تبلیغات
فرهنگستان - مطالب هنر
فرهنگستان
وقتی دردی آزارت نمیدهد نمیتوانی دست به قلم ببری!چون وظیفه هر قلمی دردمندانه نوشتن است نه نوشتن!

ژرار دپاردیو و ایزابل اوپر در «دره عشق»

افزوده شدن عنوان‌های تازه به بخش‌های اصلی جشنواره کن 2015، تعداد فیلم‌های بخش مسابقه اصلی، نگاه خاص، نمایش‌های ویژه و اکران نیمه‌شب را افزایش داد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی آنا، فیلم‌هایی از گاسپار نوئه، نیومی کاواسه، بریلانته مندز و چند فیلم‌ساز مطرح دوره‌های پیشین جشنواره فیلم کن به بخش‌های مختلف شصت‌و‌هشتمین دوره این جشنواره بین‌المللی افزوده شدند.

به گزارش ایندی‌وایر، با افزوده شدن عنوان‌های تازه اکنون 19 فیلم در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم کن، 19 فیلم در بخش نگاه خاص، 7 فیلم در بخش نمایش‌های ویژه و سه فیلم در بخش اکران نیمه‌شب قرار دارند. به بخش خارج از مسابقه عنوان تازه‌ای افزوده نشده است.

پنجشنبه اعلام شد که دو فیلم «مزمن» (Cronic) به کارگردانی میشل فرانکو با بازی تیم راث و «دره عشق» به کارگردانی گیوم نیکلو با بازی ژرار دپاردیو و ایزابل اوپر به بخش مسابقه اصلی جشنواره کن 2015 افزوده شده‌اند. همچنین «نام مستعار ماریا» ساخته لوییس روگلس گارسیا، «تکلوب» به کارگردانی بریلانته مندوزا، «برّه» ساخته یرِد زلکی «گورستان شکوه» آپیچاتپونگ ویراستاکول و AN به کارگردانی نیومی کاواسه در بخش نگاه خاص گنجانده شده‌اند و فیلم «به من نگو پسرک دیوانه است» به کارگردانی روبرت گودیگیان به بخش نمایش‌های ویژه و «عشق» به کارگردانی گاسپار نوئه به بخش اکران نیمه‌شب افزوده شده‌‌ است.

به این ترتیب، فهرست کامل فیلم‌های شرکت‌کننده در بخش‌های اصلی شصت‌و‌هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم کن تا امروز (جمعه) به این شرح است:

بخش مسابقه اصلی:

دیپان Dheepan (ژاک اودیار)

یک مرد ساده A Simple Man (استفان بریز)

مارگریت و ژولین Marguerite and Julien (والری دونزلی)

حکایت حکایت‌ها The Tale Of Tales (ماتئو گارونه)

کارول Carol (تاد هینز)

کیت بلنچت در نمایی از فیلم «کارول»

آدمکش The Assassin (هو شیائو شین)

کوه‌ها هم جدا می شوند Mountains May Depart (جیا ژانگ‌که)

خواهر کوچک ما Our Little Sister (هیروکازو کوره‌اِدا)

خرچنگ The Lobster (یورگوس لانتیموس)

پادشاه من Mon Roi (مایوِن)

مادرم Mia Madre (نانی مورتی)

پسر سائول Son Of Saul (لازلو نمِس)

جوانی Youth (پائولو سورنتینو)

پرصداتر از بمب‌ها Louder Than Bombs, (یواخیم تری‌یر)

دریای درختان The Sea Of Trees (گاس ون سنت)

متیو مک‌کاناهی در نمایی از فیلم «دریای درختان»

قاتل قراردادی Sicario (دنی ویلنو)

«مزمن» Cronic (میشل فرانکو)

«دره عشق» The Valley of Love (گیوم نیکلو)

بخش نگاه خاص:

مدونا (شین سوون)

مریلند (آنا وینکور)

چهارمین جهت (گورویندر سینگ)

ماسان (نیراژ گایوان)

قوچ (گریمور هاکونارسون)

سفر به ساحل (کیوشی کوروساوا)

من سرباز هستم (لورن لاریوِر)

آفتاب ظهر (دالیبور ماتانیک)

سمت دیگر (روبرتو مینِروینی)

طبقه پایین (رادو مونتن)

بی‌شرم (اوه سونگ اوک)

برگزیدگان (داوید پابلوس)

ناهید (آیدا پناهنده)

گنج (کورنلیو پورومبیو)

نام مستعار ماریا (لوییس روگلس گارسیا)

تکلوب (بریلانته مندوزا)

برّه س(یرِد زلکی)

گورستان شکوه (آپیچاتپونگ ویراستاکول)

AN (نیومی کاواسه)

خارج از مسابقه:

سربلند (امانوئل برکو) (فیلم افتتاحیه جشنواره کن 2015)

مکس دیوانه: جاده خشم (جورج میلر)

مرد بی‌منطق (وودی آلن)

پشت‌و‌رو (پیت داکتر و رونالد دل کارمن)

شازده کوچولو (مارک اوزبورن)

نمایش‌های ویژه:

آکا (سلیمان سیسه)

قصه‌ای از عشق و تاریکی (ناتالی پورتمن)

هایورد لمالا (الاد کیدان)

فراموشی (باربت شرودر)

پاناما (پاول ووکوویچ)

آسفالت (ساموئل بنشتریت)

به من نگو پسرک دیوانه است (روبرت گودیگیان)

اکران نیمه‌شب:

دفترکار (هونگ وون چان)

ایمی (آصف کاپادیا)

عشق (گاسپار نوئه)

گزارش از: ساسان گلفر




طبقه بندی: هنر، 
برچسب ها: جشنواره کن،
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 4 اردیبهشت 1394
یک فیلم فرانسوی و یک فیلم آمریکایی به جمع رقبای جایزه نخل طلای شصت و هشتمین دوره جشنواره کن اضافه شدند.

تی‌یری فرمو مدیر جشنواره کن روز پنجشنبه، یک هفته پس از اعلام اسامی فیلم‌های بخش رسمی جشنواره، 9 فیلم دیگر به فهرست اضافه کرد: دو فیلم در بخش مسابقه، پنج فیلم در بخش نوعی نگاه، یک فیلم در بخش نمایش‌های نیمه‌شب و یک فیلم در بخش نمایش‌های ویژه.

فیلم آمریکایی "وخیم" (Chronic) به کارگردانی میشل فرانکو و فیلم فرانسوی "دره عشق" (Valley of Love) به کارگردانی گیوم نیکلو در بخش مسابقه برای دریافت جایزه نخل طلا رقابت می‌کنند. "عشق" (Love) به کارگردانی گاسپار نویی کارگردان فرانسوی در بخش نمایش‌های نیمه‌شب روی پرده می‌رود و "پوره لوبیا شیرین"‌ (Sweet Red Bean Paste) به کارگردانی نائومی کاواسه فیلمساز ژاپنی فیلم افتتاحیه بخش نوعی نگاه است.

در مجموع 53 فیلم در بخش رسمی این دوره جشنواره کن به نمایش درمی‌آید که سهم بخش‌ مسابقه و بخش نوعی نگاه، هر یک 19 فیلم است. در نهایت، فرمو و کمیته انتخاب او تصمیم گرفتند امسال خون تازه‌ای به بخش مسابقه ببخشند و تازه‌ترین ساخته‌های بعضی از رقبای همیشگی نخل طلا مانند گاسپار نویی، نائومی کاواسه، بریلانته مندوزا و آپیچاتپونگ ویراستاکول کارگردان برنده نخل طلا را در بخش‌های غیررقابتی بگذارند.

علاقه‌مندان جشنواره کن می‌توانند ژرار دوپاردیو و ایزابل هوپر را روی فرش قرمز ببینند. این دو بازیگران اصلی فیلم "دره عشق" هستند. این فیلم دوازدهمین فیلم بلند سینمایی گیوم نیکلو کارگردان فرانسوی است که سال 2013 دو فیلم "راهبه" و "ربودن میشل هولبک" را ساخت.

داستان درباره زوجی است که پسر خود را شش ماه قبل از دست داده‌اند، اما او قبل از مرگ نامه‌ای برای پدر و مادرش نوشت و از آن‌ها دعوت کرد به دره مرگ در قلب آمریکا بیایند. با وجود نامعقول بودن موقعیت، پدر و مادر تصمیم می‌گیرند به دره مرگ بروند و در آنجا منتظر پسرشان بمانند. دوپاردیو و هوپر آخرین بار سال 1980 در فیلم "Loulou" به کارگردانی موریس پیالا با هم کار کرده بودند.

نیکلو با "دره عشق" به جمع دیگر کارگردانان فرانسوی بخش مسابقه این دوره کن شامل ژاک اودیار، مای‌ون، والری دونزلی و استفان بریز اضافه می‌شود.

"وخیم" یک درام انگلیسی‌زبان به کارگردانی میشل فرانکو کارگردان مکزیکی و تنها فیلم ساخته یک کارگردان آمریکای لاتین است که در بخش مسابقه حضور دارد. تیم راث نقش اصلی این فیلم را بازی می‌کند. راث سال 2011 رئیس داوران بخش نوعی نگاه بود. آن سال فیلم "به دنبال لوسیا" به کارگردانی فرانکو جایزه اصلی این بخش را دریافت کرد.

نائومی کاواسه که سال گذشته فیلم "Still the Water" را در بخش مسابقه کن داشت، امسال با فیلم "پوره لوبیا شیرین"‌ بخش نوعی نگاه را آغاز می‌کند. او این فیلم را از روی رمان "آن" نوشته تتسویا آکیکاوا نویسنده ژاپنی ساخته است.

دو فیلمساز آسیایی دیگر نیز به بخش نوعی نگاه اضافه شدند: آپیچاتپونگ ویراستاکول کارگردان تایلندی با تازه‌ترین ادیسه رویاوار خود "گورستان شکوه" (Cemetery of Splendor) با نام قبلی "عشق در کان گن" (Love in Khon Kaen) به کن می‌آید. این فیلم درباره یک زن خانه‌دار میانسال است که مجذوب یک سربازِ دچار بیماری بی‌خوابی می‌شود. ویراستاکول سال 2010 برای فیلم "عمو بونمی که می‌تواند زندگی‌های‌ گذشته خود را به یاد بیاورد" برنده جایزه نخل طلای کن شد.

بریلانته مندوزا کارگردان فیلیپینی و پای ثابت جشنواره کن فیلم "Taklub" را به کن می‌آورد که درباره پیامدهای توفان یولاندا در سال 2013 است.

فیلم اتیوپیایی "بره" (Lamb) به کارگردانی یارد زلکه دیگر رقیب جدید بخش نوعی نگاه است. این فیلم داستانی درباره بلوغ را به تصویر می‌کشد. برای اولین بار است فیلم از اتیوپی به بخش رسمی کن راه پیدا می‌کند. "Alias Maria" به کارگردانی خوزه لوییس روگلس دیگر فیلم جدید بخش نوعی نگاه است. این فیلم از منظر یک سرباز دختر باردار به تقابلات مسلحانه در کلمبیا نگاه می‌کند.

گاسپار نویی که قبلا با فیلم‌های "غیر‌قابل‌ برگشت" و "وارد خلا شو" در بخش مسابقه کن حضور داشت، فیلم "عشق" را به بخش نمایش‌های نیمه‌شب می‌آورد. این فیلم درباره یک مثلث عاشقانه است. "Une histoire de fou" نوزدهمین فیلم بلند روبر گودیگیان کارگردان فرانسوی نیز در بخش نمایش‌های ویژه روی پرده می‌رود. این فیلم درباره یک فرانسوی آمریکایی‌تبار جوان است که در ماشین سفیر ترکیه بمب می‌گذارد.

شصت و هشتمین دوره جشنواره کن 13 مه (23 اردیبهشت) با اولین نمایش فیلم "سر بالا" به کارگردانی امانوئل برکوت فیلمساز فرانسوی در بخش خارج از مسابقه آغاز می‌شود و تا 24 مه (3 خرداد) ادامه دارد. جوئل و ایتن کوئن برادران فیلمساز آمریکایی ریاست داوران بخش مسابقه اصلی را به عهده دارند.

ورایتی / 23 آوریل




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 12 اسفند 1389
 

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

چید‌ن سفره‌ هفت‌ سین‌ یکی‌ از مناسبت های‌ زیبا و نیکوی‌ نوروزی‌ و نشانه ای‌ از طراوت‌ و شاد‌ابی‌ است و تخم ‌مرغ‌ رنگ ‌شد‌ه‌ یکی‌ از وسایل زیبای‌ سفره‌ هفت ‌سین‌ است. ‌می‌توانی با صرف‌ کمی‌ وقت‌ و به کارگیری‌ سلیقه‌ و با کمک گرفتن از بزرگترها، تخم‌ مرغ های‌ زیبایی را برای سفره هفت سین آماد‌ه کنی.

