تبلیغات
فرهنگستان - مطالب دل نوشته ها
فرهنگستان
وقتی دردی آزارت نمیدهد نمیتوانی دست به قلم ببری!چون وظیفه هر قلمی دردمندانه نوشتن است نه نوشتن!

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390
امام زمان (عج)

نیمه شعبان، روز شکوهمندی برای شیعیان و البته برای تمام بشریتی است که عاشقانه آن روز بزرگ (ظهور آخرین منجی) را انتظار می‌کشند. همشهری جمعه در این شماره با پرداختن به این موضوع، در حد توان و وسع خود تلاش کرده است تا به ضرورت‌های انتظار بپردازد و دغدغه‌ها وآسیب‌های احتمالی را در این مسیر بازگو کند.

روزها را به امید آن که نگاهت فردا‌ بر پهنای آسمان درخشیدن گیرد به شب‌هایم گره می‌زنم و دست بر دعا انتظار فردایی را می‌کشم که از حریم امن خویش درآیی و دلدادگان دیرینه‌ات را با آب زلال مهربانی‌ات سیراب کنی.

هر شب که ماه بر آسمان می‌افتد‏، غمی دلگیرتر از همیشه تمام وجود عاشقانت را می‌گیرد و امید دیدنت باز حماسه شاعرانه می‌آفریند و شعر هجران به شعر انتظار تبدیل می‌شود و شاعر چشم‌هایت در لابلای ابیات ترک‌خورده‌اش به دنبال خودت می‌گردد.شاعران انتظار در غم هجرانت غزل‌ها را جامه امید می‌پوشند و الهه‌های شعرشان هر لحظه به امید وصالی بزرگ‏، در آسمان آبی دلدادگی به رقص درمی‌آیند.

راستی تو از طلوع کدامین خورشید جمعه سر بر خواهی آورد و از میانه کدامین آدینه دست مرا خواهی گرفت. من قرن‌هاست که انتظارت را می‌کشم. بی‌آن که دیده باشم‌ات، از تو خاطره‌ها دارم و بی آن که دست‌هایت را گرفته باشم‏، دست‌هایم بوی تو را می‌دهند. تو را نادیدن ما اگر غم نباشد‏ مرا نادیدنت تنها غمم هست.

حکایت من را از زبان تمام عاشقانی بپرس که با امید دیدارت راه دیار دیگر را در پیش گرفتند و‌ عاشقانه‌شان را به سوی سرزمین دیگری روانه کردند. این حکایت من و تمام آنهایی است که روز و شب را با نامت پیوند می‌زنیم و لحظه‌ها را می‌شماریم تا شاید به آدینه ‌موعود برسیم.

و بر این اساس در آرزوی حکومت مهدوی است. در این مسیر همواره ‌چالش‌های متعددی نیز وجود داشته و دارد و منتظران باید بیش از هر زمانی ‌به این چالش‌ها توجه داشته باشند. چالشی برای رسیدن به جامعه ایده‌آل. همین جامعه ایده‌آل معیارهای عینی و ملموسی دارد که آن را از دیگر جوامع ‌متمایز خواهد کرد

راه‌ها در تمام قرن‌ها به نام تو خود را در پهنه زمین می‌کشند و تا آنجا می‌روند تا نامی و نشانی از تو بیابند. تو نشانی تمام زخم‌های کهنه‌ای هستی که شیعه در تار و پود تاریخش ‌جا داده است. تو نشانی تمام لبخندهای فردای منی. راستی که ‌لبخند تو‏ ‌جاودانگی است و حیات دوباره‌ای که بشر را به سوی یک آرمانشهر رهنمون خواهد کرد. و من به آن آینده روشن دل بسته‌ام. آینده‌ای که همگان انتظارش را می‌کشند و آن را باور کرده‌اند.

دین من‏، ایمان من

تو در دین من و ایمان منی و در لابلای تمام نوشته‌های دینی‌ام به تو می‌رسم. تو آینده روشن منی و گذری در آموزه‌های ادیان و مکاتب الهی و بشری گویای آن است که عموم متفکران، نهایت تاریخ را روشن و زیبا می‌دانند.

