نخستین آن خیال پردازی است، كودك با جعل داستان یا با طرح مبالغه آمیز بعضی از واقعیات، اغلب خواسته خود را با ما درمیان می گذارد و غیرمستقیم از امیالش صحبت می كند. در این صورت بهتر است كه پدر و مادر در تأیید خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفید است، دروغی است كه بزرگترها هم می گویند و آن رابه حساب دروغ مصلحت آمیز می گذارند تا به جای نتیجه بد، نتیجه خوب بگیرند. در این مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته خود می جوید و با استفاده از دروغ برای رسیدن به خواسته اش تردیدی به خود راه نمی دهد. 

در این موارد باید به كودك تفهیم كنیم كه از راستگویی و صداقت او خوشحال می شویم ، دروغ و دروغگویی را دوست نداریم. باید توجه داشت كه این مسأله در سنین بالاتر رفتاری ناپسند است كه به كودك شخصیت ساختگی و تصنعی می بخشد. هرگاه كودك شما در موقعیت نامطمئن و ناامن قرار گیرد و احساس خطر یا حقارت كند به گفتن دروغ متوسل می شود. كودك دروغگو به گفته هایش ایمان ندارد و به طور قاطع و صریح حرف نمی زند، به تدریج اعتماد خود را به دیگران از دست می دهد و نسبت به اطرافیان بدبین می شود. متأسفانه برخورد بسیاری از والدین در این موارد با تنفرهمراه است زیرا از خود سؤال می كنند كه چرا فرزندشان دست به چنین عملی زده است؟

در برخورد با چنین مواردی والدین نباید به چشم یك آدم دروغگو به كودك نگاه كنند و یا دائماً به آنها ظنین باشند زیرا چنین برخوردی عواقب ناگواری را به همراه خواهد داشت.

 برای درمان دروغگویی شناخت علل آن كاملاً ضروری است، دروغگویی به عنوان یك مشكل علل گوناگون و متعددی دارد كه درا ینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

 

بــــررســــــی علل دروغگویـــــــی

همانطور كه قبلاً هم اشاره شد یكی از علتهای دروغگویی آموزش نادرست خانواده است. در خانواده ای كه پدر و مادر و دیگر اعضای آن همواره به یكدیگر دروغ می گویند نمی توان انتظار داشت كه كودكی راستگو تربیت شود.

دروغگویی كودك ممكن است برای جلب توجه اطرافیان باشد. چنانچه كودكی در خانواده یا مدرسه مورد بی توجهی اطرافیان قرار گیرد، برای نشان دادن خود و جلب توجه آنان ممكن است به گفتن دروغ در زمینه های گوناگون متوسل شود.

كودكانی كه نسبت به دوستان و اطرافیان خود احساس كمبود می كنند، ممكن است برای جبران كمبودها در زمینه های گوناگون نظیر شغل والدین، محل سكونت، وضع تغذیه، دوستان و تفریحات و سفرها به دروغ متوسل شوند و درون آشفته ونگران خود را به آن وسیله به طور موقت تسكین دهند.

ترس نیز از دیگر عواملی است كه موجب دروغگویی می شود. اگركودك به سبب راستگویی تنبیه شود، در آینده برای نجات و رهایی از مجازات به دروغگویی متوسل می شود. باید اذعان كرد كه سختگیریهای افراطی و برخوردهای خشن والدین و مربیان با كودك از علل مهم دروغگویی كودك محسوب می شود.

گاهی نحوه بیان و برخورد والدین و مربیان با كودك او را به دروغ گفتن وامی دارد و به او دروغگویی را می آموزد. به عنوان مثال والدین به كودكی كه مرتكب عمل خلافی شده است اصرار می ورزند كه او این كار را انجام نداده است بلكه دیگری مثلاً همسایه یا دوست یا برخی موجودات خیالی سبب آن بوده اند. در این حالت والدین علاوه بر آنكه كودك را دروغگو بار می آورند او را به گریز از قبول مسئولیت رفتارش نیز وامی دارند.

انتظار و توقع بیش از حد از كودكان و مقایسه آنان با دوستان و همكلاسیها در زمینه های گوناگون از دیگر عوامل دروغگویی كودكان می شود دراین صورت كودك از طریق دروغ می تواند هم بر احساس حقارت خود به طور موقت غلبه یابد و هم والدین را راضی و خشنود سازد و نظر آنان را به سوی خود جلب كند.

