تبلیغات
فرهنگستان - مطالب دینی
 فرهنگستان
محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ...
آخرین مطالب
پرس تی‌وی: آمریکا با پیشنهاد ۱۵ میلیارد یورو خط اعتباری ایران مخالفت کرد فهرست بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران اعلام شد نتایج آزمون دکتری ۹۸ اعلام شد +لینک نتایجآقای روحانی در آیین آغاز عملیات اجرایی طرح اقدام ملی تولید و عرضه مسکن: نظر چهره‌های سیاسی درباره احتمال دیدار روحانی و ترامپ +تصاویراطلاعیه دفتر رئیس جمهور درباره پوشش نامناسب میهمانان همایش دولت فرشاد مقیمی مدیرعامل ایران‌خودرو شد جزئیات بسته پیشنهادی مکرون به ایران و آمریکا تایید خبر بازداشت مدیرعامل سابق ایران‌خودرو/ دو نفر از همکاران وی بازداشت شدند آغاز ثبت نام طرح ملی مسکن از شهریور امسال بسته پیامکی و متن‌های تبریک به مناسبت عید غدیر ۹۸اسراری خوفناک از کتاب‌های نفرین‌شده/ از خواندن این مطالب حذر کنید! + تصاویر فرزندان حضرت آدم و حوا چگونه ازدواج كردند رامبد جوان به تمام شایعات پایان داد/ آقای مجری تکلیف بحث خندوانه و مهاجرت را روشن کرد + جزئیات نجفی بخشیده شد/شهردار اسبق اعدام نمی شود پوچارلی با تهدید استراماچونی به استقلال نزدیک شد سفارش پیامبر (ص) به مسلمانان در روز عید قربان زیباترین پیامک‌های تبریک ویژه عید قربان ۹۸ تصاویر صفحه نخست روزنامه‌های سیاسی امروز را اینجا مشاهده کنید. دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری ۹۸ منتشر شد + دانلود دفترچه عادل فردوسی‌پور مجرم شناخته شد(( ن والقلم و ما یسطون )) برنامه نیم فصل نخست نوزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران/ شهرآورد پایتخت در هفته چهارم نفرات برتر کنکور ۹۸ معرفی شدند + اسامی صفحه نخست روزنامه‌های ۱۵ مرداد؛ قیمت خودرو‌های پرفروش در ۱۳ مرداد ۹۸ + جدول زمان دقیق اعلام نتایج کنکور سراسری مشخص شدمقامات بلندپایه ای که اعدام شدند شور آسمانیان و زمینیان در روز زیارتی علی بن موسی الرضا(ع) تقابل نارنجی پوشان تهران و شاهین بوشهر برای کسب قهرمانی/ پرسپولیس در اندیشه دبل کردن مقابل نیروی زمینی
لینک دوستان
مجله های روز دنیاناجیشقایقجمعیت هلال احمر استان کرمانترنمدنیای روانشناسیآموزش زبانترنجاز کجا چه خبرکودک سیتیآموزش زبان ترکی آذربایجانی و انگلیسیدیروز و امروزآموزش ابتدایی - مغان آرازروانشناسی بالینی (Clinical Psychology )چپ نیوزآموزش اول ابتداییمترجمهلال احمر استان اراکیادداشت های یک پیشاهنگترکیبهمراههزارسایتماه نومروارید در صدفدوم ابتداییبخشنامه های دانشگاه آزاد اسلامییه طلبه بی تکلفزن متولد ماکوماکو خبررباتیک و مکاترونیک ماکووب سایت شخصی مهندس امیدیوب سایت تخصصی کودکان ایران اسلامیآمار لحظه به لحظه جهانآخرین اخبار ایران و جهان◊آیت الله مصباح یزدیآیت الله مکارم شیرازیدفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ایلغت نامه دهخداسازمان سنجش آموزش كشورآیت الله مرتضی مطهریسایتهای دولتیمرکز اسناد انقلاب اسلامیپرسش و پاسخپایگاه خبری تحلیلی فناوری اطلاعاتشهید آوینیهواشناسی ایرانشمیم عشقساجدلیست سایت های علمیرادیو پیامرادیو ورزشرادیوجوانشبکه آموزشرادیو سراسریشبکه تهرانشبکه4شبکه3شبکه2شبکه 1پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامیدفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قممرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامیمحسن قرائتیدایره المعارف مشاهیر و شخصیتهای بزرگ ایرانامام موسی صدرخبرگزاری قرآنی ایراندکتر چمرانثاراللهپایگاه كتابهاى درسىدانلود کتابهای مذهبیphotoختم قرآندفتر مقام معظم رهبریفرهنگ انقلاب اسلامیمرکز اسناد انقلاب اسلامینشریاتكتابخانه ملی ایرانكتابخانه آستان قدس رضویبزرگترین كتابخانه الكترونیكی جهانپایگاه مسجد جمكراندایره المعارف كامپیوتری علوم انسانیدفتر مقام معظم رهبری- قمحدیثموسسه آموزشی امام خمینیقرآنپخش زنده از حرم مطهر امام رضا علیه السلامپخش زنده حرم امام حسین علیه السلامبانک اطلاعات نشریات کشور،مجلات ایرانی، 1200 مجله ...بانک مقالات فارسیدانشگاه آزاد ماکومقالات درسیشعبه (۲) مقالات درسیبانک مقالات دانشگاهی،درسیروزنامه آناسایت اطلاع رسانی ماکو
+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:24 ب.ظ | نظرات()

باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.
چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال!
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود.
جفا کردم، از تو وفا دیدم.
دیده به رویت بستم و ابواب عفو به رویم گشودی و عاشقانه سفیر رحمت دلدارمان شدی.
اشک انابه و لهیب دل و التهاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار!
تو رسول نگار و عشوه ی عرش و کرشمه ی احسان حبیب من و بشارت عنایت اویی.
ای ماه دلارای صائمان، رمضان!
به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی!
مهجوری من از راه فائزین قدر، حرمان هماره من است و دلجویی تو می جویم.
سحرت را دوست می دارم و هلالت بسان ابروی یار است




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:21 ب.ظ | نظرات()

شهر التمحیص (ماه پاك شدن)

امام زین العابدین (ع) در دعای استقبال و ورود به ماه رمضان در صحیفه سجادیه این ماه را شهر التمحیص نامیده اند. راغب اصفهانی می نویسد: محص به معنای تخلیص و رهایی شئ از عیب است. تمحیص به معنای تزكیه و تطهیر است. ماه رمضان ماه تصفیه بر نفس و پاك كردن و برطرف نمودن عیوب و دور كردن خود از گناهان است. ماه صاف كردن قلب و دل از پلیدی هاست. ماه شستن عداوتها و كینه ها و عقده ها و حسد ها و سایر رذایل اخلاقی است. ماه تخلیص خویشتن از شر گناهان و نجات یافتن و حركت در مسیر فلاح و رستگاری و سعادت است. ماه پاكسازی قلب و روح و ماه خود سازی است.

باز امام سجاد (ع) در دعای وداع با ماه رمضان می فرمایند: درود بر تو ای همسایه ای كه دلها (بر اثر عبادت و بندگی) در آن نرم و فروتن گردید و گناهان (بر اثر آمرزش و عفو خدای متعال) در آن كم شد.

درود بر تو! چه بسیار گناهان را محو كردی و چه بسیار عیبها و زشتی ها را پوشاندی

شهرالمغفره (ماه بخشایش)

پیامبر گرامی ص در فضیلت ماه رمضان فرموده اند: شهر رمضان شهر الله عز و جل و هو شهر المغفره ماه رمضان، ماه خدا و ماه مغفرت است.(1)

عبدالرحمان بن بشیر از قول امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) نقل می كند كه آن حضرت در ارتباط با ماه رمضان فرمودند: هذا شهر المغفره ماه رمضان ماه مغفرت است.(2)

غفران و مغفرت این است كه انسان از عذاب و عقاب مصونیت پیدا كند، خدای متعال از تقصیرات او درگذرد، گناه او را بیامرزد و استغفار، تقاضای این وضعیت است از پروردگار با گفتار و كردار.

امام صادق (ع) از قول پدران خویش از قول حضرت علی (ع) نقل می كند كه ایشان فرمودند: در ماه رمضان زیاد استغفار و دعا كنید كه دعا، بلا را از شما دفع می كند و استغفار، گناهانتان را محو می كند. (3)

پیامبر گرامی اسلام فرموده اند خدای متعال در سراسر ماه رمضان می گوید: آیا استغفار كننده ای هست تا گناه او آمرزیده شود و به مغفرت برسد؟ همچنین در جای دیگر فرموده اند: فرشتگان الهی روز و شب برای روزه داران در ماه رمضان طلب آمرزش می كنند. (4)

امام صادق (ع) از قول پدران خویش از پیامبر گرامی نقل می كند كه فرمودند: كسی كه ماه رمضان روزه بگیرد، شهوت خودرا حفظ كند، زبان خود را نگهدارد و از اذیت كردن مردم خودداری كند، خداوند همه گناهان او را می بخشد. (5)

رسول خدا در خطبه شعبانیه می فرمایند: بدبخت كسی است كه از غفران الهی در این ماه بزرگ محروم بماند.

در روایت دیگری پیامبر گرامی فرموده اند: كسی كه در ماه رمضان آمرزیده نشود در كدام ماه آمرزیده می شود؟ (6)

هشام بن حكم می گوید: امام صادق فرمودند: كسی كه در ماه رمضان آمرزیده نشود تا ماه رمضان آینده آمرزیده نمی شود مگر در عرفات در مراسم حج حاضر شود. (7)

شهر العتق (ماه رهایی از آتش)

رسول خدا در اهمیت ماه رمضان فرمودند: شهر رمضان شهر الله عز و جل و و هو شهر العتق من النار ماه رمضان ماه خدا و ماه آزادی از آتش است (8) امام زین العابدین (ع) نیز در دعایی كه در ماه رمضان هر روز می خواندند این ماه را شهر العتق من النار نامیده اند.(9)

پیامبر گرامی در ارتباط با فلسفه نامگذاری ماه رمضان به ماه آزادی از آتش می فرمایند: ماه رمضان را شهر العتق نامیده اند چون در هر شب و روز این ماه ششصد بنده از آتش آزاد می شود ودر آخر آن هم مثل آنچه در گذشته آزاد شده آزاد می شود.(10)

و در كلام دیگر می فرمایند: كسی كه در ماه رمضان روزه بگیرد و شهوت و زبان خویش را حفظ كند و از اذیت و آزار دیگران خودداری كند خداوند متعال او را از آتش جهنم نجات می دهد و آزاد می كند.(11)

امام محمد باقر (ع) نیز می فرمایند هنگامی كه حضرت موسی بن عمران (ع) با خدای متعال سخن گفت پرسید: خدایا پاداش كسی كه در روشنایی روز به خاطر رضایت تو روزه بگیرد چیست؟ خدای متعال به او وحی كرد: ای موسی بهشت من و امان از ترس روز قیامت و آزادی از آتش جهنم، پاداش اوست.(12)

شهر الانابه (ماه بازگشت به سوی خدا)

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد بن عبدالله ص در توصیف ماه رمضان می فرماید: هو شهر الانابه ماه رمضان ماه انابه است. (13)

امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) نیز چنین فرموده اند: هذا شهر الانابه این ماه، ماه انابه است.(14)

راغب اصفهانی در مفردات خود در توضیح این كلمه می نویسد: النوب رجوع الشی مره بعد اخری و الانابه الی الله تعالی الرجوع الیه بالتوبه و اخلاص العمل. توبه بازگشتن به سوی چیزی است مرتبه ای بعد از مرتبه دیگر و انابه به سوی خداوند بازگشتن به سوی اوست با توبه و اخلاص عمل.

امام خمینی (ره) در ارتباط با تفاوت توبه وانابه در چهل حدیث این گونه نوشته اند: حقیقت توبه رجوع از احكام و تبعات طبیعت است به سوی احكام روحانیت و فطرت. چنانكه حقیقت انابه رجوع از فطرت و روحانیت است به سوی خداوند و سفر كردن و مهاجرت نمودن از بیت نفس است به سوی سر منزل مقصود. پس منزل توبه مقدم بر منزل انابه است.

امام سجاد (ع) در دعای هر روز ماه رمضان از خدای متعال چنین می خواسته اند: اللهم ارزقنی فیه الانابه بار خدایا در این ماه انابه را نصیب و روزی من بگردان.

شهر الطهور (ماه طهارت و پاكیزگی)

امام چهارم حضرت علی بن الحسین (ع) در صحیفه سجادیه در دعای خویش هنگام رسیدن ماه رمضان، این ماه را شهر الطهور نامیده اند، راغب اصفهانی در توضیح این كلمه در مفردات می نویسد: طهارت دو قسم است طهارت جسم و طهارت روح و كلمه طهور بر وزن فعول در لغت یا مصدر است همچون وضوء و وقود و یا اسم است: اما غیر مصدر همچون فطور كه اسم است برای آنچه با آن افطار می شود و یا صفت است همچون رسول و طهور آنگونه كه اصحاب شافعی گفته اند از نظر لفظ به معنای مطهر نیست زیرا فعول از افعل و فعل بنا نمی شود فقط از فعل بنا می شود ولی طاهر دو قسم است یكی آنكه طهارت از خودش تجاوز نمی كند. مثل طهارت لباس كه طاهر غیر مطهر است و دیگری طهارتی است كه طهارت از خودش تعدی می كند و خدای متعال به همین اساس آب را طهور نامیده است كه پاك و پاك كننده است.

ماه رمضان ماه پاك شدن و ماه پاكیزگی است. به تعبیری هم خود ماه پاك است و هم طهارت از آن به انسانها سرایت می كند و آنها را پاك می كند. در این ماه فصل نوینی از طهارت به روی انسان گشوده می شود.

امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) می فرماید: هنگامی كه هلال ماه رمضان را دیدی بگو: اللهم انی اسئلك خیر هذا الشهر و طهوره. بار خدایا خیر و خوبی این ماه و پاكی آن را از تو درخواست می كنم. (15)

امام سجاد در صحیفه، در دعای وداع با این ماه می فرماید: درود بر تو برای آنكه با بركات و نیكیها بر ما وارد شدی و پلیدی گناهان را از ما شستی.

شهر البركه (ماه بركت)

پیامبر گرامی (ص) در توصیف ماه رمضان چنین فرموده اند: شهر رمضان شهر الله عز و جل و هو شهر البركه ماه رمضان ماه خدا و ماه بركت است. (16) صاحب مفردات می گوید:

بركت، ثبوت خیر و خوبی الهی در شئ است و مبارك آن چیزی است كه در او خیر است.

ماه رمضان منشاء و مبداء و مركز و محور خیر و بركت است و در روایات متعددی ماه مبارك نامیده شده است.

سلمان فارسی (رض) می گوید: پیامبر گرامی (ص) در آخرین روز ماه شعبان فرمودند: ای مردم! ماه رمضان، ماه مبارك شما را فرا گرفت.(17)

در جای دیگر فرموده اند: این ماه رمضان ماه مباركی است، روزه در آن را خداوند واجب گردانید، درهای بهشت در این ماه باز و دستهای شیاطین بسته است. (18)

امام صادق (ع) می فرماید: هنگامی كه ماه رمضان می رسید پیامبر گرامی (ص) می فرمودند: بار خدایا در ماه رمضان برای ما بركت بده و ما را به روزه و نماز آن یاری نما و كارهای ما را در این ماه قبول فرما.

حارث نضری می گوید: امام صادق (ع) در آخر ماه شعبان فرمودند: ماه مباركی كه قرآن در آن نازل شده فرا رسید. (19)

ابی محمد هارون بن موسی تلعكبری نقل می كند امام صادق (ع) فرمودند: با فرا رسیدن ماه رمضان بگو بار خدایا ماه مبارك رمضان ماه نزول قرآن فرا رسید از تو می خواهم كه مرا در این ماه بیامرزی و به من رحم كنی و من را از آتش جهنم نجات بدهی .(20)

خداوند ما را از بهره مندان این ماه پر خیر و فضیلت قرار دهد. آمین

1- بحار ج 96، ص 340

2- كافی ج 4، ص 77

3- بحار ج 96، ص 378 - امالی شیخ صدوق ص 37

4- بحار ج 96، صص 365 و 348

5و6- همان، صص 356،355

7و8- همان صص، 375و340

9- وسائل ج 7 ص237

10و11و12- بحار ج 96، ص 381و356و364

13- همان، ص 340

14- من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 105

15- كافی ج 4، ص 76

16و17و18- بحار ج 96 ص 340،342،366

19- بحار ج 96 ص 383

20- بحار ج 97، ص 326




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:54 ب.ظ | نظرات()

روز حضرت صاحب الزّمان علیه السلام و بنام آن جناب است و همان روزى است که در آن روز ظهور خواهد فرمود بگو در زیارت آن حضرت:


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّهَ اللّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ اللّهِ فى خَلْقِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللّهِ الَّذى یَهْتَدى بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ یُفَرَّجُ بِهِ عَنْ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخآئِفُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفینَهَ النَّجاهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ الْحَیوهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْکَ وَ عَلى الِ بَیْتِکَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ عَجَّلَ اللّهُ لَکَ ما وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الاَْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَولاىَ اَنَا مَولاکَ عارِفٌ بِاُولاکَ وَ اُخْراکَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ تَعالى بِکَ وَ بِالِ بَیْتِکَ وَ اَنْتَظِرُ ظُهُورَکَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلى یَدَیْکَ وَ اَسْئَلُ اللّهَ اَنْ یُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ یَجْعَلَنى مِنْ الْمُنْتَظِرینَ لَکَ وَ التّابِعینَ وَ النّاصِرینَ لَکَ عَلى اَعْدآئِکَ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْکَ فى جُمْلَهِ اَولِیآئِکَ یا مَولاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ عَلى الِ بَیْتِکَ هذا یُومُ الْجُمُعَهِ وَ هُوَ یَومُکَ الْمُتُوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ وَ الْفَرَجُ فیهِ لِلْمُؤمِنینَ عَلى یَدَیْکَ وَ قَتْلُ الْکافِرینَ بِسَیْفِکَ وَ اَنَا یا مَولاىَ فیهِ ضَیْفُکَ وَ جارُکَ وَ اَنْتَ یا مَولاىَ کَریمٌ مِنْ اَولادِ الْکِرامِ وَ مَأمُورٌ بِالضِّیافَهِ وَ الاِْجارَهِ فَاَضِفْنى وَ اَجِرْنى صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ عَلى اَهْلِ بَیْتِکَ الطّاهِرینَ.


سید بن طاوس گفته که من بعد از این زیارت متمثّل مى شوم به این شعر و اشاره مى کنم به آن حضرت و مى گویم:


نَزیلُکَ حَیْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِکابى وَ ضَیْفُکَ حَیْث ُ کُنْتُ مِنَ الْبِلادِ
یعنى من بر تو نازل مى شوم هر کجا که راحله ام روى آورد و مرا وادار نماید و مهمان تو هستم در هر کجا که باشم از شهرها.

 


 

روز حضرت صاحب الزّمان علیه السلام و بنام آن جناب است و همان روزى است که در آن روز ظهور خواهد فرمود بگو در زیارت آن حضرت:


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّهَ اللّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ اللّهِ فى خَلْقِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللّهِ الَّذى یَهْتَدى بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ یُفَرَّجُ بِهِ عَنْ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخآئِفُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفینَهَ النَّجاهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ الْحَیوهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْکَ وَ عَلى الِ بَیْتِکَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ عَجَّلَ اللّهُ لَکَ ما وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الاَْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَولاىَ اَنَا مَولاکَ عارِفٌ بِاُولاکَ وَ اُخْراکَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ تَعالى بِکَ وَ بِالِ بَیْتِکَ وَ اَنْتَظِرُ ظُهُورَکَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلى یَدَیْکَ وَ اَسْئَلُ اللّهَ اَنْ یُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ یَجْعَلَنى مِنْ الْمُنْتَظِرینَ لَکَ وَ التّابِعینَ وَ النّاصِرینَ لَکَ عَلى اَعْدآئِکَ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْکَ فى جُمْلَهِ اَولِیآئِکَ یا مَولاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ عَلى الِ بَیْتِکَ هذا یُومُ الْجُمُعَهِ وَ هُوَ یَومُکَ الْمُتُوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ وَ الْفَرَجُ فیهِ لِلْمُؤمِنینَ عَلى یَدَیْکَ وَ قَتْلُ الْکافِرینَ بِسَیْفِکَ وَ اَنَا یا مَولاىَ فیهِ ضَیْفُکَ وَ جارُکَ وَ اَنْتَ یا مَولاىَ کَریمٌ مِنْ اَولادِ الْکِرامِ وَ مَأمُورٌ بِالضِّیافَهِ وَ الاِْجارَهِ فَاَضِفْنى وَ اَجِرْنى صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ عَلى اَهْلِ بَیْتِکَ الطّاهِرینَ.


سید بن طاوس گفته که من بعد از این زیارت متمثّل مى شوم به این شعر و اشاره مى کنم به آن حضرت و مى گویم:


نَزیلُکَ حَیْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِکابى وَ ضَیْفُکَ حَیْث ُ کُنْتُ مِنَ الْبِلادِ
یعنى من بر تو نازل مى شوم هر کجا که راحله ام روى آورد و مرا وادار نماید و مهمان تو هستم در هر کجا که باشم از شهرها.




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:52 ب.ظ | نظرات()

إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح / بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود.



1- قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) :
الَّذى یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَ لَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.([1])
امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشید بر این که ما اهل بیت رسالت، محور و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم.
همچنین ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشیم، حلال و حرام را مى شناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم.


2- قالَ (علیه السلام) : أنَا خاتَمُ الاْوْصِیاءِ، بى یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شیعَتى.([2])
فرمود: من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.
 3- قالَ (علیه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إلى رُواةِ حَدیثِنا (أحادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیْکُمْ.([3])
فرمود: جهت حلّ مشکلات در حوادث - امور سیاسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.

4- قالَ (علیه السلام) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.([4])
فرمود: حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم مى باشد و کناره گیرى عدّه اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پروره هاى نیکوى پروردگار مى باشیم; و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده هاى ما خواهند بود.

5- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فیها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْل وَ لا وِلادَة عَلَى الصُّورَةِ الَّتى یُریدُ کَما خَلَقَ آدَمَ (علیه السلام) عِبْرَةً.([5])
فرمود: همانا بهشت جایگاهى است که در آن آبستن شدن و زایمان براى زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نماید، خداوند متعال بدون جریان حمل و زایمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى که حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید.

6- قالَ (علیه السلام) : لا یُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا یَدَّعیهِ إلاّ جاحِدٌ کافِرٌ.([6])
فرمود: کسى با ما، در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمى کند مگر آن که ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسى مدّعى ولایت و خلافت نمى شود مگر کسى که منکر و کافر باشد.

7- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا یَدَّعیهِ غَیْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ.([7])
فرمود: حقیقت - در همه موارد و امور - با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنى را هر فردى غیر از ما بگوید دروغ گو و مفترى مى باشد; و کسى غیر از ما آن را ادّعا نمى کند مگر آن که گمراه باشد.

8- قالَ (علیه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.([8])
فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن که به إتمام و کمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.

9- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَمْ یَکُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَیْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى أخْرُجُ حینَ أخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى.([9])
فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصیاء علیهم السّلام)، بیعت حاکم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود; ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمایم که هیچ طاغوتى بر من منّت و بیعتى نخواهد داشت.

10- قالَ (علیه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَیْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.([10])
فرمود: من آن کسى هستم که در آخر زمان با این شمشیر - ذوالفقار - ظهور و خروج مى کنم و زمین را پر از عدل و داد مى نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.

11- قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَیْنا، فَعَلَیْنا الاْصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیراُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ.([11])
فرمود: از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بى نیاز و سیراب نمائیم همان طورى که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما مى باشد; و سعى نمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشید.

12- قالَ (علیه السلام) : أمّا أمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ.([12])
فرمود: اموال - خمس و زکوت - شما را جهت تطهیر و تزکیه زندگى و ثروتتان مى پذیریم، پس هر که مایل بود بپردازد، و هر که مایل نبود نپردازد.

13- قالَ (علیه السلام) : إنّا نُحیطُ عِلْماً بِأنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْىءٌ مِنْ أخْبارِکُمْ.([13])
فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائیم و چیزى از شما نزد ما پنهان نیست.

14- قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَتْ لَهُ إلَى اللهِ حاجَةٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَ یَأْتِ مُصَلاّهُ.([14])
فرمود: هر که خواسته اى و حاجتى از پیشگاه خداوند متعال دارد بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات و راز و نیاز با خداوند، در جایگاه نمازش قرار گیرد.

15- قالَ (علیه السلام) : یَابْنَ الْمَهْزِیارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَةِ الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.([15])
فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همدیگر نبود، هرکس روى زمین بود هلاک مى گردید، مگر آن شیعیان خاصّى که گفتارشان با کردارشان یکى است.

16- قالَ (علیه السلام) : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) لَمْ یَمُتْ فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.([16])
فرمود: و امّا کسانى که معتقد باشند حسین (علیه السلام) زنده است و وفات نکرده، کفر و تکذیب و گمراهى است.

17- قالَ (علیه السلام) : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ یَنْسَى التَّسْبیحَ وَ یُدیرُا السَّبْحَةَ، فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ.([17])
فرمود: از فضائل تربت حضرت سیّدالشّهداء (علیه السلام) آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گرچه دعائى هم خوانده نشود.

18- قالَ (علیه السلام) : فیمَنْ أفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَیْهِ: إنَّ عَلَیْهِ ثَلاثُ کَفّارات.([18])
فرمود: کسى که روزه ماه رمضان را عمداً با چیز یا کار حرامى افطار - و باطل - نماید، (غیر از قضاى روزه نیز) هر سه نوع کفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسکین، آزادى یک بنده) بر او واجب مى شود.

19- قالَ (علیه السلام) : ألا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أیّام.([19])
نسیم خادم گوید: در حضور حضرت عطسه کردم، فرمود: مى خواهى تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟
عرض کردم: بلى.
فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد.

20- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانى فى مَحْفِل مِنَ النّاسِ.
(وَ قالَ (علیه السلام) :) مَنْ سَمّانى فى مَجْمَع مِنَ النّاسِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ.([20])
فرمود: ملعون و مغضوب است کسى که نام اصلى مرا در جائى بیان کند.
و نیز فرمود: هر که نام اصلى مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مى باشد.

21- قالَ (علیه السلام): یَعْمَلُ کُلُّ امْرِىء مِنْکُمْ ما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْیَتَجَنَّب ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً یَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَة.([21])
فرمود: هر یک از شما باید عملى را انجام دهد که سبب نزدیکى به ما و جذب محبّت ما گردد; و باید دورى کند از کردارى که ما نسبت به آن، ناخوشایند و خشمناک مى باشیم، پس چه بسا شخصى در لحظه اى توبه کند که دیگر به حال او سودى ندارد و نیز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد.

22- قالَ (علیه السلام) : إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ أرْبَعینَ صَباحاً.([22])
فرمود: زمین تا چهل روز از ادرار کسى که ختنه نشده است ناله مى کند.