▪ رنگ‌ آمیزی‌ تخم ‌مرغ‌


تخم‌ مرغ‌ را می شود‌ به‌ صورت‌ پخته رنگ‌آمیزی کرد‌،‌ یا پوسته خالی‌شد‌ه آن‌ را تزیین‌ کرد‌. برای‌ خالی‌ کرد‌ن‌ تخم‌ مرغ‌ خام‌، بهتر است از یکی از بزرگترها کمک بگیری. برای این کار به‌ وسیله‌ ای‌ نوک‌ تیز (مثلاً یک‌ سوزن‌ بزرگ) نیاز است. ابتد‌ا تخم‌ مرغ‌ را خوب‌ تکان‌ بد‌ه. بهتر است‌ تخم‌ مرغ‌ تازه‌ نباشد‌ تا د‌ر اثر تکان ‌د‌اد‌ن، زرد‌ه‌ و سفید‌ه‌ آن کمی‌ مخلوط‌ شوند‌. سوراخ‌ کوچکی‌ د‌ر سر باریک‌ تر پوسته‌ تخم‌ مرغ‌ و سوراخ‌ بزرگ تری‌ د‌ر سر د‌یگر آن‌ ایجاد‌ کن. سوراخ‌ کوچک‌ تر را رو به‌ د‌هان‌ت قرار بد‌ه و با فشار، د‌اخل‌ آن‌ فوت کن تا محتویات‌ تخم ‌مرغ‌ از طرف‌ د‌یگر خارج‌ شود‌ (می‌ توانی آن را د‌اخل‌ ظرفی‌ بریزی و به ماد‌ر بد‌هی تا برای‌ تهیه‌ غذا از آن‌ استفاد‌ه‌ کند‌)
اگر می‌خواهی روی‌ تخم‌مرغ‌ پخته ‌شد‌ه‌ نقاشی‌ کنی، تخم ‌مرغ ها را به‌ آرامی‌ بشوی و با اجازه مامان د‌ر مقد‌اری‌ آب‌ به‌ مد‌ت‌ پنج‌ د‌قیقه‌ بجوشان.


برای‌ رنگ ‌کرد‌ن‌ تخم ‌مرغ‌ می ‌توانی از رنگ های‌ خوراکی‌ یا مواد‌ طبیعی‌ مثل‌ چغند‌ر (برای‌ رنگ‌ سرخابی)، زرد‌چوبه‌ (رنگ‌ زرد‌)، برگ‌ اسفناج‌ (سبز)، کلم‌ قرمز (آبی) ، قهوه‌ (قهوه‌ای) و پوست‌ پیاز (نارنجی‌ یا ارغوانی) استفاد‌ه‌ کنی.


د‌ر یک‌ ظرف‌ آب،‌ یک‌ قاشق‌ چای‌خوری‌ سرکه‌ و مقد‌اری‌ ماد‌ه‌ رنگی‌ بریز و مخلوط‌ کن. سپس‌ تخم ‌مرغ های‌ خالی‌ یا پخته ‌شد‌ه‌ را د‌ر یک‌ رد‌یف‌ د‌ر ظرف‌ بچین. مقد‌ار آب‌ باید‌ به‌ اند‌ازه‌ای‌ باشد‌ که‌ روی‌ تخم‌ مرغ ها را بپوشاند‌. مد‌ت‌ پانزد‌ه‌ د‌قیقه‌ صبر کن تا پوسته‌ تخم‌ مرغ ها رنگ‌ بگیرد‌.


بعد‌ از اینکه رنگ خشک شد‌، اگر د‌وست د‌اشتی، می توانی خود‌ت هم با آبرنگ روی آنها را نقاشی کنی و هر طرحی که خواستی، بکشی.

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

تخم مرغ های سفـره هـفت سیـن

منبع : niazpardaz




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389

 

زیر تازیانه در خرابه‏های شام

معصومه داوودآبادی

که دیده است که جوجه کبوتری توفان‏زده را تیر و کمان حواله کنند؟

آه، رقیه! بال‏های سوخته را طاقت سنگ نیست. لب‏های تشنه‏ات را خاک پاشیدند و چشمان به اشک نشسته‏ات را آشنای تازیانه‏ها کردند.

خدایا! حجم این همه تاریکی را کدام خورشید، روشن می‏تواند کرد؟

فریاد جگرخراشت را در خشت خشت خرابه‏های شام مویه می‏کنم و وسعت رنجت را با کوه‏ها در میان می‏گذارم. غبار اندوهت را هیچ بارانی نمی‏توانده شست.

کدام اندیشه پلید...؟

کدام دست، گوشه‏گیر این خرابه‏ات کرد و شناسنامه مصیبت در دستانت گذاشت؟

کدام اندیشه پلید، چشم‏های کوچکت را گریه‏خیز ماتم‏ها کرد؟

به کدام جرم، گام‏های کودکی‏ات را این‏چنین آواره صحراها کردند؟

این وقاحت ظالم، از روزنه کدام غار بیرون ریخت که شب‏هایت را بی‏ستاره کرد و شانه‏هایت را بی‏تکیه‏گاه؟

دیوارهای ستم‏گر تاریخ، چشم‏هایت را تحمل نتوانستند و نفس‏های معصومت را به چوب‏ها سپردند.

زمین، همیشه این‏گونه پنجره‏ها را به باد داده است.

اندوهت را می‏گذاری و می‏روی

ثانیه‏های محنت‏بارت، صفحات خیالم را می‏سوزاند.

بر کتیبه‏های سوخته می‏نویسمت و وجدان‏های بیدار جهان را به قضاوت می‏طلبم.

ناله‏های کودکی‏ات، خاطر بادها را پریشان کرده است.

قناریان تنها، تاریک خرابه را به یاد می‏آورند و می‏گریند.

پنجره‏ها، کابوس‏های سیاهت را تب می‏کنند.

خارها، پاهای برهنه‏ات را جگرریش می‏کنند.

می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏گذاری. اندوهت را بر صورت خرابه می‏پاشی و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.

چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

با گونه‏هایم خنجرت الفت ندارد

سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد

گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست

مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد

مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند

چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

از خون و خاکستر جدا کن کفترت را

آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد

بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!

پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد

با همین سه‏ سالگی

رقیه ندیری

سه سالگی‏اش بر مدار عاشورا می‏چرخد.

اتفاقی که طنین خنده‏های کودکانه‏اش را به غارت می‏برد

در عطش می‏ماند و می‏گدازد.

فرات از چشمانش مهاجرت می‏کند.

بی‏پناهی‏اش، در تمام بیابان‏ها تکثیر می‏شود

این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.

این بود، اجر رسالت؟!

شهلا خدیوی

جز این بود که آمده بودید تا راهنمایشان باشید؟! جز این بود که نمی‏خواستید سر از گمراهی‏ها در بیاورند؟! این بود اجر رسالت مردی که سال‏ها با عرق جبین و اشک چشم، سنگ‏ها را از پیش پایشان برداشته بود تا زمین نخورند و زخمی نباشند؟!

سنگدلان، بار غمت را سبک نکردند

تمام دردهایت یک طرف و از دست دادن زانوانی که رویشان به خواب می‏رفتی و نیایش‏هایت را می‏خواندی، طرف دیگر... .

وقتی میان خون و آتش، صدای گریه‏ات، دل سنگ را می‏لرزاند و پاهای تاول زده‏ات، سختی‏ها را گلایه می‏کرد، همه چشم‏ها کور بودند و دل‏ها سنگین‏تر از آن بود که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند... .

صبر را از که آموخته بود؟

دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی. اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها! صبر را از چه کسی به ارث برده بودی، نمی‏دانم! اما ایمان، هم‏پای تو بزرگ شده بود.

هم‏سن و سال‏هایت، سرگرم بازی بودند؛ اما تو انگار رسالتت بود که انسان را سربلند کنی!

 

چقدر زود... !

روح ‏اللّه‏ شمشیری

گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛ آسودگی‏شان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش، خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند... و چقدر زود صدایش خاموش شد!

عمو، عمو، آب، آب...

نویسنده: رضا امیر خانی
 

1
همه‌ی بچه‌ها فریاد می‌كشیدند: "عمو، عمو، آب، آب..." فاطمه كنارِ پرده‌ی خیمه‌ی ایستاده بود و بیرون را می‌نگریست. ما له‌له‌زنان فریاد می‌كشیدیم: "عمو، عمو، آب، آب" فاطمه با دست به ما اشاره كرد كه آرام شویم. گفت كه عمو از اباعبدالله رخصت گرفت و رفت.


با دو مشكِ آب. حالا آرام‌تر، انگار در خودمان، می‌گفتیم: "عمو، عمو، آب، آب" لختی نگذشته بود، كم از ساعتی شاید، ما هم‌چنان منتظر نشسته بودیم و زیرِ لب ذكر را تكرار می‌كردیم. ناگاه فاطمه پرده‌ی خیمه را رها كرد و به زمین افتاد. حالا همه تشنه‌گی را فراموش كرده بودیم. دیگر كسی از آب حرفی نمی‌زد. كسی آب نمی‌خواست. فریاد می‌زدیم: "عمو، عمو، عمو، عمو..."

2
با این كه رباب آدم بزرگ است، اما هنوز هم دارد گهواره‌ی خالی را تكان می‌دهد. گاهی وقت‌ها مثلِ عروسك‌بازیِ ما با خودش حرف هم می‌زند. انگار واقعا خیال می‌كند كه علیِ كوچكش توی گهواره خوابیده است. هیچ كسی هم هیچ چیزی به او نمی‌گوید. اگر ما، بچه‌های كوچك، مشغولِ عروسك‌بازی بودیم، شاید فاطمه دعوامان می‌كرد، اما رباب آدم بزرگ است، برای همین كسی به او چیزی نمی‌گوید. "علی كه توی گهواره نیست. من خودم از توی سوراخی پرده‌ی خیمه دیدمش، روی دست‌های اباعبدالله خواب خواب بود..."


3
غروب شده است. تا اباعبدالله بود، هر چند وقت یك‌بار می‌آمد و برای ما چیزی می‌گفت و می‌رفت. ما هم خجالت می‌كشیدیم و گریه نمی‌كردیم و گوش می‌كردیم. اما حالا دیگر خیلی وقت است كه نیامده تا برای‌مان چیزی بگوید. حالا فاطمه بچه‌های كوچك را یك‌جا جمع كرده است. البته من دیگر بزرگ شده‌ام. برای همین به فاطمه می‌گویم: "تو هم قرآن بخوان، مثلِ..." نمی‌دانم چرا، اما سرش را بالا می‌گیرد. به جای آن كه ما را آرام كند، نگاه می‌كند به موهای من و جیغ می‌زند:
"فَكَیفَ تَتَّقونَ اِن كَفَرتم یَوماً یَجعلُ الوِلدانَ شیبَا... (چه‌سان در امانید، اگر كافر باشید در روزی كه كودكان را پیر می‌گرداند؟ مزمل-17)"

خرابه شام

یاس سپید


خرابه تا نیمه های شب ، نه خرابه ای در کنار کاخ یزید که عزاخانه ای است در سوگ حسین و برادران و فرزندان حسین.
 