 

درمـــــــــان دروغگویــــــی

برای پیشگیری و درمان دروغگویی، والدین و مربیان باید واقعیات را بپذیرند و برای شنیدن موارد شیرین و تلخ از طرف كودكان آماده شوند و با رفتار خود به كودك بیاموزند كه گفتن واقعیات به هر صورتی كه باشد مقبول است و موجبات تنبیه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد.

اگر كودك پی ببرد كه والدین و مربیان او را برای دروغگویی تشویق و برای راستگویی تنبیه نمی كنند به تظاهر در رفتار و جعل واقعیت نخواهد پرداخت.

همچنین والدین و مربیان باید از طرح پرسشهایی كه كودك به آنها به احتمال قوی پاسخ نادرست خواهد داد خودداری كنند. در صورت مشاهده دروغ، والدین و مربیان نباید شتابزده عمل كنند و به تنبیه كودك مبادرت ورزند. برای بازداشتن كودك از دروغگویی و اصلاح رفتار آنان باید روش برخورد باتوجه به موقعیت انتخاب شود كه برخی از روشها به اختصار عبارت است از:

?- نشــــــان دادن ارزش راســـــت گفتــــن :

در وهله اول كودك باید دریابد كه دروغگویی كار نادرست و ناپسند و راستگویی عملی باارزش و پسندیده است. كودك باید ارزش راست گفتن را درعمل تجربه كند. والدین و مربیان نباید در برابر دروغهای كودكان برآشفته شوند و او را كتك بزنند. بیان نتایج زشت و تلخ دروغگویی به صورت داستان برای آنها می تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگویی مفید واقع شود. همچنین اگر والدین و مربیان، كودك را در خلوت ( نه در جمع ) در جوی محبت آمیز و پرعطوفت با مضرات و نتایج دروغگویی آشنا سازند و به پند دادن او بپردازند، در جلوگیری و نیز درمان دروغگویی می تواند مؤثر باشد.

?- اجــــازه بیان احساســـات :

كودك باید احساسات خود را آزادانه ابراز كند و در صورتی كه بیان احساسات، باعث آزار و اذیت اطرافیان شود باید به كودك آموخت كه به تدریج این احساسات را با احساسات خوشایند جابجا سازد و نباید برای احساساتش تنبیه شود. برای نمونه اگر كودكی از برادر كوچكش خوشش نمی آید، باید به او اجازه داده شود كه احساساتش را بیان كند، پس از شنیدن نظر كودك، والدین باید ضمن تحلیل رفتار خود با كودك و یافتن علل پیدایش چنین احساسی به راهنمایی كودك و تغییر رفتار و احساسات او مبادرت ورزند. در مواردی كه كودك مرتكب كار خطایی شده ولی راست می گوید، باید به ملایمت و به طور صحیح به او تذكر داده شود كه رفتارش درست و پسندیده نیست و باید آن را تغییر دهد. هشدار به كودك، همدردی با او در مواردی كه لازم است، نادیده گرفتن حرفهای كودك و بی توجهی به آنها از روشهایی است كه در مواقع مشخص می تواند برای پیشگیری و درمان دروغگویی كودكان استفاده شود.

?- تعـــــــدیل انتظارات از كــــــودكان :

والدین و مربیان باید از هر كودك انتظاراتی داشته باشند كه با واقعیات و امكانات او منطبق است. در غیر این صورت، دروغگویی كودك تقویت و تشدید خواهد شد. چون كودك توان عملی ساختن خواسته های اطرافیان را ندارد به گفتن دروغ متوسل می شود بنابراین از كودك باید انتظارات در حد توانش داشته باشیم.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 11:34 ب.ظ | نظرات()
 
 
 
 
 
 
 
 
  • تمرین سکوت ذهن، تمرینی پایه ای است در مراقبه ی ( Meditation )شرقی، فرد را برای مهار کردن ذهن آشفته و رساندن او به سکوت ذهنی یاری می کند....
 
 
 
 
 
  • وقتی قوانین و رویه‏های جدید را یاد می‏دهیم، چطور آنچه را از بچه‏ها انتظار داریم برای همه دانش آموزان آسان‏تر کنیم؟
 
 
 
 
 
 
  • هر چند که همواره و حتی در امر آموزش تناقضی بین آزادی و مسوولیت وجود داردولی چنانچه مدل و الگو باز باشد رشد و ارتقای انسان حتمی خواهد بودو...
 