23- قالَ (علیه السلام) : سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.([23])
فرمود: سجده شکر پس از هر نماز از بهترین و ضرورى ترین سنّتها است.

24- قالَ (علیه السلام) : إنّى لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، کَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.([24])
فرمود: به درستى که من سبب آسایش و امنیّت براى موجودات زمینى هستم، همان طورى که ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند.

25- قالَ (علیه السلام) : قُلُوبُنا اَوْعِیَةٌ لِمَشیَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.([25])
فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشیّت و اراده الهى، پس هرگاه او بخواهد ما نیز مى خواهیم.

26- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَیْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.([26])
فرمود: خدا با ما است و نیازى به دیگران نداریم; و حقّ با ما است و هر که از ما روى گرداند باکى نداریم.

27- قالَ (علیه السلام) : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّیْطانِ بِشَیْىء مِثُلِ الصَّلاةِ.([27])
فرمود: هیچ چیزى و عملى همانند نماز، بینى شیطان را به خاک ذلّت نمى مالد و او را ذلیل نمى کند.

28- قالَ (علیه السلام) : لا یَحِلُّ لاِحَد أنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إذْنِهِ.([28])
فرمود: براى هیچکس جائز نیست که در اموال و چیزهاى دیگران تصرّف نماید مگر با اذن و اجازه صاحب و مالک آن.

29- قالَ (علیه السلام) : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.([29])
فرمود: فضیلت تعقیب دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد از نمازهاى مستحبّى همانند فضیلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد.

30- قالَ (علیه السلام) : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ.([30])
فرمود: (براى انجام نماز جعفر طیّار) بهترین و با فضیلت ترین اوقات پیش از ظهر روز جمعه خواهد بود.

31- قالَ (علیه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلى أنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.([31])
فرمود: ملعون و نفرین شده است آن کسى که نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد تا موقعى که ستارگان ناپدید شوند.

32- قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.([32])
فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بیت را به وسیله احسان و نعمت هایش قانع و خودکفا گردانده است.

33- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنى فَلَیْسَ مِنّى، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح.([33])
فرمود: بین خداوند و هیچ یک از بندگانش، خویشاوندى وجود ندارد - و براى هرکس به اندازه اعمال و نیّات او پاداش داده مى شود - هرکس مرا انکار نماید از (شیعیان و دوستان) ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (علیه السلام) خواهد بود.

34- قالَ (علیه السلام) : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.([34])
فرمود: آگاه و متوجه باشید که در هیچ حالتى، زمین خالى از حجّت خداوند نخواهد بود، یا به طور ظاهر و آشکار; و یا به طور مخفى و پنهان.

35- قالَ (علیه السلام) : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.([35])
فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بیان حقایق را به ما بدهد، حقانیّت آشکار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشکلات برطرف خواهد شد.

36- قالَ (علیه السلام) : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.([36])
فرمود: چگونگى بهره گیرى و استفاده از من در دوران غیبت همانند انتفاع از خورشید است در آن موقعى که به وسیله ابرها از چشم افراد ناپدید شود.

37- قالَ (علیه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ.([37])
فرمود: هدف و قصد خویش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بیت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احکام الهى قرار دهید، پس همانا که موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.

38- قالَ (علیه السلام) : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللهِ، وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ.([38])
فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هرکس زمان آن را معیّن و معرّفى کند دروغ گفته است.

39- قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.([39])
فرمود: براى تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبى - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود.

40- دَفَعَ إلَیَّ دَفْتَراً فیهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَیْهِ، فَقالَ علیه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.([40])
یکى از مؤمنین به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گوید: زیر ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم که حضرت ولىّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف را دیدم، دفترى را به من عنایت نمود که در آن دعاى فرج و صلوات بر آن حضرت بود. سپس فرمود: به وسیله این نوشته ها بخوان و براى ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحیّت بفرست.

پی نوشت ها :
[1]- تفسیر عیّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58.
[2] - دعوات راوندى: ص 207، ح 563.
[3] - بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.
[4]- بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.
[5]- بحارالأنوار: ج 53، ص 163، س 16، ضمن ح 4.
[6]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.
[7]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.
[8]- بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.
[9]- الدّرّة الباهرة: ص 47، س 17، بحارالأنوار: ج 56، ص 181، س 18.
[10]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41.
[11]- إکمال الدّین: ج 2، ص 510، بحارالأنوار: ج 53، ص 191.
[12]- إکمال الدّین: ج 2، ص 484، بحارالأنوار: ج 53، ص 180.
[13]- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالأنوار: ج 53، ص 175.
[14] - مستدرک الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606.
[15]- مستدرک ج 5، ص 247، ح 5795.
[16]- غیبة طوسى: ص 177، وسائل الشّیعة: ج 28، ص 351، ح 39.
[17]- بحارالأنوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4.
[18]- من لایحضره الفقیه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّیعة: ج 10، ص 55، ح 12816.
[19]- إکمال الدّین: ص 430، ح 5، وسائل الشّیعة: ج 12، ص 89، ح 15717.
[20]- وسائل الشّیعة: ج 16، ص 242، ح 12، بحارالأنوار: ج 53، ص 184، ح 13 و 14.
[21]- بحارالأنوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج.
[22]- وسائل الشّیعة: ج 21، ص 442، ح 27534.
[23]- وسائل الشّیعة: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[24]- الدّرّة الباهرة: ص 48، س 3.
[25]- بحارالأنوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غیبة نعمانى.
[26]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، إکمال الدّین: ج 2، ص 511.
[27]- بحارالأنوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11.
[28]- بحارالأنوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11.
[29]- بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[30]- بحارالأنوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4.
[31]- بحارالأنوار: ج 55، ص 16ؤ ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20.
[32]- بحارالأنوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28.
[33]- بحارالأنوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج.
[34]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19.
[35] - بحارالأنوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21.
[36]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10.
[37]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.
[38]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10.
[39]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
[40]- إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالأنوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27


 




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:50 ب.ظ | نظرات()

 

نماز مسجد جمکران چهار رکعت می باشد
دو رکعت اول:
به نیت نماز تحت مسجد است، در هر رکعت آن یک حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده می شود و در حالت رکوع و سجود هم هفت مرتبه ذکر را تکرار کنند .


دو رکعت دوم:
به نیت نماز امام زمان علیه السلام خوانده می شود، بدین صورت که سوره حمد را شروع کرده و آیه (ایاک نعبد و ایاک نستعین) صد مرتبه تکرار می شود و بعد از آن، بقیه سوره حمد خوانده می شود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط یک بار خوانده و به رکوع رفته و ذکر (سبحان ربى العظیم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار می شود .
و سپس به سجود رفته و ذکر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نیز هفت مرتبه، پشت سر هم تکرار می شود .


رکعت دوم را نیز به همین ترتیب خوانده، چون نماز به پایان برسد و سلام داده شود، یک بار گفته می شود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگویند: (اللهم صل على محمد و آل محمد) .
امام زمان علیه السلام فرمودند: هر که این دو رکعت نماز را در این مکان (مسجد مقدس جمکران) بخواند مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد .




+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:43 ب.ظ | نظرات()









نبض هستی لرزه بر رگ‌های کوهِ نور زد
باغبان انبیاء گل نغمه‌ای مسرور زد

چشمِ کوه‌های دگر پیش حرا تاریک بود
چشم خورشیدی او علت بر این مشهور زد

بسکه شیرین بود وصلِ یار در غارِ حرا
صد ملک با بال‌های سر درش را تور زد

هم نبوت را به دست آورد و هم ختم الرسل
فکر را از نو بنا کرد و دم از معمور زد

با چنین والا مقامی چشم‌ها را خیره کرد
تیرها بر دیدگانِ دشمنانِ کور زد

دیگر از حرف یتیمی و شبانی نیست حرف
سیلی سنگین بعثت بر رخِ مغرور زد

دست شیطان را ببست و شاهکاری را گشود
گفت اسلام و همه ابلیسیان را دور کرد








+ نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:41 ب.ظ | نظرات()
  •  اشك ناب‏
     امروز صدای گریه‏های مرا آسمان شنید
    و با من همراه شد
    آنقدر گریه می‏كنیم‏
    تا چشم‏هایمان پاك شود از اشك نابمان‏
    چه زیبا می‏شود
    فردا دیگر چشم از همه چیز خواهیم شست‏
    و می‏نگریم به تو، با چشم دل؛
    فردا دیگر عشق، نوازشگر گیسوان بی تابمان خواهد شد
    و اشك شادی مهمان گونه‏هایمان‏
    و لبخند قرین لب‏های دعا گویمان‏
    فردا جمعه است، جمعه خوشبو
    --------
    منبع (دل نوشته) :
    وبلاگ مهدی یاوران سایت اسک دین


    دوباره جمعه است و دوباره انتظار دیدار تو بی صبر می کند هر چه صبور است.

    آقا جان مگر این همه انتظار و اشک کار ساز نشد؟

    آخر دیگر چیزی مانده که مانع از ظهور شود؟

    خود دعایی کن تا آن شویم که لیاقت دیدار تو برایمان رقم بخورد ،

    دعا کن آمدنت میسّر شود که دیگر جمله هایم تاب فراق ندارند و

    بغض هایم تاب سکوت.

    اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

    --------




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 06:38 ب.ظ | نظرات()
     
     نام: محمّد
    نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)
    نام مادر: نرجس ( نرگس )
    القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى
    شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سیاه بر گونه راست
    زاد روز: شب نیمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر
    زادگاه: شهر سامراء
    غیبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال
    غیبت كبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال 329 آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
    محل ظهور: مكّه معظّمه.
    محل بیعت: مسجدالحرام ، میان ركن و مقام.
    یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
    یاران: سیصد و سیزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكیل دهند; و در حقیقت كارگردانان اصلى قیام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.
    مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
    وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همكارى نماید.
    بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خیر و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

    مهدی کیست ؟
    از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر  ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.

    ولادت حضرت مهدی (عج ) :
    در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان  امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است .
    و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند .

    احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ):
    مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) »
    مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) »
    با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )»
    اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) »
    من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )»
    من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) »

    غیبت :
    این مولود مسعود دو غیبت دارد :
    نخست غیبت صغرییا کوتاه مدت - که بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) « هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق »  ( زمان 6 سالگی حضرت ) آغاز شد وتا سال 329 ه.ق ادامه یافت . در این دوره که 74 سال طول کشید شیعیان می توانستند توسط سفیران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگیرند وبا وی ارتباط برقرار کنند . این چهار تن نایب خاص ، که شیعیان می توانستند در دوران غیبت صغری توسط آنها با حضرت مهدی (عج ) تماس بگیرند ومشکئلات خود را به ناحیه متقدسه برسانند وپاسخ هاس لازم را دریافت نمایند ، عبارتند از : جناب عثمان بن سعید عمروی ، محمد بن عثمان بن سعید ، حسین بن روح نوبختی وعلی بن محمد مسعودی ، که با رحلت او باب « نیابت خاص » بسته شد . پس از آن ، غیبت کبری آغاز شد که از سال 329 ه.ق تا کنون استمرار یافته است ، وپایانش بر کسی جز خداوند آشکار نیست . در این دوره سفیر ونایب خاصی برای آن حضرت نیست و راه تماس رسمی وآشکار برای مردم وجود ندارد وبر آنهاست که از نواب عام امام (ع) - یعنی از فقهای پارسا وخویشتن دار- پیروی کنند .
    در هر حال ، نهان زیستی آن حضرت بدین معناست که دور از چشم مردمان ولی در زیر همین آسمان کبود بسر می برد . اگر برخوردی هم برایش پیشامد کند ، اغلب ناشناخته می ماند ودیدار هایش با شیعیان تنها به اذن خداست .
    دوران غیبت کبری امام معصوم ، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است .
    امام حسن مجتبی (ع ) درباره غیبت طولانی ( کبری ) حضرت مهدی (عج) چنین می فرماید : به درستی که خداوند ، تولد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام ، بیعت هیچ کس بر گردن او بنا شد . او نهمین فرزند بردارم حسین است فرزند سرور کنیزان ، خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طو لانی می گرداند ، سپس او را با قد رت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت .

    احادیثی از غیبت امام مهدی (عج):
    قائم را دو غیبت است : در یکی از آنها ( از بس طولانی است ) درباره اش گفته می شود : [ او مرد ومعلوم نیست به کدام وادی رفته است.] « امام باقر (ع) »
    قائم را دو غیبت است : یکی طولانی ودیگری کوتاه . در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، و در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش ، که بر دین اویند ، آگاه نیست .« امام صادق (ع) »
    چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم ، همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آن گاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .« امام مهدی (عج ) »

    ظهور چیست ؟
    ظهور واژه ای در زبان عربی است که برگرفته از کلمه ظهر می باشد ، زبان شناسان عربی « ظهر » را حاکی از هر نوع بروز وآشکار شدن که همراه با قدرت وقوت باشد ، دانسته اند . به واژه ظهور در ایات وروایات نیز اشاره شده ، چنانچه در قرآن کریم هم در آیه شریفه « هو الذی ارسل رسل بالمهدی ودین الحق ... »  یعنی « اوست که پیامبر خود را برای هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره سازد اگر چه مشرکان نپسندند » که در یک معنا پدیدار شدن با قدرت وشکوه است . در این آیه ظهور به دین اسلام وحقایق قرآن ومعارف اسلامی نسیت داده شده است .

    احادیثی از ظهور امام مهدی (عج):
    هرگاه آواز دهنده ای از آسمان آواز داد که . « همانا حق در میان خاندان محمد است » ، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبان های مردم می افتد واز جام محبت او می نوشند وجز نام او بر زبان ندارند . « امام علی (ع) »
    خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد وآنگاه او را از ستمگران انتقام می گیرد . « امام حسین (ع) »
    آنگاه کا برپادررنده عدالت (امام مهدی عج ) قیام کند ، عدالتش نیکوکار وبدکار را فر می گیرد . « امام حسین (ع) »
     آنگاه که قائم ما قیام کند ، خدا آفت را از شیعیام ما بزداید ودلهایشان را چون پاره های آهن [ استوار ]  سازد .« امام سجاد (ع) »
    منم که زمین را از عدالت لبریز می کنم ، چنانکه از ستم آکنده است . « امام مهدی (عج ) »

    انتظار :
    شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است .

     احادیثی از انتظارفرج :
    برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »
    در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »
    آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده  باشد . « امام علی (ع) »
    منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »
    در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »
    آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ]  ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد .  « امام صادق (ع) »
    منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »
    --------
    منبع :
    وبلاگ چشم انتظار



    صلوات بهترین هدیه از طرف خداوند براى انسان است . صلوات تحفه اى از بهشت است .

    صلوات روح را جلا مى دهد. صلوات عطرى است كه دهان انسان را خوشبو مى كند.
    صلوات نورى در بهشت است . صلوات نور پل صراط است .
    صلوات شفیع انسان است . صلوات ذكر الهى است .


    صلوات موجب كمال نماز مى شود. صلوات موجب كمال دعا و استجابت آن مى شود.
    صلوات موجب تقرب انسان است . صلوات رمز دیدن پیامبر در خواب است .
    صلوات سپرى در مقابل آتش جهنم است . صلوات انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است .
    صلوات جواز عبور انسان به بهشت است . صلوات انسان را در سه عالم بیمه مى كند.
    صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوى فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است .
    صلوات برترین عمل در روز قیامت است . صلوات سنگین ترین چیزى است كه در قیامت بر میزان عرضه مى شود.
    صلوات محبوب ترین عمل است . صلوات آتش جهنم را خاموش مى كند.
    صلوات زینت نماز است . صلوات گناهان را از بین مى برد.
    صلوات بهترین داروى معنوى است.
    جهت تعجیل در فرج حضرت مهدی

    (عجل الله تعالی)

    صلـــــــــــوات





    بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست

    آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

    مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

    در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

    بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است

    مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست

    آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

    دیدنت آرزوی روز و شب چلچله‌هاست

    باز می‌پرسم از آن مسئلة دوری و عشق

    و ظهور تو جواب همة مسأله‌هاست

    «ابوالفضل نظری»

    سخن ما با شما محبان و مُنتظران امام عصر، به وادی عشق کشیده شده است. وادی عشق، وادی پُر خطر و خونی است که مردان بسیاری در این میدان سپر افکنده‌اند و در مصاف با عشق، مقهور و مغلوب آن شده‌اند:

    هرچه گویم عشق را شرح و بیان

    چون به عشق آیم خجل گردم از آن

    گرچه تفسیر زبان روشنگر است

    لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است

    چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

    چون به عشق آمد، قلم برخود شکافت

    چون سخن در وصف این حالت رسید

    هم قلم بشکست و هم و کاغذ درید

    در نیاید، عشق در گفت و شنید

    عشق دریاییست، قعرش ناپدید

    قطره‌های بحر را نتوان شمرد

    هفت دریا پیش آن بحر است خُرد

    «دفاتر مختلف مثنوی معنوی مولوی»

    راستی ما که هستیم؟ و چه داریم که این‌گونه سخن از عشق حضرت معشوق پرده نشین عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌زنیم و بلند و رسا فریاد می‌زنیم که:

    فاش می‌گویم و از گفتة خود دلشادم بندة عشقم و از هر دو جهان آزادم

    «حافظ»

    ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نعمت را چگونه بجای بیاوریم که گِل ما را از باقی ماندة گلِ حضرت مهدی «روحی و ارواح العالمین له الفدا» سرشته‌اند.

    ما خودمان خوب می‌دانیم که این عشق را به ما داده‌اند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را از میان همة بندگان خدای سبحان را صلا زده است و سر سفرة کریمانة خویش نشانده است.

    من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟

    حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

    تو مگر سایة لطفی به سروقتِ من آری

    که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

    خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم

    که تو هرگز گُل من باشی و من خار تو باشم

    هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد

    که من آن وَقع ندارم که گرفتار تو باشم

    هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی

    مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم

    گُذر از دست رقیبان نتوان کرد به کُویت

    مگر آن وقت که در سایة زنهار تو باشم

    مردمان عاشق گفتار من ای قبلة خوبان!

    چون نباشند؟ که من، عاشق دیدار تو باشم

    من چه شایستة آنم که تو را خوانم و دانم

    مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم

    در پی پاسخ به این پرسش بوده‌ایم که: ما کی؟ کجا؟ و چگونه؟ به شرف این عشق نایل آمده‌ایم؟ جواب آن بود که در واقعه‌ای به نام «عشق غایبانه» و در عالم ارواح، ما عاشق آفریده شدیم و ماجرای این عشقِ غایبانه تا عالم ناسوت کشیده شده است.

    در خصوص ابعاد مختلفِ عشق غایبانه، سخن‌ها بسیار گفته‌ایم و امروز کلام خودمان را در این باره به حول و قوة الهی، ادامه می‌دهیم.

    جذبة حضرت معشوق پرده نشین عجل الله تعالی فرجه الشریف:

    یکی دیگر از ابعادِ عشقِ غایبانه، «جذبة نامرئیِ» حضرت دلدار «روحی وله الفدا» است. «جذبه» را اهل معنا، گاه «کشش» می‌گویند؛ و گاهی «برقِ عشق» و گاهی هم «کمند نامرئی» یار.

    جناب حافظ که ـ خود از مجذوبانِ امام زمان «سلام الله علیه» است ـ «جذبه» را در برخی از ابیات عرضی و قدسی خود، «برقِ عشق» نامیده است:

    دیدی ای دل که غمِ عشق دگر باره چه کرد؟

    چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟

    آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

    آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد؟

    برقی از منزل لیلی بدرخشید «سحر»

    وه که با خرمن مجنونِ دل افگار چه کرد؟

    برقِ عشق، آتش غم در دلِ حافظ زد و سخوت

    یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد؟

    «حافظ»

    مرحوم حضرت علامة طباطبایی «رضوان الله تعالی علیه» ریشة عشق‌های غایبانه را «جذبة یار» می‌داند و معتقد است که تا این «جذبه» نباشد، پای هیچ سالکی به باغستان سبز عشق نمی‌رسد. ایشان در یکی از اشعار ناب عرفانی خویش، از «جذبه» به «کشش» نام برده است. در غزل عارفانه ـ عاشقانة حضرت علامة طباطبایی، از اسرار بسیاری پرده برداشته شده است:

    مِهر خوبان، دل و دین از همه بی‌پروا بُرد

    رُخ شطرنج نبرد آنچه رُخ زیبا بُرد

    تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون شد

    از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلا بُرد

    من به سرچشمه خورشید نه خود بُردم راه

    ذرّه‌ای بودم و مهر تو مرا بالا بُرد

    من خسی بی‌سروپایم که به سیل افتادم

    او که می‌رفت مرا هم به دلِ دریا بُرد

    جام صهبا به کجا بود و مگر دست که بود

    که در این بزم بگردید و دل شیدا بُرد؟

    خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

    با برافروخته رویی که قرار از ما بُرد

    همه یاران به سر راه تو بودیم، ولی

    خم ابروت مرا دید و زمن یغما بُرد

    همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت

    همه را پشت سر انداخت مرا تنها بُرد

    تا عاشق شدن باید راه طولانی را طی کرد. یکی از مراحل عجیب و اسرارآمیز پیش از عاشقی، «جذبه» است. جذبه فراهم آوردنِ عشق است. اما خود این جذبه، دارای مراحل سه گانه‌ای است که اهل بشارت در کلمات اشارت‌آمیز خود، اسرار آن را با ما، در میان گذاشته‌اند. برای آشنایی با مراحل سه گانة مجذوبیت به محضر حضرت جلال الدین مولوی می‌رویم و از او می‌خواهیم که با ما به اندازة فکر و طاقت خودمان، سخن بگوید.

    مراحل سه گانة مجذوبیت از دیدگاه مولوی:

    جناب جلال الدین مولوی، در مثنوی معنوی، برای آشنایی و درک مفهوم بلند «مجذوبیت» با خوانندگان خود، با زبان تمثیل سخن گفته است.

    1. مرحلة اول مجذوبیت (اثر و ردپای یار):

    صیادی که برای شکار آهو به نخجیرگاه می‌رود، پس از گذشت و گذر بسیار و جست‌وجوی فراوان، سرانجام به صید خود نزدیک می‌شود و او را چند قدمی خویش می‌بیند.

    صیدِ او، آهویی است که چابک رعنا و بسیار زیبا صیاد با دیدن چنین آهویی، اولاً: دلرُبوده‌ای او می‌گردد؛ ثانیاً: بی‌درنگ در پی شکار او می‌شود.

    آهو آن قدر زیبا و دلرباست که دل از صیاد می‌رُباید و او را شیفته و شیدایی خود می‌گرداند. حالا دیگر صیاد فقط با پا نیست که به دنبال صید خویش است؛ او این را با دل طی می‌کند.

    آهو که لحظاتی به جلوه درآمد و با حرکات دلفریب خویش، دل از کف صیاد برد، با چابکی و چالاکی از صحنة صید می‌گریزد و از چشم صیاد ناپدید می شود. اما صیاد؛ فقط صیاد نیست؛ دل از دست داده‌ای است که اختیار دلش با خودش نیست.

    همه یاران به سر راه تو بودیم، ولی خم ابروت مرا دید و زمن یغما بُرد

    «علامه طباطبایی»

    آنچه اکنون از صید و از آن آهوی خوش خرام در نزد صیاد دلِ از دست داده باقی مانده است، ردپایی است که از او روی زمین حک شده است. آهو رفته است، ولی اثر پای او و رَد پای او روی زمین باقی مانده است. با دیدن رد پای آهو، جانی در بدن کم رمق صیاد دمیده می‌شود. او عزمْ جزم می‌کند که آن رد پا را دنبال کند و در جست‌وجوی آهو، دست از طلب ننشیند تا سرانجام بتواند صید خود را در آغوش کشد.

    جناب لسان الغیب، حافظ شیرازی، از مجذوبان سالک و از صیدشدگان وادی حضرت محبوب پرده‌نشین است. تمامی مراحل سه گانه مجذوبیت را با همة جاذبه‌های نامرئی و مردافکنش، تجربه کرده است. بعضی از غزل‌های ناب و نایاب او شرح حال مراحل سه گانة مجذوبیت است. غزلی را که در زیر می‌خوانید، مربوط به مرحلة اول مجذوبیت است. مرحله‌ای که حافظ در کمند جذبة یار می‌افتد و حضرت معشوق از وی دلرُبایی می‌کند:

    دل از من برد و روی از من نهان کرد

    خدا را با که این بازی توان کرد

    شب تنهاییم در قصد جان بود

    خیالش لطف‌های بی‌کران کرد

    چرا چون لاله خونین دل نباشم

    که با ما نرگسِ او سرگران کرد

    که را گویم که با این درد جانسوز

    طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد

    بدانسان سوخت چون شمعم که بر من

    صُراحی گریه و بر بط فغان کرد

    صبا گرچاره داری وقت وقتست

    که درد اشتیاقم قصد جان کرد

    میان مهربانان کی توان گفت

    که یار ما چنین گفت و چنان کرد

    عدو با جانِ حافظ آن نکردی

    که تیر چشمِ آن ابرو کمان کرد

    «حافظ»




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 10:28 ق.ظ | نظرات()

    انتظار حالتى است نفسانى كه آمادگى براى آنچه انتظارش را مى‏كشیم، از آن بر مى‏آید و ضدّ آن یأس و ناامیدى است، پس هر قدر كه انتظار شدیدتر باشد، آمادگى و مهیّا شدن قوى‏تر خواهد بود، نمى‏بینى اگر مسافرى داشته باشى كه در انتظار مقدمش به سر مى‏برى، هرچه هنگام آمدنش نزدیك‏تر شود، مهیّا شدنت فزونى مى‏یابد، بلكه احیاناً خوابت به بیدارى مبدّل مى‏گردد، چون انتظارت شدید است.
    و همان‏طور كه مراتب انتظار از این جهت متفاوت است از جهت محبّت نسبت به كسى كه در انتظارش هستى، نیز مراتب متفاوتى دارد، پس هر چه محبّت شدیدتر و دوستى بیشتر باشد، مهیّا شدن براى محبوب زیادتر مى‏شود و فراقش دردناك‏تر مى‏گردد، به گونه‏اى كه منتظِر، از تمام امورى كه مربوط به حفظ خودش هست، غافل مى‏ماند و دردهاى بزرگ و محنت‏هاى شدید را احساس نمى‏كند
    . بنابراین مؤمنى كه منتظر آمدن مولایش مى‏باشد، هر قدر كه انتظارش شدیدتر است، تلاشش در آمادگى براى آن به وسیله پرهیز از گناه و كوشش در راه تهذیب نفس و پاكیزه كردن درون از صفات نكوهیده و به دست آوردن خوى‏هاى پسندیده بیشتر مى‏گردد، تا به فیض دیدار مولاى خویش و مشاهده جمال انورش در زمان غیبتش رستگار شود، همچنان‏كه براى عده بسیارى از نیكان اتفاق افتاده است.
    و لذا امامان معصوم‏علیهم السلام - در روایاتى كه خواندى و غیر آن‏ها - به پاكیزگى صفات و مقیّد بودن به انجام طاعات امر فرموده‏اند. بلكه روایت پیشین ابوبصیر اشارت یا دلالت دارد بر این‏كه رستگارى به مقام انتظار و نایل شدن به پاداش منتظران، به پرهیز و پروا از گناه و آراستگى به خوى‏هاى پسندیده بستگى دارد.
    چنان‏كه حضرت صادق‏علیه السلام فرمود: هر آن كس كه خواسته باشد از یاران قائم‏علیه السلام شود، باید كه منتظر باشد و باید در حال انتظار به پرهیزكارى و خوى‏هاى پسندیده عمل نماید، كه هرگاه بمیرد و قائم به پس از مردنش بپاخیزد، پاداش او همچون كسى خواهد بود كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده باشد... .
    و بى‏تردید هر قدر كه انتظار شدیدتر باشد، صاحب آن، مقام و ثواب بیشترى نزد خداى - عزّوجلّ - خواهد داشت. خداى تعالى ما را از مخلصان منتظرین مولایمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قرار دهد




    جابر بن عبدالله انصاری گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: فرزندم نامش، نام من است و کنیه اش کنیه من، اشبه الناس است به من در خلقت و اخلاق، یک غیبتی دارد و یک سرگردانی درباره اش پیش آید که امتها در آن گمراه شوند، سپس چون شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از ظلم و جور شده است.1



    حکومت حضرت مهدی علیه السلام حکومت جهانی است، حکومتی نیست که در یک گوشه ای از زمین برقرار شود، این مسئله از روایات فراوان به دست می آید.