بچه ها با گریه به خواب می روند و تو مهیای نماز شب میشوی .اما هنوز قامت نشسته خود را نبسته ای که صدای دختر سه ساله حسین به گریه بلند میشود . گریه ای نه مثل همیشه !!گریه ای وحشتزده ، گریه ای به سان مارگزیده ، گریه کسی که تازه داغ دیده ، دیگران به سراغش میروند و در آغوشش میگیرند و تو گمان میکنی که هم الان آرام میگیرد و صبر میکنی ...
بچه بغل به بغل و دست به دست میشود ، اما آرام نه    .
پیش از این هم رقیه هرگز آرام نبوده است ، از خود کربلا تا همین خرابه...لحظه ای نبوده که آرام گرفته باشد  ، لحظه ای نبوده که بهانه پدر نگرفته باشد ، لحظه ای نبوده که اشکش خشک شده باشد ، لحظه ای نبوده که با زبان کودکانه اش مرثیه پدر را نخوانده باشد ...
انگار که داغ رقیه برخلاف سن و سالش از همه بزرگتر بوده است ، به همین دلیل در تمام طول راه ،و همه منازل بین راه ، همه ملاحظه او را کرده اند و به دلش راه آمده اند و در آغوشش گرفته اند ، دلداریش داده اند و به تسلایش نشسته اند ، و یا لا اقل پا به پای او گریسته اند ...
هر بار که گفته است " کجاست پدرم؟!؟ کجاست حمایتگرم ؟!؟ کجاست پناهم؟!!؟" همه با او گریسته اند و وعده مراجعت پدر از سفر را به او داده اند !! هر بار که گفته است :" سکینه جان !! دل و جگرم از تکانهای شتر آب شد !" دل و جگر همه برای او آب شده است .
هر بار که گفته است : عمه جان از ساربان بپرس که کی به منزل میرسیم ، همه تلاش کرده اندذ که با نوازش او ، با سخن گفتن با او و با دادن وعده های شیرین ، رنج سفر را برایش کم کنند
اما امشب ... انگار ماجرا فرق میکند
این گریه با گریه همیشه متفاوت است ، این گریه گریه ای نیست که به سادگی آرام بگیرد و به زودی پایان پذیرد.
انگار نه خرابه که شهر شام را بر سرش گذاشته است این دختر سه ساله ...فقط خودش که گریه نمیکند ، با مویه های کودکانه اش همه را به گریه می اندازد و ضجه همه را بلند میکند .
تو هنوز بر سر سجاده ای ، که از سر بریده حسین می شنوی که : خواهرم دخترم را آرام کن !!
تو ناگهان از سجاده کده میشوی و به سمت سجاد (ع) می دوی ، او رقیه را در آغوش گرفته و به سینه چسبانده ، مدام بر سر و روی او بوسه میزند و تلاش میکند که با لحن شیرین پدرانه و برادرانه او را آرام کند ، اما موفق نمی شود ...
تو بچه را از آغوشش میگیری و به سینه می چسبانی و از داغی سوزنده تن کودک وحشت میکنی :" رقیه جان !! دخترم ، نور چشمم ، به من بگو چه شده عزیز دلم ، بگو که در خواب چه دیده ای ، تو را به جان بابا حرف بزن " رقیه بریده بریده می گوید :
بابا،، سر بابا را دیدم که در طشت بود و یزید بر لب و دندان او چوب میزد !! بابا خودش به من گفت که بیا !!
تو با هر زبانی که بلدی و با هر شیوه ای که همیشه او را آرام میکرده ای تلاش   میکنی که آرامش کنی و از یاد پدر غافلش گردانی ، اما نمی شود !!! این بار دیگر نمی شود...
گریه او ، بی تابی او و ضجه های او همه کودکان و زنان خرابه نشین را و سجاد را چنان به گریه می اندازد که خرابه یکپارچه گریه و ضجه میشود ، و صدا به کاخ یزید میرسد ...
یزید که می شنود دختر سه ساله حسین به دنبال پدر است ، دستور میدهد سر پدر را به خرابه بیاورند ......
ورود سر بریده امام به خرابه انگار تازه اول مصیبت است !! رقیه خود را به روی سر می اندازد ، می نشیند ، بر میخیزد ، دور سر میچرخد ، به سر نگاه میکند ، بر سر و صورت میکوبد ، خم میشود ، زانو میزند ، سر را در آغوش میگیرد ، می بوید ، می بوسد ، خون سر را با دست و صورت و مژگان خود می سترد ، اشک میریزد ، ضجه میزند ، صیحه میکشد ، مویه میکند ، روی می خراشد ، ... شکوه میکند ، دلداری میدهد ، اعتراض میکند ، تسلی می طلبد ، و ... خرابه را و جان همه خراباتیان را به آتش میکشد ...

بابا!!! چه کسی محاسن تو را خونین کرده است؟!!؟ 
بابا ! چه کسی رگاهای تو را بریده؟!!؟
بابا!!؟ چه کسی مرا در این کودکی یتیم کرده است؟!؟ 
بابا!! چه کسی یتیم را پرستاری کند تا بزرگ شود؟!؟ 
 بابا؟!؟ این زنان بی پناه را چه کسی پناه دهد؟!؟
بابا؟؟ این چشمهای گریان، این موهای پریشان، این غریبان و بی پناهان را چه کسی دستگیری کند؟!!؟
بابا؟ شب ها وقت خواب چه کسی برایم قرآن بخواند؟ چه کسی با دستهایش موهایم را شانه کند؟!؟ چه کسی با لبهایش اشک هایم را بروبد ؟؟ بابا؟؟!!؟ چه کسی با بوسه هایش غصه هایم را بزداید؟؟ چه کسی سرم را بر زانویش بگذارد؟ چه کسی دلم را آرام کند؟؟!!؟
کاش مرده بودم بابا ، کاش فدای تو میشدم، کاش زیر خاک میرفتم، ... بابا؟؟ مگر نگفتند به سفر میروی ؟ این چه سفری بود که میان سر و بدنت فاصله انداخت؟!!؟ این چه سفری بود که تو را از من گرفت؟!!؟
بابای من؟!!! چه کسی جرات کرد سرت را از تن جدا کند؟ چه کسی جرات کرد دخترت را یتیم کند؟!!؟
تو کجا بودی بابا وقتی ما را بر شترهای بی جهاز نشاندند؟ تو کجا بودی بابا وقتی به ما سیلی زدند؟ تو کجا بودی وقتی آب هم از ما دریغ کردند؟ تو کجا بودی بابا وقتی برادرم سجاد را به زنجیر بستند؟ تو کجا بودی بابا وقتی در بیابان های ترسناک شب رهایمان میکردند؟!!؟ بابا تو کجا بودی وقتی در آفتاب سایه بانی را از ما مضایقه میکردند؟!! بابا تو کجا بودی وقتی مردم به ما می خندیدند؟ تو کجا بودی بابا وقتی مردم از اسارت ما شادی میکردند و پیش چشمهای گریان ما می رقصیدند؟!!؟ تو کجا بودی بابا وقتی عمه ام زینب سجاد را در سایه شتر خوابانده بود و او را باد می زد و گریه میکرد؟!!؟ بابا تو کجا بودی وقتی عمه ام نماز های شبش را نشسته ی خواند و دور از چشم ما تا صبح گریه میکرد؟!!!؟تو کجا بودی بابا وقتی سکینه سرش را بر شانه های عمه می گذاشت و زار زار میگریست!!؟ تو کجا بودی بابا وقتی از زخمهای غل و زنجیر سجاد خون میچکید؟!؟ بابا تو کجا بودی وقتی همه ما فقط تو را صدا می زدیم؟!!!؟ 
جان من فدای تو باد بابا !! که مظلومترین بابای عالمی 
بابا من میدونم که تو فقط بابای من نیستی ، بابای همه جهانی ، پدر همه عالمی ، امام دنیا و آخرتی، نوه پیامبری، فرزند علی و فاطمه ای، بابا من میدونم تو پدر سجادی ، و پدر امامان بعد از خودتی ، میدونم تو برادر عمه ام زینبی 
میدونم تو بابای همه کودکان جهانی و همه عالم نیازمند توست ، اما بابا !! الان من بیش از همه به تو محتاجم ، بیشتر از همه فرزند توام، بابا من دختر توام ، دردانه تو ام، 
هیچ کس به اندازه من غربت و یتیمی و نیاز به دستهای تو را حس نمی کند ، همه بدون تو هم ممکن است زندگی کنند ، اما بابا!! من بدون تو میمیرم، من ازهمه عالم به تو محتاجترم، بابا؟!!؟ بی آب هم اگه بتوانم زندگی کنم، بی تو نمیتوانم
 

تو نفس منی بابا ، تو روح و جان منی ، بی روح ، بی نفس ، بی جان ، چه کسی تا حالا زنده مونده؟!!؟ بابا ؟؟!!!؟ بابا؟!!؟ بیا و مرا هم ببر ...

(تو خرابه‏نشین نیستی)

مهدی میچانی فراهانی

جاده‏های بیابانی، حرمتِ پاهای زخمی را نگاه نداشته‏اند. تازیانه‏ها پیکرِ سه‏ساله را خوب می‏شناسند و خورشیدی که آتش می‏گرید و عطش را در حنجره‏ها سنگین‏تر می‏کند.

و اینک، شبِ شام، سنگین بر شهر لمیده است؛ چنان که سقفِ ویرانه را توانِ تحمّل نیست. لهیبِ ماتمی که از خرابه می‏ترواند، قصرِ ابلیسِ علیه‏السلام را به آتش کشیده است. بادها زوزه می‏کشند و ابرها، سیاه اشک می‏ریزند. امّا میان این همه غوغا، ضجّه‏ای کودکانه، ستون‏های متزلزل شام را به لرزه نشانده است. کسی پیش‏تر اگر رفت، خواهد شنید و خواهد دید، دخترکی سیاه‏پوش که هر لحظه، نامِ پدر بردنش، عطوفت را در دلِ حتّی سنگ‏ها، به آتشفشانی بدل می‏کند.

پیش‏تر باید رفت؛ باید دید. اینک این فرزندِ سه ساله حسین علیه‏السلام است که چنین خسته و عطشناک، زانو به آغوش کشیده است. باید شنید این دخترِ تازه زادِ حسین علیه‏السلام است که هنوز کامی به شیرینی از دنیا نگرفته، به ماتمی سوزاننده، جراحتِ فراغِ پدر را در حنجره مزمزه می‏کند.

بی‏شک، زمین هرگز امانتداری درست کردار نبوده است. پس ای همه کهکشان‏ها! گواه باشید که خاک، با عاریت افلاک چه کرده است؟ امانتی آنچنان بزرگ که زمین، بیش از سه‏سال، در خود نگاهداریش نتوانست.

اینک رقیّه است و ظرفِ سرپوشیده‏ای که گشودنش، شهامتی عظیم طلب می‏کند. و رقیّه سینیِ خونین را سر می‏گشاید. غریبه نیست؛ چهره آشنای پدر، لبخند می‏زند. بگیر رقیّه! اینک این همان است که آن‏را طلب می‏کردی. همان که در هجرش اشک‏ها ریخته‏ای. اینک در آغوش بگیر و تنگ بفشار. این سَرِ حسین علیه‏السلام است؛ اگرچه بر پیکر همیشگی نیست، اگرچه خون‏آلود و گرچه مجروحِ نیزه‏ای چندروزه که محملش بوده است. عشق و شهامت، دستانِ رقیّه را به سمتِ پدر می‏گشاید. اندوهی غریب، جانش را چنگ می‏زند که آخر، اینک جانش را ـ پدرش را ـ سر بریده یافته است. بگو رقیّه! گلایه چندروزه را ـ چند صد ساله را ـ برای پدر اشک بریز.

پدر، دردِ بزرگِ مانده در سینه‏ات را گوش خواهد سپرد؛ حتّی با سرِ بریده. تمامِ ماتمت را بیرون بریز رقیّه!

سه ساله‏ای، امّا خوب می‏دانی که پدر، محصورِ این سینیِ خونین نیست. خوب به یاد داری که پدر، خود گفته بود که خواهد رفت. پدر هجرتی عظیم کرده است؛ شاید به آسمان‏ها و اینک تو را به خویش می‏خواند که تابِ دوری‏ات را ندارد رقیّه! و تابِ تازیانه خوردنت را. پدر، تو را می‏خواهد و تو نیز پدر را. پس بال بگشا که اینک دروازه آسمان، به صدایی که تنها تو می‏شنوی برایت گشوده می‏شود.

به آسمان نگاه می‏کنی. پدر، آنجا به انتظار و لبخند تو را طلب می‏کند: �برخیز رقیّه! دخترکِ اندوهگین من! برخیز...� چشم از آسمان بر می‏گیری و به اطراف نگاهی می‏کنی. عمّه وفادار ـ زینب ـ تو را می‏نگرد؛ آنچنان که گویی همه چیز را می‏داند. چنان که گویی خود را برای مصیبت دیگری آماده کرده است. هر دو نگاه با هم وداع می‏کنند و ناگاه، تو... بال می‏گشایی.

هان ای دختر خورشید! تو خرابه‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمی‏گنجند. منقّش‏ترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ بزرگ و منوّرت باشند. و تو چون رودی زلال و موّاج که عمود ایستاده باشد قد می‏کشی و سر به آن سوی ابرها می‏بَری و به نا گاه از زمین بریده می‏شودی و در بیکرانگیِ لاجورد، در عمیقِ کهکشانی دور، از زمینیان پنهان خواهی شد.

نامت و خاطره‏ات، جاودان و در صحیفه استوارِ تاریخ، ماندگار!

و این ویرانه‏های اندوه در باد

مریم سقلاطونی

دقایق سنگینی بود.

سنگ بود که می‏بارید.

نیزه بود که خون می‏چکاند.

و شلاق‏ها که می‏چرخیدند و زخم می‏شدند .

و ناله‏ها که می‏روییدند و خون می‏شکفتند

و چشم‏ها که آوار می‏شدند و شعله می‏زاییدند

خدا نخواست از این بیشتر، بی‏پناهی‏ات را ببیند

آسمان نتوانست بیش از این حوصله کند.

زمین نتوانست از این بیشتر، شاهد رنج تو باشد.

باران خون، کوچه‏ها را درنوردید.