امام زمان (عج)

ترسیم این افق در هر یک از مکاتب با دیگران متفاوت است و حداقل تفاوت اجمال و تفصیل آنها در بیان کیفیت این افق برین است؛ به این معنا که هرچه از مکاتب قدیمی به سوی ادیان متأخر پیش می‌رویم، تبیین‌ها دقیق‌تر و اشاره به امور جزیی بیشتر است و برعکس، هرچه به عقب برویم، با اشارات جزیی و پرابهام روبرو می‌شویم.

در این میان شاید هیچ آیینی به اندازه اسلام به شرح و توضیح این برهه زیبا و دلنشین نپرداخته است و در بین فرقه‌های اسلامی نیز گنجینه شیعه غنی‌ترین است. یک شیعه همواره خود را منتظر می‌داند و معتقد است مدینه فاضله بشری زمانی محقق خواهد شد که عناصر اصلی سعادت بشری از ‌عدالت، امنیت، رفاه، آزادی، رشد و پیشرفت علمی و تکنیکی، تعالی اخلاقی و معنوی و ... فراهم شود.

و بر این اساس در آرزوی حکومت مهدوی است. در این مسیر همواره ‌چالش‌های متعددی نیز وجود داشته و دارد و منتظران باید بیش از هر زمانی ‌به این چالش‌ها توجه داشته باشند. چالشی برای رسیدن به جامعه ایده‌آل. همین جامعه ایده‌آل معیارهای عینی و ملموسی دارد که آن را از دیگر جوامع ‌متمایز خواهد کرد.




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 24 تیر 1390

یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست

لحظه ای چشمانمان از دوریت مرطوب نیست

ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریز

نازنین اینجا خدا هم پیش مان محبوب نیست

گرچه در هر جمعه ای  زیبا دعایت می کنند

بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست

تعجیل در فرج گناه کمتر




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390
یه دوست معمولی وقتی می آید خونت، مثل مهمون رفتار میکنه.
یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه.
یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده.
یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه.
یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه.
یه دوست واقعی اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.
یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت می آره.
یه دوست واقعی زودتر میآد تا بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه.
یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی.
یه دوست واقعی میپرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟
یه دوست معمولی ازت میخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی.
یه دوست واقعی ازت میخواد که مشکلات را حل کنه.
یه دوست معمولی وقتی بین تون بحثی میشه دوستی رو تموم شده میدونه.
یه دوست واقعی بهت بعد از یه دعواهم زنگ میزنه.
یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره.
یه دوست واقعی میخواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی.
یه دوست معمولی این حرف های منو میخونه و فراموش میکنه.
یه دوست واقعی اونو واسه همه میفرسته.
یک دوست معمولی از درونت بی خبره.
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه
تهیه کننده : گیتی
www.giti.mogadam@gmail.com



طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 فروردین 1388

برای آن عاشق بیدلی می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست
برای آن می نویسم که معنای انتظار را ندانست
چه روزها و شبهایی را که با یادش سپری کردم
مونس و یاور تنهایی هایش شدم
برای آن می نویسم که روزی دلش مهربان بود
می نوسیم تا بداند دل شکستن هنر نیست
 با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم
می نویسم  شاید نامهربانی هایش را باورکند

         