    آیه «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» و آیات دیگر دلالت می کند که یک زمانی صالحان حاکم زمین می شوند و حکومت واحد جهانی را برقرار می کنند که دیگر در کنار آن حکومهای متعدد نیست حکومتی که اسلام را در همه جهان گسترش می دهد به گونه ای که هیچ ده، قریه یا جایی نیست مگر صدای اذان در آنجا به گوش می رسد و ظلم و ستم ریشه کن می شود و عدالت در سراسر جهان گسترش می یابد و اسلام در همه ابعاد مختلف زندگی مردم وارد می شود؛ یعنی اجرای احکام اسلامی در ابعاد مختلف زندگی و آن هم در تمام جهان یعنی اداره جهان به وسیله احکام اسلامی.2





    تسخیر جهان با یاران محدود:

    امام صادق علیه السلام فرمودند: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به همراه سیصد و سیزده نفر که شمار اصحاب بدر است خروج می کند و فرمودند او به همراه اصحابی نیرومند خروج می کند و آن کمتر از ده هزار تن نیست.3



    بر حسب روایات و احادیث شریفه وقتی حضرت ظاهر می شوند نخست 313 نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مکه معظمه حاضر به خدمتش می گردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع کنندگان به ده هزار نفر رسید از مکه خارج می شوند اما غلبه آن حضرت و حکومت جهانی اسلام ممکن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام شود و ممکن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهری باشد و ممکن است به هر دو نوع واقع شود چنانکه پیشرفت و غلبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و قوای اسلام به هر دو نوع بود.



    اما به طور اعجاز و خرق عادت محتاج به توضیح نیست که حصول چنین غلبه مطلق برای آن حضرت به خواست خداوند امری است ممکن و معقول و با وعده های صریح و بشارتهای حتمی که در قرآن مجید و احادیث متواتر داده شده، بدون شبهه حاصل خواهد شد و خداوند مصداق آیه «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله» آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر تمام ملل غالب و حاکم و وارث و مالک ارض قرار می دهد.



    از لحاظ اسباب و علل ظاهری هم اگر موضوع را بررسی کنیم حصول چنین فتح و غلبه تشکیل آن حکومت الهی ممکن و عملی خواهد بود، زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می کند که اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی کامل مساعد باشد.



    در آن موقع همه ملل از مدنیت معنوی و اخلاقی محروم و دشمنی و کینه و ظلم و تجاوز همه را نسبت به هم بدبین می کند و اتحاد و همدلی به کلی از بین بشر رخت بربسته و از اینکه کسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری کند همه مأیوس می گردند و خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ و ستیز هستند و همه از وضع خود ناراضی و از مکتبهای مختلف که عرضه می شوند ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و کنار رفتن زمامداران خدانشناس و برداشته شدن مرزها و الغای تجزیه ها و تقسیم ها می باشند در یک چنین موقعیتی حضرت و اصحابش با نیروی ایمان و اخلاق حسنه با نجات بخش ترین برنامه های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی برای انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام قدم به میدان می گذارند.



    معلوم است این جمعیت با آن برنامه ها و وضع کار در آن دنیای پر آشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق می شوند و هیچ نیروئی نمی تواند در برابر آنها مقاومت کند.4



    و شاید به جرأت بتوان گفت نمونه این اراده و لطف خداوند را در انتخابات اخیر در کشورمان به وضوح مشاهده کردیم که مردمی که از وضعیت آشفته و بی نظم دولتهای پیش خسته شده بودند به برنامه ها و اهداف آقای احمدی نژاد رأی دادند.





    حکم قیامهایی که قبل از قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شکل می گیرند:

    از حضرت علی علیه السلام منقول است که فرمودند: سوگند به آن که جان علی در دست اوست هیچ دسته ای برای گرفتن حق من یا جز من و یا برای دفع ستم از ما قیام نمی کند مگر آن که فاجعه و مصیبت آنان را از پای درآورد تا آن گاه که آن دسته ای که با محمد صلی الله علیه و آله وسلم در بدر بودند قیام کنند گروهی که برای کشته شدن آنها خون بها پرداخت نمی شود، زخمی شده شان نیازی به مداوا ندارد، خاک افتاده شان در تابوت نهاده نمی شود.5



    امام رضا علیه السلام می فرمایند: همانا گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین و پای بندترین شما به تقیه است. عرض شد ای پسر پیامبر تقیه تا کی؟ فرمودند تا آن زمان معین و آن روزگار قیام قائم ماست پس هر که پیش از قیام قائم ما تقیه را ترک کند از ما نیست.6



    مضمون هر دو روایت در مورد قیامهایی است که قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام صورت می گیرد و این قیامها را محکوم به شکست دانسته و شرکت کننده در آن ها را از دسته مسلمین خارج کرده اند.



    در اینجا ممکن است این سؤال به ذهن برسد که چه نوع قیامهایی از نظر معصومین ما محکوم شده اند آیا هر قیامی که قبل از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت بپذیرد محکوم است و مسلمانان و شیعیان باید دست روی دست گذاشته و در هیچ قیامی شرکت ننمایند؟



    و از طرفی باب شبهه افکنی برای سودجویان باز می شود که استناد نمایند به حدیثی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده که حضرت مهدی علیه السلام زمانی قیام می کنند که زمین پر از ظلم و جور شده و به مردم القا نمایند که وظیفه ما این است که به گسترش ظلم کمک کنیم تا زمان ظهور حضرت نزدیکتر شود و یا اگر به گسترش ظلم و جور هم دامن نمی زنید لااقل هیچ قیام و موضع گیری در مقابل دشمنان و منحرفان نداشته باشید چون این قیامها محکوم شده اند از طرف خود معصومین.



    در پاسخ به آنها باید گفت که قیامهایی از طرف ائمه علیهم السلام محکوم شده اند که با پرچم امامت و مهدویت انجام می شوند و هدف قیام کنندگان رسیدن به اهداف دون خود با لوای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نه قیامی که در مقابل ظلم و جور و اشاعه فحشا و فساد صورت می گیرد، اصلا چطور ممکن است که در آیات و روایات بسیاری اشاره شده باشد به انجام خیر و کمک به مظلومین و از طرف دیگر قیام در برابر ظالم را نهی فرموده باشند و از طرف دیگر اعتقاد ما این است که ائمه ما معصوم هستند و بری از هر خطا و جرمی پس چگونه ممکن است فرد معصوم انسانها را به انجام ظلم و عدم حمایت از مظلوم تشویق نماید.



    پس به این نتیجه می رسیم که همگی ما وظیفه داریم تمامی اوامر الهی را به درستی انجام داده و با تعقل و تفکر از پیوستن و حمایت از مدعیان دروغین نبوت و امامت خودداری کنیم و باعث ترویج و تکثیر افکار غلط آنها در بین مسلمانان و جامعه نشویم بلکه با فراگیری اصول و احکام اسلام جامعه را به سوی تشکیل حکومت جهانی اسلام سوق دهیم.





    چگونگی شکل گیری حضرت مهدی علیه السلام:

    ابوبصیر و محمد بن مسلم گویند: از امام صادق علیه السلام شنیدیم می فرمودند: در این امر (امر ظهور) واقع نشود تا آنکه دو ثلث مردم از بین بروند گفته شد چون دو ثلث مردم از بین بروند پس چه کسی باقی می ماند؟ فرمودند: آیا دوست نمی دارید که شما از آن ثلث باقی باشید؟ 7



    از روایت بالا می توان استنباط کرد که در هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به مبارزه و از بین بردن کفار و مشرکین و کسانی که توبه نکرده و به اسلام نگرویدند می پردازند و زمین را از وجود آنها پاک می گردانند اما این سؤال پیش می آید که چگونه حضرت می توانند جهان را با وسعت و پهناوریش فتح نمایند و آیا برقراری حکومت جهانی به وسیله اسباب و علل عادی صورت می گیرد یا نه ایشان از طریق معجزه بر همه دشمنان غلبه می فرمایند؟ و آیا حضرت از تجهیزات نظامی پیشرفته و استراتژیک بهره می برند یا به وسیله شمشیر و اسب به جنگ دشمنان می روند؟



    امام محمد باقر علیه السلام به این سؤالها این گونه پاسخ می دهند؟



    اگر قرار بود به وسیله کارسازی و معجزه اوضاع برای او (امام زمان علیه السلام) درست شود برای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می شد و در زمان ایشان انجام می گرفت در حالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خودش در جنگ دندانش شکست، پیشانی اش خون آلود شد در جنگهای مختلف شرکت کرد و خودش وارد میدان می شد پس معلوم است پیروزی باید به وسیله جنگ باشد این طور نیست که بگوییم برای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم امکان داشت به وسیله معجزه این کار محقق شود اما تحقق پیدا نکرد و آن را گذاشتند برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بعد فرمودند: «... حتی نمسح نحن و اتم العرق و العلق»



    ظهور آن حضرت آن چنان با رنج و تعب همراه خواهد بود که ما و شما عرق را همراه لخته های خون از پیشانی خود پاک می کنیم.



    نه این طور نمی شود، مگر اینکه ما و شما در میدان جنگ، جنگ کنیم و خونی ریخته شود و عرقی بریزیم در راه جهاد.8



    طبق نظر مبارک امام محمد باقر علیه السلام کارهای امام زمان علیه السلام به وسیله اسباب و علل عادی پیش می رود ولی این مسئله در مجله موعود به گونه ای دیگر بیان شده است که آن را نیز نوشته بررسی می نماییم. نویسنده این مقاله بیان کرده است که «با توجه به ذهنیت مشهور و غالب در مورد تمدن جدید پاسخ سؤال فوق مثبت است و به این روایت استدلال می شود- ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسبابها ؛ خداوند از این که کارها و رخدادها را جز با اسباب و علل عادی آن محقق نماید امتناع می ورزد.»



    اما با مراجعه به احادیث و روایات مربوط خلاف این ذهنیت آشکار خواهد شد و درخواهیم یافت که حادثه ظهور و دوران پس از آن بیش از آن که متکی بر علل و اسباب عادی باشد با پشتوانه آیات و معجزات الهی و علل و اسباب غیبی و ملکوتی صورت خواهد گرفت اگرچه مشیت غالب خداوند بر جریان امور از راه علل واسباب عادی است امام در مقاطعی این مشیت به گونه ای غیر متعارف و اعجاز گونه محقق می شود و ما در تاریخ متعدد از این دست سراغ داریم مانند حکومت حضرت سلیمان علیه السلام و پادشاهی ذوالقرنین و یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبدآلایات است این بدان دلیل است که بیشتر معجزات به دست مبارک ایشان از آغاز تا پایان دوران حکومت محقق خواهد شد و خداوند برای هیچ یک از انبیا و رسل خود این مقدار معجزه آسمانی قرار نداده است.9



    در تأیید گفته ایشان روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می کنیم که فرمودند، نیست از معجزات انبیاء و اوصیاء و معجزه ای مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی مثل آنها را در دست قائم ما برای اتمام حجت بر دشمنان قرار دهد.10



    طبق این روایت به وضوح روشن می شود که خداوند متعال مقام معجزات انبیاء و اوصیاء پیشین خود را در دست امام عصر حضرت مهدی علیه السلام قرار می دهد تا با دشمنان اتمام حجت نماید ولی این مسئله که آیا حضرت واقعاً با کمک گرفتن از معجزات الهی بر دشمنان پیروز می شود و حکومت شان را تشکیل می دهند به بررسی و تأمل بیشتری نیاز دارد لذا به بررسی و مطالعه سخنان آیت الله صافی گلپایگانی در این مورد می پردازیم.



    مقصود از خروج با شمشیر مأموریت به جهاد و توسل به اسلحه برای اعلاء کلمه حق است بنابراین قیام با شمشیر کنایه از قیام با اسلحه است و تعیین نوع مأموریت، پیکار و جهاد آن حضرت می باشد و اینکه آن حضرت مأمور به مصالحه با کفار است، بدیهی است با هر اسلحه ای که لازم باشد آن حضرت و اصحابش با کفار و ستمگران جهاد می نماید و از هر گونه اسلحه ای که در زمان ظهور آن حضرت متداول باشد و به استعمال آن حاجت داشته باشند استفاده می نمایند.



    از کجا که در زمان ظهور آن حضرت این اسلحه ها در اختیار بشر باقی باشد، زیرا ممکن است در اثر حوادث و آشوبها و انقلابات شدید و جنگهای خانمان سوز جهانی که پیش می آید (قبل از ظهور) دو ثلث بشر نابود شد و این اسلحه های جهنمی معدوم گردد و شاید کسی باقی نماند که بتواند از این اسلحه ها استفاده کند یا آنها را تهیه نماید و این احتمال هم بجا و قابل توجه است.



    یکی از اموری که در احادیث از آن خبر داده شده و اوضاع کنونی آن را ممکن الوقوع نشان می دهد جنگهای جهانگیری است که در اثر آن بیشتر نقاط زمین از سکنه خالی می گردد و شهرها ویران می شود و صدها میلیون بشر را رهسپار دیار عدم می سازد.



    تا یک قرن پیش وقوع چنین جنگهایی بسیار بعید به نظر می رسید، زیرا با آن اسلحه های سابق و یا نبودن وسائل ارتباط جمعی بین شهرها و کشورها اگر جنگی واقع می شد، اولاً : پیش از آنکه خبرش به کشورهای همسایه یا دورتر برسد ودامنه جنگ گسترش یابد آن جنگ به پایان می رسید و ثانیاً : در آن زمانها تعیین غالب از مغلوب، خاتمه یافتن جنگ، تسلط یکی از دو طرف یا از بین رفتن طرفین متوقف بر کشتارهای عمومی و... نبود.



    اما در عصر حاضر به طوری که همه پیش بینی می نمایند با وسایل ارتباط جمعی که همه عالم را به منزله یک شهر و یک محله نموده است و با اسلحه ها و تجهیزاتی که در دست زمامداران بی ایمان است و هیچ وسیله ای برای کنترل خشم و شهوت و جاه پرستی آنها نیست اگر جنگ شروع شود علاوه بر آنکه غالب از مغلوب تشخیص داده نمی شود و طرفین از بین می روند، اکثر ملل و سکنه کره زمین ممکن است در ظرف چند ساعت فانی و نابود شوند.



    پس اگر در حدیث شریفه فرموده اند: ظاهر نمی شود حضرت مهدی علیه السلام مگر آنکه ثلث مردم کشته شوند و ثلث آنها باقی بمانند. نباید تعجب کرد بلکه باید آن را نشانه علوم بی پایان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه طاهرین علیهم السلام و آگاهی آنها از آینده و اطلاعشان بر مغیبات به اذن و تعلیم خداوند دانست.11



    آقای نجم الدین در این باره می گوید: «به طور قطع نوع سلاحی که حضرت مهدی علیه السلام در نبرد به کار می گیرد با دیگر سلاح های آن روزگار تفاوت اساسی دارد.»



    واژه سیف که در روایات آمده است شاید کنایه از اسلحه است نه این که مراد خصوص شمشیر باشد زیرا آن گونه که از روایات برداشت می شود اسلحه امام به گونه ای است که با به کارگیری آن دیوارهای شهر فرو می ریزد و یا شهر پودر شده و تبدیل به دود و خاکستر می گردد و دشمن با یک ضربه همانند نمک آب شده و چون سرب ذوب می شود.



    و طبق روایاتی دیگر سلاح سربازان ایشان از آهن است ولی آنچنان که اگر بر کوه فرود آید آن را به دو نیم می کند شاید دشمن نیز از اسلحه آتش زا استفاده کند، زیرا همان طور که از روایات به ما رسیده است که جبرئیل آن را از آسمان برای حضرت ابراهیم علیه السلام آورد تا از آتش نمرود رهایی یابد و آن لباس در اختیار حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و اگر چنین نبود- اسلحه و صنعت پیشرفته در اختیار دشمن نبود- شاید ضروری برای پوشیدن آن لباس وجود نمی داشت هر چند که شاید جنبه اعجاز آن منظور باشد.12





    سرنوشت کفار و مشرکین در عصر دولت حضرت مهدی علیه السلام:

    طبق آیات و روایات استفاده می شود که در عصر حضرت مهدی علیه السلام حکومت و قدرت زمین از کفار غیر کتابی و مادیین گرفته می شود و در دست مسلمین و رجال شایسته جهان واقع می شود، که به تفسیر و تأویل بعضی از این آیات در فصل اول پرداختیم و از این قبیل آیات که به عباد الصالح بشارت می دهد که روزی در سلطه آنان قرار می گیرد در قرآن مجید بسیار یافت می شود که به بعضی از آنها اشاره می کنیم.

    الف) آیه 105 سوره انبیاء:

    «ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»



    ب) آیه 55 سوره نور:

    «وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم»



    ج) آیه 5 سوره قصص:

    «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»



    د) آیه 9 سوره صف:

    «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الذین کله و لو کره المشرکون

    او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.»



    در روایات بسیاری نیز اشاره شده به مبارزه حضرت مهدی علیه السلام با کفار و مشرکان و ظالمان و از بین بردن تمام آنها و پاک کردن زمین از وجود آنها که به یک نمونه از روایات و احادیث اشاره می کنیم.



    امام باقر علیه السلام می فرمایند: حضرت قائم علیه السلام و اصحابش آن قدر جنگ می کنند تا دیگر مشرکی باقی نماند.13



    پس می توانیم به وضوح متوجه شویم که در دولت حضرت مهدی علیه السلام هیچ مشرک و کافری وجود ندارد مگر آنکه توبه کرده و به اسلام پناه آورد و مسلمان شود.





    سرنوشت یهود و نصاری در عصر دولت حضرت مهدی علیه السلام:

    و من الذین قالوا انا نصاری اخذنا میثاقهم فنسو حظا مما ذکروا به فاغرینا بینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیامه و سوف ینبئهم الله بما کانوا یصنعون14

    و از کسانی که ادعای نصرانیت (یاری مسیح) داشتند (نیز) پیمان گرفتیم ولی آنها قسمت قابل ملاحظه ای از آنچه به آنان تذکر داده شده بود به دست فراموشی سپرده اند لذا در میان آنها تا دامنه قیامت عداوت و دشمنی افکندیم و...



    اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامه...15

    به یاد آور هنگامی که خدا به عیسی فرمود: من تو را برمی گیرم و به سوی خود می برم و از کسانی که کافر شدند پاک می سازم و کسانی را که از تو پیروی کردند تا روز رستاخیز برتر از کسانی که کافر شدند قرار می دهم...



    خداوند متعال در آیه اول می فرماید: «دشمنی و کینه توزی را تا قیامت در بین نصاری خواهم انداخت و در آیه دوم وعده داده است که نصاری تا قیامت برتر از کفار باشند.»



    مقتضای ظاهر دو آیه این است که کیش نصاری تا قیامت و در عصر دولت حضرت مهدی علیه السلام نیز باقی می ماند.



    و طبق بعضی از احادیث هم همین برداشت مشهور است:



    ابوبصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم صاحب الامر با اهل ذمه- یهود و نصاری- چه می کنند فرمودند: مانند پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با آنان مصالحه می کند آنها هم با کمال ذلت جزیه می دهند.



    حضرت ابوجعفر علیه السلام فرمودند: «حضرت صاحب الامر علیه السلام مهدی نامیده شده برای اینکه تورات و سایر کتابهای آسمانی را از غاری که در انطاکیه واقع شده استخراج می نماید و بین اهل تورات با تورات و بین اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و بین اهل قرآن با قرآن قضاوت می کند.»



    در مقابل این آیات، آیاتی است که می فرماید در عصر ظهور امام مهدی علیه السلام دینی به جز اسلام نمی ماند و آن حضرت دین اسلام را بر یهود و نصاری عرضه می دارد هر کس پذیرفت از کشته شدن نجات می یابد و هر کس امتناع ورزید کشته می شود من باب نمونه:



    حضرت ابوجعفر علیه السلام می فرمایند: خداوند متعال شرق و غرب جهان را برای صاحب الامر علیه السلام مفتوح می کند آن قدر می جنگد تا اینکه جز دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم دینی باقی نماند.



    و در حالی دیگر می فرمایند: «وقتی قائم قیام کرد، دولت باطل برای همیشه سقوط می کند.»



    چنانچه ملاحظه می کنید احادیث دو دسته اند یک دسته مخالف هستنتد با باقی ماندن یهود و نصاری و دسته ای دیگر موافق این امر هستند بر دانشمندان پوشیده نیست که احادیث موافق قرآن بر احادیث مخالف مقدمند و آنها را از اعتبار ساقط می سازند.



    بنابراین یهود و نصاری در دولت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باقی می ماند ولی از عقیده تثلیث و شرک دست بر می دارند و خداپرست می شوند و تحت الحمایه حکومت اسلامی به زندگی ادامه می دهند.



    درعین حال دولتهای باطل سقوط می کند و قدرت در دست مسلمانان صلاحیت دار واقع می شود و دین اسلام بر همه ادیان غالب می شود و بانگ توحید از همه جا بر می خیزد.16



    در بین احادیث و روایات موجود و در تفسیر آیه از قرآن به مطلبی جالب رسیدم که ترجیح دادم آن را در این قسمت بیان کنم:

    امام جعفر صادق علیه السلم فرمودند: که خدا را مؤمنینی است که در صلب های اقوامی کافر و منافق ودیعه نهاده است و هرگز قائم ما ظهور نخواهد کد تا ودایع خدا بیرون آیند پس هنگامی که بیرون شدند آشکار شود و کفار و منافقین را بکشد.17



    چنانچه در اخبار و احادیث هست خداوند نطفه های بسیاری از مؤمنان را در اصلاب کفار به ودیعه گذارده است و این ودیاع باید ظاهر شود و پیش از ظهور این ودایع قیام امام با شمشیر و قتل کفار عملی نخواهد شد زیرا مانع از خروج این ودایع می شوند.



    آیا کسی پیش بینی می کرد که از صلب حجاج خونخوار ستمکار که در بین دشمنان نظیر او کم یافت شده مردی چون حسین بن احمد بن حجاج معروف به ابن الحجاج شاعر و سخنور معروف شیعه و دوستدار خاندان رسالت پیدا شد که قصائد شیوا را در مدح و مناقب حضرت علیه السلام و اهل بیت و در نکوهش دشمنان آنها بگوید و مذهب شیعه را رواج دهد.



    پس این موضوع خروج نطفه های مؤمنان از اصلاب کفار، موضوع مهمی است که ظهور نباید مانع آن شود.



    و ظهور باید زمانی واقع شود که در اصلاب کفار ودیعه ای باقی نمانده باشد چنانچه در سرگذشت حضرت نوح علیه السلام قرآن مجید از سخن او در مقام دعا خبر داده است:

    و لا یلدوا الا فاجراً کفارا

    و فرزندی هم جز بدکار و کافر از آنان به ظهور نمی رسد.



    و ظهور حضرت مهدی علیه السلام در چنین زمانی واقع می شود و قائم علیه السلام هرگز ظاهر نمی شود تا ودایع خداوند خارج شد پس وقتی خارج شدند دشمنان خدا بر همه کس آشکار و ظاهر می شود و حضرت آنها را به قتل می رساند.18



    از این مطلب می توانیم استنباط کنیم که قیام حضرت مهدی علیه السلام با نهایت عدالت و انصاف همراه است و این همه از احادیث که از کشته شدن و ریختن خون به وسیله ایشان در عصر ظهور به میان آمده است تنها در مورد ظالمان و کفار است و خداوند قیام را آن قدر به تأخیر می اندازند که حتی آن ودایعی که در صلب کفار هستند به جزای اعمال و کردار خود می رسند و این عین عدالت است و اراد خداوند در آخر الزمان بر این امر محقق می شود که زمین از وجود ظالمان به وسیله حجت خدا خالی می گردد و حضرت مهدی علیه السلام به نحو احسن این وظیفه را به اجرا درمی آورند.



    --------------------------------------------------------------------------------

    پی نوشتها:



    1- ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه، کتب الاسلامیه، ذیقعده الحرام 1378ق، ص 403.

    2- ر.ک: ابراهیم امینی، حکومت امام مهدی علیه السلام، گفتمان مهدویت سخنرانی گفتمان سوم،مؤسسه بوستان قم، 1381، ص193.

    3- ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، انتشارات مسجد جمکران، چاپ دوم، ج2، ص564.

    4- ر.ک: آقای صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ج1و2، صص 445-444.

    5- رک: محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حمیدرضا شیخی، دار الحدیث، چاپ پنجم، 1384، ج1، ص 343.

    6- همان.

    7- رک: شیخ صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه، منصور پهلوانی، مسجد جمکران، چاپ دوم، ج2، ص 564.

    8- رک: جلیل بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، سید احمد فهری زنجانی، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، زمستان 1363، ص 333.

    9- ر.ک: مهدی نصیری، امام مهدی علیه السلام و تمدن جدید، موعود، شماره 28، مهر و آبان 1380، ص 16.

    10- ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، اثباه الهداه به اخبار و معجزات، احمد جنتی، دار الکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1366، ج7، ص 357.

    11- رک: آیت الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ص 448.

    12- رک نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت امام مهدی، بوستان قم، ص 118.

    13- ابراهیم امینی، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چاپ دهم، بهار 1367، ص 301.

    15- سوره مائده، آیه 14.

    16- سوره آل عمران ، آیه 55.

    17- ر.ک: سید صادق حسینی شیرازی، موعود قرآن.

    19- ر.ک: همان

    18- ر.ک: آیت الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ص 356.




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:52 ق.ظ | نظرات()

    امام زمان (عج)

    آنگاه که مهدی (علیه السلام ) بیاید

    اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)

    ترجمه:

    زمانى كه حضرت حجة(عج) ظهور كند به عدالت حكم مى كند و كسى نمى تواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راه ها به وسیله او امن مى گردد زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مى كند و امور را به دست اهلش مى سپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمى ماند و همه به اسلام گرایش پیدا مى كنند.