سیل اشک، پنجره‏ها را در هم کوبید.

توفان، پنجه بر گیسوان شام انداخت.

تاریکی از در و دیوار بالا رفت.

مصیبت، زمین را مچاله کرد.

شام غریبی بود.

شام سنگدلی‏ها و شقاوت ها

شام دربدری‏ها و مصیبت‏ها

شام دل آزاری ها

شلاق‏ها، احترام تورا نگه نداشتند

کوچه‏های شقی، انگشتان به خار خلیده‏ات را نادیده گرفتند

خرابه‏ها، کفش‏های سه‏سالگی‏ات را طعنه زدند.

تازیانه‏ها، پیش پایت سر خم نکردند

دهان‏های تهمت، از چشم‏های معصومت شرم نکردند.

دندان‏های تیز و گرسنه، روشنان گیسوانت را دریدند

رگبارهای شب و تازیانه، کوتاه نیامدند.

مردان شقاوت، کودکی‏ات را رحم نکردند.

شامِ بی‏حرمتی بود.

شامِ بی‏خبری بود.

شامِ گرسنگی دروغ بود.

شامِ سیری دیوسیرتی بود.

شامِ حیوان سیرتی بود.

شامِ درنده خویی بود.

کوچه‏ها، زخمه آتش می‏زدند.

لبخنده‏ها، مست متولد می‏شدند.

چشم‏ها، مست به بار می‏نشستند.

شامِ دل گرفتگی مداوم بود؛

شامِ دست‏های نیازمندِ حریص.

شامِ تالارهای سیاه‏بخت.

شامِ دریچه‏های تاریک اشرافی.

شامِ پنجره‏های فروبسته.

تو بودی و زنی صبور که آواز گوشواره‏هایت را در گوش باد می‏خواند.

تو بودی و کفش‏های سه سالگی که بر شانه‏های کاروان رها بودند.

تو بودی و دستان کوچکی که پرندگی مشق می‏کرد.

تو بودی و گونه‏های سرخی که شادی می‏پراکند.

شام ساده‏لوحی بود.

شام فخر فروشی بود

شام فریادهای جگرخراش!

کوچه‏ها، گرگ می‏شدند

مرگ در ویرانه‏ها، پناه می‏گرفت

دهان‏ها، به لکنت می‏افتادند

کاروان بر مرگ فایق می‏آمد

زنجیرها را در هم می‏شکست

تشنگی دیدار پدر بر تو غلبه می‏کرد.

شراره شمشیر بود و ضربه‏های مهلک تازیانه

و سنگبارانِ بدن‏های معصوم

و دقایق بی‏رغبتِ اندوه

و صدای روشن کودکانه‏ات:

پدر! چه کسی تو را به خاک و خون کشید؟

پدر! چه کسی رگ‏های تو را برید؟

پدر! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟

پدر....

ببخش عمّه!

حمزه کریم‏خانی

ببخش عمّه! راه طولانی و فرساینده بود. دو نیزه، زیر چشم‏های کوچکم هراس می‏ریخت. با نوک نیزه‏ها اشک هایم را پاک می‏کردند؛ گریه و تازیانه همصدا بودند.

بازوهایم را ببین، نه، نه!... بگذار پوشیده بماند، آخر تو هم جای من، جای ما، تازیانه می‏خوردی! ببخش عمّه! راه، پر از همهمه تازیانه بود؛ پر از طعنه و تمسخر.

زهر خنده دشمن و تبسم هفتاد و دو تن آشنا بر سر نیزه.

تشنه بودم و در خواهش مکرّر آب؛ چقدر عذابت دادم! گرسنه بودم و تو از نگاه بی رمقم می‏خواندی و من همیشه منتظر بودم تا بگویی �فرزند برادر! صبر کن� آرامش این سخن، تمام تشنگیم را می‏نوشید و تمام گرسنگی ام را می‏بلعید و سفرِ بی‏همراهی پدر را ساده می‏کرد.

ببخش عمّه! چندبار از شتر لغزیدم؛ می‏لغزیدم و می‏افتادم؛ خسته و تشنه، گرسنه؛ تنها و دلشکسته و ناگهان، دستی، موهایم را چنگ می‏زد، گیسوانم را می‏کشید و باز تو می‏آمدی و مرا بلند می‏کردی و در حالی که خطی کبود از تازیانه بر شانه‏ها و دست‏های صبور و مهربانت می‏نشست، نجاتم می‏دادی.

ببخش عمّه! این همه راه آزارت دادم! انگشت‏های مهربانت، چقدر خارها از پایم جدا کرد و آغوش گرم و صمیمیت، چه آرامم می‏کرد!

همدم تنهایی بابا

محمد کامرانی اقدام

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.

سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‏هایش را به جستجو.

سلام بر کوچکی گام‏هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‏ات.

سلام بر تو که آتش، کوتاه‏تر از دامنت نیافت.

تو را خوب‏تر از شام غریبان، زینب می‏شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.

شام غریبان، تو را خوب می‏شناسد؛ تورا که آن‏قدر پدر پدر کردی و �یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی� گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه‏السلام غوطه‏ور شدی.

سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‏السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.

از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می‏رسد و هرگاه نام تو را می‏نویسم، هیچ واژه‏ای را توان توصیف اندوهت نیست.

از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.

سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن‏ها آیا آبله پاهایت خوب شده‏است؟

 




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 16 مرداد 1388

 


در دوره صفویه، دگرگونی مهمی در پوشاك ایران پدید آمد، زیرا از نفوذ و اهمیت اسلوب خاور دور در لباس ایرانیان كاسته شد و دوباره استفاده از سبك‌های بومی ایرانی رواج یافت.

از ویژگی‌های پوشاك در دوره صفوی این بود كه پارچه‌های مجلل و پرنقش و نگاری برای تهیه تن‌پوش‌ها به كار می‌رفت. تن‌پوش‌ها معمولاً در میان تنه، تنگ و سپس به سمت خارج باز و گشاد می‌شد. پاچه شلوارها گشاد بود كه در ناحیه قوزك پا تنگ می‌شد. جوراب‌های ساقه بلندی به پا می‌شد كه تا زانو می‌رسید و با بند محكم می‌شد (ساق پیچ هم رواج داشت).

مردم در آن دوره، كفش‌های تخت و نوك تیز، نعلین، پوتین‌های كوتاه و چكمه‌های سواركاری به پا می‌كردند. همچنین عمامه‌ها را به دور كلاه نمدی دوازده تركی كه آرایه‌ای ته مناری و بلند و نوك تیز داشت و گاه مزین به پرهای زینتی بود، می‌پیچیدند و نیز بازوبندها و كمربندهای مرصعی به بازو و شالی به دور كمر می‌بستند. این عمامه و كلاهی كه هسته مركزی آن را تشكیل می‌داد، «تاج صفوی» می‌گفتند كه به طور معمول قرمز و گاه آبی‌رنگ بود. رنگ قرمز مشخص‌كننده صفویان و پیروان تشیع بود كه اهل تسنن آنها را قزل‌باش (كلاه سرخ) لقب داده بودند.

از دوران صفویه به بعد است كه نفوذ سبك‌های غربی (در آغاز بیشتر گرجی تا اروپایی) بر پوشاك ایرانیان آغاز می‌شود.

آنچه مسلم است، پوشاك دوره‌های افشاریه و زندیه، تفاوت چندانی با پوشاك دوره صفویه نداشت و فقط از میزان تجملات در آنها كاسته شد.از ویژگی‌های لباس زنان دوره صفوی، تشابه بسیار آن با لباس مردان بود و این ویژگی به وضوح در سفرنامه‌های «شاردن» و «تاورنیه» بیان شده است. جالب آنكه برخی پوشاك از جمله «تنبان» نیز در این دوره معمول بود. پیراهن‌ها كم‌كم به سوی كوتاهی گرایش یافت و چادرهای سفید و بزرگ، روبنده و جوراب به پوشاك زنان اضافه شد. از انواع چادر می‌توان از نوعی كیسه مانند كه در بالا گره می‌خورد و نیز نوعی دیگر كه روبنده‌ای توری داشت و به دو طرف پیشانی متصل می‌شد، اشاره كرد.شلوار زیر زنان كه از آن زمان تنبان یاد می‌شد، آزادتر از شلوار مردان بود و اغلب با نقش‌مایه‌هایی از گلها تزیین می‌شد. روی این لباس‌های زیر، ساق‌بندی حاشیه‌دوزی شده (زنجیر) پوشیده می‌شد كه از چند سانتی‌متر بالای قوزك تا كمی بالای زانو را فرا می‌گرفت. یك چارقد گشاد كه به كمك دیهیمی نواری سوزن‌دوزی شده و یا كلاهی نوك‌تیز بر روی سر قرار می‌گرفت، از پشت و شانه‌ها آویزان می‌شد. از نوآوری‌های این دوره، حجابی چهارگوش و سفید به نام «روبند» بود كه بالای چادر متصل می‌شد و روی صورت می‌افتاد و شكافی كوچك و توری شكلی داشت كه امكان دیدن را فراهم می‌ساخت.



دوره قاجار

لباس دوره قاجار، ادامه همان لباس زندیه با اندك تغییراتی بود. از آن جمله، كلاه پوستی و بلند آنها كه از جنس ماهوت الوان بود و از وسط تا می‌خورد و در نتیجه به صورت نوك تیز درمی‌آمد. شلوار در این دوره، دارای دمپای فراخی بود و كمر لیفی داشت. كفش‌ها نیز ساق كوتاه، نوك‌تیز و پاشنه‌دار بودند.

از دوره فتحعلی‌شاه، دوخت البسه به سبك اروپایی استفاده از كروات، شلوارهای صاف و گشاد با راه‌راه‌های نظامی بر درز آنها، كت فراك(البته نه به سبك اروپایی بسیار تنگ) متداول شد.پوشاك زنان ایرانی در دوره قاجار، شامل پیراهنی با دو چاك در جلو بود.استفاده از دامن‌های گشاد و پف‌دار با شلوارهای راسته در زیر این دامن‌ها و نیم تنه‌ای چسبان با آستین‌های تا آرنج یا بلند و سرآستین‌های ساده یا نوك‌تیز، ویژگی پوشاك زنانه در دوره قاجار است.

كوتاه شدن دامن‌هایی به نام «شلیته» و افراط روزافزون در این كوتاهی با پاهای لخت یا جوراب سفید، از نكته‌های قابل توجه است. ظاهراً این سبك به تقلید از دامن بالرین‌های اروپایی كه نظر ناصرالدین شاه را به خود جلب كرده بود، رایج شد. زنان این جامه را با روسری سفید و ساده‌ای كه روی سینه را می‌پوشاند، به تن می‌كردند.



طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 13 تیر 1388
TITLE  +   -     FILE NAME  +   -     DATE  +   - 
 
2rna-jaleb1 (1).jpg
2394 views
2rna-jaleb1 (10).jpg
1469 views
2rna-jaleb1 (11).jpg
1169 views
2rna-jaleb1 (12).jpg
1252 views
2rna-jaleb1 (13).jpg
1423 views
2rna-jaleb1 (14).jpg
1842 views
2rna-jaleb1 (15).jpg
1094 views
2rna-jaleb1 (16).jpg
1360 views
2rna-jaleb1 (17).jpg
1011 views
2rna-jaleb1 (18).jpg
1233 views
2rna-jaleb1 (19).jpg
1289 views
2rna-jaleb1 (2).jpg
1223 views
336 files on 28 page(s) 1




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1388

 

            متن ادبی از زبان بهره می‌گیرد، اما تا چه حدی می‌توان از یافته‌های زبان شناسی در نقد ادبی سود جست؟

            آیا چیزی در متن ادبی وجود دارد كه آن را از زبان روزانه جدا سازد؟ ما چگونه می‌توانیم با قاطعیت بگوییم این نوشته متنی ادبی است یا نوشته‌ای پیش پا افتاده؟ هر چند در نقد معیارهایی وجود دارد كه می‌توان به یاری آن به شناسایی متن ادبی نایل آمد، اما همیشه این مرزبندی صورتی دقیق و مشخص ندارد. همچنان كه متن ادبی می‌تواند گاه تا حد افراط به زبان عادی نزدیك شود، زبان روزانه عامیانه نیز به میزان زیادی از همان معیارهای زبان ادبی سود می‌جوید. استعاره و مجاز، یعنی دستمایه‌های زبان ادبی، در تداول عامه كاربرد فراوان و شگفت آوری دارد.

با این حساب ابتدا باید حدود زبان را در متن ادبی جست، آن گاه در مورد كاربرد یافته‌های زبان شناسی در آن داوری نمود.