                      میخانه

الهی به مستان میخانه ات
به عقل آفرینان دیوانه ات

به مستان افتاده در پای خم
به رندان پیمانه پیمای خم

که خاکم گل از آب انگور کن
هوسهای من آتش طور کن

الهی به آنان که در تو گمند
نهان از دل و دیده مردمند

به خم خانه وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده

می ده که چون ریزمش در سبو
برآرد سبو از دل آواز هو

می معنی افروز و صورت گداز
همه گشته معجون ناز ونیاز

پریشان دماغیم ساقی کجاست
شرابی زشب مانده باقی کجاست

می کو مرا وا رهاند زمن
زآئین کیفیت ما ومن

دماغم زمیخانه بوئی شنید
حذرکن که دیوانه هوئی شنید

مغنی نوای طرب ساز کن
دلم تنگ شد مطرب آواز کن

به میخانه آی و صفا را ببین
ببین خویش را و خدا را ببین

به رندان سرمست آزاده دل
که هرگز نرفتند جز راه دل

تو در حلقه می پرستان در آی
که چیزی نبینی به غیر از خدای

بزن هر چه هواهیم پا به سر
سر مست از پا ندارد خبر

الهی به جان خراباتیان
کز این محنت هستیم وارهان

   
       

   




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 فروردین 1388
 

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

 

برای همه آنان که بی تقصیرند :

 

تقدیم به چشمهای که در راه ماندند ودل هایی که انها را راندند.

تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست وعهدهایی که

کسی انها را نبست.

زندگی شیبی ست٫ عشق سیبی ست و وای بر حال آن که در

عشق پای بند نظم وترتیبی ست٫و اما تو٫قرار نبود آن وقت های

تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود عشق هم

مثل گیلاس٫بوسه٫عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.

قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.

قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.

قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خود بماند.

قرار نبود هر چه قرار نیست  باشد.قرار تنها بر بی قراری بود

و بس. گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از گناه تو باشد٫

اما یقین دارم که کودک دلت کمتراز پیش بهانه لالایی های

شعر گونه ام را می گیرد٫مهم نیست فقط یک چیز یاد همه

بماند.اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد٫تنها برایت می نویسم :

خودت خواستی تقصیر من نبود.زیر سایه امن ترین سایه بان

هستی دل واپس دل واپسی های هم باشیم..


 

 
                       

 

     

  




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 فروردین 1388

صبح روشن در شب انتظار

   

صبح روشن در شب انتظار

منتظران، چشم به راه سپیده تاریخ اند.
با »بصیرت« و »جهاد«، ظلمت شب ظلم را می شکافند و رها از تعلقات، خود را برای »شهادت« در رکاب مولا، آماده می سازند.
انتظار، درختی است که جز »اقدام« و »اصلاح«، میوه ای نمی دهد.
انتظار، فلسفه مقاومت است، نه عامل تسلیم!
»عصر ظهور« رجعت دوباره بعثت در حرا و امامت در غدیر است.
»غیبت«، دوران »انتظار« جوشش دوباره غدیر عاشورایی در نینوای تاریخ است،
در بستری از فرات ظهور وعلقمه نور!
منتظران واقعی، سلاح بر دوشان شهادت طلبند که »استقامت«، مدال و نشانشان است و »ایمان«، ره توشه حرکتشان و »توکل«، تکیه گاه همیشگی شان.
یاران مهدی(ع) را باید در میان سلاح بر دوشان و کفن پوشان و جان برکفان و مبارزان و سنگرنشینان و خدمتگزاران به انقلاب و تقویت کنندگان سپاه دین و حرمت گزاران به خون و خانواده شهیدان یافت، نه در ساکتان و بی تفاوتان و نه در رفاه زدگان و عافیت طلبان.
نیمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شیعیان و امید دادن به محرومان است.
میلادی است فرخنده، که عید منتظران وراثت زمین برای مستضعفان و شکست سلطه جباران است.
وقتی نیمه شعبان می رسد،
گلواژه های »انتظار«، »ظهور«، »فرج«، »حکومت جهانی«، »قسط و عدل«، »دیدار«، »مهدی« می شکوفد و عطر یاد، زمان را فرا می گیرد.
چشمها، به راه کسی دوخته است که خورشید جانها و امید انسانهاست.
یادگاری است از پیامبران و امامان،
خلاصه ابراهیم است،
عصاره محمد(ص) و زنده کننده سنتهاست.
نیمه شعبان، مطلع خورشید فروزان مهدی(ع) در ظلمت تاریخ است.
آن خورشید پنهان، کعبه مقصود و قبله موعود امتهاست.
غیبت کبری، دوره آزمایش است. تا منتظران راستین، از مدعیان انتظار، بازشناخته شوند و ملاک در این بازشناسی، »شناخت تکلیف« و عمل به وظیفه در عصر غیبت است.
مهدی(ع)، خورشیدی است که در دل منتظران، امید زیستن را همواره روشن و گرم نگاه می دارد.
هیچ »حضور«، هم چون »غیبت« او، لحظه لحظه زمان و تاریخ را نیاکنده است.
حاضرترین حاضران به گرد پای »حضور غایبانه«اش نمی رسند.
او معنای حضور در غیبت است،
مفهوم غیبت حاضر است،
مجمع غیب و شهود است.
او »وارث« دین محمد و خط سرخ شهادت است،
او »قائم« است، ایستاده و استوار و پابرجا، تا جهانی را به قیام حق طلبانه وا دارد.
او »منتقم« است، خونخواه حادثه کربلا و انتقام گیرنده خون شهیدان و خون سیدالشهدا.
هم هادی است، هم مهدی.
راه شناسی خبیر و راهبانی است بصیر و راهنمایی است مطمئن و دلسوز.
او »صاحب الزمان« و »صاحب الامر« است.
زمین و زمان، امر و فرمان، جان و جهان در اختیار اوست.
سلام بر مهدی،
انتظار سبز دورانها!
آرمان مجسم عدالتخواهان،
چلچراغ روشن شبستان تاریخ،
روشنگر زمین و زمان،
مرد برگزیده اعصار
ذخیره جاویدان الهی
و...نوید بخش صبح، در شب انتظار.