 
 
 
 
  • یادداشت برداری یکی از مهمترین مهارتهای یادگیری است که به شما در فهم مطالب بسیار کمک می‌‌کند. اگر جزوه ای دقیق و منظم داشته باشید می‌‌توانید آن را سالیان سال نگه داشته و در مراحل مختلف تحصیل از مطالب آن بهره ببرید....
 
  • برای پاسخگویی به سؤالات از یک برنامه منظم پیروی کنید. ابتدا به سؤالات ساده تر پاسخ دهید و بعد به آنها که نمره بیشتری دارند. سپس به ترتیب به سوالاتی پاسخ دهید که: ...
 
  • استرس در زندگی روزمره، امری عادی است و گاه می‌‌تواند نتایج مثبتی داشته باشد؛ اما هنگامی که جنبه مرضی پیدا کند و بصورت نگرانی و اضطراب دائم درآید و افکار و اعمال انسان را تحت تأثیر قرار دهد، ...
 
  • موفقیت در مدیریت صحیح زمان وابسته به انتخاب بین کارهای مهم و غیر مهم است، پس برای موفقیت تحصیلی: 1- از کارهای غیر مهم صرف نظر کنید. ...
 
  • گوش کردن یکی از مهمترین مهارتهایی است که با پرورش آن می‌‌توانید کارآیی خود را در مدرسه افزایش دهید. این مهارت بعد از مهارت خواندن، یکی از مشکل ترین مهارتهاست. در این مقاله سعی داریم تا با راههای پرورش این مهارت آشنا شویم. ...
 
  • یادگیری ما را نمی توان با مقیاسی مانند عقربه سوخت ماشین اندازه گیری کرد که از خالی تا پر تغییر می‌‌کند. ما با مرور دوباره آنچه که قبلا آموخته ایم و بازاندیشی در افکار وطرحهایمان برای یادگیری در آینده ، یاد می‌‌گیریم...
 
  • همه روان شناسان پرورشی و متخصصان آموزشی معتقدند که توانایی های آفریننده و شیوه های فکری واگرا را می‌‌توان به افراد، به ویژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ...
 
  • در گذشته چنین تصور می‌‌شد که هوش یک توانایی ارثی غیر قابل تغییر است و به همین دلیل آموزش در آن تأثیری نخواهد داشت....
 
  • من ده سال است که درس می‌دهم. در طی این مدت در مدارس دولتی، دانشگاه ها، دبستان های خاص، مدارس سواد آموزی و بازآموزی بزرگسالان کار کرده ام...
 
  • مغز انسان مثل یک ارکستر پیچیده است. نقشها و فعالیتهای آن، یعنی همان عملکرد های عصب شناختی، به شدت به هماهنگی، کنار هم قرار دادن و همزمان کردن احتیاج دارد...
 
  • روبن هرش ( متولد 1927) ریاضیدان و فیلسوف امریکایی است که در ده 1980 مکتب انسانگرایی را در فلسفه ریاضیات مطرح کرد. انسان گرایی ریاضیات را یک پدیده اجتماعی - تاریخی - فرهنگی می‌داند که براساس احتیاجات علوم و زندگی شکل می‌گیرد، اشیاء ریاضی را شبیه پول، کارت
 
  • مغز انسان مثل یک ارکستر پیچیده است. نقشها و فعالیتهای آن، یعنی همان عملکرد های عصب شناختی، به شدت به هماهنگی، کنار هم قرار دادن و همزمان کردن احتیاج دارد. درست مانند هر ارکستر دیگری، نقش هر نوازنده بنابر موقعیت تغییر می‌کند. ...
 
  • بچه ای که نمی تواند تمرکز کند، توجه داشته باشد، به خاطر بیاورد، یک دقیقه ساکت بنشیند، درست نمی فهمد و موفق نمی شود، چه جور بچه ای است؟ احتمالاً می‌گویید اختلال کمبود توجه دارد یا ناتوانی یادگیری یا اختلال رفتاری دارد - اینها از جمله ...
 