    شرح:

    در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:

    1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور: « اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور » نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یك وقت خانه زید را براى خودم مى گیرم، كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مى گیرم و به دیگرى مى دهم كه این جور است. نقطه مقابل این است كه خانه زید را نمى گیرم براى خودم كه این عدل است و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.

    3- امنیت راه ها: « و امنت به السبل » راه ها به وسیله او امن مى شود.

    4- شكوفایى طبیعت: « و اخرجت الارض بركاتها » زمین بركاتش را خارج مى كند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.

    تكامل عقول: جهش علمى و عقلانى پیدا مى شود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مى فرمایند:(اذا قام قائمنا وضع یده على رئوس العباد (شاید منظور ایشان این باشد كه مردم تحت تربیت او قرار مى گیرند) فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم (اندیشه ها و خردهاى آنها كامل مى شود.(4)

    5- سپردن امور به اهل خبره: « و رُدّ كلّ حقّ الى اهله » كارها را به اهلش مى سپارند به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است چرا كه رابطه ها بر ضابطه ها مقدّم شده است.

    6- حاكمیّت دین اسلام: « ولم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام » هیچ دینى باقى نمى ماند و همه ادیان دین واحد مى شوند و آن همانا اسلام است.

    7- گرایش قلبى به اسلام: « و یعترفوا بالایمان » كه دو معنى دارد ممكن است یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مى شوند و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.

    فرق بین ایمان و اسلام در روایات آمده است، بعضى از روایات مى گویند اسلام آن چیزى است كه اگر شخص آن را اظهار بدارد جانش محفوظ و ذبیحه اش حلال است و ایمان آن چیزى است كه مایه نجات او در قیامت است. در بعضى از روایات داریم كه اسلام مانند مسجدالحرام و ایمان مانند كعبه است. احتمال دارد كه این عبارت اشاره به آیه اى باشد كه مى فرماید: قالت الاعراب آمنّا...(2)

    امام زمان (عج)

    رئوس كارهایى كه آن حضرت انجام مى دهد و از روایات استفاده مى شود در چهار محور خلاصه مى شود:

    1- اصلاح عقائد: « ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام » (3)در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانه هاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمى ماند جز این كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچیده خواهد شد.

    2- تكامل عقول: جهش علمى و عقلانى پیدا مى شود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مى فرمایند:(اذا قام قائمنا وضع یده على رئوس العباد (شاید منظور ایشان این باشد كه مردم تحت تربیت او قرار مى گیرند) فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم (اندیشه ها و خردهاى آنها كامل مى شود.(4)

    3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است كه یملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.(5)

    4- اصلاح اخلاق: از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزش هاى اسلامى كه این را از روایات علائم آخرالزمان استفاده مى كنیم، روایاتى كه مى گوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بى گناهان را ریختن زیاد مى شود و معنایش این است كه مهدى(عج) قیام مى كند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى(عج) نظام ارزشى را درست مى كند.

    حضرت مهدى(عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:

    واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه، كسانى كه مى خواهند از اعوان آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد و دعا كند كه از اعوان او باشد، این دعا دور از اجابت است.

    اللّهم اجعلنى من اعوانه و انصاره و اتباعه و شیعته و المجاهدین بین یدیه.

     

    پی نوشت ها :

    1- بحارالانوار، ج 52، ص 338.

    2- آیه 14، سوره حجرات.

    3- تفسیر قرطبى، ج 12، ص 300.

    4- بحارالانوار، ج 52، ص 328.

    5- بحارالانوار، ج 14، ص 33.




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:00 ب.ظ | نظرات()

    1- مقدمه
    تحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
    این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
    تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
    1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
    2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
    3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
    این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

    2- شفاعت:
    طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.
    پاسخ:
    اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
    * نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
    * فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
    * همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
    * نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
    ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
    * "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
    * على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
    "بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
    * ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
    "بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
    ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
    * "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
    آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
    * "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
    باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
    * "و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
    در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

    3- توسل:
    در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
    پاسخ:
    اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
    * "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
    (سوره شریفه نساء- آیه 64)
    * مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
    وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
    این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
    ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
    * قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
    * این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
    آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
    ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
    (کشف الارتیاب 318)
    * عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
    ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
    * خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
    "ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
    ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
    ‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

    4- تبرّک:
    وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.
    پاسخ:
    اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
    ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
    حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
    * "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
    مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
    * عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
    * ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
    * از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
    ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
    رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

    5- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:
    ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
    پاسخ:
    اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
    * "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113)
    * "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114)
    * "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89)
    که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
    * محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
    * "لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا"
    (صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
    ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
    * "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
    این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
    * "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر)
    این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
    * "من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
    این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
    * "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
    (بروایت عمر)
    این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
    * "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
    این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
    * "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
    این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
    ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
    * "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
    همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
    * "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
    * "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
    * "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است.
    * "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
    * "فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

    6- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
    وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.
    پاسخ:
    اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
    * پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
    * پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
    * پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
    * احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
    * وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
    * پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
    * على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
    ‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
    در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335)
    * همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
    ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

    7- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
    از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.
    پاسخ:
    اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
    ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
    "و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32)

    8- سوگند به غیر خدا:
    وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
    پاسخ:
    اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
    ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

    9- نتیجه گیرى:
    نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:58 ب.ظ | نظرات()

      در طول تاریخ اسلام پیوسته افراد و گروه هایی بوده اند که در فهم اسلام، گرایش به خشکی، جمود و تعصب داشته اند. اگر چه بر حسب شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی قدرت نفوذ افرادی که چنین تمایلاتی داشته اند در نوسان بوده، اما همیشه در صحنه حضور داشته اند. آیین وهابیت با الهام گیری از اندیشه های افرادی هم چون: بربهاری، ابن بطه عکبری و ابن تیمیه به وسیله ی محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری در نجد -یکی از شهرهای عربستان- بنیانگذاری شد و به مدد شرایط مساعد تاریخی، طبیعی، اجتماعی و سیاسی مناسب در آن زمان توانست در فراز و نشیب زمان، موجودیت خود را هم چنان حفظ کند و پس از مدتی پیروانش قدرت را در حساس ترین مکان مقدس اسلامی به دست گرفتند و به تبلیغ و دعوت پرداختند. فرصت طلایی که برای هیچ یک از گذشتگان دارای اندیشه های شبیه عقاید او پیش نیامد. وهابیت در حال حاضر بیشتر رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته و با تشیع و انقلاب اسلامی به مقابله برخاسته است. وهابیگری با دمیدن روح نفاق و تفرقه در میان مسلمانان خدمات بسیاری به استعمار در جهت چپاول و غارت منابع مسلمین و تخریب تمدن و فرهنگ تاریخی مسلمانان انجام می دهد.

    پیدایش وهابیت

    سرزمین عربستان با داشتن قدمت تاریخی، مکانی است که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و از آن زمان به بعد کعبه زیارتگاه خداپرستان گردید. تا پیش از ظهور اسلام در عربستان گروه های مختلفی چون یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و بت پرستان بیشترین ادیانی بودند که در عربستان زندگی می کردند. با بعثت پیامبر اکرم(ص) بیشتر مردم عربستان اسلام را پذیرفتند و اسلام در سراسر عربستان گسترش یافت.[1] نجد سرزمین وسیعی است واقع در عربستان[2] سرزمین مسیلمه ی کذاب[3] و موطن اصلی وهابیان است.[4] پیامبر اعظم(ص) در حدیثی خطاب به سوی نجد چنین می فرمایند: «اَلفِتنَةُ ها هُنا مِن حَیثُ یَطلَعُ قَرنُ الشَّیطانِ اَو قالَ قَرنُ الشَّمسِ؛ فتنه در این جا، از همان سویی که شاخ شیطان برمی آید(خورشید طلوع می کند) رخ خواهد داد.»[5] با توجه به تأکید پیامبر(ص) در این روایت، به ایجاد فتنه در نجد، باید دقت بیشتری را به رویدادهایی که از این شهر متوجه اسلام می شود کرد. چون اگر این فتنه تنها مربوط به زمان مسیلمه کذاب بود، پیامبر اکرم(ص) بیان می فرمودند. اما از آن جایی که پیامبر اکرم(ص) هیچ گاه حاضر نشدند در حق مردم نجد دعا بفرمایند مشخص می شود که تنها فتنه ی مسیلمه ی کذاب مورد نظر پیامبر اکرم(ص) نبوده است.[6] محمد بن عبدالوهاب در سال 1111 هجری قمری در یکی از روستاهای نجد به دنیا آمد[7] و بر اثر مطالعه ی کتاب های اخبار مدعیان نبوت چون مسیلمه ی کذاب و اسود عنسی[8] و کتاب های ابن تیمیه افکار و نظرات او در محمد بن عبدالوهاب تأثیر بسیاری گذاشته و راه و روش خود را بر مبنای افکار ابن تیمیه قرار داد[9] و استغاثه و توسل به پیامبر اکرم(ص) را انکار کرد. استادانش که آثار گمراهی را در او می دیدند مردم را از او بر حذر می داشتند و نسبت به آینده ی او بیمناک بودند.[10] او سرانجام پس از چهارسال زندگی در بصره[11]، به حریمله رفت[12] و بعد از مرگ پدرش آشکارا به انکار و مخالفت با عقاید مردم پرداخت.[13] طرح آراء محمد بن عبدالوهاب در شرایطی رخ داد که جهان اسلام از چهارسو مورد هجوم استعمارگران بود، در چنین شرایطی که مسلمانان بیش از هر زمان دیگری به اتحاد برای مقابله با استعمارگران روس و انگلیس و فرانسه و آمریکا نیاز داشتند، محمد بن عبدالوهاب مسلمانان را به دلیل شفاعت خواهی و توسل و زیارت قبور اولیاء الله متهم به شرک و کفر کرده و ریختن خون مسلمانان را واجب می دانست.[14] بعد از ورود محمد بن عبدالوهاب به درعیه و بسته شدن پیمان همکاری میان او با امیر درعیه محمد بن سعود(جد آل سعود)،[15] محمد بن عبدالوهاب به پشتیبانی قوای نظامی محمد بن سعود توانست دعوت خود را در سراسر نجد بگستراند و محمد بن سعود هم از رهگذر ترویج عقاید محمد بن عبدالوهاب و به اسم جهاد علیه کفار توانست تمام سرزمین نجد را تصرف کند.[16] سرانجام محمد بن عبدالوهاب در سال 1206هجری قمری در درعیه درگذشت[17] و پس از درگذشت محمد بن عبدالوهاب پسر بزرگ او، عبدالله جای پدر را گرفت و به عنوان رهبر وهابیان در حکومت آل سعود قرار گرفت، بعد از عبدالله فرزندان او در جای پدر قرار گرفتند و هم اکنون تعداد زیادی از نوادگان محمد بن عبدالوهاب در شهر درعیه زندگی می کنند و به بیت«آل الشیخ» معروف اند.[18]

    علل پیشرفت دعوت محمد بن عبدالوهاب

    چرا محمد بن عبدالوهاب با این که همان عقاید ابن تیمیه را تبلیغ می کرد، دعوت او خیلی زود منتشر شد و هم اکنون این عقاید به صورت آیین رسمی در آمده اما عقاید ابن تیمیه هیچ گاه چنین رشدی نکرد و حتی بعد از مدتی کوتاه به دست فراموشی سپرده شد؟ این سؤال چند جواب دارد که علل انتشار آراء محمد- بن عبدالوهاب را بیان می کند و مهم ترین آن ها عبارتند از: مردم نجد به دلیل قرار گرفتن در منطقه ی صعب العبور نجد که توسط بیابان های اطراف محاصره شده بود، امکان ارتباط با خارج برای آنان بسیار دشوار بود،[19] بنابراین علماء و دانشمندان به این منطقه کمتر رفت و آمد می کردند و بالطبع مردم از سطح علمی و فرهنگی پایینی برخوردار بودند و هیچ گاه شاهد مناظرات و مناقشات مذهبی نبودند. این در حالی است که مردم دمشق در زمان ابن تیمیه بارها شاهد مناقشات مذهبی بودند و به دلیل این که دمشق در آن زمان، یکی از مراکز علمی بزرگ جهان بود علماء و دانشمندان بسیاری به آن جا رفت و آمد می کردند و مردم دمشق همانند مردم نجد که دور از علم بودند خالی الذهن از مناقشات مذهبی نبودند.[20] از دیگر علل پیشرفت دعوت محمد بن عبدالوهاب می توان به اتحاد او با امیر درعیه(محمد بن سعود) اشاره کرد، پس از اتحاد محمد با امیر درعیه، او با پشتیبانی قوای قهریه و پشتوانه ی مالی آل سعود و توسل به زور توانست وهابیت را در سراسر نجد گسترش دهد.[21] البته علاوه برنقش آل سعود در انتشار وهابیت نباید از نقش استعمار در انتشار و پیشبرد وهابیت در عربستان غافل شد،[22] زیرا جرقه ی اصلی تشکیل فرقه ی وهابیت توسط مستر همفر جاسوس انگلیسی در محمد بن عبدالوهاب به وجود آمد[23] و پس از آن نیز پیوسته تا کنون استعمارگران پشتیبان امرای وهابی عربستان هستند.[24]

    ریشه یابی عقاید(محمد بن عبدالوهاب) وهابیها

    از جمله عناوین و القابی که وهابیان برای خود انتخاب کرده و بر آن مفتخرند، عنوان «سلفیه» است و پیوسته سعی دارند نام خود را به سلفیه تغییر دهند.[25] وهابیان می گویند: «بهترین عصر، عصر سلف صالح است، عصری که به پیامبر اکرم(ص) و نزول وحی نزدیک تر است چون مسلمانان صدر اسلام سنت پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم را بهتر درک می کردند، لذا فهم آنان برای ما حجت است.»[26] به این دلیل وهابیان سعی می کنند خود را منتسب به سلفیه کنند تا مردم تصور نکنند افکار و اندیشه های آنان تنها از محمد بن عبدالوهاب و ابتکار او سرچشمه گرفته است.[27]
    محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری قمری، مذهب وهابیت را که ادعا می کرد همان عقاید سلف صالح است را بنیانگذاری کرد و با احیای روح خشونت و تعصب راه حقیقت یابی را بست.[28] طرفداران سلفیه در عصر حاضر هر آن چه را که به نحوی آنان را به تکنولوژی و عصر حاضر متصل کند بر خود تحریم کرده اند.[29] حسن بن علی بن خلف ابومحمد بربهاری، از علماء حنبلیان بغداد در سال 233 هجری قمری در بغداد متولد شد.[30] او یکی از طرفداران سرسخت آراء احمد بن حنبل و پشتیبان آراء و عقاید سلف بود،[31] از جمله عقاید او می توان به: اعتقاد به رؤیت خداوند در قیامت با چشم، نسبت کفر به شیعیان، منع شیعیان از زیارت قبور امامان معصوم(ع) [32] و نوحه خوانی و مرثیه خوانی بر امام حسین(ع) را منع می کرد و دستور می داد تا نوحه گران را به قتل برسانند.[33] او معتقد بود که پیامبر اکرم(ص) در آخرت از گناهکاران شفاعت می کند نه در دنیا.[34] از ابن بطه عکبری به عنوان ادامه دهنده ی افکار بربهاری یاد شده است.[35] او نیز یکی از مخالفان سرسخت شیعیان و از طرفداران روش سلفیه بود، او تفکر و آراء احمد بن حنبل را بسیار متعصبانه مطرح می کرد و در دفاع از ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه بسیاری می کوشید و شیعیان را تکفیر کرده و خون شان را حلال می دانست.[36] وی سفر به قصد زیارت پیامبر اکرم(ص) را حرام می دانست و طلب شفاعت از پیامبر اکرم(ص) را انکار می کرد.[37] یکی دیگر از اشخاصی که محمد بن عبدالوهاب عقایدش را از او گرفت احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه بود که در قرن 7 و 8 هجری قمری می زیست.[38] ابن تیمیه نیز همانند بربهاری و ابن بطه با مخالفانش به ویژه شیعیان با سلاح اتهام برخورد می کرد.[39] او متکلمان را اهل بدعت می دانست و معتقد بود که در فهم آیات و احادیث باید از سلفیه پیروی کرد، او طلب شفاعت و استغاثه را از ارواح اولیاء الله و زیارت قبور اولیاء الله حرام می دانست.[40] محمد بن عبدالوهاب عقاید خود را به طور عمده از ابن تیمیه گرفت که ابن تیمیه نیز عقایدش ریشه در عقاید سلفیه و بربهاری و ابن بطه عکبری داشت. محمد بن عبدالوهاب چیزی به عقاید ابن تیمیه نیفزود، اما نسبت به ابن تیمیه از شدت عمل بیشتری برخوردار بود و نظرات ابن تیمیه را که در زمان خودش، در حدّ یک نظریه باقی مانده بود به مرحله ی عمل درآورد و در این حیطه بود که دچار افراط گرایی های شدیدی شد.[41] وهابیان نوشیدن قهوه[42] گذاشتن پرده بر روی قبر پیامبر اکرم(ص) و... را بدعت و حرام دانسته و مرتکبین به این اعمال را مشرک و مستحق توبیخ می دانند.[43] وهابیان امور جدیدی که در صدر اسلام وجود نداشته چون تلفن، تلویزیون، رادیو و... را بدعت و حرام می دانند.[44] به راستی در پس پرده ی این کارها جز عقب نگه داشتن مسلمانان از رسیدن به ابتکارات و دستیابی به علوم جدید چیز دیگری می تواند باشد و آیا اسلام واقعی که وهابیان ادعا می کنند تنها آن ها، آن را دریافته اند، همین است که نسبت به علوم جدید سکوت کند و حکم به حرمت اموری دهد که منجر به شرک و کفر نمی شود!؟

    عقاید وهابی ها

    وهابیان مسلمانان را به بهانه های واهی تکفیر کرده و ریختن خون آنان را واجب می دانند و در مقابل با دشمنان اسلام از در سازش و مدارا وارد می شوند.[45] از دیدگاه وهابیان توحید بر دو نوع است: توحید الوهیت و توحید ربوبیت و تمام فرق اسلامی نسبت به توحید الوهیت جاهل هستند چون توحید الوهیت عبارت است از: پرستیدن خداوند به تنهایی[46] در حالی که فرقه های اسلامی با توسل و استغاثه به غیر خدا و شفیع قرار دادن یکی از اولیاء و انبیاء، غیر خدا را در جای خداوند قرار داده و پرستش می کنند و این موجب شرک و کفر است.[47] وهابیان خداوند سبحان را به خلق تشبیه کرده و او را دارای اعضاء و جوارح می دانند و برای اثبات ادعای خود آیاتی از قرآن کریم را که دلالت بر صفات خبریه خداوند دارد، تأویل نکرده و بنابر ظاهر آیات به رأی خود آن را تفسیر می کنند.[48] از دیگر عقاید محمد بن عبدالوهاب می توان به تأکیدی که او بر عدم گرامی داشتن پیامبر اکرم(ص) داشت اشاره کرد.[49] محمد بن عبدالوهاب با انتشار عقایدش توانست طرفدارانی را جذب کند که در راه انتشار افکار و عقایدش به او کمک کردند.[50] اما او مخالفان بسیاری نیز داشت که پدر و برادرش سلیمان جزء اولین کسانی بودند که با عقاید او مخالفت کردند و حتی برادرش سلیمان نیز در ردّ عقاید محمد بن عبدالوهاب، کتاب الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه را نوشت.[51] علاوه بر پدر و برادر محمد بن عبدالوهاب، بسیاری از علمای اهل سنت نیز در ردّ افکار و عقاید محمد بن عبدالوهاب کتاب هایی نگاشته اند و شیعیان نیز در ردّ افکار محمد بن عبدالوهاب کتاب هایی نوشته اند چون کتاب منهج الرشاد لمن اراد السداد شیخ جعفر کاشف الغطاء[52](متوفی به سال 1228ﻫ .ق) و... .

    شباهت وهابیان و خوارج

    وهابیان از جهات چندی با خوارج شباهت دارند: وهابیان شعار دینی خود را دعا، شفاعت و توسل جز از خدا نیست قرار داده اند[53] و همانند خوارج که شعار خود را لاحُکم الا لله قرار داده و از سپاه حضرت علی جدا شدند.[54] خوارج مرتکبان گناهان کبیره را کافر می دانستند و جز خود بقیه ی مسلمانان را کافر می دانستند.[55] وهابیان نیز همانند خوارج کسانی را که عقایدی خلاف آن ها داشتند مشرک و کافر دانسته و واجب القتل می دانستند.[56] از دیگر شبهاهت های خوارج با وهابیان، کوته بینی و قشری نگری آنان بود، خوارج مردمانی متعصب و کوته بین بودند که جز خود بقیه ی مردم را مشرک می دانستند و افرادی خشن بودند[57] وهابیان نیز همین گونه کوته بین و قشری نگرند[58] و... .

    وهابیت و آل سعود

    محمد بن سعود اولین شخص از خاندان سعودی بود که پیمان همکاری با محمد بن عبدالوهاب بست[59] و به مدد عقاید خشونت آمیز ابن عبدالوهاب توانست بر تمام نجد و سپس بر حجاز مسلط شود.[60] سرانجام محمد به سعود در سال 1179 هجری قمری درگذشت و فرزند بزرگش عبدالعزیز جانشین پدر شد.[61] عبدالعزیز زمانی که پدرش با محمد بن عبدالوهاب عقد اتحاد می بست او نیز با محمد بن عبدالوهاب متحد شد.[62] او که در زمان حیات محمد بن سعود فرماندهی بخشی از سپاه پدر را به عهده داشت،[63] توانست با پشتیبانی محمد بن عبدالوهاب عربستان را به تصرف خویش درآورد.[64] یکی از مهم ترین حوادث اتفاق افتاده در زمان عبدالعزیز جنگ های متوالی او با حاکم مکه بود که سرانجام توانست آن جا را در سال 1220 هجری قمری، تحت فرمانروایی خویش درآورد[65] و دیگر حمله ی فرزند عبدالعزیز یعنی سعود در سال 1216 هجری قمری به کربلا بود که در آن جا فجایع سنگینی را ببار آورد[66] که همین حمله زمینه ساز مرگ عبدالعزیز شد، زیرا فردی شیعی مذهب از اهالی شهر موصل عراق به قصد انتقام فجایع وهابیان در کربلا به درعیه آمد و با تظاهر به وهابیگری به عبدالعزیز نزدیک شد. تا این که در ماه رجب سال 1218 هجری قمری در هنگام نماز عصر موفق شد عبدالعزیز را به انتقام فجایع سعود در کربلا به قتل برساند.[67] بعد از مرگ عبدالعزیز فرزندش سعود در سال 1218 هجری قمری به حکومت رسید.[68] هم زمان با حکومت سعود، حکومت عثمانی تصمیم گرفت به دلیل تصرفات آل سعود و هراس از تصرف حجاز بدست وهابیان،[69] سپاهی را از مصر برای مقابله و جنگ با وهابیان در سال 1226 هجری قمری اعزام کرد[70] و در سال 1228 هجری قمری، وهابی ها شکست خوردند. سرانجام در سال 1229 هجری قمری سعود درگذشت و فرزند سعود، عبدالله به حکومت رسید.[71] تا این که سرانجام در سال 1233 هجری قمری با تصرف درعیه[72] و دستگیری عبدالله بن سعود و رهبران مذهبی وهابی ها(آل الشیخ) و تبعید آنان به مصر، غائله ی وهابیان پایان یافت.[73] در فاصله ی سال های 1235 هجری قمری[74] تا سال 1300 هجری قمری[75] تعدادی از افراد خاندان آل سعود به طور مخفیانه و بسیار محدود بر درعیه حکومت کردند اما به دلیل سرکوبی حکومت توسط دولت عثمانی، این حکومت ها دوامی نداشتند و خیلی زود سرکوب می شدند. فاصله ی این سال ها را که دوران رکود و ضعف حکومت وهابی آل سعود می نامند[76] با تصرف ریاض توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمن در سال 1319 هجری قمری[77] پایان یافت و دوران اقتدار آل سعود آغاز شد و سپس منجر به تصرف همه ی عربستان توسط دولت سعودی وهابی شد.[78] از مهم ترین وقایع زمان عبدالعزیز برقراری روابط سیاسی با انگلستان بود[79] عبدالعزیز با پشتیبانی انگلستان توانست جای پای خود را در عربستان محکم کند و بر رقبا فائق آید.[80] یکی دیگر از این وقایع تشکیل جمعیت اخوان التوحید در سال 1330 هجری قمری بود[81] که به وسیله ی این گروه توانست نیروی محکمی برای خود بوجود آورد. البته این گروه در عقایدشان(وهابیگری) راه افراط را در پیش گرفته و مشکلات زیادی را برای عبدالعزیز بوجود آوردند.[82] بر طبق پیمانی که در سال 1333 هجری قمری میان انگلستان و عبدالعزیز منعقد شده بود، انگلستان متعهد شد سالانه شصت هزار لیره به آل سعود کمک کند[83] و از عبدالعزیز و فرزندانش در مقابل حمله ی هر دولت بیگانه پشتیبانی نماید و در عوض ابن سعود بر سرزمین های«تحت الحمایه» انگلیس در عربستان حمله نکند و به دشمنان انگلستان امتیازی ندهد.[84] این پیمان نامه با حمله ی عبدالعزیز به حجاز(یکی از هم پیمانان انگلستان) نقض گردید[85] و از این به بعد بود که انگلستان خود مستقیماً وارد جنگ با آل سعود شد و توانست جلوی پیشروی های آل سعود را بگیرد.[86] با آغاز جنگ جهانی دوم در سال 1358 هجری قمری، علی رغم این که عبدالعزیز اعلام بی طرفی کرده بود، اما به دلیل فشارهای اقتصادی که در آن زمان گریبانگیر او بود و از سوی دیگر نیاز آمریکا به نفت عربستان باعث شد که عبدالعزیز به طور مخفیانه به آمریکا نفت بفروشد و اجازه ی ساخت پایگاه هوایی در ظهران را بدهد.[87] و از سال 1362 هجری قمری بود که برای اولین بار آمریکا با عربستان روابط سیاسی برقرار کرد[88] که این روابط روز به روز گسترده تر شد به طوری که عبدالعزیز بیشتر نیازهای کشورش را از طریق آمریکا برطرف می کرد و کم کم عربستان تبدیل به منطقه ی تحت نفوذ آمریکا شد.[89] عبدالعزیز به پشتوانه ی نفت توانست تغییر و تحولات بسیاری در عربستان ایجاد کند و در واقع عبدالعزیز همانند پلی بود میان حکومت به سبک قدیم و حکومت جدید عربستان.[90] بعد از مرگ عبدالعزیز در سال1373 هجری قمری طبق قوانین عربستان حکومت به فرزندان عبدالعزیز می رسد و از عبدالعزیز 39 پسر بر جای مانده که به ترتیب سن به حکومت می رسند[91] و اولین فرزند عبدالعزیز که به حکومت رسید، سعود بود، او در مدت حکومتش برای آباد کردن عربستان بسیار تلاش کرد و از آن جمله توسعه ی مسجد النبی(ص) بود.[92] فیصل بن عبدالعزیز دومین پادشاه بعد از عبدالعزیز بود که در سال 1384 هجری قمری حکومت را بدست گرفت[93] و از جمله اقدامات او گسترش دامنه ی قرار دادهای نفتی با آمریکا بود[94] که سرانجام فیصل به دلیل فروش بی رویه ی نفت که باعث بروز اختلافات داخلی در خاندان سعودی شده بود، در سال 1395 هجری قمری ترور شد.[95] از دیگر اتفاقات زمان فیصل برکناری خانواده ی آل الشیخ از ریاست مذهبی بر عربستان بود و بدین ترتیب جریان مذهبی در آل سعود، بعد از فیصل به جریانات سیاسی تبدیل شد و همکاری این دو خاندان پس از قریب به دویست سال خاتمه یافت.[96] بعد از فیصل، خالد بن عبدالعزیز به حکومت رسید. یکی از رویدادهای مهم مقارن با حکومت خالد، وقوع انقلاب اسلامی ایران بود. این قضیه وهابیان را دچار وحشت کرد.[97] فهد بن عبدالعزیز بعد از مرگ خالد در سال 1402 هجری قمر به حکومت رسید[98] و خود را خادم الحرمین الشریفین نامید[99] و در لوای این نام خیانت های بی شماری به مسلمانان کرد از آن جمله: سوق دادن مواضع اسلامی و عربی مردم فلسطین به سمت صلح و تسلیم به اسرائیل[100] و روابط حسنه و پنهانی با اسرائیل و کشتار خونین چهارصد تن از حجاج ایرانی در سال 1408 هجری قمری به دستور آمریکا و کمک به صدام در جنگ ایران و عراق اشاره کرد. بعد از مرگ فهد در سال 1426 هجری قمری ملک عبدالله برادر ناتنی فهد به حکومت رسید.[101] او نیز علی رغم ظاهر ضد آمریکایی که دارد، اما مواردی چون کمک او به اسرائیل در جنگ اخیر لبنان[102] و روابط نزدیک اش با جورج بوش رئیس جمهور آمریکا، ظاهر ضد آمریکایی اش را نقض می کند.