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 فروردین 1388
بدان که عاشقم....
اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام بدان که عاشقم....
اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال بدان که عاشقم....
اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام ، چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها
را می شمارم بدان که عاشقم....
اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ
عشق گوش میکنم بدان که عاشقم....
اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است بدان که عاشقم....
اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام
و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم بدان که عاشقم...
اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام بدان که عاشقم....
اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم
و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم بدان که عاشقم....
اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که.....
بدان که از عشق تو مرده ام....
 



طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 2 فروردین 1388

همه ی عمر می دویم تا روزی به خوشبختی برسیم

غافل از اینکه همه ی آن روزها خوشبختی ما بود....!

کاش می دانستی ...

با چشمها را بستن و تنها دویدن روزی به تمام (خط های پایان ) خواهی رسید،

اما تنهای تنها....!

و این اولین قانون مسابقه است     

   برنده همیشه تنهاست...

  همه ی عمر می دویم تنها به این دلیل  که برنده شویم 

کار می کنیم  ، کار می کنیم بی مجال از ثانیه ای زندگی!

درس می خوانیم ،   درس می خوانیم ،  بی مجال از فهمیدن  انسانها....!

آری کتاب دوست انسان نیست...!!!

انسان دوست انسان است  .

کتاب ها تا آن حد که رسم دوستی و انسانیت بیاموزند معتبرند ،

نه تا آن حد که مثل دریایی مرده از کلمات مرده تو را در خود غرق کنند

 و فرو ببرند .

درس را باید در میان مردم آموخت

نه در لابه لای کتاب ها.....

دارد دیر می شود 

کمی زندگی باید کرد !

می خواهم امشب به درد و دل های گلدان  سفالی حیاط گوش دهم!

دلش انگار برای گل یخ زده اش تنگ است ....

باید باد ،  برف و همه ی بوته های خار را دوست داشته باشی

 تا زندگی را دوست داشته باشی

تا عشق را .....

و گاه از صدای کلاغی سر مست شوی بی اعتنا به همه باید ها و نباید ها...

باز هم صبر می کنم کمی دیگر 

  یک روز شاید به تمام حرفهایم گوش بسپاری....




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر دوستان ارجمند در مورد این مطالب چیست در صورتی که نظرتان گزینه ضعیف است چه پیشنهادی دارید





پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