  • هوارد گاردنرمتولد 1943 پنسیلوانیا است. والدینش چون یهودی بودند؛در سال 1938 از هامبورگ به آمریکا مهاجرت کردند.او به دانشگاه هاروارد رفت در رشته حقوق تحصیل کند ، اما خوشبختانه اریک اریکسون معلم او شد و وی را به روانشناسی و علوم اجتماعی علاقه مند کرد ...
 
  • علوم بنیادی اعصاب (عصب شناسی و رفتارشناسی مغز و سلسله اعصاب)، از جمله دانش های پیچیده ای است که به تدریج و آرام- آرام وارد عرصه های زندگی می‌شود. امروزه کاربردهای عصب شناسی در علوم تربیتی و آموزش و پرورش، گسترده تر از سایر زمینه‌ها نمود یافته است....



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:40 ق.ظ | نظرات()

 


روان شناسی عبارت است از مطالعه و شناخت علمی چگونگی و چرایی ابعاد مختلف رفتار موجود زنده، به ویژه انسان. در این تعریف بیشترین توجه به رفتار و جنبه های مختلف آن است. به دیگر سخن، به یك معنا می توان روان شناسی را رفتار شناسی نامید، چرا كه موضوع اصلی روان شناسی به عنوان یك علم رفتاری ، مطالعه فعالیت ها و واكنش های حیوان وانسان در شرایط و موقیعت های مختلف است.

و اما منظور از " رفتار" آن دسته از حالت ها، عادت ها، فعالیت ها، كنش ها و واكنش های نسبتاً پایداری است كه از انسان سر می زند و همواره قابل مشاهده، اندازه گیری ، ارزیابی و پیش بینی است.

رفتارهای انسانی را می توان به انواع مختلف تقسیم كرد، از جمله:

رفتار شخصی

: رفتاری است كه كاملاً جنبه شخصی دارد، مثلاً فردی همواره لباس قهوه ای رنگ می پوشد و یا عادت دارد روزی سه مرتبه مسواك بزند.

رفتار شغلی

: یعنی رفتار خاص یا عادتی كه انسان در كار و حرفه از خود نشان می دهد، مثلاً همیشه بعد از نماز صبح كارش را شروع می كند ویا همواره با دو انگشت تایپ می نماید.

رفتار تحصیلی

: عبارت است از رفتار كودك یا بزرگسال در ارتباط با امور تحصیلی، فی المثل دانش آموزی همیشه قبل از تدریس معلم درس مورد نظر را مطالعه می كند و یا این كه برای یادگیری بهتر خلاصه نویسی كرده، با صدای بلند درس می خواند.

رفتار اجتماعی:

رفتار فرد در تعاملات بین فردی  و معاشرت های اجتماعی است، به عنوان نمونه خوش قول بودن و تقدم درسلام داشتن.

در ارزیابی رفتار باید توجه كرد كه رفتار چه كسی، در چه شرایط  و موقعیتی و با چه فراوانی و شدتی مورد بررسی قرار می گیرد؛ چرا كه زمانی می توانیم برداشت وتفسیر جامعی از رفتار یك فرد داشته باشیم كه شرایط زمانی و مكانی، موقعیت بروز رفتار و ویژگی های زیستی ، ذهنی و روانی وی را مورد توجه كافی قرار دهیم.

شاخه های مختلف روان شناسی

از زمانی كه روان شناسی به عنوان یك علم مستقل مطرح شده است، روان شناسان در زمینه موضوعات خاص، پژوهش های فراوانی به عمل آورده اند، به گونه ای كه امروزه شاهد شعب و شاخه های مختلف روان شناسی هستیم.

متداول ترین شاخ های روان شناسی عبارت است از:

1- روان شناسی رشد و كودك

روان شناسی كودك به مطالعه مستمر رشد از زمان تشكیل نطفه تا دوران بلوغ و نوجوانی می پردازد.

موضوعاتی از قبیل نقش وراثت و محیط در شكل گیری شخصیت كودك، چگونگی رشد بدنی، ذهنی،عاطفی، كلامی، اجتماعی ، حسی و حركتی، همچنین نحوه بازی، خویشتن داری، تقلید و همانند سازی كودك و نوجوان و تحولات دوران بلوغ در این شاخه از روان شناسی مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.

2- روان شناسی شخصیت

در این شاخه از روان شناسی ابعاد مختلف شخصیت، جنبه های ادراكی، هیجانی، ارادی و بدنی افراد و چگونگی سازگاری فرد با محیط مورد مطالعه قرار می گیرد.