    پیامدهای وهابیت

    با وجود تلاش علمای اسلامی برای ایجاد اتحاد بین مسلمانان در زمانی که دشمنان اسلام از هر سو بر مسلمانان احاطه پیدا کرده اند و مسلمانان بیش از هر زمان دیگری به وحدت کلمه نیاز دارند[103] طرح مجدد افکار ابن تیمیه توسط محمد بن عبدالوهاب در شرایط و اوضاع تاریخی بسیار نامناسبی صورت گرفت[104] در شرایطی که استعمارگران غربی با چنگ و دندان به سوی کشورهای مسلمان هجوم آورده بودند، فرقه ای نوظهور و متعصب، مسلمانان را بیش از پیش به جان هم انداخته و سرگرم زد و خوردهای داخلی کرد.[105] سردمداران وهابیت هیچ گاه در پی جمع کردن مسلمانان حول محور مشترک پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم نبوده اند و همواره جز خیانت و کشتار از آستین آنان بیرون نمی آید و اگر در مواردی هم مشاهده می شود که به ظاهر آنان در پی کمک به اسلام و مسلمین هستند، این ظاهر کاری تا جایی است که به منافع دول غربی و آمریکا و شریک اش اسرائیل لطمه ای وارد نشود.[106] استعمارگران با ایجاد مذاهب ساختگی در بین مسلمانان و ایجاد تفرقه بین گروه های مختلف مسلمان، مسلمانان را رو در روی هم قرار داده و با ایجاد تفرقه و درگیری های خونبار در میان مسلمانان در پی رسیدن به اهداف استعماری شان هستند.[107] از دیگر پیامدهای وهابیت در عربستان گسترش و بسط سلطه امپریالیسم جهانی در منطقه ی خاورمیانه است.[108] عربستان سعودی، در راه حفظ استقلال خود از بیگانگان گامی برنداشته، بلکه سیاست خارجی خود را بر مبنای نزدیکی به قدرت های غربی و طرفداری از رژیم های غربی قرار داده اند.[109] حفظ آثار نبوت، خصوصاً آثار زندگانی پیامبر اکرم(ص) به دلیل این که در قرآن کریم بیوت پیامبران و صالحان را دارای جایگاه و منزلت خاصی دارد و حفظ این مکان ها و قبور به عنوان یکی از مدارک و اسناد تاریخ اسلام گواه بر اصالت و واقعیت دین اسلام است از اهمیت بالایی برخوردار می باشد.[110] تکرار این فاجعه(تخریب آثار نبوت) در مورد اسلام، بیش از سایر ادیان خطر ساز است، زیرا اسلام دینی ابدی و جاودانی است که باید تا روز قیامت مردم بتوانند از پرتو آن بهره گیرند، بنابراین چنین دینی همواره باید در نظر مردم از ثبات و قطعیت کامل برخوردار باشد و حفظ آثار تاریخی اسلام یکی از راه های حفظ این ثبات و قطعیت مردم در مورد پیامبر اکرم(ص) و آیین جاودانه ی اسلام است.[111] وهابیان بسیاری از مکان های تاریخی و مذهبی را به بهانه ی شرک و کفر از میان بردند از جمله: محل تولد پیامبر اکرم(ص) معروف به دار ابن یوسف[112] اما این مکان مقدس و تاریخی هنگام تصرف مکه به دست وهابیان تخریب شده و به محلی برای نگهداری چهارپایان تبدیل شده و... .[113] وهابیان به سرکردگی آل سعود علاوه بر تخریب خانه های ائمه(ع) و اصحاب و مساجد بسیار، جنایات فجیعی را به بار آوردند.[114] در حملات وهابی ها به مدینه، آنان بسیاری از اسناد موثق تاریخی و عکس ها را نابود کردند، آنان کتابخانه ی اسلامی تاریخی-علمی مدینه را که یکی از گرانبهاترین کتابخانه های جهان بود به آتش کشیدند.[115] علاوه بر جنایات بیشمار وهابیان علیه شیعیان تبلیغات بسیاری از جمله چاپ کتاب ها و نشریات مذهبی و... انجام می دهند تا چهره ی شیعه را تخریب نمایند.[116] علاوه بر ویرانی های بی شماری که این فرقه به بار آوردند، آنان بسیاری از مردم بیگناه را از دم تیغ گذراندند، از جمله فجایع آنان حمله به کربلا و کشتار پنج هزار تن از مردم بیگناه[117] و کشتار هفت هزار تن از مردم مدینه در سال 1344 هجری قمری به دستور عبدالعزیز اشاره کرد.[118]

    وهابیت در عصر حاضر

    وهابیان نخستین که حتی استفاده از تلگراف و تلفن را حرام می دانستند، امروزه تفاوت های بسیاری با عقاید و افکار محمد بن عبدالوهاب دارند. این گروه برای بقاء و استمرار خود ناچار به زندگی مدرن رو آوردند. وهابیت امروزه چهره ی سیاسی به خود گرفته و تحت عنوان انتشار وهابیت و اسلام اصیل زیر سلطه آمریکا قرار گرفته و در جهت پیاده کردن اهداف استعماری آمریکا بر شدت دشمنی خویش با انقلاب اسلامی ایران و تشیع افزوده است.[119] از خصوصیات وهابیت مدرن، ضدیت با تمامی فرق اسلامی بخصوص تشیع می باشد.[120]

    پی نوشت ها:
    [1] - رقیه سادات عظیمی، عربستان سعودی، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ دوم، 1375ﻫ .ش، ص 15.
    [2] - رک: شهاب الدین ابی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی، معجم البلدان، ج5، ص 262.
    [3] - رک: ابی الحسن علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، تحقیق: عبدالله القاضی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1407 ﻫ .ق، ج2، ص 201.
    [4] - رک: خیر الدین زرکلی، الاعلام، بیروت، دار العلم للملایین، 1989میلادی، چاپ هشتم، ج6، ص 257.
    [5] - ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن بردزیه البخاری الجعفی، صحیح البخاری، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1378 ﻫ.ق، باب فتن، ج9، صص 67 و 68.
    [6] - رک: سید محسن امین عاملی، کشف الارتیاب، بی جا، بی نا، چاپ پنجم، بی تا، ص 88.
    [7] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج6، ص 257.
    [8] - رک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص 201.
    [9] - رک: محمد هادی امینی، تاریخ مکه، ترجمه محسن آخوندی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1372 ﻫ .ش، صص 197 و198.
    [10] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، تهران، امیرکبیر، 1365 ﻫ .ش، ص 3.
    [11] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1380 ﻫ .ش، ص 36.
    [12] - رک: محمد شکری آلوسی، تاریخ نجد، تحقیق: محمد بهجت الاثری، قاهره، مکتبه مدبولی، بی تا، ص 107.
    [13] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، صص 6 و 7.
    [14] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 35.
    [15] - رک: حسین بن غنام، تاریخ نجد، محقق: ناصر الدین اسد، بیروت-قاهره، دار الشروق، 1415 ﻫ .ق، چاپ چهارم، ص 81.
    [16] - رک: محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، ص 110.
    [17] - رک: عبدالله بن عبدالرحمن بن صالح آل بسام، علماء نجد خلال ثمانیه قرون، ریاض، دار العاصمه، 1398 ﻫ .ق، ج1، ص 20.
    [18] - رک: سید احمد زینی دحلان، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مصر، بالطبعه الخیریه، 1305 ﻫ .ق، ص 229.
    [19] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، صص 34 و 35.
    [20] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، صص 130 و131.
    [21] - رک: محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، صصص 119 و 113 و 110.
    [22] - رک: مستر همفر، خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی در کشورهای اسلامی، مترجم: علی کاظمی، مقدمه و تعلیق: شیخ حسین لنکرانی، ص 38.
    [23] - رک: عزت الله دهقان، پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1367 ﻫ .ش، صص 7 و 43.
    [24] - زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 113.
    [25] - رک: علی اصغر فقیهی، شیعه شناسی، تهران، نشر مشعر، چاپ دوم، 1384 ﻫ .ش، ج2، ص 507.
    [26] - همان، ص 507.
    [27] - رک: جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، قم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، چاپ سوم، 1413 ﻫ .ق، ج1، ص 328.
    [28] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، تهران، صریر دانش، 1380 ﻫ .ش، ص 13.
    [29] - رک: جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ص 330.
    [30] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج2، ص 201.
    [31] - رک: محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، با مقدمه: کاظم مدیر شانه چی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1372 ﻫ .ش، چاپ دوم، ص 457.
    [32] - رک: عباس نجفی فیروزجانی، بنیاد فکری القاعده و وهابیت، مجله راهبرد، شماره 27، بهار 1382 ﻫ .ش، ص 234.
    [33] - رک: ابی الحسین محمد بن ابی یعلی، طبقات الحنابله، بیروت، انتشارات دار المعرفه، بی تا، ج2، صص 19 و 18.
    [34] - رک: ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج8، ص 378.
    [35] - رک: غلامعلی حداد عادل و دیگران، دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی، 1376 ﻫ .ش، ج3، ص 1.
    [36] - رک: ابی الحسین محمد بن ابی یعلی، همان، ص 20.
    [37] - رک: غلامعلی حداد عادل و دیگران، همان، صص 3 و2.
    [38] - رک: کاظم موسوی بجنوردی، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1368 ﻫ .ش، ج3، صص 127 و 126.
    [39] - رک: ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، قاهره، مطبعه المدنی، 1382 ﻫ .ق، صص 37 و 36.
    [40] - رک: حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، قاهره، لجنه التألیف و الترجمه و النشر، چاپ سوم،1375ﻫ.ق، صص302و305.
    [41] - رک: عباس نجفی فیروزجانی، بنیاد فکری القاعده و وهابیت، ص 237.
    [42] - رک: سید احمد زینی دحلان، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، ص 193.
    [43] - رک: محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات، تعلیق و ترجمه: علی احمد الصالحی، ریاض، مؤسسه النور لطباعه و التجلید، ص 20.
    [44] - رک: محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه، قاهره، دار الفکر العربی، بی تا، صص 212 و213.
    [45] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، بیروت- لندن، الارشاد لطباعه و لنشر، بی تا، ص 24.
    [46] - رک: عبدالرحمن بن حسن آل الشیخ، فتح المجید(شرح کتاب التوحید)، تحقیق محمد حامد الفقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هشتم، 1412 ﻫ .ق، صص 24 و 110.
    [47] - رک: همان، ص 110.
    [48] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، صص 148 و 149.
    [49] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، ص 24.
    [50] - رک: عبدالله بن عبدالرحمن بن صالح آل بسام، علماء نجد خلال ثمانیه قرون، ج1، صص 146 و 147.
    [51] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، تهران، صبا، چاپ سوم، 1366 ﻫ .ش، ص 194.
    [52] - سید جعفر کاشف الغطاء، منهج الرشاد لمن اراد السداد، تحقیق: سید مهدی رجائی، قم، امیر، المجمع العالمی لأهل البیت(ع)، 1414 ﻫ .ق، ص 7.
    [53] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیان، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، ص 79.
    [54] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 26.
    [55] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج4، ص 27.
    [56] - رک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، 1408 ﻫ .ق، ج3، ص 109.
    [57] - رک: محمد بن علی ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، مصحح: غلامرضا طباطبایی، تهران، آموزش انقلاب اسلامی، 1372 ﻫ .ش، ص 744.
    [58] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 35.
    [59] - رک: ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج3، ص 218.
    [60] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 35.
    [61] - رک: محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، ص 110.
    [62] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، ص 237.
    [63] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 26.
    [64] - رک: حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شناخت عربستان، بی جا، نشر مشعر، پاییز 1376 ﻫ .ش، چاپ سوم، صص 36 و 35.
    [65] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 58.
    [66] - رک: عبدالجواد کلیددار، تاریخ کربلا و حایر حسین(ع)، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، 1418 ﻫ .ق، ص 233.
    [67] - رک: عثمان بن عبدالله بن بشر، تاریخ نجد، صص 120 و 119.
    [68] - رک: همان، ص 120.
    [69] - رک: فؤاد حمزه، قلب جزیره العرب، ریاض، مکتبه النشر الحدیثه، 1352 ﻫ .ق، ص 341.
    [70] - رک: حسین مونس، اطلس تاریخ اسلام، مترجم آذر تاش آذر نوش، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1375 ﻫ .ش، ص256.
    [71] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج4، ص 89 .
    [72] - حسین مونس، اطلس تاریخ اسلام، ص 256.
    [73] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 77.
    [74] - رک: حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، ص 227.
    [75] - رک: زهرا مسجد جامعی، همان، ص 85.
    [76] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، ص 63.
    [77] - رک: حافظ وهبه، همان، ص 239.
    [78] - رک: کلود فوییه، نظام آل سعود، ترجمه نورالدین شیرازی، بی جا، فراندیش، 1367 ﻫ .ش، صص 67 و 68 .
    [79] - رک: حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، ص 243.
    [80] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 99.
    [81] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 30.
    [82] - رک: زهر مسجد جامعی، همان، صصص 106و108 و109.
    [83] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، همان، ص 31.
    [84] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، ص 68؛ حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، ص319.
    [85] - رک: فؤاد حمزه، قلب جزیره العرب، ریاض، مکتبه النصر الحدیثه، 1352 ﻫ .ق، صص 381 و 383.
    [86] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 31.
    [87] - رک: ژرژ لنچافسکی، تاریخ خاورمیانه،ترجمه هادی جزایری، تهران-نیویورک، اقبال با همکاری انتشارات فرانکلین، 1377 ﻫ .ش، از ص 445 تا 447.
    [88] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 34.
    [89] - رک: ژرژ لنچافسکی، همان، از ص 449 تا 452.
    [90] - ژرژ لنچافسکی، تاریخ خاورمیانه، ص 453.
    [91] - کلود فوییه، نظام آل سعود، ترجمه نورالدین شیرازی، بی جا، فراندیش، 1367ﻫ .ش، ص 7 و100.
    [92] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، ص 366.
    [93] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج5، ص 166.
    [94] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 103.
    [95] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 37.
    [96] - رک: زهرا مسجد جامعی، همان، صص 104 و 105.
    [97] - رک: همان، ص 104.
    [98] - رک: کلود فوییه، نظام آل سعود، ص 5.
    [99] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، صص 593 و 587.
    [100] - رک: همان، ص 539.
    [101] - رک: رقیه سادات عظیمی، عربستان سعودی، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ دوم 1375 ﻫ .ش، صص 125و126.
    [102] - رک: دبیر سیاسی مجله، هیمنه اسرائیل شکست، هفته نامه پرتو سخن، سال هفتم، شماره 340، ص1.
    [103] - رک: حسین عمادزاده، جهان اسلام اسلام در جهان، تهران، مرتضوی، بی تا، صص 229 و 302.
    [104] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص34.
    [105] - رک: جعفر سبحانی، همان، ص 34.
    [106] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، ص 549.
    [107] - رک: احمد علی خسروی، وهابیت و ریشه های تاریخی وهابیگری، قم، تحسین، 1380 ﻫ .ش، صص 23 و 24.
    [108] - رک: ژرژ لنچافسکی، تاریخ خاورمیانه، ص 445.
    [109] - رک: رقیه سادات عظیمی، عربستان سعودی، صص 112 و 113.
    [110] - رک: جعفر سبحانی، آیین وهابیت، بی جا، نشر مشعر، چاپ سوم، 1375 ﻫ .ش، صص 51 و 52 .
    [111] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 151.
    [112] - رک: علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: محمد محی الدین عبدالحمید، بیروت، دار المعرفه، بی تا، ج3، ص 280.
    [113] - رک: سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، تحقیق: حسن امین، بیروت، دار التعاریف للمطبوعات، چاپ پنجم، 1403 ﻫ .ق، ج1، ص 219.
    [114] - رک: ناصر السعید، از کجا تا به کجا خاندان سعودی را بشناسیم، ترجمه ابومیثم، انتشارات مؤسسه تحقیقاتی الغدیر، چاپ اول، 1360 ﻫ .ش، ص 51.
    [115] - رک: ناصر السعید، از کجا تا به کجا خاندان سعودی را بشناسیم، ص 48.
    [116] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، صص 114 و 113.
    [117] - رک: میرزا ابوطالب خان اصفهانی، سفرنامه میرزا ابوطالب خان، ص 409.
    [118] - رک: ناصر السعید، همان، صص 51 و 52.
    [119] - رک: احمد علی خسروی، وهابیت و ریشه های تاریخی وهابیگری، صص 134 و 128.
    [120] - رک: همان، ص 51.

    منبع: مدرسه علمیه نرجس




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:57 ب.ظ | نظرات()
    وهابیت

    احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر می‌گوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)  

    این كودك همان ‏«احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى‏» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پى‌ریزى گردید.

    شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمت‌هاى دیگر آن را رها كرد و به آن اهمیت نداد. و بدین وسیله فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود.

    تا سال 698 ق چیزی از ابن تیمیه شنیده نشد ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت. خصوصا هنگامی كه ساكنین "حماة" از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر كند، در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها كه بر عرش تكیه كرده است؛ تعیین كرد!

    حال آن كه بسیاری از مسلمانان(به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شیء» و «لم یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.

    ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.

    اما ابن تیمیه از آیه مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست. انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت و علما از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاكمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد؛ ولی وی در محكمه حضور نیافت.(2) 

    ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.(3) 

    وضع به همین منوال می‌گذشت و ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را - با نظرات خود كه بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود - متشنج می‌كرد، تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا این كه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد.

    ابن تیمیه در شب دوشنبه20 ذیقعده سال 728 ق در زندان قلعه دمشق درگذشت و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد.

    همانطور که در تاریخ ثبت شده است ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تكفیر می‌كرد و جهان اسلام را در زمانی كه مسیحیان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخریب كرده و آنقدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت كه مجبور به زندانی كردن او می‌شدند و سرانجام هم در زندان مرد.

    عقاید و افكار كفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افكار وی، بیانیه‌هایی صادر شده كه نشانگر نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد. نمونه‌ای از آن در سفرنامه ابن بطوطه آمده است.

    ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

    سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.

    ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه معروف خود "رحلة ابن بطوطه" می‌نویسد:

    من در دمشق فقیه بزرگ حنابله، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود؛(و كان فی عقله شیء) آنگاه می‌افزاید:

    وی در روز جمعه‌ای در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، كه من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود كه:

    خداوند(از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر. این سخن را گفت و یك پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالكی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.(4) این نمونه‌ای از عقاید كفرآمیز وی است.

    در پی نشر افكار كفرآمیز ابن تیمیه و چاپ كتاب‌های او، از سوی علمای اسلام و در راس آنها علمای اهل تسنن برای جلوگیری از انتشار فساد دو كار صورت گرفت:

    1- در نقد و ردّ آراء او كتاب‌هایی نوشته شد از جمله:

    - شفاء السقام فی زیارة قبر خیرالانام، نگارش تقی الدین سبكی.

    - دفع الشبهه،‌ نگارش تقی الدین الحصنی.

    - نجم المهتدی و رجم المقتدی، ‌نگارش فخر بن معلم قرشی و ...

    2- مراجع اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تكفیرش برخاسته و بدعت‌گذاری او را فاش نمودند. از جمله این افراد قاضی القضات فرقه شافعی "بدر بن جماعه" بوده و قاضی القضات سه مذهب دیگر در كشور مصر هر كدام به گونه‌ای علیه وی برخاستند. ابن كثیر مى‌نویسد: 22 رجب سال 720 ق، ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد، و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى(حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرم سال 721 ق، از زندان آزاد گردید.

    ابن تیمیه با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد. تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

    شایان ذكر است كه ابن تیمیه هم مانند دیگر انسانها نقاط مثبتی نیز داشته اما هواداران وی فقط نقاط مثبت او را در نظر گرفته و به نقاط منفی او كاری نداشتند. اما آزاداندیشان هر دو جنبه را دیده و نقادانه با وی برخورد كرده‌اند. عالمان آن عصر كه هر كدام استوانه‌ای علمی در شام و مصر بودند؛ دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌های انبیاء و اولیاء الهی مغایر دانسته و در نقد و ردّ آنها دست به قلم شده و كتاب‌هایی نوشته‌اند. افرادی همچون:

    شیخ صفی الدین هندی ارموی،‌ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، ابوبكر حصنی دمشقی، شهاب الدین احمدبن حجر عسقلانی، شهاب الدین بن حجر هیتمی، شیخ محمد كوثری مصری، ‌و ...

    ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

    سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.(5) 

     

    مبانى فكرى ابن تیمیه

    مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

    1- حمل صفات خبرى بر معانى لغوى

    در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل و خرد، آن را درك نكرده است، مانند «وجه‏» و «ید» و «استواء بر عرش‏» و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.

    شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، همراه با جسمانى بودن خداست. زیرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «ید» به معنى دست و «استواء» به معنى استقرار و یا نشستن، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى می‌باشد، از این جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏ «مجسمه‏» با توجه به قرائنى كه در سیاق آیات است، معانى خاصى براى این صفات مطرح می‌كنند، كه با مراجعه به تفاسیر و كتاب‌هاى كلامى روشن مى‏گردد.

    ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

    ولى متاسفانه ابن تیمیه اصرار مى‏‌كند كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنایى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏» نامیده و آنها را انتقاد مى‏كنند، و به این نیز اكتفا نمی‌كند و می‌گوید: همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بوده‏اند.

    2- كاستن از مقامات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله)

    بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و این كه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در این راستا، مسائلى را مطرح می‌كند كه همگى یك هدف را تعقیب می‌كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. روى این اساس مى‏گوید:

    - سفر براى زیارت پیامبر، حرام است.

    - كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

    - هر نوع پناه و سایبان بر قبور، حرام مى‏باشد.

    - پس از درگذشت پیامبر، هر گونه توسل به آن حضرت، بدعت و شرك است.

    - سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرك مى‏باشد.

    - برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعت‏ به شمار مى‏رود.

    و ... كه زیربناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مى‏داند.

    او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می‌كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، چیزی نگفته‌اند. وی با لجاجت خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل تسن ‏بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد اندیشه‏هاى او نوشته گردید.

    3- انكار فضائل اهل البیت

    بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل تسنن وارد شده، تشكیل می‌دهد. وى در كتاب خود به نام ‏«منهاج السنة‏» كه به حق باید آن را «منهاج البدعة‏» دانست احادیث صحیحى را كه مربوط به مناقب حضرت على(علیه‌السلام) و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نماید و همه را جعل شده می‌داند، فضائلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثان آن را نقل كرده و به صحت آنها تصریح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گوید:

    محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

    - نزول آیه: «انما ولیكم الله و رسوله‏» درباره على(علیه‌السلام)، به اتفاق اهل علم، دروغ است،(6)

    در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن آیه درباره امام تصریح كرده‏اند.(7)

    - آیه: «قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى»، درباره خاندان رسالت نازل نشده است،(8)

    در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كرده‏اند.(9) و ...

    این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر این كه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمى‏باشد.

    او با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد.

    تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

    «حمصى‏» مى‏گوید وقتى مساله‏ «تربیع‏» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم كشید و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبدالله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او على(علیه‌السلام) را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على(علیه‌السلام) نیز خود را امیرمؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیرمؤمنان نیست؟(10)

    ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

    4- مخالفت ‏با مذاهب چهارگانه اهل تسنن

    بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در باب نكاح و طلاق است كه شاید در برخى از مسائل، حق با ابن تیمیه باشد. ولى یك چنین مخالفت ‏با مبانى فكرى اهل تسنن كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند، سازگار نیست.

    در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

    اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

    محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

    و اخیرا در عربستان سعودى كتابى به نام ‏«علاقة الاثبات و التفویض‏» پیرامون صفات خبرى با تقریظ‏ «عبدالعزیز بن باز» منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقریظ نویس در صدد احیاء بخش نخست از مبانى فكرى‏ «ابن تیمیه‏» هستند.(11)

    در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

    اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

    در مقاله بعدی به این سوال پاسخ داده می‌شود.

     

    پی‌نوشت‌ها:

    1- البدایة و النهایه، ج13، ص 255.

    2- وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 24- 25.

    3- البدایة و النهایه، ج14، ص34/ دائرةالمعارف، ج3، ص173.

    4- رحلة ابن بطوطه، صص 95- 96.

    5- الفتاوی الحدیثة، ص 86.

    6- منهاج السنة، ج1، ص1.

    7- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

    8- منهاج السنة، ج2، ص118.

    9- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

    10- طبقات الحنابلة، 1/393.

    11- فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج3، ص 19 .

     




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:48 ب.ظ | نظرات()

     

    1. وهابیت، یعنی تبدیل اهل سنت به یک مکتب، یا به عبارتی سنی ایسم که سعی می کند، براساس آموزه های اهل سنت مکتبی بنا کند که در مسائل درونی و برونی انسان نظریه سازی کند ومثل همه مکاتب، دارای یک سیر تاریخی در مفهوم سازی است که یافتن ریشه های تاریخی و جغرافیای این مکتب بسیار ضروری است.

    2. مکان و فضا و جغرافیای این مکتب عربستان است و این جغرافیای فرهنگی سخت بر چارچوب معرفتی این مکتب تأثیرگذاشت. عربستان یک کشور پهناور صحرایی است که فضای انتزاعی در آن راه ندارد و فضای حس گرا و احساس گرا بر آن حاکم است. به همین دلیل دانش حاکم بر شبه جزیره عربستان ادبیات است.