زبان و نشانه  

ارتباط در زبان علمی و در زبان ادبی

نشانه‌های ویژه و آشنازدایی

محور هم نشینی جانشینی در ارتباط با استعاره و مجاز  

ساختار گرایی

زبان شناسی  

ساختارگرایان و مابعد ساختارگرایان

یكی دیگر از مباحث مهم در شالوده شكنی، اهمیت نوشتار نسبت به گفتار است. چیزی كه حداقل در نزد كمتر زبان شناسی ، سابقه‌اش را سراغ داریم. عقیده دریدا بر آن بود كه «‌هیچ جامعه‌ای بی‌نگارش و نوشتار نیست، ممكن است جوامعی به معنای آشنا برای ما، خط و الفبا نداشته باشند، اما علامت‌ها، ردها و نشانه‌ها به گونه‌ای كامل نقش و كاركرد نوشتار دارند.» رویكرد دریدا واقع رویكردی در اساس مذهبی است، كه در آن كلام، مقدس انگاشته شده و در حكم حلول روح خداوند بود. گفتار همواره منوط به حضور گوینده است، بنابراین، در خطر میرایی قرار دارد، اما نوشتار امكان بازخوانی مجدد و تفسیر و فهم را به ما می‌دهد. از این به بعد نظریات دریدا بیشتر در حیطه گفتمان فلسفی می‌گنجد.

شاید تا این جا توانسته باشیم، هر چند اندك، تصویری بسیار كلی از موقعیت زبان شناسی در نقد ادبی و مجادلات پیرامون آن به دست دهیم، اما زبان شناسی تنها یكی از بنیان‌های نقد ادبی معاصر است، بنیاد مهم دیگر نقد ادبی و به طور كلی زیباشناسی، آیین‌های گوناگون فلسفه است.

نقد ادبی و زیبایی‌شناسی، همیشه از هر راهی كه رفته‌اند، به ناچار باز به سخن فلسفی بازگشته‌اند. از سوی دیگر تقریباً همه فلاسفه در سفرهای دور و دراز خود، در اندیشه‌های ژرف خویش، مجبور شده‌اند جایی در كنار زبان توقف كنند و در مورد آن بیندیشند. فلسفه و زبان‌شناسی در نقد ادبی و زیبایی‌شناسی با یكدیگر تلاقی می‌كنند.

مهمترین قلمرو نقد ادبی معاصر، امروز در كنار روش انتقادی ساختاری، روش هرمنوتیك است. این آیین ادبی آشكارا به مرز سخن فلسفی نزدیك شده‌، بلكه در دل آن جای می‌گیرد. اما سخن از هرمنوتیك و تاثیر آن بر نقد ادبی خود مجال دیگری را می‌طلبد.

نگارنده: محمد رضایی راد




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1388

 

 هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال     با که گویم كه درین پرده چه‌ها می‌بینم

اینجا، همان جاست. این، همان جاست که باید می‌رسیدیم. اینجا، هم نقطه آغاز مسیر است هم نقطه پایان مسیر. اینجا، مکان خود را برای او خواستن است. مکان فریاد زدن به اوست. اینجا، محل تخلیه بار و خالی شدن است. اینجا، مکان سوختگیری مجدد است. اینجا، پالایشگاه اوست. اینجا، مکان زندگی است. اینجاست، آنجایی که رسیده‌ایم. اینجا، خلوت اوست.

خلوت

خلوت وجود       (در قبل از رسیدن به وجود، خلوت می‌کنیم تا به خود برسیم)

خلوت دل  

(در قبل از رسیدن، خلوت می‌کنیم تا به عشق برسیم)

(در بعد از رسیدن، خلوت می‌کنیم تا با او همدم شویم)

خلوت، مکان رسیدن است. خلوتی که در خود باشد به وجود می‌رسد، خلوتی که در دل باشد،‌ به عشق می‌رسد، خلوتی که در او باشد، به او می‌رسد.

در خلوت وجود می‌توان به وجود او رسید، زیرا وجود، پذیرای وجود او می‌گردد، كه این خلوت با خود است. در خلوت دل، می‌توان به عشق او رسید، چون دل، پذیرای عشق او می‌گردد كه خلوت با اوست. خلوت، مکان ملاقات و سکوت، زمان ملاقات با اوست. او در دل، به ما می‌رسد و ما در وجود، به او می‌رسیم. قبل از رسیدن به او، می‌خواهیم با او خلوت کنیم، در خلوت دل، با خود و با او خلوت می‌کنیم، در خلوت با خود، ‌به خود، می‌گوییم و در خلوت با او، به او می‌گوییم. خلوت دل، آرامگاه عرفاست. خلوت دل، ‌عبادتگاه اوست.

با خود خلوت می‌کنیم تا به وجود ثابت کنیم، بدون موجود هیچ است. می‌خواهم به وجود بیایم،‌ می‌خواهم به وجود برسم، می‌خواهم ماده‌ای شوم، تا قابلیت سوختن داشته باشد. هرچند در ادامه راه هستم،‌ ولی هنوز به وجودی نرسیده‌ام. در حال گدایی وجود هستم،‌ می‌خواهم موجودان را به هم وصل کنم. برای اتصال وجود به موجود، ‌باید به عمق وجود رفت. وقتی در عمق فرو می‌روم احساس می‌کنم در جهان برزخ، زندگی می‌کنم واقعاً از کار درست، فکر صحیح، ‌عقیده درست، مطمئن نیستم. همیشه در عمق اعمال، به دنبال صحیح‌تر کردن و مطمئن‌ترین هستم. به کدام سو می‌توان رفت؟

اگر به دنبال واقعیات موجود باشیم

باید به دنبال تجارت، کسب دانش و ارتقای زندگی باشیم

تکاپو،‌ عمل و پشتکار می‌طلبد

برای زمان حال

اگر به دنبال حقیقت موجود باشیم

باید به دنبال تفکر،‌ ساخت اندیشه و دل به دریا سپردن باشیم

زمان،‌ آرامش و ‌سکون می‌طلبد

برای زمان آینده

 

 

 

 

 

 

تجربه، در گذشته است. گذشت در هر کدام، گذشته را ساخته است. گذشته را در دستانم،‌ حال را در ذهنم و آینده را در چشمانم دارم و از خود می‌پرسم:

چرا ما راه خودمان را نمی‌دانیم؟ اگر بخواهم دنیای، دنیای را از کف داده‌ام، اگر بخواهم جهانی، جهانی را از دست داده‌ام و اگر بخواهم خیالی، عمری را از دست داده‌ام و اگر بخواهم عمری، آخرتم را از کف داده‌ام.

در كلام خون‌آلود دل، بر سخن جانم اشک می‌بارم، من که در بهار گمشده‌ام، در بیابان گلی می‌یابم. آخر از خود پرس که ای نام‌آور، کی خواهی آورد، ‌انقلاب خویشتن.

آدمیّت که در نشان آدمی نمایان بود      خود عطری بر وجـود پنهانش بود

در خلوتگاه وجود، در شعاع میزگرد شمع وجود، ‌از فلان جان گمشده سخن بروا می‌رفت، وجدان آگاه لب به سخن بگشاید که آخر این نفس‌امّاره به کجا رفته و در جوابش فکرت خسته و دردمند گوید، که در بهشت گمشده آنرا باید یافت، در همان حال اخلاق سر برتافت و گفت: "‌در جای که خلق به خلوت رود، گمراهیست". رشته کلام را از حضرات گرفتم و گفتم،‌ جان گمشده در امانت دیگران به سر برد، گر خواهی دریابی این امانت را،‌ گذشتن از نفس وجود خواهد تو را.

هنوز جای را نمی‌بینم. نمی‌دانم خورشید، کی نور خود را به چشمهایم وصل می‌کند. در فکر سفرم، ولی جاده‌ای نمی‌بینم، هیچ علامتی وجود ندارد. نمی‌دانم شاید من جاده‌ای نمی‌بینم. با سؤال از دیگران، آنها هم چیزی نمی‌بینند. همه به کوری خود عادت کرده‌اند،‌ با عادت خود رفتار می‌کنند، به نظر می‌آید که رام شده‌اند اما ... پس چرا من وحشی مانده‌ام ؟!‌ هنوز بر اساس غریزه، رفتار می‌کنم. دیدم کور شدنم را، ولی حس نکردم،‌ گفتند، ولی باور نکردم،‌ اندیشیدم ولی درک نکردم، چشیدم که ای کاش نبودم، که دیگر چه سود از بهر مرا.

در شگرفم، که محدودة این جهان هستی در كجاست؟ و اصلاً به کجا می‌رود؟ چرا برایمان یک مبدا و مقصد مشخص قرار داده نشده؟ هر چقدر که سعی کنیم، به منشا پایین‌تر از هر چیزی دست می‌یابیم. باز هر چقدر سعی كنیم انتهای هر چیزی را بازتر می‌یابیم. اگر دقت كنیم، در سرتاسر حیات موجودی عالم، آنرا دنباله‌دار تكراری و حول چرخش می‌بینیم، چه بصورت منطقی و چه فیزیكی! به نظر می‌آید، تمام سیستم موجودی در سرتاسر عالم هستی در انتظار مجهولی است. اصل بقا، اثبات همین قضیه می‌باشد.

سوالاتی از بشر؛

v     در درك الهی :

  • به دنبال خدای بشریت؟

  • چرا همه چیز به دور یك چیز می‌گردد؟

  • دیر یا زود باید به نیروی فرا بشری ایمان آورد؟

  • واقعاً این نیروی فرا بشری چگونه است و چطور می‌توان آنرا تعریف كرد؟

  • آیا نامی بهتر از خدا، برای این نیروی فرا موجودی وجود دارد؟

  • آیا می‌توان تعریفی برای خدا داشت؟

  • بعد از رسیدن به كمال الهی چه مرحلی وجود دارد؟

  • اساساً برای چه باید به این مراحل رسید؟

  • هر كسی آشیانه‌ای دارد ولی آشیانة دوست كجاست؟

  • آیا می‌توان كتب آسمانی را حقیقت الهامات ذهن بشری در نظر گرفت؟

  • واقعیت مرگ موجودات برای چیست؟ در واقع چرخة حیات چه هدفی را دنبال می‌كند؟

  • آیا شبانه پرواز كردن بهتر است یا روزانه و در آشكارا پرواز كردن؟ چرا شبها به یك رنگ و روزها رنگارنگ است؟

  • چرا قشنگی فقط نزد دید انسان نمایان می‌شود و جلوة دیگری ندارد؟

·        اوج عشق با تو در كجاست؟

v     در درك جامعه شناختی :

  • درك واقعیات جهان موجود؟

  • جامعه فرا مدرنیسم چگونه است و خواهان چه اهدافی در دنیای آینده می‌باشد؟

  • نظام تولید فكر، كه اساس حركت و شكوفایی را در این دوره فراهم می‌كند، چگونه بوجود آمده و اداره می‌شود؟

  • مذهب در حیات و سیستم آنها، چگونه نقشی دارد؟

  • آنها به چه آینده‌ای می‌اندیشند؟

  • بعد از خدمت به بشر، چه مرحلی وجود دارد؟

 v     در درك انسان شناختی:

  • چرا ما زنده‌ایم؟ و برای چه، ما زندگی می‌كنیم؟

  • هر كسی عالمی دارد، چرا این عالمها متفاوتند؟ هركسی فكری دارد، چرا این افكار متفاوتند و همه آنها هم سو نیستند؟

  • چرا همه با هم همفكر نیستند و همه یكجور فكر نمی‌كنند؟ چرا آنها به خودشان می‌گویند، نمی‌دانم؟ آیا توانستن، در دانستن است؟

  • چرا افراد از دانستن به خود می‌بالند، در حالیكه دوست دارند بدانند؟

  • در آمدن تو وقت رفتن من رسید، بعد از رفتن تو، وقت آمدن كیست؟

در تولد دوباره تو، من خودم را یافتم      در بهار زندگی تو، ‌من خودم را دریافتم

كیست یاری كننده‌ای كه مرا یاری كند! نمی‌دانم چطور می‌توان در امور تدبیر و بر وجود تامل كرد. ارتباط احساس با اندیشه، چگونه است؟ نمی‌دانم چگونه احساسم را در اندیشه‌هایم هضم كنم یا برعكس، یا اینكه اصولاً آیا لازم است یا نه؟ شاید دانایی، در ندانستن است.

ما در مقابل او به خلوت می‌نشینیم. به نشیمنگاه دل می‌آییم و با دل، خلوت می‌كنیم تا با او به درد و دل، بپردازیم كه شاید خالی شویم و راحت. مصائب و مشكلات راه و ناملایمات اطرافیان در راه را به او می‌گوییم، كه شنواترین شنوندة خلقتش است. او همیشه و در هر حال، آماده شنیدن نجواها و ناله‌های ما می‌باشد. او رفیق غمها و دردهای ماست. نجوای با تو جرقة شعله عشقت است.