3- روان شناسی اجتماعی

روان شناسی اجتماعی ازتعامل فرد واجتماع، قانون های روانی گروه ها و سازمان های اجتماعی بحث می كند و در زمینه هایی از قبیل: معیارها و هنجارهای اجتماعی، مناسبات بین گروهی، باورهای عام، تكوین بازخوردها وتغییرنگرش ها و نقش رسانه ای جمعی به مطالعه و تحقیق می پردازد.

4- روان شناسی بالینی

این رشته از روان شناسی ویژگی های شخصیتی، اختلالات عاطفی و مشكلات رفتاری افراد را با بهره گیری از ابزارهای روان شناختی مورد بررسی ودرمان قرار می دهد.

5- روان شناسی مرضی

در این شاخه از روان شناسی اختلالات عاطفی و رفتاری و بیماری های مختلف روانی مورد بررسی قرار گرفته، روش های درمانی متداول در جهت حفظ بهداشت روانی ارائه می شود.

6- روان شناسی كودكان استثنایی

روان شناسی كودكان استثنایی به مطالعه ویژگی های جسمی، روانی، حسی، حركتی، شناختی و اجتماعی كودكان عقب مانده ذهنی، نابینا و نیمه نابینا، ناشنوا و نیمه ناشنوا، ناسازگار، مصروع، كودكان معلول جسمی- حركتی، دانش آموزان مبتلا به اختلال خاص در یادگیری و كودكان و نوجوانان تیز هوش و خلاق می پردازد. این شاخه از روان شناسی همچنین در زمینه علل مختلف معلولیت، راه های پیشگیری از معلولیت و روش های اصلاح و ترمیم نارسایی ها و اختلالات رفتاری مباحثی را مطرح می كند.

7- روان شناسی تربیتی

این رشته ازروان شناسی كه درواقع مهمترین وكاربردی ترین رشته های روان شناسی است، تلاش دارد اصول، قوانین و یافته های روان شناسی و شاخه های مختلف آن را در قلمرو تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار دهد. در روان شناسی تربیتی موضوعاتی از قبیل: روشهای مختلف یادگیری و قوانین آن، فرایند تفكر و اندیشیدن، یادآوری و به یادسپاری، حافظه و فراموشی، هوش و انگیزش، سنجش و اندازه گیری و كاربرد آزمون های روانی، نقش معلم و متعلم در انتقال یادگیری، شرایط و موقعیت یادگیری، انضباط و پیشرفت تحصیلی مورد توجه و مطالعه قرار می گیرد.

روان شناسی تربیتی و قلمرو آن

همان گونه كه پیش تر اشاره شد موضوع اصلی روان شناسی تربیتی یا پرورشی به كار بستن قواعد و یافته های شاخه های مختلف روان شناسی در فرایند تعلیم و تربیت است. به عبارت دیگر هدف اصلی روان شناسی تربیتی توجه عمیق به امر مهم آموزش و پرورش و پرداختن به عوامل مؤثر در یادگیری، پیشرفت تحصیلی، سازگاری، تحول ذهنی و روانی و رشد متعادل انسان است.

اركان اصلی روان شناسی تربیتی

به طور خلاصه می توان موضوعات، پایه ها یا اركان اصلی روان شناسی تربیتی را در هفت محور زیر مورد توجه قرار داد:

1- قوانین و عوامل موثر در فرایند یادگیری

2- ویژگی های یادگیرنده یا تربیت شونده

3- موضوع یادگیری یا پیام تربیتی

4- موقیعت یادگیری یا شرایط انتقال پیام تربیتی

5- روش های تعلیم و تربیت یا انتقال پیام

6- ویژگی های مربی یا انتقال دهنده پیام

7- ارزیابی و ارزش سنجی




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 04:52 ب.ظ | نظرات()
بهترین نکات روانشناسی اخلاقی