    3. روشنفکری قرن نوزدهم عربستان تحت الحمایه انگلستان به باز تولید فرهنگ عربستانی در قالب دین اهل سنت، پرداخته است و روش شناسی این بازتولید در قالب تحویل و تقلیل تسنن به دین یهود انجام پذیرفته (پروستانتیزم اسلامی تسننی) یا قوالب تفسیر بنیادگرایی یهودی برای تفسیر اسلامی سنی به کار برده شده است (مانند تفسیر یهود تشیع در قالب بهائیت در قرن نوزدهم که پروتستانیزم شیعی نام دارد.)

    4. به همین دلیل، وهابیت در نقاطی رشد می کند که حالت قبائلی و صحرایی داشته باشد؛ مثل پاکستان و افغانستان، چون فقط در این فضاهای سنتی است که قدرت باز سازی و بازتولید خود را دارد و در فضاهای شهری و یا غیر قبائلی رشدی ندارد.

    5. وهابیت چون بیابان گرایی را محور جغرافیای فرهنگی خود قرار می دهد، بر فرهنگ شهری می تازد و این را با شعار زهد و سادگی و غیره عجین می کند که بعد مذهبی به آن می بخشد، ولی در قالب نظریه ابن خلدون که همین کوچ نشینان بریک جانشینان را ترسیم می کند، می گنجد.

    6. زمینه ساز حکومت پادشاهی عربستان، همین وهابیت است، چون فضای سیاسی ترسیم شونده توسط وهابیت، همان پادشاهی است که براساس امیری و امرایی بیانگردانی بنا می شود. زیرا تصلب گرفته شده از یهودیت با پادشاهی همگون و همنوا است؛ چنان که در تورات آمده است.

    7. وهابیت یک نوع سکولاریسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معنای فرامادی حاکم بر زندگی دنیوی را نفی می کند و فقط زهد را ترویج می نماید و یک زهد خشک و مناسکی را حاکم می کند؛ پس با هرگونه ولایت و عرفان مخالفت کرده، نوک مخالفت را متوجه هرگونه معناگرایی غیردنیوی به عنوان شرک کرده، نوعی توحیدگرایی غیرمعناگرا را ترویج می کند.

    8. مخالفت با شیعه و تشیع در همین قالب است، چون شیعه یک توحیدی ولایت مدار و معناگرا دارد که تار و پود زندگی دنیوی و اخروی را می پوشاند. وهابیت معناگرایی استدامه یافته از دنیا تا آخرت را نفی می کند و فقط به آخرت عملگرای قیامتی اعتقاد دارد؛ به همین دلیل باید گفت که این مکتب به نوعی خشونت عملگرا و زندگی خصوصی و عمومی معتقد است و اگر شکل حکومتی به خود بگیرد، حکومتی بسیار خشن خواهد بود.

    9. پارادایم اسلامی یا الگوی تاریخی آن براساس خلیفه دوم شکل می گیرد که اسلامی مختص به او است. شناخت این نوع تفسیر در تاریخ اسلام می تواند ما را به شناخت معرفتی وهابیت برساند و فرق آن با تفسیر دیگر خلفای راشدین و بطور خاص با امام علی(ع) می تواند نقاط برخورد وهابیت با شیعه را بیان کند.

    10. وهابیت پس از انقلاب اسلامی ایران بازسازی فکری و معنوی خود را آغاز کرد؛ چرا که نوعی واماندگی فکری و ساختاری را در جهت بخشیدن معنوی و اسلامی به جهان امروز احساس کردند و همان مذهب مورد غضب آنها، موفق به راندن غربی ها از لبنان و دیگر کشورهای اسلامی شد. پس دست به یک سری خشونت های جهانی علیه کشورهای غربی و به طور خاص، امریکا زد که البته آنها نیز از این خشونت گرایی سخت استفاده کردند که روند آن تا حال هم ادامه دارد.

    عصامه النجفی
    فرقه وهابیت بر اساس یک هدف ظاهری و یک هدف باطنی تشکیل شده است. هدف ظاهری وهابیت عبارت است از اخلاص در توحید و جنگ با شرک و بت پرستی ، ولی واقعیت جنبش وهابیت، چه از جهت فکری و چه عملی، این هدف را تأیید نمی کند، هدف باطنی و پنهان آنها کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به فراماسونری و امپریالیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده لوحان و عوامّ الناس قرار داده اند.


    شکی نیست که شعار اخلاص در توحید و مبارزه با شرک، شعار بسیار جذابی است که پیروان وهابیت با شور و هیجان تمام از آن سخن می گویند. ولیکن آن بیچارگان خبر ندارند که این شعار تنها دستاویزی برای رسیدن به آن اهداف پنهانی است که استعمار غرب برای تحققش این فرقه را به وجود آورده.


    محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد، به عنوان مثال به کتابهایی چون "پایه های استعمار" از خیری حماد و "تاریخ نجد" از سنت جان ویلبی یا عبد الله ویلبی و "خاطرات حاییم وایزمن" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز "خاطرات مستر همفر" و "وهابیت، نقد و تحلیل" از دکتر همایون همّتی مراجعه کنید. «وهابیت عملاً مصمّم شده که نقش خود را در زشت جلوه دادن چهره اسلام به عنوان یک دین خونریز به خوبی بازی کند»...


    بر این اساس، این فرقه از نظر فکری قائم بر سه اصل عملی می باشد و می توان این اصول را با نگاهی به برنامه های درسی و تربیتی سعودی دریافت، اولین اصل آنان اطاعت مطلق از ولی امر است: با صرفنظر از اینکه این مَلِک کیست و ماهیت اعمال و افکارش چیست و چطور به حکومت رسیده است؟ دلیل اینکه آل سعود از آنها خواسته پیرو امپریالیسم جهانی باشند، به این مطلب بر می گردد که آنها تنها به امر انگلیسی ها در گذشته، و در زمان حاضر به دستور آمریکاییان تعیین می شوند و از این رو وهابیون بردگانی به تمام معنی کلمه اند، اینان جز به دستور اربابانشان کاری نمی کنند و تنها به اشاره آنها حرف می زنند.


    اصل دوم آنها تکفیر مخالفان و قتل آنان است: وهابیان در آغاز پیدایش خود هزاران تن از مسلمانان شیعه و سنی را کشتند و در زمان حاضر نیز، حسب راهنماییهای گام به گام آمریکا و صهیونیسم، بیشترین توجه خود را به طور خاصّ بر قتل شیعیان و تکفیر آنها متمرکز کرده اند.


    از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آتش جنگ بر ضدّ تشیّع افزوده تر شده است و این آتش تا ظهور فرج ادامه خواهد داشت، امّا این بدین معنی نیست که مسلمانان اهل سنت از شعله های این جنگ بر کنار باشند، زیرا وهابیت و رؤسای آنان در پی این نیستند که در آن واحد در دو جبهه کار کنند . آنها میخواهند اهل سنّت را بر ضدّ برادران شیعه شان برانگیزند، تا فتنه ایجاد شود و همگی در خون خود غرق شوند.


    اصل سوم آنان الغا و بی اعتبار سازی عنصر عقل و اندیشه و منطق و جایگزین کردن سلفیه است: یعنی هر آنچه را که سلف انجام داده اند را انجام بدهیم، و این مصیبت بزرگی است؛ زیرا اسلام تأکید زیادی بر تفکر و حکمت و منطق و رحمت و احسان نموده، نه تقلید از سلف، اگر منظور از سلف، صحابه باشد که آنها هرگز معصوم از خطا نبوده اند، پس آیا ما باید از خطاهای آنان هم پیروی کنیم؟ پس نقش عقل کجا رفت؟ و حرمت ریختن خون مسلمانان و بی گناهان که اسلام آن همه تأکید بر آن داشته و آن را اولین اولویت بعد از ایمان به خدا قرار داده، چه می شود؟ آیا رسول الله (ص) یک حدیث گفته اند که در آن به پیروی از صحابه یا سلف امر کرده باشد؟ و همگان بر آن اتفاق داشته باشند؟ جواب: نه، بلکه ایشان آشکارا به پیروی از اهل بیت (ع) و صحابه بزرگ مثل: ابوذر غفاری و عمار یاسر و حذیفة بن نعمان و سلمان و جابر انصاری و محمد بن ابی بکر و مقداد و عثمان بن مظعون و مانند آنان امر کرده است، در حالی که منظور از سلف نزد وهابیت، بدکارانی چون معاویه و ابوسفیان و یزید و مروان و عمرو ابن العاص و حجاج و بنی امیه و بنی عباس و بقیه آدمکشانی است که چهره تاریخ را با جنایاتشان سیاه کرده اند...


    الغای عقل و منطق و فکر نزد وهابیت و به جای آن تمرکز بر فرهنگ گله و چوپان در بین آنان مهمترین وظیفه ای است که سرویس اطلاعاتی بریتانیا از طریق آل سعود و فتواهای مزدوران یهودی صفتشان ترویج می دهند که بر اساس آن باید کر و لال و کور شد، و این یعنی استمرار بندگی و خضوع در مقابل دشمنان اسلام و نابودی اسلام از داخل...


    بهترین مثال در رابطه با شستشوی مغزی و الغای عقل نزد وهابیون، فتوای ابن باز در تکفیر کسانی است که قائل به کروی بودن زمین هستند، مسلمان شیعه یا سنی یا صوفی اگر به غیر این معتقد باشد، کافر است و بر حسب شریعت وهابیت قتلش واجب! آری وهابی، چه سعودی، چه عراقی، چه افغانی و چه پاکستانی و ... اول مغزش را با حشیش و پول استعمار شستشو می دهند و بعد می رود و خودش را در بازارها و مناطق شیعه منفجر می کند، علیرغم اینکه هیچ کدام از آن انسانها دخالتی در حوادث و رویدادهای موجود نداشته اند، و این موضوع، از نظر تروریست وهابی هیچ اشکالی ندارد!


    اسلام هراسی:


    زشت نشان دادن چهره اسلامی که پیامبر رحمة للعالمین آورده و توقف انتشار آن در جهان به دست سلفیه فقط بر حسب تصادف نیست، بلکه بر اساس نقشه خطرناکی است که وظیفه اولش این است که کودکان وهابی در سنین نونهالی را با مفاهیم قتل و خونریزی و رافضه و تکفیر شستشوی مغزی دهند، بر اساس این نقشه، آل سعود خلفای خداوند در زمین هستند و علمائشان (که فاسدترین خلق خدایند) عابد و زاهد و واجب الاطاعه می باشند(!) و اینکه "شیعه را بکشید تا وارد بهشت شوید و صوفیه و زائران قبور اولیاء الله مشرکند و قتل آنان واجب است. اهل سنّت هم اشعری مذهب و گمراهند و بیش از ایمان به کفر نزدیکند!" دیگر چه توقعی می توان از آنان داشت؟ جز تخریب و کشتار و جنایت.


    بر حسب نظریه بوردیو Bourdie جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی فرانسوی، بعد از بهره برداری از سرمایه فکری کودکان، با آموزش مفاهیم افراطی گری و قتل به آنان، بسیار سخت و حتی محال خواهد بود که آنها بتوانند در آینده از قید و بند این مفاهیم آزاد شوند!


    کلمه تروریست اسلامی در روزنامه های جهانی بسیار شایع شده، در حالی که صحیح آن این است که بگویند تروریست وهابی، چرا که اسلام هیچ دخلی در کارهایی که آنان انجام می دهند، ندارد، دینی که رحمت برای عالمیان است و برای اتمام مکارم اخلاق آمده است.


    وهابیت به عنوان یک جنبش تروریستی و سازمانی بسیار نزدیک به مافیا عمل می کند. این جنبش شوم با پولهای بی حساب آل سعود زنده است، پولهایی که در اصل از دزدی از جیب ملّت نجد و حجاز بدست آمده است، ملتی که دچار فقر و ظلم و بیکاری و پخش موادّ مخدّر و ناهنجاریهای جنسی هستند. اینها فقط فرضیه و ادّعا نیست، بلکه حقایق مستند و گزارشهای سازمان ملل متحدّ و فیلمهای واقعی از سایت یوتیوب است.


    در هر حال ما می گوییم که برادران اهل سنت بیشتر از شیعیان خواستار محکومیت وهابیت هستند، زیرا آینده جهان اسلام با وجود این فرقه انحرافی بسیار خطرناک است و هر دوی آنها باید در کنار هم متوجه غدّه سرطانی وهابی سعودی خونخوار باشند که ملّت عراق را به بازی گرفته و تار و پود آن را از هم گسیخته است.


    ما در برابر همه این مصائب به خداوند قادر و مدبر توکّل می کنیم و از او می خواهیم که همه شهدای مظلوم این جنایات را در رحمت واسعه خود جای دهد و در این مصائب بزرگ که بر سر انسانیت و مسلمین می آید، اجر جمیل عنایت نماید و عراق را از لوث بعثیان و تکفیریان وهابی و سلفی رهایی بخشد. و الحمد لله ربّ العالمین.

    منبع خبر: سلام شیعه



    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 08:41 ب.ظ | نظرات()

    علل پیدایش عرفان‌های نوظهور

    جنبش‌های نوپدید دینی و یا عرفان‌های نوظهور را چنین می‌شود معرفی کرد که:

    جنبشهای نوپدید دینی که به طور اختصار NRMs (New Religious Movements) خوانده می‌شوند پدیده‌ای نو محسوب می‌شوند. این گروهها و جنبشها که عمدتاً از جنگ جهانی دوم به بعد ظهور کردند، در اواخر ده? هفتاد در جوامع غربی برجسته شدند، این جنبشها را نمی توان تحت یک قانون واحد و کلی درآورد، برخی به دلایل مختلف موفق و برخی شکست خورده و ناکام ماندند.

    در طول تاریخ و از زمانی که راه مستقیم به مردم هر عصر و زمانی توسط یک راهنمای الهی نشان داده شد، تا مردم با طی کردن آن راه به هدف و مقصد خود برسند، راههای انحرافی و به تعبیر امروزی جاده خاکی هم بوجود آمد، به شکلی که این راههای انحرافی نیز مدعی رساندن مردم به مقصد و هدف می‌باشند، این به این معنا است که اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند .

    فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می رساند .

    اینفورم (شبکه اطلاعاتی با تأکید بر جنبشهای دینی) در بایگانی خود بالغ بر 2600 گروه مختلف دارد که غالب آنها جنبشهای نوین دینی نام دارند، همچنین "هارولد ترنر" تخمین زده که حدود 10000 دین جدید با بیش از دوازده میلیون پیرو، در میان طایفه های مختلف مردم آمریکا، آسیا، آفریقا و اقیانوسیه وجود دارد، آنچه مسلم است تعداد این فرق و انشعاباتشان در حال حاضر به بیش از ده هزار مورد می رسد .

    فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می‌رساند

    در آغاز دهه 70 میلادی تعداد این فرقه‌ها در غرب 78 فرقه بود و در آغاز دهه 90 میلادی 350 فرقه، ولی امروز تعداد آنها

    عرفان های نوظهور

    فقط درغرب بالغ بر 2500 فرقه نوپدید دینی می‌باشد، به نظر می‌رسد واژه‌ی جنبش‌های نوپدید دینی اولین بار در ژاپن مورد استفاده قرار گرفته است و همزمان با آزادی عقیده در غرب و ازدیاد تعداد انتخاب‌ها و گزینش‌های دینی این جنبش‌ها گسترش پیدا كردند.

    عصر حاضر را عصر انفجار معنویت نامیده اند و این کاملا آشکار است، زمانی که کالایی در بازار خریدار زیادی داشته باشد؛ هم تولیدش افزایش می یابد و هم جنسهای تقلبی با رنگ و روی زیبا فراوان می شود .

    همچنین در مورد پایه گذاران اصلی این جنبشها گاردون میلتون نظر جالبی دارد. وی می‌گوید؛ «با اینکه جمعیت یهودیان نسبت به دیگر ادیان کم است اما معمولاً یا پایه‌گذار ادیان جدید هستند یا به ادیان جدید وارد می‌شوند»، در واقع به دلیل اینکه یهودیان خود را قوم برتر می‌دانند و اجازه نمی‌دهند که کسی وارد دینشان شود و با توجه به این مطلب که  افکار صهیونیستی، سلطه بر تمام ابعاد دنیا از قبیل سیاسی، نظامی، اقتصادی و معنوی می‌باشد، می‌توان گفت که یکی از علل پیدایش جنبشهای نوین دینی که در آنها آموزه‌هایی از یهود وجود دارد و به طور غیر مستقیم افکار یهود را ترویج می‌کند، جدای از فرقه هایی که به شکل مستقیم عقاید یهود را گسترش می‌دهد را در راستای تحقق سلطه جهانی یهود دانست.

     

    علل بوجود آمدن این جنبش ها را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

    1- کاستی‌های ادیان سنتی، خصوصا عملکرد بد کلیسا و خودخواهی‌های آنها.

    2- گرایش به معنویت که یک گرایش اصیل است، به همین دلیل برخی معتقدند که بشر در عصر بحران معنویت به این جنبش‌های معنوی نوین برای پاسخ گرفتن نیازهای امروز نیاز دارد.

    اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند

    3-  مدرنیته شدن غرب و دور نگه داشتن مردم از معنویت به بهانه این که تکنولوژی می‌تواند جای همه چیز را بگیرد . 

    4- راحت طلب شدن مردم به خاطر بالا رفتن سطح مالی و توجه به مسایلی که آسان و سریع به دست می‌آید می‌تواند یکی از علل پیدایش این جنبشها باشد .

    5- تجربه لذت معنوی که هر انسانی خواهان رسیدن به این لذت در مسایل معنوی است .

    6- مسایل اقتصادی، که در برخی از این فرقه ها پولهای فراوانی از طرفدارانشان گرفته شده است. 

    7- مسایل سیاسی، که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود به تولید برخی از این فرق دست زده‌اند . 

    8- انقلاب اسلامی و جلب توجه به شیعه که خود می‌تواند دلیلی دیگر برای افزایش تعداد این عرفانها به جهت جلوگیری از توجه غرب به مکتب تشیع باشد. 

    اما علت اصلی پیدایش این جنبشها را می‌توان در یک نکته مهم دانست و آن این است که مردم در عصر حاضر وقت کمتری برای بالا بردن سطح معلومات دینی خود صرف می‌کنند و این خالی بودن آنها از معلومات مورد نیاز دینی، باعث شده که زمینه برای سوء استفاده دیگران فراهم شود.

    این جنبش‌ها مدعی رفع کردن نیازهای انسان امروزی هستند و هر کدام با توجه به یکی از ابعاد انسان و یا نیاز او دستورالعمل‌هایی داده و از مخاطبین خود عمل به آنها را می‌خواهند .

    ما نمی‌توانیم تولید این جنبشها را متوقف کنیم اما می‌توان با داشتن شناخت کامل از دین خود و جنبش‌های نوظهور، خود و اطرافیانمان را در مقابل این انحرافها بیمه کنیم .  

    با تحقیق بیشتر می توان عوامل زیادی را در پیدایش نحله های نو ظهور یافت.




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:11 ق.ظ | نظرات()



    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:05 ب.ظ | نظرات()
     
    اثر متفكر شهید استاد مرتضی مطهری



    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 12:25 ب.ظ | نظرات()
    آمد و از این پس خواهد بود

    با عرض سلام خدمت همه شما دانش آموزان و دبیران پرورشی عزیز.

     

    همانگونه که تاکنون متوجه شده اید، باتوجه به مناسبت های موجود در تقویم ما ایرانیان اعم از مذهبی و سنتی و همچنین با توجه به اهمیت این مناسبات، مرکز یادگیری در نظر دارد تا با ارائه متون مجری متناسب با این ایام، شما را در برگزاری هرچه باشکوه تر مراسمی که در مدارس برگزار می گردد، یاری نماید. امید است توانسته باشیم گامی در این راستا برداشته باشیم.

     

    از پس خوابی کوتاه، سر از زمین ماسه ای غار حرا برگرفت. هوا خنکایی لرزآور داشت. شب، گویی به نیمه خود رسیده بود.

     

    محمد، سر سوی بیرون چرخانید: به آسمان، هلال لاغر ماه، نور کم جان خویش را بر کوه های حرا و دشت، افشانده بود. مکه، طبیعت پیرامون آن و سر تا سر جهان، در خوابی ژرف غرقه بودند. سکوتی سنگین و غریب، هستی را یکسره در خود فرو برده پیچیده بود.

     

    محمد، پیشتر، بسیار نیمه شبان را با بیداری سپری ساخته بود؛ لیک، آن مایه سکوت و آرامش را، هرگز نه شنیده و نه احساس کرده بود.

    ***

    محمد به هر گوشه آسمان که نگریست او را دید.

    پس، صدایی به لطافت باران و خوشنوایی آوای جویباران از او برخاست:

    ـ ای محم........د!

    محمد با لرزه ای آشکار در صدا، پاسخ گفت: بــ........بله؟

    ـ بخـ.........وان!

    ـ من......؟! چــ......چه بخوانم!؟

    ـ نام خدایت را!

    ـ چـ.... چگونه بخوانم؟

    ـ بخوان به نام پروردگارت که بیافرید.

    محمد، هم نوا با آن موجود آسمانی، خواندن آغازید:

    ـ .... آدمی را از لخته ای خون آفرید.

    بخوان؛ و پروردگار تو، ارجمندترین است.

    همو که به وسیله قلم آموزش داد.

    و آدمی را، آنچه که نمی دانست، آموخت...

     

    خواندن پایان یافته بود. صدای آسمانی، فروخفت. آن گاه، دیگر بار، گوینده آن به هیأت نخستین درآمد؛ و آن توده نور آسمانی، به یکباره کمرنگ، و سپس ناپدید گشت.

     

    آمد و از این پس خواهد بود

    ***

    خواست تا از جای برخیزد لیک در زانوانش نایی نمانده بود. پس، پاها در زیر سنگینی تن، دوتا شدند؛ و او، بر زمین پهن شد. در همان حال، پیشانی بر زمین نهاد، و صدایش به گریه، فراز شد.

     

    محمد دست راست را تکیه گاه خویش ساخت و تن را از زمین ماسه ای کف غار برکند. در پی آن دقیقه های بس دشوار که بر او گذشته بود اینک بیش و کم احساس توانی در زانوان می کرد. نه چندان بسیار. در آن مایه که بتواند بر پای بایستد و تن لخت و سنگین شده را ـ هرچند دشوار و کند ـ سوی شهر و سرای خویش کشاند.

     

    بر پای ایستاد. ردا و عبا را بر شانه ها و تن میزان ساخت و از حرا پای به در نهاد.

    شب همان شب ساعت پیشین بود و آسمان و ستارگان و هلال باریک ماه همان و کوه حرا و دشت گسترده جنوبی پیش پای آن و مکه نیز همان. لیک گویی در پس پشت آن آرامش و سکوت ظاهری، جنبش و ولوله ای آغاز گشته بود. در پس پرده انگار ماجرا در جریان بود.

    آمد و از این پس خواهد بود

    ***

    فضا انگار انباشته زمزمه ای شورانگیز بود. کوه و دشت و سنگ و خار بوته و خاک، به نجوایی مرموز در گوش جان یکدیگر بودند.

     

    ـ درود بر تو، ای برگزیده خدا!

     

    محمد به این سو و آن سو سر چرخانید. جز طبیعت آشنای بی جان پیرامون اما، هیچ ندید: همان کوه حرا بود و تخته سنگ های برهنه سیاه و خشن آن نیز در جنوب آن، سلسله کوه های کم بلندای گرداگرد مکه.

    پس امتداد آن کوه ها، که از سویی، رو به جانب یثرب داشت، با دره ها و ساده دشت های خشک حاشیه آن ها.

    سر به سر، طبیعت بود. غنوده در آغوش تیره شب. ژرف، خاموش و اسرارآمیز، بی هیچ موجود سخن گو در آن.

    ***

    آمد و از این پس خواهد بود

    به کمرکش کوه ناگاه دگرگونی ای مرموز در فضای پیرامون خویش احساس کرد. پس در افق رو به رو ـ آنجا که آسمان در پیوند پیوسته خویش با زمین یکی می شد ـ نوری شگرف و اثیری دید که سر به سر، فضا را پوشیده بود.

    چون نیک نگریست، در میان آن هاله نور، همان موجود آسمانی پیشین را دید که حضورش جمله افق نگاه او را پر ساخته بود.

    در بیداری بود این، آیا؟

    شتابان سر به جانب راست چرخانید. شگفتا...! آن جا نیز بود؛ با همان سیما و هیأت مردانه، و آن شکوه فرازمینی. گویی با هزاران بال ایستاده بود. گام ها گشاده از هم. انگار هر پای کودکی را در کرانی از آسمان استوار ساخته بود. این یک در خاور و دیگری در باختر.

    دیگر آن سو و آن دیگر سو... باز او بود. به همان گونه و با همان صورت!

    بیم و خلجانی تازه بر جان محمد اوفتاد.

    پروردگارا.... او کیست؟! از جان محمد چه می خواهد؟

    ***

    آمد و از این پس خواهد بود

    همان صدای آسمانی روح بخش در فضا پیچید و در گوش جان محمد نشست.

    ـ ای محمد... تو پیامبر خدایی، و من فرشته او، جبرئیلم.

    «چه....؟!»

    ـ ای محمد.... تو پیامبر خدایی، و من فرشته او، جبرئیلم.

    پروردگارا.... چه می شنید او؟! درست آیا شنیده بود؟

    ـ ای محمد.... تو پیامبر خدایی، و من فرشته او، جبرئیلم!

     

    نه... این رؤیا بود! این از هر بیداری آشکارتر و حقیقی تر بود!

    پس، از پس آن سده ها سکوت، خواست آفریدگار جهان بر آن قرار گرفته بود تا باری دیگر با بندگان خویش سخن گوید! نیز، از میان جمله آفریدگان بیرون از شمار خویش، او را شایسته این هم سخنی و میانجی رسانیدن پیام خود به مردم دانسته بود!

    ***

    آمد و از این پس خواهد بود

    موجود شکوهمند آسمانی رفته بود. پیامبر نوانگیخته، با دریایی از احساس های گونه گون، بر جای مانده بود.

     

    پیامبر، تب زده، با لرزشی پیاپی از هیجان در شانه ها، سر فرو افتاده و بی رمق، پای بر دشت دامنه حرا نهاد.

     

    اینک حالتش چنان بود که آن سکوت و سکون و خلوتی بی خدشه طبیعت را که پیشتر آن مایه دوست می داشت، تاب نمی آورد. آرزومند سرای امن خویش بود و کنار آسوده همسرش، خدیجه. گویی تنهایی، تاب تحمل آن مایه شور و هیجان و اضطراب یکباره را نداشت. زودتر بایستی هم رازی همدل می یافت و بخشی از این بار پشت شکن را بر دوش وی آوار می ساخت.

     

    کاش این دو فرسنگ راه حرا تا خانه، چندی کوتاه تر بود! یا کاش یک تن از اهل سرایش بود، تا با وی، این راه دراز پایان ناپذیر را، کوتاه می ساخت!