تو، از جان من چه می‌خواهی، كه من با تمام وجود، آنرا تقدیم كنم. تو، چرا اینقدر زیبایی و چرا اینقدر خودنمایی می‌كنی. تو می‌خواهی چه را ثابت كنی. تو چرا اینقدر مكاری، خود را برای دیگران دور نشان می‌دهی، ‌ولی من كه می‌دانم تو همیشه پشت سر آنها پنهان شده‌ای. اگر كسی بخواهد تو را ترسیم كند، فقط باید بكشد، هر چه كه كشید، تویی. نمی‌دانم، چرا تو ما را راحت نمی‌گذاری و هر دم، ما را از خود و خود را از ما، پنهان می‌كنی و ما را سرگرم می‌كنی. نمی‌دانم با دیگر موجودات، چه می‌كنی.

خلوت، محل كار و سكوت، نحوه كار و فكر، خود كار است. خلوتگاه دل، راهی برای شعله‌ور ساختن آتش عشق است، راهی برای نور شدن. هیچ كجا به اندازه خلوت دل، محل مناسبی برای سخن گفتن نیست. هیچ كجا به اندازه خلوتگاه دل، مكان مناسبی برای عاشق شدن نیست، و محل ملاقات ما با او، در همین جاست. ما در همین جا، به او می‌رسیم و این سیر ما در رسیدن به او، در همین جاست.

با او در هتل عشق، خلوت می‌كنیم تا به او بگوییم ... خدای من، تو پیش من بمان. نمی‌دانم از چه، از كی و از كجا بگویم. خدای من، نمی‌دانم چرا دیگران تو را نمی‌بینند. خدای من، تو عریان از همه چیز در مقابل همگان هستی، ولی هركدام از آنها، برای تو تعریفی جدا دارند. هركدام به تو نگاه نمی‌كند تا تو را ببیند، آنها سر در زیر دارند و تو را در ذهن، و مشغول ترسیم كردن تو هستند. اگر سر در بالا داشتند و تو را در دل،‌ آنگاه همه تو را به یك شكل می‌دیدند و دیگر یكدیگر را برای تعاریفشان درباره تو محكوم نمی‌كردند. نمی‌دانم چگونه می‌خواهی با آنها كنار بیایی، من كه می‌دانم چقدر دوست داری آنها به طرف تو آیند، تا تو نیز جرات كنی، به سمت آنها بدوی و آنها را در آغوش بگیری. خدایا، آنها تو را بدون رسیدن می‌خواهند. آنها خود تو را نمی‌خواهند، آنها جسم و قدرت تو را برای خود می‌خواهند.

خدای من،‌ من دیگر از این چرخه و فلك خسته شده‌ام، دیگر نمی‌خواهم سرگردان به دنبال هیچ بگردم. خدایا، نمی‌دانم به كدام سمت، به كدامین رو و با كدام، به كجا برسم. خدایا، من  نمی‌خواهم سرگرم بشوم. خدایا، نمی‌خواهم اسباب بازی دیگران شوم. خدایا ماندم، برای چه اینها دیگری را برای خود، حذف می‌كنند و از اندیشه و عشق برای آن مایه می‌گذارند. آنها اندیشه را در حذف كردن و عشق را در جذب كردن برای خود می‌خواهند.

خدایا، مرا در نوشتن درون خود یاری كن. بگذار هر چه در درون است، بیرون ریخته شود تا شاید افرادی شكل تو را ترسیم كنند. نمی‌دانم چگونه شروع كنم و از كجا به كجا. فقط می‌دانم باید بنویسم، باید سعی كنم تو را برای خود، بنویسم. خدایا، نمی‌دانم چرا اینقدر دوست دارم بنویسم. دوست دارم، ببینم، فكر كنم، بنویسم و بگویم،‌ با تو بگویم. نمی‌دانم كی صحبت با تو تمام می‌شود. نمی‌دانم كی بیداریمان تمام می‌شود. تو ما را به خواب می‌بری، برای اینكه راحتتر به ما برسی. روز، برای رسیدن ما به توست و شب، برای رسیدن تو به ماست. اگر یك روز به ما نرسی نمی‌گذاری ما در یك روز كامل، سرپا باشیم. خدایا، چقدر دوست دارم در بین شب و روز با تو ملاقات كنم، هنگامیكه من به تو رسیده‌ام و آن هنگام كه تو در پیش منی. خدایا چه عدالتی، شبها مال توست و روزها مال ماست و این از برای همه موجودات است.

خدایا، می‌خواهم آفتاب شوم، مثل تو. دوست دارم بر روی تو، اسمی دلخواه بگذارم تا تو نیز نزد ما هویت بگیری، ولی هر آن اسمی كه در ذهن دارم، اسم توست، در این بین اسمی كه خودم  می‌پسندم و برای لذت بردن خودم، روی تو می‌گذارم. "خـدا"!. خدای من،‌ وجود من، ‌خود من، توی خدای من.

من، با خدای خودم ازدواج می‌كنم تا از دو وجود یك وجود در یك كالبد واحد پدید آید، كه همان وجودم است. باید آنقدر در تو فرو رفت ... تا دریا شد. خدایا كمكم كن تا بتوانم تو را بهتر وصف كنم، بتوانم با تو بیشتر خلوت كنم، بیشتر پیش تو باشم. خدایا، تو بگو كه اگر تو نبودی كه می‌بود. چرا نمی‌گذاری همه پیش تو زیست كنند و همه را سرگرم كرده‌ای. خدایا، خدا كند هیچ وقت تو را فراموش نكنم. خدایا، بهترین كلمات وصف تو در سكوت است. در سكوت می‌توان تو را توصیف كرد. سكوت، محفل خلوت با توست. هر چه در خلوت با تو سعی كردم حرفی بزنم، كلامی بر سر زبانم نیامد و هر چقدر كه تو را توصیف، و زیبایهایت را تشریح می‌كنم بیشتر لذت می‌برم و هر چقدر كه بیشتر تو را وصف می‌كنم، كوچكتر می‌شوی و من باید به دنبال تو بیشتر بگردم (كوچك بودنت، در مقابل بزرگی تو به ماست).

نمی‌دانم چرا نمی‌گذاری كه ما پیش تو آییم. چرا همیشه تو پیش ما هستی و یكبار هم كه شده تو ما را دعودت به مهمانی كن، هرچند مهمانی پیش تو ارزش بازگشت ندارد. احساس می‌كنم هر چه بزرگتر می‌شوم، ‌كوچكتر می‌شوم در برابر تو. تو اذیت می‌كنی. ای كاش اندامی یا موضعی به بشر اهدا می‌كردی كه فقط با آن، تو را بتوان وصف كرد و دیگر كاربردی نداشته باشد. خدایا، هیچكس شنواتر از تو، درباره زیبایهایت نیست. خدای من، چه زیباست،‌ زیبایی. موسیقی، نوای زیبایی اوست كه از دل بر می‌آید و بر دل می‌نشیند. خدایا ...

خدایا تو را دریافتم، حالا باید چگونه بگذرانم؟ خدایا، این افكار را چگونه می‌دهی، چگونه مرا كاتب خود قرار دادی. در این كه، فكر خود را در قلم من قرار دادی، آیا باید شاكر باشم یا شاكی. شاكر از اینكه، كاتب توام و شاكی از اینكه، من را كاتب خود كردی، ولی ای كاش همه ما كاتبان او باشیم. گرچه او با تقدیم فكر،‌ خود را بیان می‌كند ولی من كاره‌ای جز كاتب او نیستم. بیاید ما هم با تقدیم فكر خود،‌ او را بیان كنیم، تا كاتبان او باشیم.

آنچه در فكر است، مشكل می‌توان بیان كرد، چه برسد به آنچه در دل است. خلوت ما و سكوت ما، نقطه آغازین در وجود فرو رفتن و به وجود رسیدن است. خلوت دل، كوره تبدیل شدن است. در آنجاست كه با چشم، زیبایی دیده می‌شود و در همان جاست كه باید شاهد تولد عشق بود. در آن خلوتگاه است كه موسیقی، قابل نوشتن می‌شود و تبدیل به حروف.

اینجا جای نشان دادن صداقت است. صداقت به خود. اینجاست كه هر چه می‌خواهد دل تنگت، بگو. و آنجا كه سر از خلوتگاه او بیرون می‌آوریم، خلقتش را با تمام عظمتش حس می‌كنیم.

 و آنگاه كه در خلقتگاه او، خلوت می‌كنیم ...

ادامه سلسله مباحث كتاب حیات اندیشه --» فصل خلقت

ماخذ: كتاب حیات اندیشه - بابك زمانی

 




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1388

 

·         یكی از دانشمندان درباره فردوسی چنین ابراز عقیده كرده است: یكی از نیكبختی‌های مردم پارسی زبان آنست كه آزاد مردی در طوس بدنیا آید بر فرهنگ مملكتش عشق بورزد و به نیروی زبان گشاده‌تر از زبان دقیقی و اسدی و با گلستان اندیشه‌های چون بهشت برینش آن كار بزرگ را بپایان رساند و یادگاری از خود باقی گذارد كه بر زبان و فرهنگ ما سایه‌ای خوش بیافكند.  

·         دستور نویسندگی را به سالها می‌آموزند اما زبده آن دو حرف است: چشم باز و بیان ساده.

 باید نگاه كرذ و دید، شنید و فهمید، آنگاه دیده و فهمیده را آسان گفت و نوشت. یكی دنیا را می‌گردد و توشه نمی‌گیرد، دیگری از گردش كوی و برزن، یك‌دنیا گفتنی می‌آورد، چه آن یكی ندیده و نفهمیده گذشته و این دیگری برای دیدن و فهمیدن، نگاه كرده و شنیده است.

                                                                                                                                        « محمد حجازی»

·         هر كه در راه پست و بلند و تاریك زندگی استوار نرود، عقل و دل و ارائه‌اش، دایم در ستیز و جانش در عذاب است.

صفای خاطر یعنی تنها نعمت حقیقی، نصیب كسی است كه دل و عقل و ارائه‌اش دست از جنگ و ستیزه برداشته و زبان یكدیگر را فهمیده و هر سه یك چیز بخواهند و با هم به صلح و آشتی باشند. این حال بهشتی، جز به تدبیر و كوشش فراوان بدست نمی‌آید ولی هر كس توانست یك قدم به راهی برود، قدم دیگر را هم می تواند بردارد




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1388

عکسهای فیلم های سینمایی

گالری عکس بچه ها

گالری والپیپر

گالری عکس بازیگران سینما

 عکسهای جالب و خنده دار گالری کفش عروس گالری دیدنی دکوراسیون منزل

گالری عکسهایی از حیوانات

گالری تاج سر عروس

گالری ماشین های برتر روز دنیا

گالری کیک تولد و عروسی گالری شیفون عروس گالری طلا و جواهرالات

گالری گلها

گالری دیدنی طبیعت

گالری عکسهای هنری

گالری کارت پستال

گالری عکسهای فانتزی

گالری مد
عکس های فیلم توفیق اجباری عکس های فیلم تله

عکس های فیلم قتل آنلاین

عکس ازدواج به سبک ایرانی عکس های فیلم زن دوم عکس های فیلم آتش بس
عکس های فیلم بی وفا عکس های فیلم تقاطع عکس های فیلم بر باد رفته
عکس های فیلم آکواریوم عکس های فیلم انعکاس عکس های فیلم  حس پنهان
عکس پای زن در میان است عکس های فیلم زنها فرشته اند عکس های فیلم  ده رقمی
عکس امشب شب مهتابه عکس های فیلم بی پولی عکس های فیلم  یوسف پیامبر
عکس های فیلم روز بر می آید عکس های فیلم عروس خوشقدم عکس های حاشیه جشنواره 25
عکس های فیلم روز بر می آید عکس های فیلم دستهای خالی عکس های فیلم سنتوری
عکس های فیلم پاپیتال عکس های فیلم روز سوم عکس های سنگ کاغذ قیچی
عکس های فیلم پایان راه عکس های فیلم پارک وی عکس های جشن دنیای تصویر 1
عکس جشن دنیای تصویر 2 عکس های یک مشت پر عقاب عکس های فیلم  باغ کندلوس
عکس های فیلم قرنطینه عکس های چهار شنبه سوری عکس های فیلم چپ دست
عکس های فیلم مجنون لیلی عکس های فیلم جشنواره 26 عکس های فیلم خون بازی
عکس های فیلم کلاغ پر عکس های  چهار انگشتی عکس های فیلم اخراجیها
عکس های فیلم محیا عکس های فیلم پسران آجری عکس های فیلم گرگ و میش
عکس های فیلم کما عکس های فیلم کافه ستاره عکس های فیلم چشمان سیاه
عکس های خواب زمستانی عکس های به همین سادگی عکس های فیلم جعبه موسیقی
عکس از کنار هم میگذریم عکس های فیلم اختتامیه فجر عکس های فیلم مصائب دوشیزه
عکس های بچه های ابدی عکس های کارگران مشغول کارند عکس های فیلم  شوریده
عکس های فیلم تلافی دهمین جشن  دنیای تصویر عکس جشن یازدهم خانه سینما
عکس های فیلم بوتیک عکس های فیلم نقاب عکس های فیلم  تسویه حساب
عکس های فیلم مهمان مامان عکس های فیلم مهمان عکس های فیلم دایره زنگی
عکس های فیلم شهر زیبا عکس های فیلم پاداش سکوت عکس های فیلم آدم
عکس های فیلم سوپر استار عکس های فیلم به آهستگی عکس های فیلم  مخمصه
عکس های فیلم سه زن عکس های فیلم تیغ زن عکس های فیلم عروس فراری
عکس های فیلم هشت پا عکس های فیلم حرکت اول عکس های فیلم  هم خانه
مهناز افشار نیکی کریمی