۱- اگر سعی کنی بار اوّل کسی را ببخشی عقل برای بار دوم نیز همین دستور را می دهد و بخشش برای بار سوم شما را انسانی مهربان و با گذشت می آفریند
۲- همیشه همه ی ناراحتی ها و اعتراض مردم به ما بیجا و غلط نیست
۳- باید به حرفهای دیگران هر چند غلط و ناراحت کننده ابتدا گوش فرا دهیم تا حداقل آنها از اضطراب و ناراحتی تخلیّه شوند
۴- هیچ وقت مستقیماً نصیحت نکنیم
۵- سعی کنیم در نصیحت کردن افراد فرهنگها و تطابق سن را رعایت کنیم
۶- انسانهای زمان سنج بهتر با افراد رابطه ایجاد می کنند
۷- هیچ وقت برای قطع مخاصمه دیر نیست
۸- هنگام عصبانیت و فشارهای عصبی و مشکلات طبیعی وقت خوبی برای رابطه برقرار کردن نیست
۹- هیچ وقت برای حرکت دیر نیست
۱۰- شاید مشکلات مهم و بزرگ باشند اما انسانها از همه چیز بزرگترند
۱۱- همیشه جلوی تخیّل رونده ات را مهار کن و دورش حصاری بکش تا غریبه ها سردرگمت نکنند
۱۲- ظرف دل انسان افتاده در مخروبه و خیابان نیست تا هر کسی هر چه خواست داخل آن بریزد
۱۳- زمانی آرام خواهیم بود که آرامش را معنی کنیم ، آرامش یعنی سدی که چیزی خرابش نمی کند و باعث می شود حادثه ای را بی اهمیت و کوچک بشماریم ، چون هر حــادثه ای بعد از مــدّتها بی اهمیـّت و کوچـک
می شود ، شاید همان حادثه تلخ برای ما نعمتی باشد که بعدها خواهیم فهمید
۱۴- بعضی وقتها به خاطر موفّق شدن باید برخی حرفهای تلخ و انسان های بی دقّت و محیط های ناپسند را تحمّل کنیم
۱۵- اکثر انسانهایی که در اطراف ما هستند باطنی روشن و خوب دارند اما ممکن است رفتارهایشان بد و ناپسند باشد ، پس نباید بگوییم آنها انسان نیستند
۱۶- خیلی چیزها قطع می شود ، اما امید هرگز قطع نخواهد شد
۱۷- بهترین دوست کسی است که انسان را به ادب ، حیا ، علم و پاکی وادارد
۱۸- همان کسی که فکر و ذهن ما را پر کرده ممکن است از پوچترین افراد باشد ، نباید ذهن خود را مشغول چنین افرادی کنیم
۱۹- گله دائمی خوب نیست ، بهتر است ما هم بخشی از غم و اندوه جامعه را بدوش بکشیم تا بزرگ شویم
۲۰- همیشه به اطرافیانمان به چشم یک سرور و یک معلم نگاه کنیم بخاطر همین آنها را می بخشیم
۲۱- حتّی از یک کودک هم چیز یاد بگیریم
۲۲- می توانیم مؤدبانه حقوقمان را از دیگران مطالبه کنیم امّا مهربانانه
۲۳- تمام حرف ها در دو کلمه جمع شده اند: مَرَنج و مَرَنجان
۲۴- نباید همه چیز را تجربه کرد باید از تجربه ها استفاده کرد ، چون عمری طولانی نداریم که همه چیز را تجربه کنیم
۲۵- به دوستت همه محبّتت را ابراز کن ، اما رازت را مگو
۲۶- همیشه بازتاب مشکلات را به خود مگیر و به آن مشغول مشو تا انرژی برای مشکلات بعدی داشته باشی
۲۷- همیشه تصمیم های بجا زندگی را می سازد
۲۸- همیشه بلند همت باش که خداوند انسانهای بلند همت را دوست دارد
۲۹- بعد از هر سختی یک آسانی است و پشت هر شکست پیروزی نهفته است
۳۰- راز دلت مگو به دوست هر چند که امین باشد ، شاید که همو روزی در کمین باشد
۳۱- بهترین کارها دشوارترین آنهاست
۳۲- از هر کاری که میترسی آرام آرام و با منطق وارد آن شو ، بعد میفهمی اصلاً چیز ترسناکی نبوده
۳۳- انسانهای موفّق پشت زبانشان پنهان می شوند و انرژی هایشان را برای کارشان مصرف می کنند
۳۴- بین صداقت و حماقت به اندازه یک تار مو فاصله است ، پس دقّت کن