     

    فرشته وحی رفته بود. بی بر جای نهادن هیچ نشان از خویش؛ جز آن عبارت خوش : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ

     

    مرکز یادگیری تبیان - نویسنده: محمد رضا سرشار (رضا رهگذر)

    گردآوری و تنظیم: مریم فروزان کیا




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 12:23 ب.ظ | نظرات()

    دعا و نیایش

    اعمال شب بیست و هفتم

    شب مبعث از شب‌های مبارکی است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

    1- شیخ در مصباح فرموده روایت شده از حضرت ابوجعفر امام جواد علیه السلام كه فرمود در رجب شبى است كه بهتر از هر چیزی است که آفتاب بر آن می‌تابد و آن شب بیست و هفتم رجب است كه در صبح آن پیغمبر خدا صَلَّى الله علیه و آله به رسالت مبعوث گردید. و هر کس از شیعیان ما در آن شب اعمال را انجام دهد، اجر عمل در شصت سال را می‌برد. خدمت آن حضرت عرض شد كه عمل در آن شب چیست؟

    فرمود: بعد از نماز عشاء، سحر پیش از نیمه شب بیدار شو و دوازده ركعت یعنی شش نماز دو رکعتی اقامه کن. (که در هر ركعت حمد و سوره‌اى از سوره‌هاى كوچك و یا مفصّل که سوره مفصل از سوره محمّد است تا آخر قرآن) پس از اتمام نماز؛ سوره حمد را هفت مرتبه و مُعَوَّذَتَیْن هفت مرتبه، توحید و قُلْ یا اَیُّها الْكافِرُونَ را هر كدام را هفت مرتبه و اِنّا اَنْزَلْناهُ و و آیة الكرسى هر كدام را هفت مرتبه بخوان و بعد از اتمام این سوره‌ها، دعای ذیل خوانده شود:

     اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَریكٌ فى الْمُلْكِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبیراً اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِمَعاقِدِ عِزِّكَ عَلَى اَرْكانِ عَرْشِكَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ وَ ذِكْرِكَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَ بِكَلِماتِكَ التّامّاتِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ .

    پس از این دعا کرده و عرض حاجت به بارگاه احدیت داشته باشید.

    2- انجام غسل در این شب مستحب است.

    3- اقامه نمازی که در شب نیمه رجب ذکر شد.

    4- زیارت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام كه افضل اعمال در این شب است و از براى آن حضرت در این شب سه زیارت ذکر شده است كه در باب زیارات در مفاتیح الجنان آمده است.  

     

    شب بیست و هفتم رجب خود را نجف برسانید 

    روایت شده است که ابو عبدالله محمد بن بطوطه كه یكى از علماء اهل تسنن است و در ششصد سال پیش از این زمان زندگی می‌کرده است در سفرنامه خود كه معروف است به "رحله ابن بطوطه" داستان ورود خود از مكه معظمه به نجف اشرف در روضه و قبر مبارك مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام را ذکر کرده است و گفته اهل این شهر تمامى رافضى(شیعه) هستند و از براى این روضه مباركه كراماتى ظاهر شده از جمله آن كه در شب بیست و هفتم ماه رجب كه نام آن شب نزد اهل آنجا " لَیْلَةُ الْمَحْیا " است که از عراقین و خراسان و بلادِ فارس و رُوم هر شَل و مفلوج و زمینگیرى (بیمار) كه هست، قریب سى چهل نفر در آنجا جمع مى‌شوند. این مبتلایان را نزد ضریح مقدّس می‌برندو مردم منتظر خوب شدن و برخاستن آنها می‌شوند . بعضى ذكر مى‌گویند و بعضى قرآن تلاوت مى‌كنند و بعضى تماشاى روضه مى‌كنند تا آن كه نصف یا دو ثلث از شب بگذرد. آن وقت جمیع این مبتلایان و زمینگیران كه نمى‌توانستند حركت بكنند برمی‌خیزند در حالی كه صحیح و تندرست مى‌باشند و بیماری در آنها دیده نمی‌شود آنها در آن حال مى‌گویند «لا اِلهَ اِلا اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ عَلَىُّ وَلىُّ اللهِ» و این امری مشهور است. البته من خودم آن شب را در آنجا درك نكردم لكن از افرادی ثقه كه بر سخن اعتماد داشتم، شنیدم و نیز در مدرسه‌اى كه مهمانخانه آن حضرت است، دیدم سه نفر زمین گیر كه قادر بر حركت نبودند یكى از اهل روم و دیگرى از اهل اصفهان و سومى از اهل خراسان بود از آنها پرسیدم چگونه شما خوب نشده‌اید و اینجا مانده‌اید؟

    گفتند ما به شب بیست و هفتم نرسیده‌ایم و همین جا مانده‌ایم تا شب بیست و هفتم آینده كه شفا بگیریم.

    شیخ عباس می‌گوید مبادا استِبْعاد كنى این مطلب را چرا که معجزات و كرامات بسیاری از این مشاهد مشرّفه بروز كرده و به تواتر رسیده و قابل شمارش نیست. در ماه شوّال گذشته یعنی سال هزار و سیصد و چهل و سه در حرم مطهر حضرت ثامن الائِمّة امام رضا علیه السلام سه نفر زن كه هر كدام به سبب مرض فلج زمین گیر شده بودند و اطبّاء و دكترها از معالجه آنها عاجز شده بودند شفا یافتند و این معجزات از آن قبر مطهّر بر همه واضح و آشكارا گردید مانند نمودار شدن خورشید در آسمان مثل باز شدن دَرِ دروازه نجف اشرف بر روى عرب‌هاى بادیه و به حدّى این مطلب واضح بود كه نقل شد دكترهایى كه مطلّع بر مرض‌هاى آن زن‌ها بودند تصدیق نمودند با آن كه در این باب خیلى دقیق بودند بلكه بعضى از آنها تصدیق خود را بر شفاء آنها نوشتند.

    دعا و نیایش

    5- شیخ كفعمى در بلد الامین آورده كه در شب مبعث این دعا را خوانده شود:

     اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِالتَّجَلِىِ الاْعْظَمِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ وَالْمُرْسَلِ الْمُكَرَّمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَغْفِرَلَنا ما اَنْتَ بِهِ مِنّا اَعْلَمُ یا مَنْ یَعْلَمُ وَلا نَعْلَمُ. اَللّهُمَّ بارِكْ لَنا فى لَیْلَتِنا هذِهِ الَّتى بِشَرَفِ الرِّسالَةِ فَضَّلْتَها وَ بِكَرامَتِكَ اَجْلَلْتَها وَ بِالْمَحَلِّ الشَّریفِ اَحْلَلْتَها.

    اَللّهُمَّ فَاِنّا نَسْئَلُكَ بِالْمَبْعَثِ الشَّریفِ وَالسَّیِّدِ اللَّطیفِ وَالْعُنْصُرِ الْعَفیفِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَجْعَلَ اَعْمالَنا فى هذِهِ اللَّیْلَةِ و َفى سایِرِ اللَّیالى مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنا مَغْفُورَةً وَ حَسَناتِنا مَشْكُورَةً وَ سَیِّئاتِنا مَسْتُورَةً وَ قُلوُبَنا بِحُسْنِ الْقَوْلِ مَسْرُورَةً وَاَرْزاقَنا مِنْ لَدُنْكَ بِالْیُسْرِ مَدْرُورَةً.

    اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَرى وَلا تُرى وَ اَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الاْعْلى وَ اِنَّ اِلَیْكَ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهى وَ اِنَّ لَكَ الْمَماتَ وَالْمَحْیا وَ اِنَّ لَكَ الاْخِرَةَ وَالاُْولى.

    اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُبِكَ اَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى وَ اَنْ نَاتِىَ ما عَنْهُ تَنْهى. اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُكَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَ نَسْتَعیذُبِكَ مِنَ النّارِ فَاَعِذْنا مِنْها بِقُدْرَتِكَ وَ نَسْئَلُكَ مِنَ الْحُورِ الْعینِ فَارْزُقْنا بِعِزَّتِكَ وَاجْعَلْ اَوْسَعَ اَرْزاقِنا عِنْدَ كِبَرِ سِنِّنا وَ اَحْسَنَ اَعْمالِنا عِنْدَ اقْتِرابِ اجالِنا وَاَطِلْ فى طاعَتِكَ وَ ما یُقَرِّبُ اِلَیْكَ وَ یُحْظى عِنْدَكَ وَ یُزْلِفُ لَدَیْكَ اَعْمارَنا وَ اَحْسِنْ فى جَمیعِ اَحْوالِنا وَ اُمُورِنا مَعْرِفَتَنا وَلا تَكِلْنا اِلى اَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ فَیَمُنَّ عَلَیْنا وَ تَفَضَّلْ عَلَیْنا بجَمیعِ حَوایِجِنا لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَابْدَاْ بِاباَّئِنا وَ اَبْناَّئِنا وَ جَمیعِ اِخْوانِنَا الْمُؤْمِنینَ فى جَمیعِ ما سَئَلْناكَ لاِنْفُسِنا یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

    اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظیمِ وَ مُلْكِكَ الْقَدیمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَغْفِرَلَنَا الذَّنْبَ الْعَظیمَ اِنَّهُ لا یَغْفِرُ الْعَظیمَ اِلا الْعَظیمُ. اَللّهُمَّ وَ هذا رَجَبٌ الْمُكَرَّمُ الَّذى اَكْرَمْتَنا بِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِ فَلَكَ الْحَمْدُ یا ذَاالْجُودِ وَالْكَرَمِ فَاَسْئَلُكَ بِهِ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ الَّذى خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا یَخْرُجُ مِنْكَ اِلى غَیْرِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرینَ وَ اَنْ تَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلینَ فیهِ بِطاعَتِكَ وَالاْمِلینَ فیهِ لِشَفاعَتِكَ. اَللّهُمَّ اهْدِنا اِلى سَواَّءِ السَّبیلِ وَاجْعَلْ مَقیلَنا عِنْدَكَ خَیْرَ مَقیلٍ فى ظِلٍّ ظَلیلٍ وَ مُلْكٍ جَزیلٍ فَاِنَّكَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الْوَكیلُ. اَللّهُمَّ اقْلِبْنا مُفْلِحینَ مُنْجِحینَ غَیْرَ مَغْضُوبٍ عَلَیْنا وَلا ضاَّلّینَ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

    اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِعَزاَّئِمِ مَغْفِرَتِكَ وَ بِواجِبِ رَحْمَتِكَ السَّلامَةَ مِنْ كُلِّ اِثْمٍ وَالْغَنیمَةَ مِنْ كُلِّ بِرٍّ وَالْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَالنَّجاةَ مِنَ النّارِ. اَللّهُمَّ دَعاكَ الدّاعُونَ وَ دَعَوْتُكَ وَسَئَلَكَ السّاَّئِلُونَ وَسَئَلْتُكَ وَ طَلَبَ اِلَیْكَ الطّالِبُونَ وَ طَلَبْتُ اِلَیْكَ اَللّهُمَّ اَنْتَ الثِّقَةُ وَالرَّجاَّءُ وَ اِلَیْكَ مُنْتَهَى الرَّغْبَةِ فِى الدُّعاَّءِ.

    اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاجْعَلِ الْیَقینَ فى قَلْبى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالنَّصیحَةَ فى صَدْرى وَ ذِكْرَكَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ عَلى لِسانى وَ رِزْقاً واسِعاً غَیْرَ مَمْنُونٍ وَلا مَحْظُورٍ فَارْزُقْنى وَ بارِكْ لى فیما رَزَقْتَنى وَاجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَ رَغْبَتى فیما عِنْدَكَ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

    پس به سجده برو و بگو:  اَلْحَمْدُلله الَّذى هَدانا لِمَعْرِفَتِهِ وَ خَصَّنا بِوِلایَتِهِ وَ وَفَّقَنا لِطاعَتِهِ. سپس صد مرتبه ذکر شُكْراً شُكْراً گفته شود.

    پس سر از سجده بردار و بگو: اَللّهُمَّ اِنّى قَصَدْتُكَ بِحاجَتى وَاعْتَمَدْتُ  عَلَیْكَ بِمَسْئَلَتى وَ تَوَجَّهْتُ اِلَیْكَ بِاَئِمَّتى وَ سادَتى. اَللّهُمَّ انْفَعْنا بِحُبِّهِمْ وَ اَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْ وَ اَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فى زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ. و این دعا را سیّد براى روز مبعث ذكر كرده است .

    دعا و نیایش

    اعمال روز بیست و هفتم

    از جمله اعیاد عظیمه است و روزى است كه حضرت رسول اکرم صلَّى الله علیه و آله در آن روز به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل به پیغمبرى بر آن حضرت نازل شد و از براى آن چند عمل است:

    1- غسل .

    2- روزه گرفتن و آن یكى از چهار روزى است كه در تمام سال روزه گرفتنش امتیاز دارد و برابر است با روزه هفتاد سال.

    3- بسیار صلوات فرستادن .

    4- زیارت حضرت رسول اکرم و امیرالمؤمنین علیهماالسَّلام.

    5- شیخ در مصباح از رَیّان بن الصّلت روایت نموده است كه امام جواد علیه السلام در زمانی كه در بغداد بود روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم را روزه گرفت و همه اصحاب آن حضرت نیز روزه گرفتند و ما را امر فرمود كه دوازده ركعت نماز اقامه کنیم (شش نماز دو رکعتی مثل نماز صبح) و بعد از فراغ از نمازها، هر یك از حمد و توحید و مُعَوَّذَتین چهار مرتبه و " لا اِلهَ اِلا اللهُ واللهُ اَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ" چهار مرتبه، اللهُ اللهُ رَبِّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَیْئا چهار مرتبه و لا اُشْرِكُ بِرَبِّى اَحَدا چهار مرتبه، خوانده شوند.

    6- شیخ از جناب ابوالقاسم حسین بن رُوح رَحَمهُ اللهُ روایت کرده كه در این روز دوازده ركعت نماز مى‌خوانى یعنی 6 نماز دو رکعتی مثل نماز و بین هر دو رکعت دعای ذیل خوانده شود:

    اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَریكٌ فى الْمُلْكِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبیراً یا عُدَّتى فى مُدَّتى یا صاحِبى فى شِدَّتى یا وَلیّى فى نِعْمَتى یا غِیاثى فى رَغْبَتى یا نَجاحى فى حاجَتى یا حافِظى فى غَیْبَتى یا كافِىَّ فى وَحْدَتى یا اُنْسى فى وَحْشَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ و اَنْتَ الْمُقیلُ عَثْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتى فَلَكَ الْحَمْدُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَ آمِنْ رَوْعَتى وَ اَقِلْنى عَثْرَتى وَاصْفَحْ عَنْ جُرْمى وَ تَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتى فى اَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذى كانُوا یُوَعَدُونَ.

    پس از قرائت دعا، هر یك از سوره‌های حمد، توحید، مُعَوَّذَتَیْن، قُلْ یا اَیُّهَا الْكافِرُونَ، اِنا اَنْزَلناهُ، آیة الكرسى را هفت مرتبه بخوان و بعد از آن ذکرهای " لا اِلهَ اِلا اللهُ واللهُ اَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ هفت مرتبه، و " اللهُ اللهُ رَبَّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَیْئا" هفت مرتبه گفته شوند. سپس دعا کرده و از خداوند حاجت طلب کن .

    7- در اقبال و در بعضی از نسخ مصباح آمده است كه مستحب است در این روز دعای زیر خوانده شود:

    یا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ و َضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ یا مَنْ عَفى وَ تَجاوَزَ اُعْفُ عَنّى وَ تَجاوَزْ یا كَریمُ.

    اَللّهُمَّ وَ قَدْ اَكْدَى الطَّلَبُ وَ اَعْیَتِ الْحیلَةُ وَالْمَذْهَبُ وَ دَرَسَتِ الاْمالُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ اِلاّ مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَریكَ لَكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَیْكَ مُشْرَعَةً وَ مناهِلَ الرَّجاَّءِ لَدَیْكَ مُتْرَعَةً و اَبْوابَ الدُّعاَّءِ لِمَنْ دَعاكَ مُفتَّحَةً وَالاِْسْتِعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِكَ مُباحَةً وَ اَعْلَمُ اَنَّكَ لِداعیكَ بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ وَ للصّارِخِ اِلَیْكَ بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ وَ اَنَّ فِى اللَّهْفِ اِلى جُودِكَ وَالضِّمانِ بِعِدَتِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَ وَ مَنْدُوحَةً عَمّا فى اَیْدِى الْمُسْتَاْثِرینَ وَ اَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاْعْمالُ دُونَكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ اَنَّ اَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ اِلَیْكَ عَزْمُ اِرادَةٍ یَخْتارُكَ بِها وَ قَدْ ناجاكَ بِعَزْمِ الاِرادَةِ قَلْبى وَ اَسْئَلُكَ بِكُلِّ دَعْوَةٍ دَعاكَ بِها راجٍ بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ اَوْ صارِخٌ اِلَیْكَ اَغَثْتَ صَرْخَتَهُ اَوْ مَلْهُوفٌ مَكْرُوبٌ فَرَّجْتَ كَرْبَهُ اَوْ مُذْنِبٌ خاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ اَوْ مُعافىً اَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ عَلَیْهِ اَوْ فَقیرٌ اَهْدَیْتَ غِناكَ اِلَیْهِ وَ لِتِلْكَ الَّدعْوَةِ عَلَیْكَ حَقُّ وَ عِنْدَكَ مَنْزِلَةٌ اِلاّ صَلَّیْتَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَضَیْتَ حَوائِجى حَوائِجَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ هذا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُكَرَّمُ الَّذى اَكْرَمْتَنا بِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِ یا ذَاالْجُودِ وَالْكَرَمِ فَنَسْئَلُكَ بِهِ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ الَّذى خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا یَخْرُجُ مِنْكَ اِلى غَیْرِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرینَ وَ تَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلینَ فیهِ بِطاعَتِكَ وَالاْمِلینَ فیهِ بِشَفاعَتِكَ اَللّهُمَّ وَاهْدِنا اِلى سَواَّءِ السِّبیلِ وَاجْعَلْ مَقیلَنا عِنْدَكَ خَیْرَ مَقیلٍ فى ظِلٍّ ظَلیلٍ فَاِنَّكَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الوَكیلُ وَالسَّلامُ عَلى عِبادِهِ المُصْطَفَیْنَ وَ صَلَواتُهُ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ.

     اَللّهُمَّ وَ بارِكَ لَنا فى یَوْمِنا هَذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَ بِكَرامَتِكَ جَلَّلْتَهُ وَ بِالْمَنْزِلِ (الْعَظیمِ) الاْعْلى اَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلى مَنْ فیهِ اِلى عِبادِكَ اَرْسَلْتَهُ وَ بِالْمَحَلِّ الْكَریمِ اَحْلَلْتَهُ.

     اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ صَلوةً داَّئِمَةً تَكُونُ لَكَ شُكْراً وَ لَنا ذُخراً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا یُسراً وَاخْتِمْ لَنا بِالسَّعادَةِ اِلى مُنْتَهى آجالِنا وَ قَدْ قَبِلْتَ الْیَسیرَ مِنْ اَعْمالِنا وَ بَلَّغْتَنا بِرَحْمَتِكَ اَفْضَلَ آمالِنا اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىءٍ قَدیرٌ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ .

    شیخ عباس قمی می‌گوید كه این دعا را حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در آن روزى كه آن جناب را به سمت بغداد حركت دادند و آن روز بیست و هفتم رجب بود، خواند .

                                                                      

                                                                                                             التماس دعا




    زیارت

     
    مقدمه مؤلف
    مقدمه
    بخش اول : تاریخچه حجاب
    حجاب در قوم یهود
    حجاب در ایران باستان
    آیا حجاب از ایران به اسلام رسیده است ؟
    وضع حجاب در جاهلیت عرب
    حجاب در هند
    بخش دوم : علت پیدا شدن حجاب
    ریاضت و رهبانیت
    علل تمایل بشر به ریاضت
    بررسی این عامل از نظر اسلام
    عدم امنیت
    بررسی این عامل از نظر اسلام
    استثمار زن
    بررسی این عامل از نظر اسلام
    حسادت مرد
    بررسی این عامل از نظر اسلام
    تفاوت غیرت با حسادت
    عادت زنانگی
    بررسی این عامل از نظر اسلام
    بالا بردن ارزش
    بزرگترین تدبیر زنانه
    سخن ویل دورانت
    نكته سنجی مولوی
    سخن ابن العفیف و نظامی
    گفته راسل
    سخن آلفرد هیچكاك
    خع عشق در عصر حاضر
    بخش سوم : فلسفه پوشش در اسلام
    واژه حجاب
    سیمای حقیقی مسأله حجاب
    حجاب اسلامی از یك اصل كلی اجتماعی ناشی می‏شود
    حجاب اسلامی از جنبه روانی
    تغزل و منشأ آن
    تحریك پذیری روح بشر در ناحیه جنسی
    چرا پوشش به زن اختصاص یافته است ؟
    استحكام پیوند خانوادگی
    استواری اجتماع
    ارزش و احترام زن
    بخش چهارم : ایرادها و اشكالها
    حجاب و منطق
    حجاب و اصل آزادی
    ركود فعالیتها
    مقایسه‏ای میان زن امروز و زن دیروز از نظر كار و فعالیت
    افزایش التهابها
    سخن راسل
    با اشباع ، حرارت جسمی ارضاء می‏شود نه عطش روحی
    تفاوت عشق و هوس
    هم محرومیت سبب طغیان غریزه می‏شود و هم تسلیم
    نكته‏ای كه عارفان ما بدان برخورده‏اند و روانكاوان توجه نكرده‏اند
    چه چیز موجب انحراف جنسی می‏شود ؟
    بخش پنجم : حجاب اسلامی
    آیات 27 تا 31 سوره نور
    استیذان
    فلسفه استیذان
    اگر صاحب خانه اجازه ورود نداد گله نكنید
    خانه‏های غیر مسكون
    فرق كلمه عین و كلمه بصر
    كلمه غض و كلمه غمض
    ستر عورت
    زینت
    دو استثناء :
    استثنای اول - تفسیر جمله " الا ما ظهر "
    كیفیت پوشش - تفسیر جمله " « و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن »"
    استثنای دوم :
    زنان
    بردگان و مملوكان
    طفیلیانی كه نیاز به زن ندارند
    كودكانی كه از امور جنسی بی خبرند
    آیات 59 تا 61 سوره نور
    كودكان و مملوكان در سه وقت باید برای ورود در خلوت اجازه بگیرند
    زنان از كارافتاده
    آیات سوره احزاب - همسران پیغمبر
    حریم عفاف
    بررسی حجاب اسلامی ، حدود پوشش
    مطالب قطعی :
    پوشش غیر چهره و دو دست تا مچ
    عدم وجوب پوشش چهره و دو دست بر زن مستلزم جواز نظر برای مرد نیست‏
    تلذذ و ریبه
    چهره و دو دست ( وجه و كفین )
    مرز محبوسیت زن
    ادله موافق
    مفاد آیات
    مفاد روایات در مورد حرمت نظر به خواهر زن
    در مورد پسر بچه
    در مورد مملوك
    در مورد زنان اهل ذمه
    در مورد زنان بیابان نشین
    خبر مسعده بن زراره
    خبر مفضل بن عمر
    خبر علی بن جعفر
    خبر جابر بن عبدالله انصاری
    خبر فضیل بن یسار
    روایاتی كه در باب احرام ، پوشانیدن چهره را بر زن حرام می‏كند
    ادله مخالف
    1 - سیره مسلمین
    نقل قول شهید ثانی در مسالك
    2 - ملاك و اولویت
    مباح اقتضائی و مباح لا اقتضائی
    مسأله طلاق
    رجحان پوشش و حریم
    3 - داستان فضل بن عباس و زنی كه در حجة الوداع به خدمات رسول اكرم ‏آمد
    4 - مفهوم مخالف جواز نظر در هنگام خواستگاری
    5 - آیه جلباب
    شركت زن در مجامع
    تعصب عمر در مورد زنان پیغمبر
    اختلاط زنان و مردان
    توصیه‏های اخلاقی
    نه حبس و نه اختلاط
    فتواها
    معنی اصطلاح عورت
    ستر صلاتی
    حس احتیاط
    كتمان یا اظهار
    دو مسأله دیگر :
    شنیدن صدای زن اجنبی
    مصافحه زن و مرد اجنبی
    زیارات ائمه اطهار و خاندان معصومین (علیهم السلام)
    1 پیامبر اکرم (ص) 5 امام حسین (ع) 9 امام موسی کاظم (ع) 13 امام حسن عسگری (ع)
    2 امام علی (ع) 6 امام سجاد (ع) 10 امام رضا (ع) 14 حضرت بقیة الله الاعظم (عج)
    3 حضرت زهرا (س) 7 امام محمد باقر (ع) 11 امام جواد (ع) 15 خاندان معصومین (علیهم السلام)
    4 امام حسن مجتبی (ع) 8 امام جعفر صادق (ع) 12 امام هادی (ع) 16 متفرقه



    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 10:39 ب.ظ | نظرات()
    مداحی های شهادت    مولودی های ولادت  
    حضرت علی (ع)
    ردیف توضیحات حجم (KB) زمان موضوع سخنران
    1 دانلود قسمت اول 4,345 0:35:18 علی و آزادی علامه جعفری
    2 دانلود قسمت دوم 4,297 0:34:55
    3 دانلود قسمت سوم 3,470 0:28:11
    4 دانلود قسمت چهارم 2,959 0:24:01
    5 دانلود قسمت پنجم 3,846 0:31:15
    6 دانلود قسمت ششم 3,356 0:27:15
     
    1 دانلود قسمت اول 3,575 0:29:02 حکمت خداوندی و علی علامه جعفری
    2 دانلود قسمت دوم 3,898 0:31:40
     
    1 دانلود قسمت اول 3,503 0:28:27 صفات مومنان در کلام مولا حجت الاسلام دانشمند
    2 دانلود قسمت دوم 3,416 0:27:44




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 10:34 ب.ظ | نظرات()

    کلیپ های مذهبی
     

    ردیف نام کلیپ

    توضیحات

    اجرا فرمت

    حجم
    (KB)

    1 مستند طریق علی
    (جدید)
    wmv 26,297
    2 مستند همای رحمت 1
    (جدید)
    wmv 15,153
    3  مستند همای رحمت 2
    (جدید)
    wmv 15,152
    4 مستند شمس ولایت
    (جدید)
    wmv 11,650
    5 مستند ایوان عشق
    (جدید)
    wmv 15,648

     

    نماهنگ های ولادت حضرت علی (ع)
    ردیف نام کلیپ

    توضیحات

    اجرا فرمت

    حجم
    (KB)

    1 مدد حیدر
    (جدید)
    wmv 3,846
    2 شوری دیگر
    (جدید)
    wmv 5,806
    3 نماهنگی زیبا به مناسبت ولادت حضرت علی (ع) wmv 6,235

     

    نماهنگ های شهادت حضرت علی (ع)
    ردیف نام کلیپ

    توضیحات

    اجرا فرمت

    حجم
    (KB)

    1 مناجات مسجد کوفه (مولای یا مولای...)
    حاج مهدی سماواتی
    wmv 13,004
    2 خداحافظ ای کوفه ای شهر غم... wmv 5,461


     

    برای دانلود کردن کلیپ های فوق، روی آیکون کلیک راست نموده
    و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.