هدیه تهرانی

پوریا پورسرخ بهرام رادان سمیرا مخملباف
پوپک گلدره محسن مخملباف فرهاد مهادیان
یکتا ناصر مهتاب کرامتی مسعود کیمیایی
گلشیفته فراهانی محمد رضا فروتن امین حیایی
یکتا ناصر بهاره رهنما نیوشا ضیغمی
بهنوش بختیاری ماهایا پطروسیان محمد رضا گلزار
ستاره اسکندری لعیا زنگنه هانیه توسلی
بهاره رهنما حسام نواب صفوی لیلا حاتمی
هانیه توسلی ترانه علیدوستی شیلا خداداد
حمید گودرزی  

 




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1388
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت 1388
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت 1388
thumbnail
بهار
popup
(453x300)[22549 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
غروب آفتاب
popup
(700x525)[23125 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
تست
popup
(800x600)[4588 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub172
popup
(0x0)[6887 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub310
popup
(0x0)[4710 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub321
popup
(0x0)[7924 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub398
popup
(0x0)[2893 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub431
popup
(0x0)[3297 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub504
popup
(0x0)[1464 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub508
popup
(0x0)[1798 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub648
popup
(0x0)[1055 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub661
popup
(0x0)[1850 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub665
popup
(0x0)[7915 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub670
popup
(0x0)[1685 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub678
popup
(0x0)[6139 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub743
popup
(0x0)[6007 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub845
popup
(0x0)[6383 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub886
popup
(0x0)[1986 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub907
popup
(0x0)[1043 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub933
popup
(0x0)[1287 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1084
popup
(0x0)[1269 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1102
popup
(0x0)[4679 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1119
popup
(0x0)[2464 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1120
popup
(0x0)[3000 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1186
popup
(0x0)[1696 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1209
popup
(0x0)[1044 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1271
popup
(0x0)[1544 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sysPicSub1279
popup
(0x0)[2355 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
Swampbmp.JPG
popup
(324x243)[2269 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
ip_12060[1].gif
popup
(245x364)[2969 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
ss.jpg
popup
(448x336)[3776 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
دریاچه هامون
popup
(0x0)[2848 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
ستاره
popup
(397x294)[3667 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
زمستان سرد
popup
(800x600)[1855 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
آمازون
popup
(519x346)[3622 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
ماهی بزرگ
popup
(134x90)[3195 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
ytytr
popup
(150x112)[2197 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
hjfgyjd
popup
(300x225)[2238 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
bfdnvb
popup
(300x225)[2886 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
utyikfy
popup
(300x225)[2223 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
g'gohoopyh
popup
(640x479)[2022 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
'p;uipo
popup
(190x152)[5698 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
o;ut;luiy
popup
(280x210)[2420 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
lkj
popup
(344x258)[1810 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
i;uj
popup
(344x258)[867 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
gfgf
popup
(314x235)[1731 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
khkhgtj
popup
(400x300)[743 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
گکنکمم
popup
(344x258)[1149 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
|؟>
popup
(314x235)[1511 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
کئو.وئمتان
popup
(314x235)[945 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
تنذرذابر
popup
(344x258)[1397 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
hjhfduyl
popup
(400x300)[1152 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
kjgthg
popup
(400x300)[1046 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
lijhkh
popup
(300x225)[1205 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
jguyr7u5r
popup
(230x166)[8487 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
gfyufuyf
popup
(300x342)[4406 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
iyuyuhy
popup
(184x238)[4879 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
sasa
popup
(800x600)[1166 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
کویر
popup
(300x427)[2447 تعداد بازدید ها]
  
thumbnail
ioyuyhuh
popup
(228x178)[1141 تعداد بازدید ها]
صفحه: 1/2   [بعدی]
1  2 
 



طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت 1388

 

 

:                

                

                

                

                

                

                

                

                

                




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت 1388
 عکس:اخر زمونه دیگه!!!!!!
» عکسهایی زیبا از کودکی که زبان حیوانات را می فهمد
» عکس های زیبا و دیدنی از سوسانو
» عکس جالب از محسن یـــــــــگانه
» عکسی دیدنی از چاق ترین دختر جهان
» عکسی زیبا از جذاب ترین خانم دنیا
» عکسی زیبا از رییس جمهور امریکا و خانواده اش
» عکسی واقعا دیدنی(از دست ندید)
» عکس هایی زیبا و دیدنی از بهرام رادان
» عکس: درگیری جالب دو بازیکن بوکس قبل از شروع بازی
» عکسی برای عاشقان
» عکسی زیبا و واقعا جالب از فوتبالیست استقلالی
» عکسی زیبا از یک اشپز جالب
» عکسی جالب از یک سرباز جالب
» عکس های جالب : دیدار صمیمی با خانواده احمدی نژاد
» عکسی از فوق العاده ترین جاده دنیا
» عکسی از علی پروین و دخترش
» عکس دیدنی : آخر دنیا
» عکسی جالب از یک هنر ایرانی
» عکس دیدنی ازلیلا اوتادی بــدون گـــریم...هیچ جا ندیدی
» عکس:این هنرمند و قبل و بعد عمل جراحی ببینید
» عکس جدید و دیدنی بنیامین بـــــدون گــــریم
» عکسهایی از جذاب‌ترین مردان دنیا
» عکس: اهدا پیراهن مارادونا به احمدی‌نژاد
» عکسی واقعا دیدنی از یک درخت دیدنی
» عکس:وقتی 200 خودرو با هم برخورد میکنند
» عکس دیدنی از نیکی کریمی که تا حالا ندیدین
» عکس هایی واقعا ترسناک
» عکسی زیبا از : بزرگترین درخت جهان
» عکس:جایی را که همه ارزوی ان را دارند ببینید
» عکسی واقعا جالب از یک مرد جالب
» عکسی جالب از بدترین رییس جمهور دنیا
» عکس آقا رشید( قدرت‌ا.ایزدی ) وهمسرش
» عکسهایی از عروسی دکترعلی شریعتی
» عکس هایی زیبا از زیبا ترین مدل های لباس هندی برای خانم ها
» عکسی از مدیران جوان سایت گوگل
» عکس:لب تاب هایی از جنس طلا
» عکس:زیبا ترین مدل های چکمه برای خانم ها
» عکس هایی زیبا و دیدنی از نیکی کریمی
» عکس:ترسو ترین کودک دنیا
» عکسی از زیبا ترین رستوران دنیا
» عکس:زیبا ترین اسب دنیا
» عکس هایی واقعا زیبا از موجودات زیر دریا
» عکس:دانشجویان امروز را نگاه کنید؟....
» عکس:نمایش دادن مدل لباس های افغانی در انگلستان
» عکس:رکورد شکنی چین و چروک صورت
» عکس:بزرگترین لامپ دنیا
» عکس:خوش خواب ترین حیوان دنیا
» عکس:کله پاچه ادمیزاد
» عکس:ترسناک ترین صحنه خراب شدن یک جاده
» عکس:خورده شدن بزرگترین همبرگر توسط یک مرد بزرگ
» عکس هایی جالب از شیطان پرستان
» عکسی واقعا عجیب از مدل یک لباس
» عکس : سوتی دیــــــــدنی در حین فیلمبرداری ....ببینید
» عکس زیبا : طــــــلوع ماه در شب عــــــروسی
» عکس: یک عکس خانوادگی منتشر شده ....ببینید
» عکسی جالب از یک سوتی تلویزیونی
» عکس: پــــوریا پورسرخ و باران کوثــری بدون گریم
» عکسی بدون گـــــریم از بانو چویی
» عکسی واقعا زیبا از مرد گرگی
» عکسی زیبا از لیلا حاتمی در کنار همسرش
» عکسی جالب از نماینده خانـــــــم در مجلس
» عکسی زیبا از یک تبلیغ جالب
» عکس جالب: یک حرکت عجیب از موتور سوار ایرانی
» عکس جالب و عجیب: سرویس دیدنی یک مدرسه
» عکس: جــــدیدترین عکس ازهدیه تهــــرانی
» عکس هایی واقعا دیدنی از محسن یگانه
» عکس دیدنی از تام کروز و خا نواده اش
» عکس : بدبیاری عــــــــروس و داماد در شب عــروسی
» عکس:شبنم قلی خوانی با چهره های متفاوت




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388

TITLE  +   - 
FILE NAME  +   - 
DATE  +   - 
POSITION  +   - 
dastegole-aroos-persianv.jpg
دسته گل عروس13968 views
dastegole-aroos-persianv_(1).JPG
دسته گل عروس7529 views
dastegole-aroos-persianv_(10).jpg
دسته گل عروس7062 views
dastegole-aroos-persianv_(100).jpg
دسته گل عروس7110 views
dastegole-aroos-persianv_(101).jpg
دسته گل عروس6726 views
dastegole-aroos-persianv_(103).jpg
دسته گل عروس5349 views
dastegole-aroos-persianv_(104).jpg
دسته گل عروس7334 views
dastegole-aroos-persianv_(11).jpg
دسته گل عروس4750 views
dastegole-aroos-persianv_(12).jpg
دسته گل عروس5863 views
dastegole-aroos-persianv_(13).jpg
دسته گل عروس6218 views
dastegole-aroos-persianv_(14).jpg
دسته گل عروس7338 views
dastegole-aroos-persianv_(16).jpg
دسته گل عروس3977 views
dastegole-aroos-persianv_(17).jpg
دسته گل عروس5134 views
dastegole-aroos-persianv_(18).jpg
دسته گل عروس4464 views
dastegole-aroos-persianv_(19).jpg
دسته گل عروس4042 views
dastegole-aroos-persianv_(2).jpg
دسته گل عروس11436 views
97 files on 7 page(s) 1



طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 25 فروردین 1388




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 22 فروردین 1388

برای خواندن تازه ترین و داغ ترین مطالب روز دنیا کلیک کنید

عکس : بلعیدن یک قیچی در اثر خنده زیاد
عکس : ازدواج مردی با خودش !!
عکس : 5 ثانیه قبل از مرگ 20 نفر

تصاویر منتشر نشده از داخل چاه زمزم
عکس : 9 مدل دامن پلیسه پاییزی برای خانمها
عکس : وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشریت !
عکس: بازیگران جوان سینمای ایران که پدر و مادر مشهور دارند
عکس : کارت متفاوت دعوت به عروسی
عکس : امین تارخ و همسرش و عکسهای تولد ایشان
عکس : داریوش ارجمند به همراه پسر ، برادر ، برادارزاده + ( زندگینامه )
عکس : فاطمه گودرزی و همسرش
عكس یادگاری با آقای احمدی‌نژاد 26 ساله !
عکسهایی از جذاب‌ترین مردان دنیا

عکس : خانوم باحجاب برنده کمربند در کشتی کج !
عکس سربازی دختران ایرانی در سال 57
عکس : ماشین عروس های عجیب و غریب
عكسهای عروس و صد البته داماد بدبخت !
عکس : گاهی وقت ها آدم ... ( جالبه ببینید )
عکس : رکورد در آوردن حدقه چشم و بلندترین موی گوش در جهان !
عکس : دهكده ای بسیار زیبا بدون هیچ گذرگاه جاده ای !
عکسهایی دیدنی از عجیب ترین مردمان دنیا
عکس جدید و جالب از یوزارسیف ...
تصویر: ملکه روسری دانمارک
عکس : لباس‌های عروس در فستیوال فشن اسلامی
عکسهایی از شگفت‌آورترین رعد و برق‌های جهان
عکس فوق العاده از زندگى پسری با قلبى بیرون از بدن !
عکس : بارش باران در تهران + ماشین عروس دیدنی زیر باران
عکس : یک حمام رویایی و دیدنی !