۳۵- وقتی فریاد می کشیم گویا سلولهای مغزی و عصبی خود را داخل هاون می کوبیم
۳۶- همیشه مبدأ و مقصد زندگیمان را پیدا کنیم و موانع بین راه را رفع کنیم. مبدأ خودمان و انرژی هایمان است و مقصد آرزوی های بلند ماست
۳۷- انــسان یک بار به دنـیا می آید و یک بار می میرد پــس سـعی کنیم کمتر خطا کنیــم ، چون همیشه به دنـیا نمی آییم تا جبران کنیم
۳۸- منطقی است که انسان همواره در دو حالت باشد: یاد بگیرد ، یاد بدهد
۳۹- همیشه دلایل دوستی را پیدا کنیم ، آیا هدف دوستی هایمان سرگرمی است ؟ آیا این گونه دوستی ها حرکت و تکاپو را به ما می بخشد؟
۴۰- ساعات آرامش بهترین موقعیت برای برنامه ریزی و تفکر است
۴۱- متصل بودن به یک منبع نورانی همیشه انسان را سرزنده نگاه می دارد که انسان به او توکل میکند ، نمی ترسد و موفق میشود
۴۲- به هر کاری که وارد می شوید علم و دانش مربوط به آن کار را فرا بگیرید ، وگرنه شکست خواهید خورد
۴۳- شکستها را در حدّ معقول میتوان گفت مفیدند ، اما شکستهای در حدّ غیر معقول همیشه سایه بر زندگی انسان می اندازد
۴۴- در مورد یک مسئله مهم از چند منبع پرس و جو شود تا اطمینان حاصل گردد
۴۵- همه ی حرفهایی که می شنویم تا زمانی که ندیدیم منطقی و درست به نظر نمیرسد
۴۶- جاهل یا زیاده روی می کند و یا کند روی
۴۷- آهسته و پیوسته رفتن بهتر از تند و خسته رفتن است
۴۸- کسی که به وقت توانستن ندانست به وقت دانستن نیز نمی تواند
۴۹- سعی کن سر مشق خوبی باشی ، نه سرمشق سیاه
۵۰- آرزوها نزدیکند اگر نزدیکشان کنی ، انسان بی آرزو مانند تیری بی هدف است
۵۱- اگر کسی با تو درد دل کرد مانند صافی باش ، اگر لازم بود آن را به بهترین وجه انتقال بده
۵۲- انرژی ات را برای کارهایت تقسیم کن ، همه ی انرژی ات را برای یک کار نگذار
۵۳- سعی کن ذهن و خیالت را از خوبیها ، دانشها و علمها پر کنی تا دیگر جای خالی نماند که بدی پرش کند
۵۴- ریشه ی عصبانیت را با مهربانی خشک کن
۵۵- سعی کن هر بدی را ریشه یابی کنی ، آنوقت میفهمی بدی چقدر حقیر و زشت است
۵۶- سعی کن بسیار همنشینی کنی ، اما با منطق و دقت و از بهترین فکرها بهره وری کنی
۵۷- حتماً هر انسانی حدّاقل یک نکته خوب می داند ،آنها را فراگیر
۵۸- همه ی در ها را نبند و پلهای پشت سرت را خراب نکن
۵۹- خیلی ریز بین و پر توقع مباش ، چون دوستانت را از دست خواهی داد
۶۰- زمانی را هم برای خنده و شوخی قرار ده ، زندگیت را بی روح نکن
۶۱- بهترین روشهای مطالعه ، دوست یابی ، نویسندگی و... را یاد بگیر
۶۲- دامنت را از آلودگی ها حفظ کن ، همه ی چیزهای خوب را بدست خواهی آورد
۶۳- سعی کن خودت را تحت تربیت افرادی که در هر زمینه ای تخصص دارند قرار بدهی
۶۴- انسان مانند برخی گیاهان خود روینده نیست ، نیاز به مراقبت دارد
۶۵- در میان جمادات ، نباتات و حیوانات فقط انسان متحرّک و پویا است
۶۶- احساس بزرگی کنیم تا مشکلات را کوچک بدانیم
۶۷- مطالعه ات را هیچ گاه قطع مکن ، چون شبیه به این است که نفس کشیدنت را قطع کنی
۶۸- یک وقت خالی برای فکر کردنت اختصاص بده چون یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است
۶۹- هر کس خدا را فراموش کند خدا نیز او را فراموش خواهد کرد
۷۰- وقتی رابطه انسان با خداوند اصلاح شد با تمام دنیا اصلاح خواهد
مشاهده آلبوم تصاویر behnaz behnaz ?????? ???  