    ۲۵ خرداد سالگرد شهادت سردار دلاور آذربایجان شهید جواد قنبری است به همین مناسبت هفته نامه یالثارات الحسین در آخرین شماره خود مطلبی را در خصوص این شهید منتشر کرده است . اکنون در ادامه مطالب مفصل تری درباره زندگی پرفراز و نشیب این شهید بزرگوار از نظر خوانندگان می گذرد شهیدی که بدست ضدانقلاب های تجزیه طلب حزب دمکرات به طرز فجیعی به شهادت رسید و پیکر پاکش مثله شد :

                       

    شهید جواد قنبری سال 1334 ه ش در خانواده ایی فقیر و مذهبی و مومن به عقایداسلامی, در محله ی آرامگاه ارومیه چشم به جهان گشود .تحصیلات ابتدائی را در دبستان مافی با موفقیت به اتمام رساند و وارد دبیرستان صائب شد.او مدتی بعد به دبیرستان نجفی سابق رفت و تحصیلات متوسطه را با توجه به استعداد خوب تحصیلی با موفقیت و تلاش شبانه روزی به پایان برد و موفق به اخذ مدرك دیپلم شد .
    جواد مجبور بود به علت اوضاع بد مالی خانواده در كنار تحصیل به كار بپردازد تا كمكی برای تامین هزینه های خانواده ی فقیر خود بود .
    به فرائض دینی اهمیت زیادی می داد و گرایش خاصی به اسلام و روحانیت داشت . چند بار خواست برای فراگیری دروس دینی به حروزه ی علیمه ی قم برود ولی به علت وضعیت مالی نابسامان خانواده موفق به این کار نشد.

     وصیت نامه نیمه تمام شهید جواد قنبری :

    بسم الله الرحمن الرحیم / والْعصر اِنَّ الْاِنْسانَ لَفی خُسر اِلَّا الَّذینَ امنُوا وعمِلُوا الصالِحات وتَواصوا بِالْحق وتَواصوا بِالصبر .
    بار الها ما را از توصیه كنندگان به حق و توصیه كنندگان به صبر قرار بده .
    بار الها ما را مردنی عطا كن كه در آن خواری و ذلت نباشد . بار الها ما را زندگی علی وار ، مرگی علی گونه و برخاستنی علی مانند عنایت فرما .  چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتیبان ابراهیم زمان ، بت شكن تاریخ ، این درهم كوبنده ستمگران ، و به لرزه درآورنده زور مندان و زرمندان ,تزویر پیشگان عصر. او که به نیروی لایزال الهی در دست امت مسلمان تمام یاسها و خود باختگیها را زدوده است . هر آن در انتظار روزیم كه گلوله ای از لوله تفنگ دشمنم خارج شده و بر سینه سپر كرده ام قرار گیرد .
    از مرگ بی ثمر می ترسم لكن آرزویم این است كه مرگم نیز بتواند سازندگی داشته باشد . اگر شربت شهادت نصیبم شد انتظارم از پدر و مادر پیرم است كه قربانی خود را در پیشگاه خدایش و نزد پیامبران و پیشوایان و همرزمانش خوار نكنند . دوست ندارم كه كسی بر من بگرید كه من مال كسی نیستم ، من از آن خدایم هستم و هر وقت اراده كند به پیش او خواهم رفت البته اگر لیاقتش را داشته باشم .
    انتظارم از برادران و خواهرانم این است كه برای به انزوا كشیدن و ...

     

    در دوران تحصیل در دبیرستان پر تحرك و كوشا بود . او بیشتر اوقات فراغت خود را در دوران دبیرستان صرف مطالعه ی قرآن و نهج البلاغه و سایر كتب مذهبی می نمود ، به طوری كه به زودی به عنوان فردی انقلابی و مذهبی برای عوامل ساواك قلمداد شد .
    بعد از اتمام تحصیلات به خدمت سربازی رفت.در دوران خدمت سربازی مبارزات سیاسی خود را عملاً آغاز كرد .او همواره در جهت خودسازی و روشنگری اجتماع خود می كوشید . اعتقادی به حکومت شاه نداشت و دوران سربازی او اغلب به سر پیچی از دستورات فرماندهان سپری شد .
    روزی همسر شاه برای بازدید از همدان رفته بود ,جواد از طرف ژاندارمری به عنوان یكی از سربازان تامین امنیت جاده گمارده می شود و قصد ترور او را می نماید ، ولی به علت عدم وجود موقعیت مناسب موفق به این كار انقلابی نمی شود . بعد از اتمام دوران سربازی به علت اینكه در شهر ارومیه برای ماموران اطلاعاتی فردی شناخته شده بود ، مجبور شد برای ادامه ی مبارزات و نیز كمك به اوضاع مالی خانواده به شهرستان تبریز برود . در آن شهر او در یك شركت ساختمانی مشغول كار شد .
    سالهای 1355-1356 فرا رسید وجواد دایره ی فعالیت خود را بر علیه حکومت پهلوی گسترده تر كرد. او هرچند وقت یکبار به ارومیه می رفت تا اعلامیه های حضرت امام ( ره) را به در بین مردم توزیع كند .
    بسیار جسور و بی باك بود . روزی در یكی از تظاهرات دانشجویان دانشگاه تبریز ، افراد گارد برای متفرق ساختن راهپیمایان اقدام به ضرب و شتم و پرتاب گاز اشك آور می كنند كه اغلب شركت كنندگان در راهپیمایی متفرق می شوند اما جواد با یكی از گاردیها درگیر شده و او را به شدت مضروب می كند .
    به دنبال اوجگیری حركتهای مردمی و در مبارزات انقلابی ،جواد كار خود را در تبریز رها كرده و به ارومیه باز می گرددتا در تظاهرات حضور فعال پیدا كند و در سازماندهی مردم , فعال كردن مساجد به خصوص مسجد حاج عبدا... و تهیه ی اسلحه برای مبارزان مسلمان و راه اندازی و تشكیل كتابخانه و قرائت خانه ی تالار مهدیه اقدامات مؤثری انجام دهد.
    همیشه داوطلب استقبال از خطر بود و چندین بار با چماق به دستان وابسطه به رژیم پهلوی در بعضی از جاده های خارج از شهر به هنگام تردد درگیر شده بود . در سال 1357 با وجود تحت تعقیب بودنش از طرف ماموران ساواك اقدام به تشكیل گروه "توحیدی خلق " می كند . این گروه ر جهت براندازی رژیم پهلوی اقدامات انقلابی زیادی انجام داد كه از آن جمله می توان به کشتن سرهنگ شكوری ,یکی از فاسدترین و بی رحم ترین افسران شاه خائن اشاره کرد كه دستوربه توپ بستن مسجد اعظم ارومیه را صادر كرده بود .
    این کار بزرگ که توسط شهید جوادقنبری انجام شد,انعكاس عجیبی در شهر به وجود آورد و به مردمی که تحت فشارحکومت شاه قرارداشتند ، روحیه و شهامت بخشید و باعث تداوم مبارزات مردمی و انقلابی در شهر ارومیه و سایر شهرستانهای استان شد .
    جواد ضمن مبارزه با حکومت وابسته ی شاه از جبهه های دیگر غافل نبود,اوقبل از انقلاب همچنین عضو هیأتهای مذهبی بود . به همراه شهید اسكندر نعمتی در روشنگری نسل جوان در سایه ی این اجتماعات مذهبی كه در روزهای سرد زمستان در خانه های مختلف اعضای هیأت تشكیل می شد ، نقش بسیار اساسی داشت . در این هیأت ها ضمن آموزش عقاید دینی و تبیین اسلام انقلابی و تشیع سرخ ، در خصوص فعالیت بر علیه فرقه ی ملحد و استعماری بهائیت تصمیمات جدی گرفته می شد و به اعضای شركت كننده ابلاغ می شد .
    با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی ( ره) ، جواد فعالیت و تلاش مداوم خود راگسترده تر كرد و در مقابل اعضای گروهك منحرف منافقین خلق و گروه های محارب دیگر با منطق گویا و مستدل خود ، آنچنان چهره ی ضد اسلامی وضد مردمی آنها را افشاء می كرد كه منافقین طرف بحث او دیگر حرفی برای گفتن نداشتند . در حالی که او خود قبل از آن از اعضای این گروه بود وبه ماهیت ضد اسلامی وضد مردمی آن پی برده بود . موضع گیری های این گروه در مقابل امام ( ره) و انقلاب ,و به خصوص جانبداری از خیانتهای دولت موقت و بنی صدر ,باعث کناره گیری جواد از آنان وافشای چهره ی پلید آنهادر بین جوانان بود.
    او به راحتی با اطلاعات كافی كه در مورد اسلام داشت ، پاسخ سوالات وشبهات و اعتقادی آنهارا می داد . بعد از مدتها درگیری با گروههای الحادی ، به دستور امام جمعه ارومیه به عنوان زندانبان اعضای دستگیر شده ساواك منصوب شد . با شروع فعالیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد فعالیتهای نظامی این نهاد شد و لیاقت و كاردانی خود را با انجام شایسته ی مسئولیتهای محوله ، ثابت کرد.
    چندی بعد با توجه به كاردانی و شایستگی اش به عنوان فرمانده سپاه شهرستان ماكو و بازرگان منصوب شد و به تشكل وانسجام بیشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این شهرستان پرداخت . اشرار و متخلفان را از دست او رهایی نبود و تا نهایت در راه هدف و انجام مسئولیت خطیر خود كوشا بود .
    یکی از دوستانش می گوید: سال 1359 كه هنوز شهید قنبری به منطقه ی ماكو نیامده بود ، سپاه جایگاه اصلی و ارزش و اعتبار خود را آنچنان كه باید و شاید در بین مردم پیدا نكرده بود و مفهوم پاسدار بودن را نمی دانستند . به اصطلاح هنوز وظیفه والای پاسداری برای مردم توجیه نشده بود و یا شاید منافقین كوردل با تبلیغات سوء خود عامل اصلی این خدشه و خلاء بودند . به حق باید گفت او كسی بود كه به سپاه اعتبار و عظمت داد و قبلاً كه گروههای مخالف نظام جرأت هر كاری را در شهر پیدا كرده بودند ، بارها پایگاههای سپاه را محاصره و افراد را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند؛ با آمدن جواد قنبری او به مقابله ی شجاعانه با آنها پرداخت و جوابهای دندان شكن به اقدامات خرابکارانه ی آنها داد و معنای واقعی پاسدارانقلاب و سپاه را در اذهان مردم این منطقه روشن کرد .
    عزیزی دیگر همسنگر جواد می گوید:  در آن زمان كه اوج فعالیت منافقان در شهر ماكو بود با جمع كردن افراد زیاد ، سعی در ایجاد مزاحمت برای مسافرین و كامیونهای بازرگانی مرز ایران و تركیه داشتند . گاهی دیده می شد با جمع كردن افراد خود سد معبر می كردند و یا به طرق دیگر باعث وحشت مسافران می شدند . اما با قاطعیت و شهامت شهید قنبری بعد از تصدی مسئولیت فرماندهی سپاه ماكو ، دیگر جرأت انجام چنین مانورهایی را نداشتند . او در راستای هدف والای خود در جهت پاكسازی منطقه از آلودگی ها از هیچ كوششی دریغ نمی كرد . روحیه ی والای او نشانگر تعلق او به خداوند و مبداء والای آفرینش بود و با همین روحیه ی پر صلابت و عشق به شهادت و دفاع از حریم حق و اسلام ، جمهوری اسلامی را معنا و اعتبار می بخشید . منطقه ی ماكو و بازرگان به علت موقعیت خاص جغرافیایی خود ، معمولاً محلی بود كه اجناس قاچاق و مواد مخدر بیش از هر چیز دیگر در آن یافت می شد . به همین علت افراد سود جو و نا آگاهی كه گرفتار این تله ی شیطانی شده بودند در میان مردم منطقه تعدادشان زیاد بود و شهید قنبری با تدبیر و درایت كافی با اینان برخورد می كرد و می توان گفت كه بعد از ورود ایشان به منطقه ,شرایط را عوض كرد و مردم مسلمان آن سامان ، جواد را ملجاء و پناه خود می دانستند . با وجود شهید قنبری در بین مردم مسلمان و زحمتكش ، مردم در مقابل نامردان آن زمان جرأت پیدا كردند و توانستند از حق خود دفاع نمایند و جواد از آنهادر مقابل اشرار ، حمایت می كرد . او دشمن قاطع و سر سخت فساد و بی بند و باری بود . تیغ برنده ی اسلام بود كه ریشه ی ظالمان را از منطقه قطع نمود .چه بسیاربودند ، جوانان معتادی كه با نفوذ كلام و جذبه ی روحانی ایشان از راه منحرف برگشتند .
    از دلاوریها و رشادتهای او هر چه بگوئیم كم است . او حماسه ها آفرید و عشق واقعی به اسلام و انقلاب را به همرزمان و همسنگران خود یاد داد . چه روزهایی كه به شب رساند ، در حالیكه دستان نیرومندش را در مبارزه با گروهک ضد انقلاب دموكرات در مناطق كرد نشین به كار گرفت . چه نیكو بود آن زمانی كه اشرار و منافقان كوردل از خوف بی باكیهای او ، خواب از چشمان ترسوشان ربوده شده بود و در حالت جهنمی ترس و اضطراب به سر می بردند . او در مقابل خدمات شایان توجه اش هیچ توقعی نداشت ، چرا كه او راه حسین ( ع) را می رفت و او را عشق به هدف و مرد زیستن با خون سرخ ، تفسیر والای زندگی بود . نیازی به پست و عنوان و زرق و برق ناچیز و بی مقدار دنیا نداشت . دوستی وعلاقه ی امام ( ره) و ولایت فقیه خط مشی اصلی زندگیش را تعیین می كرد.او همیشه در صحبتهایش از فرمایشات امام ( ره) به برادران تذكر می داد و سفارش بر اطاعت از اوامر و نصایح آن حضرت می كرد.
    ایشان می گفت: حضرت امام تنها فرد احیاء كننده ی اسلام وانقلاب اسلامی بعد از ائمه از ولی فقیه ، اطاعتی تعبدی بود ، تا جائیكه حاضر شد زندگیش را به بهای دوستی ، به مرادش تقدیم نماید . هجرت او از ارومیه به ماكو ، هجرت فی سبیل الله بود و سرانجام ماموریتش را در منطقه ، با نوشیدن شهد گوارای شهادت به اعلاترین درجه ی كمال و بهترین نحو به انجام رسانید .
    او بر دلها حكومت می كرد ، قلبها را به خود متوجه كرده بود . ایمان و عشق به هدف انگیزه ی اصلی زندگیش بود . به خط رهبری كه سر منشاء آن وجود اقدس خداوند است ، اعتقاد راسخ داشت . فداكاریها و از خود گذشتگی ، عشق به میهن و اما ، قاطعیت در برخورد با دشمنان اسلام و جذبه و تاثیر او بر روی افراد خاطی و محبت قلب او در بین مردم روز به روز باعث كینه ی دشمنان و منافقان نسبت به او شد . سرانجام به خاطر همین كینه و خشمی كه از عشق والای او به نظام در دل دشمنان اسلام به وجود آمده بود و چون رادمردیهای او اساس ایدئولوژیكی ظالمان را تهدید می كرد ، لذا منافقان با یك طرح از پیش پی ریزی شده به همراه عوامل ضد انقلاب ,خوانین محلی و مزدوران حزب منحله ی دموكرات در یكی از ماموریتها درتاریخ 25/3/1359 كه به همراهی سرگرد شهید سلطان بیگی ( فرمانده ژاندارمری ) و استوار احمد زاده ( رئیس پاسگاه منطقه ) به اسم مذاكره و صلح و جلوگیری از خونریزی به منطقه ی قلشلانمش ماكو رفته بودند ، با توطئه و نقشه ی از پیش طراحی شده، شهادت رسیدند .
    آنها انگشتان دست ها و پاهای جواد را شكستند ، محاسن مبارك را سوزاندند ، كمرش را شكستند و چشمان پر فروغ او را كه همیشه با دیدن تصویر حضرت امام اشك آلود می شدند ، از حدقه بیرون كشیدند و اینگونه این سردار سربدار اسلام به حضور معبود شرفیاب شد و از زندان تن رهایی یافت . او حتی وقتی به عینه فرشته ی مرگ را در مقابل چشمانش حس می نمود و در حالیكه دشمنانش با تهدیدات جنون آمیز و شكنجه های مرگ آور از او می خواستند كه اقرار واعتراف به غلط بودن نظام و خط رهبری كند . با تمام علاقه ایی كه به اسلام و امام و انقلاب داشت در مقابل این دیو سیرتان پست ، فریاد بر آورد: الله اكبر ,خمینی رهبر .
    آخرین رمق جانش عشق به اسلام و امام را با فریاد هایش در فضای مجلس نكبت گرفته ی یزیدیان زمان كه خالی از هر گونه انسانیت و تهی از معنویت بود به گوش جهانیان رساند و همانگونه كه همیشه بعد از نماز با خالقش راز و نیاز می كرد و آرام زمزمه می كرد كه: بار خدایا مرا به دست پلید ترین و پست ترین انسانها از دنیا برهان و با سخت ترین شكنجه ها جانم بستان و عذاب آور ترین مرگ را بر من ارزانی بدار, شد و به دست جلادان دیو صفت زمان و مزدوران خون آشام آمریكایی ، جان به جان آفرین تسلیم كرد و با رفتن خود باعث تحكیم هر چه بیشترپایه های نظام مقدس جمهوری اسلامی در جهان شد.
    مظهر تقوا و پرهیزگاری بود ، چه شبهای طولانی كه تا سحر در حب معبود ازلی به سر كرده بود و روزهایش را به عشق وصال حریم ذات اقدسش ، به جهاد و مبارزه پرداخت. با رفتار انسانی و جدیت در كار و اعتقاد به راهی كه انتخاب كرده بود در هر شرایطی باعث وحدت و یكپارچگی مردم بود . او فرماندهی بود كه اسم فرماندهی در پیش او ، لفظی بیش نبود . زمانیكه سلسله مراتب نظامی به آن صورت در بین نیروهای سپاه حاكم نبود . این عوامل و صفات اخلاقی بسیار والای او باعث محبوبیتش در میان برادران پاسدار و اهالی منطقه شده بود . او اساس وحدت بود و حضور او چه در میان مردم شهر و چه در مركز قرارگاه سپاه ، باعث دلگرمی و رونق كار نیروهای سپاه بود . حیاتش مایه ی همبستگی و حتی مرگ پر افتخارش نیز در بین مردم وحدت آفرید . آن هنگام كه مردم شهر ، خبر شهادت ناجوانمردانه ی او را به دست اشرار و منافقان شنیدند ، صفهای طولانی در حالیكه دست به دست هم داشتند به طرف منطقه ی محل شهادت او و یارانش راه افتادند تا انتقام او را از كفار زمانه بگیرند . چرا كه هویت اصلی نظام و حرمت ناموس مردم منطقه را او و یاران با وفایش با سرخی خونشان تضمین نمودند .
    جواد قنبری به آرزویش رسید . چرا كه در وصیت نامه ی مختصر و ناتمام خود كه آن را در آخرین لحظات حیات پر بركت خود در زندان مخوف جلادان نگاشته بود ، از خداوند خواسته بود كه او را مردنی عطا نماید كه در آن خواری و ذلت نباشد و اینگونه نیز شد . مردنش با افتخار بود . مردن او كوهها را به لرزه انداخت .

    منبع : ذوالفقار






    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:26 ق.ظ | نظرات()

    کلیپ های مذهبی
     

    نماهنگ های ولادت حضرت علی (ع)
    ردیف نام کلیپ

    توضیحات

    اجرا فرمت

    حجم
    (KB)

    1 نماهنگی زیبا به مناسبت ولادت حضرت علی (ع)
    (جدید)
    wmv 6,235
     
    نماهنگ های شهادت حضرت علی (ع)
    ردیف نام کلیپ

    توضیحات

    اجرا فرمت

    حجم
    (KB)

    1 مناجات مسجد کوفه (مولای یا مولای...)
    حاج مهدی سماواتی
    wmv 13,004
    2 خداحافظ ای کوفه ای شهر غم... wmv 5,461

    برای دانلود کردن کلیپ های فوق، روی آیکون کلیک راست نموده
    و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:22 ق.ظ | نظرات()
    دعا و نیایش

    فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

    ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

    از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

    و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

    از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

    ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

    پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

    دعا و نیایش

    اعمال مشترك ماه مبارک رجب

    اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

    1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

    "یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

    2- دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

    «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

    3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

    «اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

    قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

    4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

    5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

    6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

    7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

    8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.

    9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .

    10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

    11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

     

    هلال ماه

    اعمال شب و روز اول ماه رجب

    شب اول

    این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

    1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

    اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

    و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

    2- غسل.

    حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

    3- زیارت امام حسین علیه السلام .

    4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

    5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

    در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

     

    روز اول رجب

    این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

    1- روزه .

    روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .

    2- غسل .

    3- زیارت امام حسین علیه السلام.

    از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.




    + نویسنده علی ابراهیم زاده در 09:17 ق.ظ | نظرات()

    ادعیه و زیارات

    ادعیه و اعمال ماه رجب
     
     
    اعمال مشترکه ماه رجب

    اول، آنكه در تمام ایّام ماه رجب بخواند این دعا را كه روایت شده حضرت امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غُرّه رجب خواند:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 یا مَنْ یَمْلِكُ حَواَّئِجَ السّاَّئِلینَ 567 0:01:35
     

    دوم، بخواند این دعا راكه حضرت صادق علیه السلام در هر روز ماه رجب مى خواندند:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 خابَ الوافِدُونَ عَلى غَیْرِكَ 879 0:02:29
     

    سوم، شیخ در مصباح فرموده مُعَلَّى بن خُنَیْس از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود بخوان درماه رجب:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ صَبْرَ الشّاكِرینَ لَكَ 615 0:01:44
     

    چهارم، و نیز شیخ فرموده كه مستحبّ است بخوانند در هر روز این دعا را:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 دعاى اللَّهُمَّ یَا ذَا الْمِنَنِ السَّابِغَةِ 1,629 0:04:37

    مؤلف گوید: كه این دعائى است كه در مسجد صَعْصَعهْ نیز خوانده میشود

     

    پنجم، شیخ روایت كرده كه بیرون آمد از ناحیه مُقَدّسه بر دست شیخ كبیر ابى جعفر محمّد بن عثمان بن سعید (رض ) این توقیع شریف بخوان در هر روز از ایّام رجب:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِمَعانى جَمیعِ ما یَدْعُوكَ بِهِ وُلاةُ اَمْرِكَ 2,586 0:07:20

    مؤلف گوید: كه این دعائى است كه در مسجد صَعْصَعهْ نیز خوانده میشود

     

    ششم، و نیز شیخ روایت كرده كه بیرون آمد از ناحیه مُقَدّسه بر دست شیخ ابوالقاسم (رض ) این دعا در ایّام رجب:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِا المَولوُدینَ فِی رَجَب 1,092 0:03:05

    هفتم، ...زیارت کن در هر مشهدی که باشی از مشاد مشرفه در ماه رجب به این زیارت می گویی چون داخل شدی:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 زیارت رجبیه 1,330 0:03:46
    2 زیارت رجبیه 287 0:02:56
     

    هشتم، بگو در هر روز از رجب در صبح و شام و در عقب نمازهاى روز و شب :

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 یا من ارجوه لکل خیر 667 0:03:46
    2 یا من ارجوه لکل خیر (همخوانی) 735 0:03:06
     

    پانزده رجب

    عمل امّ داوود كه عمده اعمال این روز است و براى برآمدن حاجات و كشف كُرُبات و دفع ظلم ظالمان مؤ ثّر است و كیفیّت آن بنا بر آنچه در مصباح شیخ است آنست كه چون خواهد این عمل را بجا آورد روزه بگیرد روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم را پس در روز پانزدهم نزد زوال غسل كند و چون وقت زوال داخل شود نماز ظهر و عصر را بجا آورد در حالتیكه ركوع و سجودشان را نیكو كند و در موضع خلوتى باشد كه چیزى او را مشغول نسازد و انسانى با او تكلّم ننماید پس چون از نماز فارغ شود رو به قبله كند و بخواند حمد را صد مرتبه و سوره اخلاص را صد مرتبه و آیة الكرسى را ده مرتبه و بعد از اینها بخواند سوره انعام و بنى اسرائیل و كهف و لقمان و یَّس و صافّات و حَّم سجده و حَّمعَّسَّق و حَّم دخان و فتح و واقعه و مُلْك و نَّ وَ اِذَا السَّماَّءُ انْشَقَّتْ و ما بعدش را تا آخر قرآن و چون از اینها فارغ شود بگوید در حالتى كه رو به قبله باشد:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 دعای ام داوود 7,658 0:32:39
     

    بیست و هفتم رجب (شب مبعث)

    اوّل، شیخ در مصباح فرموده روایت شده از حضرت ابو جعفر امام جواد علیه السلام كه فرمود همانا در رجب شبى است كه بهتر است از آنچه كه میتابد برآن آفتاب و آن شب بیست و هفتم رجب است كه در صبح آن پیغمبرخدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله به رسالت مبعوث گردید و بدرستى كه از براى عامل در آن شب از شیعه ما اجر عمل شصت سال است بخدمت آنحضرت عرض شد كه عمل در آن شب چیست فرمود چون بجا آوردى نماز عشا را و به رختخواب رفتى پس بیدار مى شوى هر ساعتى كه خواستى از شب تا پیش از نیمه آن و بجا مى آورى دوازده ركعت نماز مى خوانى در هر ركعتى حمد و سوره اى از سوره هاى كوچك مفصّل ومفصّل ازسوره محمّد است تا آخرقرآن پس چون سلام دادى درهر دو ركعتى وفارغ شدى ازنمازها مى نشینى بعدازسلام و مى خوانى حمد را هفت مرتبه و مُعَوَّذَتَیْن را هفت مرتبه وقُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ و قُلْ یا اَیُّها الْكافِرُونَ هركدام را هفت مرتبه و اِنّا اَنْزَلْناهُ و آیة الكرسى هر كدام را هفت مرتبه و بخوان در عقب همه این دعا را :

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً 1,092 0:32:39

    دوم: شیخ كفعمى در بلد الا مین فرموده كه در شب مبعث این دعا را بخوانند:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِالتَّجَلِىِ الاْعْظَمِ 4,373 0:12:25

    سوم: در اقبال و در بعض نسخ مصباح است كه مستحبّ است در این روز این دعا را بخوانند:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 یا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ 3,028 0:08:35
     
     
    زیارات در ماه رجب

    زیارت حضرت امیر المؤمنین علی (ع) در ماه رجب:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 زیارت حضرت امیر المؤمنین علی (ع) 3,205 0:09:06
     

    زیارت حضرت رسول اکرم (س) در ماه رجب:

    ردیف

    توضیحات

    پخش اجرا

    حجم
    (KB)

    زمان
    1 زیارت حضرت رسول اکرم (س) 7,661 0:32:39
     
     

    برای دانلود کردن ادعیه های فوق، روی آیکون  کلیک راست نموده
    و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.