زیباترین جذاب ترین عکسی که تا حالا دیدی
عکس : این آقا اینجا چکار می کنه
عکس: فرزند ارشد رئیس‌جمهور آقا مهدی
عکس : معرفی برترین بازیگران
عکس : تام كروز و همسرش كتی هولمز
عکس : یک حمام دیدنی و عجیب خودت ببین
عکس : محمد رضا فروتن و همسرش
عکس : نطق تاریخی امام درباره شاه
عکسی جالب از نمایندگان مجلس
عکس : پیشگیری از 2 تا شدن شلوار اقایون
عکس : شگفت انگیز ترین مخلوقات جنگل
عکس : خودرو استاد مطهری
 




طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 22 فروردین 1388
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 22 فروردین 1388

بسم رب الزینب(س) و الشهدا و الصدیقین

shahid

شهیداحمدسالمیان...سن ۲۳...شغل پاسدار...محل شهادت:کرمانشاه

هیچ وقت امام را تنها نگذارید.ادامه دهنده راه شهدا باشید نگذارید خون شهدا

 پایمال شودارمانها و هدفهای انان را به نحوه ایده ال حفظ کنید.حسین جان

عمریست به امید دیدارت ازاین محفل به محفل دیگر می روم و می دانم که

لایق دیدارت نیستم اما پسر فاطمه ترا به جان مادرت فردای قیامت مارا

 شرمنده مسازدستمان را بگیر و مارا درکنار خودت قرار ده ما محبین مادرت

 فاطمه بوده ایم. خداوندا ! نخست در  اینجا درپیشگاه ائمه اطهار با تو عهد

میبندم تازنده ام دست از یاری روح خدا خمینی بر نخواهم داشت زیرا با

عنایت خداوند و وجود نازنین این رهبر عزیز ما از بیراهه های ظلالت نجات پیدا

کردیم وبه اینجا رسیدیم.

                

                         (شرح عکس عمو احمد و پدرشهیدمون )

شهید احمد سا لمیان با پدر شهیدم صیغه اخوت خوانده بوده اند این عموی عزیز

زمانیکه پدرمنطقه بود با سرکشی ها و...نمی گذاشت خانواده ما کمبودی راحس

کنند ... بعد ازشهادت پدر که دیگه تمام ذحمات و  ... ما بردوش این عموی عزیز بود

که محبت را درحق ما تمام کرده بود ... و درتاریخ ۲۸/۲/۱۳۶۸ به دست منافقین

 کوردل درکرمانشاه به شهادت رسید و ما دوباره .... شادی روح پدر شهیدم و این

 عموی عاشق و مهربانم سه تا صلوات حیدری .....

خاطره ای از عموی شهیدم به نقل از حمید زارعی:

بابچه ها تو سنگرمی نشستیم میدیدم که احمد نیست همه جارو

 دنبالش می گشتیم ولی اثری ازش نبود  نگران می شدیم میدییم بعداز

چند ساعت خسته و رنگ رو رفته برمی گشت (بیشتر مواقع غیبش میزد) 

باهمون چهره نورانی و مهرابانش. چون می دونستیم دلش نمی خاد چیزی

 ازش بپرسیم ماهم بیخیال پرسیدن می شدیم یه بار با شهید ابراهیم نجاتی

 تصمیم گرفتیم دنبالش بگردیم برف سنگینی امده بود سردشت زمستانهای

 سختی داشت ... شبهایی که برف می امد توسنگر نوبتی می خوابیدیم یکی

بیرون می موند و برفارو  کنار می زد که زیر برفا مدفون نشیم ... اون روز هوا 

سرد...برف سنگین... بعد از کلی گشتن دیدیم خیلی دور ترازسنگرا تو یه شیار

باپای برهنه و با یه پیرهن نشسته رو برفا زیارت حضرت زهرا(س) رو می خونه

 سیل اشک از چشمهاش جاریه احمد ارادت خاصی به مادرسادات حضرت زهرا

(س)داشت و با شنیدناسم مادر حالش دگرگون می شد ... تا بعد از شهادتش اصلا

 راز اون غیبت ها رو به کسی نگفتم تا اینکه اسمونی شد و به کاروان کربلاییها

رسید ...شادی ارواح طیبه شهداخصوصا سرداران مظلوم وغریب شهر کرمانشاه

 پدر و عموی شهید ما سه تا صلوات حیدری ....



تهاجم خاموش از زبان رهبر حسینی

 

   بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی وقته می خایم در مورد تهاجم فرهنگی و ... حرفی بزنیم که وقتش رو نداشتیم دو

نبالش بریم  ولی خوب داشتیم یه برنامه رو نگاه می کردیم که مقام معظم رهبری امام

خامنه ای داشتند در این باره صحبت می کردند....

 

برا خوندن یه سر به ادامه مطلب بزن ... نظر یادت نره


ادامه مطلب

     

 بسم رب مولانا صاحب العصر والزمان(عج)

روزگاری شهر ما ویران نبود       دین فروشی اینقدر اسان نبود

صحبت از موسیقی عرفان نبود
       هیچ صوتی بهتر از قران نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود          
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

پشت پا بر دین زدن آزادگیست     
حرف حق گفتن عقب افتادگیست

بی تو منکرها همه معروف شد     
کینه توزی با دلی مکشوف شد
  
بی تو دلهامان به جان آمد بیا          
کاردها بر استخوان امد بیا

        اللهم عجل لولیک الفرج*** اللهم عجل لولیک الفرج

 

برا خوندن ادامه پست با ذکر صلواتی روی ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب

حجاب هدیه مادرمون حضرت زهرا(س)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

زن این موجود ظریف مظهر جمال خلقت است واسلام می خواهد این گوهر گرانبها

درگنجینه حجاب مستورباشدتا ازافات هوسهامصون بماند.

...........................

برا خوندن بقیه پست رو گزینه ادامه مطلب کلیک کن البته

 با ذکر صلواتی برا سلامتی مولامون ...راستی یادت نره  نظر بزاری

 

اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک  


ادامه مطلب

نامه شهید گمنام ...

                              بسم رب الزینب(س) والشهدا و الصدیقین

                  

                         ببخشید اینجوری مینویسم!

از : شهید گمنام فرزند روح الله
به : خدانکند ما باشیم!؟
موضوع : تشکر!

با عرض سلام

امیدوارم حالتان خوب و خوش باشد و در کمال آرامش و آسایش در کنار ناموستان به

 اموردنیویتان بپردازید . من به عنوان نماینده ی تصادفی یک مشت آدم فراموش شده،

 از شما هیچ درخواستی ندارم وفقط به گفتن چند نکته بسنده میکنم :

                      

برای خوندن روی ادامه مطلب حتما كلیك كن :


ادامه مطلب



طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
مرتبه
تاریخ : شنبه 22 فروردین 1388
رنگ آمیزی در میان مردم فلات ایران سابقه ای دراز دارد. «گل اخرا»ی سرخ و زردی كه در باستان به كار تهیه ظروف سفالین می رفته، و یا گل تیره ای كه از آن ظرف سفالی یكپارچه سیاه می ساخته اند، چشم جماعات اولیه را با ظروف یكپارچه رنگین طبیعی آشنا كرده بود.
خاصه آنكه با استفاده از آتش، ظروف گلی پخته به صورت سفال درمی آمده و در مجاورت درجات مختلف حرارت آفتاب و آتش، كم رنگ و پررنگ می شده است و رنگ آمیزی جدیدی در برابر چشمان مردم قرار می گرفته و الهام بخش سلیقه ها می گردیده است. شاید برخورد به گیاهانی كه دارای مواد و مایعات رنگین بوده اند، یكی از وسایل رنگ آمیزی پاره ای از لوازم زندگانی (چون رنگین كردن بافته های اولیه) بوده باشد.
برخورد به خاك های معدنی «گچ و آهك» و همچنین گل اخرای قرمز كه با آنها دیوار كومه ها را می آلودند و آنها را سفید یا قرمز می نمودند، احتمالاً شروع رنگ آمیزی بوده باشد كه دیرتر زمینه وسیعی یافته است. آثار رنگین زیادی از دوره ماقبل تاریخ در دست نیست ولی با توجه به تاریخ تمدن و آشنایی با ویژگی های جوامع بدوی می توان علاقه نخستین جماعات را به خودآرایی (به كمك رنگ) دریافت. علاقه آدمی به رنگ آمیزی نه تنها در زمان زندگی او بوده بلكه تن و روی مردگان خود را نیز با «گل اخرا» زینت می بخشیدند و آنان را هرچه شكوهمندتر به جهان دیگر می فرستادند.
بعید نیست كه روی رغبت خاص جماعات بدوی به رنگ آمیزی لوازم زندگانی و همچنین خودآرایی به وسیله رنگ كه جنبه خوشایندی و تشریفاتی و ابراز تشخص داشته یك قسمت عمده كوشش آنان، در راه به دست آوردن مواد رنگین صرف شده باشد.
چند وقت طول كشید تا توفیقی در این راه حاصل شد معلوم نیست. زیرا برخورد تصادفی به ماده رنگین گیاهی یا معدنی و دانستن این كه عصاره برگ ویج و پوست انار رنگی در زمینه زرد می دهند و عصاره گیاه اسكوتی زرد لیمویی خوشرنگ به دست می دهد یا از برگ درختان كول رنگ مشكی روشن و از پوست تنه درخت گردو، رنگ مشكی خوشرنگ به دست می آید، یا گیاهانی كه بر سر خود قرمز دانه دارند و رنگ قرمز آنها در مجاورت هوا و آفتاب تیره می شود و یا برخورد به سنگ منگنز و دریافت خاصیت رنگ آن كه مخلوطش با آب و رسیدن گرما به آن، رنگ تیره ای به دست می دهد. قاعدتاً با دنیای آن روز، وقت زیادی برای تجربه اندوختن لازم داشته است.
برخورد آنان به براده های فلزات (كه احیاناً در دسترس آنان بوده) چون مس، قلع، سرب، كبالت و سنگ لاجورد) و سنگ چخماق و... و اندیشمندی در اینكه می توان براده ها را زینت بخشیده و آنها را هرچه شكوهمندتر به صورت نرم با سنگ سائیده و آنها را خمیرمایه كرده به كار برد، برداشت های اولیه برای تهیه رنگ های لعابی بود كه در هزاره سوم پیش از میلاد در ایران به ثمر رسیده است.
بهره گیری از رنگ به صورت عملی در هنر ایران از سفال های آن دوران تا به امروز، همچنان در مسیرهای گوناگونی دنبال شده است. در دوره ایران باستان هنرمند در بكاربردن رنگ دقت داشته و رنگ را بیهوده و بی جا به كار نمی برده است و كوشش داشته است كه به وسیله رنگ در هنر خود هماهنگی به وجود آورد. گرچه هنرمند در گزینش رنگ كاملاً آزاد بوده ولی هیچ گاه در به كار بردن رنگ پذیرش های اصولی را زیر پا نمی گذاشته و اگر هم در به كار بردن رنگ تغییری می داده، این تغییر از گروه آن رنگ ها بیرون نمی رفته است.
بدین گونه رنگ در هنر ایرانی جلوه ای خاص و مقامی ارزشمند داشته و دارد. هنرمند ایرانی، در دوره های رواج هنرها، در گزینش رنگ دقت و سلیقه ای خاص به كار برده و می شود گفت كه بیشتر هنرمندان سرزمین ما، رنگ را آگاهانه برگزیده اند و می دانسته اند كه كدام رنگ را در كجا به كار ببرند حتی در بعضی دوره ها، پاره ای از هنرمندان در آثار خود از رنگ های غیرعادی استفاده كرده اند كه البته گاهی همین گزینش های غیرعادی، زیبایی خاصی به آثار هنری داده و گذشته از آن باعث شناسایی راحت و آسوده این آثار شده است.
برای ساختن رنگ تا 1590 میلادی (998هـ.ق) از سفیده تخم مرغ و پس از آن از صمغ، به عنوان بست (چسب) استفاده می شده است. به احتمال زیاد، تركیب این گونه مواد با یكدیگر بوده است كه لایه های سخت و شكننده نگاره های نخستین را سبب شده است. بعدها به علت مراوده نگارگران ایرانی با اروپائیان از صمغ عربی به عنوان نسبت استفاده شد. صمغ عربی نه تنها قشر رنگ را سبك تر ساخت بلكه رنگ استحكام بیشتری یافت و كیفیت مات آن در مقایسه با نگاره های دوره های قبل فزونی یافت.
سیر تحول تكمیلی استفاده از رنگ از آن زمان تا به امروز كه بیش از ده هزار رنگ در امور بازرگانی صنعتی و هنری می توان نام برد همچنان ادامه دارد.



طبقه بندی: هنر، 
ارسال توسط علی ابراهیم زاده
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر دوستان ارجمند در مورد این مطالب چیست در صورتی که نظرتان گزینه ضعیف است چه پیشنهادی دارید





پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