+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 04:49 ب.ظ | نظرات()

نکات روانشناسی

» راه هایی برای کنترل خشم!
»
وقتی خانه امن نیست !
»
سفر با خاطری آسوده
»
20 راه به افكار خلاق و زیبا
»
رمز پنهان در انگشت حلقه چیست؟
»
احساسات كور...
»
علائمی که آقایان باید جدی بگیرند
»
10 نکته مهم برای آراستگی آقایون
»
هر روز گریه می‌کنم
»
چگونه از سرطان پروستات پیشگیری کنیم؟
»
رفع افسردگی با شكلات شیری‌
»
چرا مردها بی‌احساس می‌شوند؟
»
کشف دلیل بروز خستگی عضلانی در انسان
»
تشخیص خطر ابتلا به آلزایمر با یک آزمایش ساده
»
چگونه سر کار جدی تلقی شویم؟
»
چند توصیه ساده برای دور كردن استرس از زندگی
»
خستگى در اولین روز هفته
»
برای آرامش آدامس بجوید
»
كاهش عوارض شیمی درمانی با ...
»
خانم‌ها در خواب هم آسایش ندارند!
»
چطور سیگار را ترک کنم؟
»
قبل از طلاق به این توصیه ها توجه كنید
»
روشهای برخورد با انتقادات دیگران
»
رهایی از احساسات ناسالم
»
چرا دختران ایرانی دیر ازدواج می‌كنند؟
»
شیشه‌های سس را دور نریزید
»
كدام شغل برای شماست
»
7 نكته برای اولین روز استخدام
»
7 راه كاشتن بذرآرامش و سعادت درذهن
»
11 نکته درباره تستوسترون درمانی
»
مواد غذایی استرس زا
»
سه روش برای کاهش تنش
»
چطور در زندگی تغییر ایجاد كنیم؟
»
روشی برای جلوگیری از مشاجره
»
سوگواری؛ مرحله‌ای گذرا در زندگی
»
تاثیر درمانی موسیقی بر اسكیزوفرنی
»
چه روشی در برخورد با اختلاف‌نظرها دارید؟
»
زنان دو برابر مردان دچار افسردگی می‌شوند
»
مردان، حسادت خود را رقابت جلوه می‌دهند
»
شادی، برگ برنده روزهای سخت زندگی
»
چگونه شكایت كنیم ؟
»
برای سرمایه‌گذاری چه باید بكنیم؟
»
سرشت و سرنوشت‌كودك را بسازید
»
چرا با هم سر جنگ داریم؟
»
چه كسی بچه‌ها را دوست دارد
»
چطور ایمنی کودک نوپا را تامین كنیم؟
»
بخواهید تا موفق شوید
»
برای شكایت چقدر مهلت دارید؟
»
روزها را با اقتدار پشت‌سر بگذار
»
چطور سلامت عاطفی خود را حفظ كنیم؟
»
چطور منزل را سمپاشی كنیم؟
»
بگذارید بچه‌ها درباره آینده خیالبافی كنند
»
تفاهم به سبک دلفینی
»
همسر گزینی پدیده‌ای مرموز و پر راز نیست
»
تاثیر روابط عاطفی بر سلامت‌انسان
»
همیشه مادر، یك‌بار هم پدر
»
چگونه می‌توان یك خانواده خوشبخت داشت؟
»
چطور كودكان را در سفر سرگرم کنیم؟
»
زنان و مردان اشتراك یا اختلاف؟
»
چرا همسر خود را عاشقانه دوست نداریم
»
چطور یك باتری عجیب میوه‌ای بسازیم؟
»
25 راه به افكار خلاق و زیبا
»
زهر چشم از ته ‌دیگ
»
6 دلیل ترس از تغییر در زندگی
»
چطور سلامت عاطفی خود را حفظ كنیم؟
»
رنگ مو و سرطان خون
»
توصیه به والدین در شب‌های امتحان
»
سشوارهای داغ
»
چند نکته درباره پوشیدن لباس سفید
»
آشنایی با عطر
»
چند نکته درباره پوشیدن لباس سفید
»
خطرات رنگ مو برای آرایشگران